XO, Kitty

XO, Kitty

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

XO Kitty S03E08 1080p WEB-DL x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-04-21
Downloads: 31
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫توی زندگی هر کسی، ‫تولدهای مهم زیادی وجود داره.

‫اولیش، بعد ۱۰ سالگی، ‫ که دو رقمی میشه.

‫۱۳ سالگی که معلومه، ۱۵ یا ۱۶ سالگی، ‫بسته به فرهنگ و اصالتت...

‫و بعد هم ۱۸ سالگیِ بزرگ.

‫اسکراب بدنت چطور بود؟

‫پوستِ توی آستانه بزرگسالیم ‫مثل پوست نوزاد نرم شده.

‫حالا، این درخشندگی به خاطر فیشیاله ‫یا به خاطر اینکه رابطه‌ت با جولیانا...

‫بعد از نمایش مد، ‫دوباره داره گرم میشه؟

‫فیشیال.

‫راستش، اگه بتونیم بیشتر از دوست باشیم، ‫ از خوشحالی میمیرم.

‫ولی بعد از اون جوری که پارسال رنجوندمش، ‫خودش باید قدم اول رو برداره.

‫تو و مین‌ هو چی؟

‫نمیدونم.

‫حتی اگه بخواد درستش کنه، ‫ وقتی دارم به دانشگاه نیویورک میرم چجوری ممکنه؟

‫بگذریم. ‫هنوز دعوتِ مهمونی تولدم رو قبول نکردی.

‫آره، در مورد اون...

‫اصلاً راه نداره ‫ که به جشن تولد ۱۸ سالگیم نیای.

‫میدونم، متاسفم.

‫قبلاً به ییسو قول دادم که شنبه مراقب خونه‌ش باشم.

‫ولی من کل برنامه رو ‫توی دفترم یادداشت کردم.

‫حتی لباس مهمونی عالی هم پیدا کردم، ببین.

‫- صورتیِ کاملیا. ‫- اوم.

‫چرا کاملیا؟

‫گل مورد علاقه‌ مامانم بود.

‫تولدها همیشه من رو یادش میندازن.

‫فکر کنم خوشش میومد که با دوست هایی جشن میگیرم ‫که کمکم کردن همینی بشم که هستم.

‫تو قطعاً یکی از اون دوست هایی.

‫اوه، کیتی.

‫هنوز هم نمیتونم بیام.

‫- یوری! ‫- هیس!

‫متاسفم.

‫خب، باشه، ‫یوری برام مُرده.

‫شوخی کردم. ‫ولی بیخیال، تولدمه.

‫اوه دی، خیلی خوشحالم اینجایی.

‫فکر کنم دعوت ‌نامه‌ تولدم ‫توی پوشه‌ اسپمت گم شده.

‫میای دیگه، مگه نه؟

‫کاش میتونستم، ‫ولی توی رستوران بابام یه کاری دارم.

‫- آره. ‫- اوه.

‫- ولی فقط یه بار ۱۸ ساله‌م میشه. ‫- شرمنده.

‫باید کارت یادآوری تاریخ میفرستادم؟‫

‫نه‌، نه‌، نه! ‫اونا مال جینه.

‫هوم، داری سعی میکنی ‫ براش خود شیرینی کنی.

‫میخوای با نشون دادنِ نیازت بهش، ‫حالش رو بهتر کنی.

‫- بامزه بود، خوشم اومد. ‫- ممنون.

‫همش براش هدیه و خوراکی میذارم ‫تا بهش نشون بدم برام عزیزه.

‫هوم. خب، به نظرم ثابت کردن عشق توی عمل، ‫همیشه از ادعای عشق بهتره.

‫ببینش، با این عقل و درایتی که ‫توی شروع بزرگسالی پیدا کردی.

‫- حالا که حرفش شد... ‫- خب، کیتی...

‫- یه خبر بد دارم. ‫- نه.

‫- فکر نکنم بتونم به... ‫- نه.

‫- مراسمِ... ‫- نه!

‫تو حتماً به جشن تولدم میای.

‫نمیتونم.

‫من یه برنامه ‌ای برای تیم دو میدانی دارم.

‫یه قضیه ورزشیه، پس...

‫- هوم. ‫- لطفاً اونجوری نگام نکن.

‫اول یوری مهمونیم رو پیچوند، ‫بعد دِی، حالا هم تو؟

‫وای، خدای من.

‫دارید برام یه مهمونی غافلگیرانه میگیرید؟

‫تا حالا هیچکس برام نگرفته بود!

‫شاید چون همیشه توی کار بقیه سرک میکشی، کیتی.

‫نقشه چیه؟ ‫کجا؟ چی باید بپوشم؟

‫- یه لباسی هست که... ‫- خیلی حرف زدم.

‫و دنبال کسب اطلاعات نرو، باشه؟

‫باید وایسی و ببینی ‫ چه نقشه ‌ای برات داریم.

‫من، وایسم و ببینم؟

‫آره، کار سختیه. ‫ولی باشه، باهاش راه میام.

‫دانشگاه ان ‌وای‌ یو، من دارم میام!

‫کیتی، کلی چیز برای جشن گرفتن داری. ‫ان‌ وای‌ یو، تولد ۱۸ سالگی.

‫ببخشید که مهمونیت رو از دست میدم.

‫آره، شنبه اون‌ طرف شهر، ‫ یه برنامه‌ ای داریم برای همین...

‫کجای اون‌ طرف شهر؟

‫هونگ‌ ده؟ ‫جامسیل؟

‫وای، خدا، ساعت رو ببین.

‫- جایی که میرید یه جای رسمیه؟ ‫- کمک.

‫یا بیشتر...

‫- سلام. ‫- سلام.

‫امیدوارم دعوت‌ نامه‌ تولدم ‫به دستت رسیده باشه.

‫و امیدوارم برات فرستادنش، ‫عجیب نبوده باشه.

‫نه، من... خوشحالم که فرستادیش.

‫ولی نمیتونم بیام.

‫اوه، درک میکنم. ‫یعنی، همه سرشون شلوغه.

‫آره، راستش تصمیم گرفتم برای تعطیلات زمستونی ‫ پیش مامانم توی لس ‌آنجلس برم.

‫و با چند تا از رابط‌ های موسیقی هم دیدار کنم.

‫عالیه.

‫من... واقعاً برات خوشحالم.

‫بعداً می‌بینمت.

‫باشه رفیق.

‫کی میخوای بالاخره اعتراف کنی ‫و بهش بگی که میخوای برگرده؟

‫میخواستم بگم، خب؟ ‫توی نمایش مد.

‫ولی بعدش، ‫ ایمیل دانشگاه نیویورک براش اومد.

‫خب که چی؟

‫پس دیگه الان فرقی نمیکنه.

‫آینده‌ش از همین الآن رقم خورده.

‫اون خوشحاله.

‫و منم نمیخوام خرابش کنم.

‫فکر کنم یه تبریک لازم باشه، مگه نه؟

‫راستش، اصلاً فکرش رو نمیکردم.

‫جی‌ وون وقتی فهمید، واقعاً گریه کرد.

‫کیتی، تو بهش گفتی؟

‫- خب، لابد ناامید شدی. ‫- چرا باید باشم؟

‫الکس، نه، اینجوری نیست که...

‫- دانشگاه نیویورک واقعاً معتبره. ‫- من خوشحالم که جی‌ وون بارداره.

‫وایسا.

‫چی؟

‫خیلی‌ خب. ‫من از تابستون با خانم آن در ارتباطم.

‫ما عاشق همیم.

‫و دارم بابا میشم.

‫- شما دو تا خودتون هنوز بچه‌ اید. ‫- ما از سنِ اون موقعت بزرگ تریم.

‫ببخشید، من... منظورم این نبود.

‫تنهاتون میذارم تا با هم حرف بزنید.

‫ببین.

‫نمیدونم آمادگیش رو دارم یا نه.

‫ولی این رو میدونم که قراره اونجا باشم.

‫امیدوارم بدونی اگه کوچیک ‌ترین خبری ازت داشتم، ‫همه چی رو ول میکردم تا توی زندگیت باشم.

‫همه چی رو.

‫خوشحالم که این فرصت نصیبت شده...

‫تا بابایی باشی که من نبودم.

‫برای تمام اولین ‌های مهم، پیشش باشی.

‫خب، امیدوار بودم که...

‫شاید بتونیم اون اولین ‌ها رو ‫با هم تجربه کنیم.

‫پدربزرگ.

‫- بورائه. ‫- چی، چی؟ چی شده؟

‫گفت کیتی با یه صدای ساختگی به رستورانمون زنگ زده ‫تا بپرسه برای شنبه شب رزرو جشن تولد داریم یا نه.

‫امروز صبح من اتفاقی یه بروشور سقوط آزاد رو ‫ توی سالن عمومی دخترها جا گذاشتم.

‫آهان.

‫ده هون، ممنون که کمکم کردی ‫ به درس‌ هام برسم.

‫ممکنه واقعاً توی دانشگاه قبول بشم.

‫هر کاری برات میکنم، یونیس.

‫مثلاً اینکه برای جشن سورپرایزِ کیتی ‫ همراهم باشی؟

‫فکر کردم هیچ‌ وقت نمیپرسی.

‫هی، خوبی؟ ‫چیزی شده؟

‫پیام دادی ۹۱۱!

‫منظورم SOS911 بود، ‫همون گروه دخترونه.

‫سوجین بهم زنگ زد. ‫حسابی با بابات دعواشون شده.

‫ازش بعید نیست، ولی...

‫به دخترها گفتم که چقدر برام مایه گذاشتی.

‫حالا میخوان مدیر برنامه‌ جدیدشون بشی.

‫اگه این کار رو بکنی، ‫بابات باید خودش رو سفت بگیره که غش نکنه.

‫اذیت کردنش کیف میده...

‫ولی من و تو تازه اولِ کارهای موسیقی ایم.

‫هنوز به بابام نگفتم که ‫نمیخوام مهندسی رو ادامه بدم.

‫فقط چون کار من تموم شده، ‫دلیلی نداره مالِ تو هم تموم بشه.

‫کسی تا حالا فهمیده که وقتی بقیه ‫برات تولدت مبارک میخونن باید چیکار کنی؟

‫اگه آرزو کنی سوزش معده‌م خوب بشه، ‫اسم تو رو روی بچه‌مون میذارم.

‫خیلی خوشحالم که قبل از روز بزرگت، ‫فرصت کردیم جشن بگیریم.

‫و خیلی خوشحالم که پروفسور لی ‫خبر بچه رو خوب قبول کرد.

...اون خیلی برامون خوشحاله

‫ولی معلم ‌ها اجازه ندارن با هم باشن، ‫برای همین ممکنه یکیمون مجبور بشه از کیس بره.

‫- واقعاً؟ ‫- اگه کار به اونجا بکشه من استعفا میدم.

‫در حال حاضر، من و جی ‌وون ‫فقط روی چیزهای مهم تمرکز کردیم.

‫یعنی بچه.

‫اون زن بیچاره رو اونجا ببین.

‫تمام این مدت داشته بچه‌ش رو تکون میداده ‫و حتی یه لقمه هم غذا نخورده.

‫من چجوری قراره از پس این کار بر بیام؟

‫من هیچی از مامان بودن نمیدونم.

‫نه، تو قراره عالی باشی.

‫میدونی، میتونی با کسی حرف بزنی ‫که از مامان بودن سر در میاره.

‫اگه مادربزرگم بفهمه، من رو طرد میکنه.

‫پروفسور لی آدم سخت‌ گیریه، ‫ولی اون هم کوتاه اومد.

‫شاید خاله ‌بزرگه هم کوتاه بیاد.

‫خواهش میکنم جی‌ وون، ‫میتونم بهش زنگ بزنم؟

‫اگه از کلوچه ‌های کره بادوم ‌زمینیم خوشت میاد، ‫عاشق اینا میشی.

‫لازم نیست همش برام خوراکی بیاری. ‫ولی ممنون.

‫ببخشید، الان درگیر کلی کارم.

‫داری روی فرم ‌های پذیرش ‫ دانشگاهت کار میکنی؟

‫لی بهم گفت شانس زیادی ندارم، ‫ چون دیگه ستاره‌ دو میدانی نیستم و رزومه‌م خالیه.

‫کاش کاری از دستم بر میومد.

‫خب، شاید مهمونی کیتی ‫باعث بشه حواست پرت بشه؟

‫هنوز هم میای دیگه، مگه نه؟

‫آره، دلم میخواد قیافه‌ش رو ‫اون لحظه ببینم.

‫این کیه؟

‫این الکسه، ما با هم همکاریم.

‫از پسش بر میای.

‫اون قراره بابای بچه‌‌م باشه.

‫مادربزرگ...

‫من حامله‌م.

‫چی؟

‫وای، خدای من!

‫میخوای من رو راهی اون دنیا کنی؟

‫تو خیلی کله‌ شقی، مگه نه؟ ‫واقعاً کله‌ شقی.

‫فکر کردم میخواستی برای کار به سئول بری.

‫اگه فقط میخواستی با یه مرد آشنا بشی ‫ و خانواده تشکیل بدی...

‫میتونستی توی بوک جون بمونی!

‫فقط میخواستم خودم کسی رو ‫که دوست دارم پیدا کنم.

‫مگه این کار اشتباهیه؟

‫آهان، که اینطور.

‫دیگه بهم نیازی نداری!

‫مادربزرگ...

‫الان بیشتر از همیشه بهت نیاز دارم.

‫ما هر دومون واسطه‌ چیزهای خوبیم.

‫اونا یه زوج بی ‌نظیرن!

‫الکس مراقب جی ‌وون میمونه، ‫درست همونجوری که تو همیشه بودی.

‫آه، خدایا.

‫ای جان، چقدر قشنگ حرف میزنی.

‫دیگه بزرگ شدی.

‫من واقعاً...

‫عاشق جی‌ وونم.

‫و خیلی دلم میخواد همه‌مون...

More Farsi Persian subtitles for XO, Kitty

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left