The first 167 lines.
شما به اون زن اهميت ميدين به بچه هاي اون زن اهميت ميدين،اما به من نه
چرا از من متنفري؟
نه،من نمي تونم با اونها زندگي کنم من واقعا متنفرم
سو آ ،من برگشتم
ولش کن
سو آ ،برو بيرون ،برو مردمُ خبر کن
جلوي منو مي گيري ؟
دستمُ گاز مي گيري ؟ نشونت ميدم
! يون هوا
!مامان ....خواهرم يون هوا
يون هوا ؟
سو آ؟
! يون هوا
- يون هوا...يون هوا - حالت خوبه .
عزيزم کي بود کي اين کارُ باهاتون کرده اون کي بود؟
بهم بگو اون پسر کي بود ؟
کي اين بلا رو سر دخترم آورده؟
همون روزي که قرار داد بستيم بهت گفتم مراقب دخترام باشيد
چرا اين اتفاق بايد براشون بي افته؟
ديگه داري کلافه ام مي کني ،چرا سرم داد مي زني ؟
مگه من اين کارُ کردم ؟
خودم ديدم پسرت با دخترم اين کارُ کرده
چطوري تربيتش کردي که اينطوري رفتار مي کنه ؟
تو کي هستي که سرم داد مي زني ؟
تو کسي هستي که دخترات ترک کردي تا بتوني خودت به راحتي زندگي کني
چي گفتي ؟
اگه انقدر نگران دختراتي پس خودت بايد ازشون نگهداري کني
اصلا چرا ولشون کردي تو خودت وظيفه ات رو به عنوان مادرانجام ندادي
الان برگشتي ميخواي براشون تظاهر کني براشون مادر خوبي هستي
به نظرم يه شوهر خر پول پيدا کردي پس چرا براشون يه آپارتمان نميگيري
اونوقت نيازي نيست نگرانشون باشي
حق نداري سر اين مسئله سر من داد بزني
خدايا نگاش کن بيچاره رو خودتُ مقصر بدون
- ببين - ...چي رو ببينم ،تو بايد همه چي رو خوب ببيني
- مامان . - متاسفم اينا همش تقصير منه عزيزم
من شما رو ول کردم تا با يه مرد ديگه زندگي کنم
بابت خيلي چيزها پشيمونم
نمي دونستم قراره اينجوري جدا از هم
زندگي کنيم
مامان ...مامان...دارين گريه مي کني ؟
مي خواستم يه خونواده با ثبات براتون درست کنم
ميخواستم شما رو از زير بار به دنيا اومدن
تويه خونواده فقير در بيارم مي خواستم براتون
پدري پيدا کنم که بهش افتخار کنيد
مي خواستم سو آ رو بفرستم آمريکا يا ژاپن تا اونجا درمان بشه
نمي دونستم تمام نقشه هام اينجوري نقش بر آب ميشه
متاسفم ،خيلي متاسفم
...مامان
چرا بهم نگفتي تو همچين وضعيتي زندگي مي کنند ؟
مگه قبلا جاي ديگه زندگي نمي کردند؟
ما بايد قرض پدرُ خيلي زود پرداخت مي کرديم
من اين تصميمُ گرفتم پدر
اما اين موضوع رو به من مي گفتي دخترم
عزيزم ،فکر نکنم بتونم اينجوري ترکشون کنم
25سال پيش بخاطر مادرت از دست داديم
تحمل يکي ديگه از دست دادن بچه هامُ ندارم نمي تونم اينجوري اونرا ول کنم
نمي تونم ولشون کنم
وسايلتون جمع کنيد هممون با هم برمي گرديم ما باهم زندگي مي کنيم
- پدر... - من مادرم و يونا رو قانع مي کنم
وسايلتونُ جمع کنيد و با ما بيايد
...پدر
به حرف پدرتون گوش کنيد
نمي تونم همينطوري اينجا ولتون کنم ،باشه ؟
سو آ ...يون هوا
فکر کردم زود ميرينُ برمي گردين ؟
تنها برگشتين پدر؟
من ميرم بالا
يو را بگير بشين لطفا مادر شما هم همينطور
اتفاق بدي افتاده ؟
نگران بنظر ميرسي ؟
از امروز دخترهاي همسرم سو آ و يون هوا اينجا با ما زندگي مي کنند
- !بابا - ! اما پسرم
- اونا الان دارن ميان اينجا - چي؟
خوشحالُ شادو خندانم قدر دنيا رو ميدانم
ما همه با هم خوشحاليم زندگي خوبي داريم
فهميدي چي گفتم ديگه نميخوام دوربرم ببينمت
مامانمُ دوست دارم هميشه باهاش مي ميانم
داره مياد قطار شادي هو،هو چي باهم ميريم به شهر بازي
خوبه ديگه همه باهم زندگي مي کنيم
بيايد از اين به بعد باهم خاطرات خوشي باهم داشته باشيم
چطور تونستين به تنهايي تصميم بگيرين ؟
آره
تو بايد به ماهم بايد ميگفتي که در موردش فکر کنيم
چطور انتظار داري يورا الان تصميم بگيره
مامان،من به خاطر يو رآ 6 ماه صبر کردم
ديگه چقدر مي تونيم مطابق ميل اون زندگي کنيم
اون نميدونه چطور قدر چيزايي که داره رو بدونه
چون ما بهش اجازه داديم هر کاري که دلش ميخواد انجام بده
امکان نداره من با اونا زندگي نمي کنم
هرگز پدر ساکت باش
چند نفر بايد بخاطر تو قرباني بشن؟
...پسرم
منظور اين حرفتون مادره؟
شما دارين ميگين مامان به خاطر من فوت کرده؟
ديگه واقعا شورشُ در آوردي
مي دونم به خاطر اتفاقي که افتاده نمي تونيد منو ببخشيد
نيازي نيست بهم توضيح بدين
خودم مي دونم ...شما سخت گيرُ
ترسناک هستين اما بازم بابامي
مي دونم هنوز خيلي چيزا وجود داره که تو رفتارم بايد اصلاحشون کنم
اما نمي تونين ازم بخواين که
شما رو با کس ديگه اي تقسيم کنم
يو را نمي دونم چرا اينجوري در موردش فکر مي کني
نمي دونم چرا اينجوري بهش فکر مي کني از يه ديد ديگه بهش نگاه کن
...اگه مشکل با يون هوا هست که
آره درست حدس زدين مي دونين وقتي با اون زن
بيرون مي رفتين من چقدر عذاب مي کشيدم
از وقتي که يون هوا رو ديدين
همش ميگين يون هوا
تو اين کار خوبه يون هوا تو اون کار خوبه گفتيد افتخار مي کنيد يه دختر مثل اون داشته باشين
اما تا حالا همچين حرفي در مورد من زدين پدر بهم بگين؟
بگين پدر تا حالا همچين حرفي زدين
شما به اون زن اهميت ميدين به بچه هاي اون زن اهميت ميدين،اما به من نه
چرا از من متنفرين
نه،من نمي تونم با اونها زندگي کنم من واقعا متنفرم
- يورا. - چرا باز تو اينجايي؟
من تو شرکت پذيرفته ميشم
تو ديوونه اي
تو چطور با اين تجربه نا چيزت اينجا اومدي
يون هوا ،من تضمين ميدم که رد ميشي
- باشه پس من ميرم،من از اين خونه ميرم - يورا.
پسرم تو اصلا متوجه نيستي
تو نبايد اينجوري باهاش رفتار مي کردي فکر مي کني اون الان چه حسي داره
تو چرا نمي توني اونو درک کني ؟
...خداي من
ميگن ريزش يه سنگ از صخره باعث ريزش بقيه سنگها ميشه
ميرم با يو رآ حرف بزنم
...پدر
يو را ،يو را بزار با هم حرف بزنيم باشه،يورا
...خيلي متاسفم پدر همش بخاطر ماست
شما مراقب سو آ باشيد ،من خوبم
من ميرم پيش يکي از دوستام ميمونم قول ميدم اتفاقي برام نيفته
من يورا رو ميشناسم مطمئنم يک روزي بهش نزديک ميشم
سو آ ،قول بده هميشه به حرف پدر و مادر بزرگ گوش ميدي
باشه خواهر
...يون هوا
بهتون سر ميزنم مراقب خودتون باشيد پدر
سو آ ديگه چيزي نيست که ازش بترسي
مامان و بابا مراقبتن پس فقط ازت ميخوام
حرفاي مامان بزرگ و پدر گوش بدي تا مشکلي برات پيش نياد
نگران من نباش
- يعني چه اتفاقي براش افتاده . - به نظر ميرسه کتک خورده
- يون جائه. - خونه ايه ؟
سو آ خوابه کباب مرغ گرفتم با هم بخوريم
مي دوني...فکر مي کنم بايد
امشب زودتر بخوابم آخه خيلي خستم
ميشه دو پرس کبابُ تخمه مرغ آپز بهم بديد
بهتره تو هم بري بخوابي فردا بايد بري سر کار
شب بخير ،يون جائه
- لطفا کمکم کن . - ! يون هوا
صورتت چي شده حالت خوبه
.....يون جائه
- تو اينجايي يون جائه؟ - چه اتفاقي افتاده؟
! چه بلايي سرت اومده، باهام حرف بزن
- يه دزد اومد تو خونمون - چي؟
اما خوشبختانه مامان اومد نگران نباش سو آ حالش خوبه
باور کن
چرا بهم چيزي نگفتي؟
پدر به پليس زنگ زد اونا گيرش ميندازن
من حالم خوبه
ممنونم ،ممنونم که اومدي
متاسفم
کفشم ،مامان من کفشمُ ميخوام ،کفشم
باشه ،عزيزم
آروم باش برات يه جفت جديدش رو ميخرم
مامان ،من کفشمُ مي خوام کفشم ميخوام
باشه باشه برات ميارمشون همونجا بمون الان کفشتُ برات ميارم
No comments yet. Be the first to leave one.