The first 200 lines.
«آینۀ سیاه» «فصل ششم، قسمت پنجم»
«اهریمن79»
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
« ترجمه از نهـال و سـحر » .:: iredprincess, Sahar Frb ::.
مشتری اومده
- دارم ناهارم رو میخورم - بله، بوش همهجا پیچیده
وقت ناهارِ منم پنج دقیقۀ دیگهست، پس اگه الان بخوام با مشتری صحبت کنم،
با وقتِ استراحتـم تداخل پیدا میکنه
این که «کیث هالیگن»ـه
خب که چی؟
همونیِ که زنـش رو کُشته دیگه
وای، قتل غیرعمد بودها
قاضی حکم داد که خودِ زنـش مقصر بود
به نظر نمیاد آدمی باشه که بتونه کسی رو خفه کنه
- با اون دستهای تپلـش - مطمئنا مجبور نیستیم بهش خدمترسانی کنیم
همه به کفش نیاز دارن نیدا کارت رو بکن دیگه خب
فکر کنم شمارۀ 11 واسم مناسب باشه
سایزم بزرگه
بخاطر قدَّمه
- مطمئنید که جایی برای تخفیف نیست؟ - واقعا متاسفم ولی نه، نیست
تا اواخر ماه یکمی دستـم تنگه
میتونم براتون کنار بذارمشون
بسیارخب پس
اگه مایلید شماره تماستونم بهم بدید، بنده مشکلی ندارم
معلومه ازت خوشش اومدهها
بارها و بارها!
ما با این نمایشِ رقتانگیز دولتی در آستانۀ فروپاشی که
همچنان سعی بر سر پا ماندن دارد، روبهرو هستیم
و به لطفِ دولتِ سستِ آقای «کالاگان»
ملتِ ما با نارضایتی زمستانِ سختی رو تجربه کرده
حالا، وعدۀ آیندهای روشن به ما میدن،
در حالیکه قشر کارگر به بنبست رسیده
- یکم زیادی جوونه، مگه نه؟ - با این حال کارش حرف نداره
نه تنها در سطح ملّی، بلکه درست در همینجا «تیپلی» هم شکست خوردن
فقط کافیه به اطرافتـون نگاه کنید زبالهها توی خیابون ریخته، جرایم رو به افزایشه
فضای مسکونیِ محلۀ شما
در خطره
والا بقرآن! نمیخوایم که به روز «چیتام» بیفتیم
شنیدید چی گفت؟ گفتش که: «نمیخوایم که به روز «چیتام» بیفتیم»
البته که همۀ ما به دنبال تغییر هستیم، اما این تغییر باید در مسیر درست باشه
پس فقط به امیدِ آیندۀ روشن نباشید
بلکه بخاطرش رأی بدید!
ممنون، بسیار متشکرم
با نزدیک شدنِ انتخابات،
نظرسنجیها نشون میدن که ریاست حزب محافظهکار
همچنان با خانم «تاچر» خواهد بود
همراه با راهپیمایی جبهۀ ملی حزبِ راستگرایان افراطی در ساوتال، خشونت شعلهور شده،
و هزاران تلفات بر جای گذاشته
بیش از صد نفر دستگیر شده، و پنج افسر پلیس مجروح گردیدند
مذاکرات شوروی و آمریکا برای منع گسترش فعالیتهای هستهای...
آهنگ «مادرت خبر داره» گروه «آبا» با سقوط از دو پله، به رتبۀ ششم رسیده
در رتبۀ پنجم آهنگ «امشبت بخیر» از «مککارتی و وینگز» قرار گرفته
و اکنون در جایگاهِ چهارم آهنگ «راسپیوتین»
«بونیام» قرار داره
توی خوابـم با این لباس خفن نمیشی
آقای دانکن باهات کار داره
ببین نیدا، موضوع خاصی نیست،
من درک میکنم که عادت داری توی انبار ناهارت رو بخوری
- اوه... - مشکلی نیست
همه همین کار رو میکنن مشکلی نداره، اما...
مسئله اینجاست که چی میخوری اونجا
ببین، غذای اکثر آدمها، آم، غذاهای معمولی،
بوی غذاشون توی هوا پخش نمیشه
واقعا در حق همکارهات منصفانه نیست،
و احتمالـش هم هست که... خب، چرم کفشها بو رو به خودش جذب کنه
پس اگه اصرار داری که اونجا غذا بخوری، پس فقط یه ساندویچ معمولی بیار
مثل یه ساندویچ کالباس و پنیر
یا اگه از اون شخصیتهایی که کالباس نمیخوره، فقط یه ساندویچ پنیر بیار
- ممنونم، ببخشید باید بپرسم... - از حالا به بعد ساندویچ میارم
میدونی، به نظرم ویکی خیلی ازت ممنون میشه
ولی هم... همچنین همگیِ ما
مسئله اینجاست که، غذای امروزم «بریانی»ـه (نوعی غذای هندی)
درسته
خب، آم... نظرت چیه توی زیرزمین بخوری؟
- بعله! بله، میتونی بری زیرزمین - زیرزمین؟
آقای پاسِت خودش قبلا همونجا کار میکرد
خوشش نمیاومد کسی مزاحمش بشه بهترین جا برای دوری از مردم بود
ممنون آقای دانکن
خیلی خوبه، عالیه، ممنونم نیدا
چیه؟
آهای، چی میخوای؟
میرم ناهارم رو بخورم
هوم؟
عناصر سنگین ترااورانیومی را نباید در محلی که روزنهای از حیات هست، به کار برد
عناصری با وزن اتمی متوسط هم وجود دارند
طلا، سُرب، مس
کهربای سیاه، الماس، رادیوم،
یاقوت کبود، نقره و فولاد
یاقوت کبود و فولاد معین شدن
سلام
خب کجا هستن؟ مامان و بابا؟
- رفتن - رفتن؟ کجا رفتن؟
بیرون، طبقۀ پایین؟
خب کجان پس؟
همینجا توی اتاق؟
منظورت اینه که ناپدید شدن هلن؟
آم، بله سلام خب من یه اهریمنـم، اسمم «گاپ»ـه
تو با خونِ خودت این طلسم رو تدهین کردی،
و حالا به همدیگه پیوند خوردیم و...
ای لعنتی
ببین، من... من یه متن سخنرانی مقدماتیِ تمام و کمال دارم
با... باید با همدیگه کار کنیم
میتونی بَرَم داری؟
بجنب، من رو بردار
فقط... من رو بردار
خواهش میکنم؟
همینه، بجنب، بیا
من... من... گاز نمیگیرم
قول میدم، بجنب
درسته، خب همونطوری که داشتم میگفتم، تو این طلسم رو با خون خودت تدهین کردی،
و قوانین از این قراره که باید تا سه روز آینده
سه انسان قربانی کنید
وگرنه دنیا به آخر میرسه
چی؟
اگه میخوای بهت کمک کنم، باید بهم اجازۀ ورود بدی
آم...
آیا اجازۀ ورود میدهید؟ بله یا خیر؟
واقعی نیست که
باید بگی بله فقط بگو بله، بگو دیگه
اگه بگی بله، تمومش میکنم خب؟ میرم پیِ کارم
دیگه هیچوقت صدام رو نمیشنوی، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاد، فقط بگو بله، بگو
بگو، یالا، بگو، بگو بگو! بگو! بگو!
بله!
هی، هی، هی، هی، هی، هی بیخیال، مشکل چیه؟
باشه خب، راستش رو بخوای درمورد رفتنـم بهت دروغ گفتم
آم، وایسا، بخاطر... اینهاست؟
آره، آره، ببخشید، ظاهر واقعیــم احتمالا برای این دنیا غیرقابلدرکـه
آم، یه لحظه وایسا
بهتر شد حالا؟
یه نگاهی به روحت انداختم،
و ظاهرا این نمای فیزیکی برات جذابه، پس...
شاید اخیرا این طرف رو دیدی و خوشت اومده؟
نمیدونم، بذار ببینم
وای
آم...
خیلهخب، شبیه... آم... دلقکها شدم؟
دلقکهای دنیاتون اینطوری لباس میپوشن؟ منظورم اینه که...
یعنی، میتونم... میتونم با اینها کار کنم ولی...
آم...
باید به این مرحلۀ شوکه شدنت رو غلبه کنی و باهام صحبت کنی
میدونی، باید با همدیگه کار کنیم
دارم خواب میبینم
خواب... نه واقعا، اینطور نیست
تو واقعی نیستی
تو واقعی نیستی تو واقعی نیستی، تو واقعی نیستی
سلوم همونطوری که گفتم باید با همدیگه کار کنیم
مسئله خون و استخونه، تو کسی هستی که روی طلسم علامت زدی، من که قوانین رو ننوشتم
یعنی اساسا باید تا روز میمس سه تا قربانی تحویل بدیم...
آم، شما بهش میگید روز کارگر وگرنه...
خب وقتِ کن فیکون شدنِ آسمانهاست
حس میکنم یکم مدرک نیاز داری که قانع بشی
آم...
بذار بهت نشون بدم چه اتفاقی رخ میده، خب؟
که اگه موفق نشیم، چی میشه حاضری؟
آماده؟
سه، دو، یک
پس اساسا این چیزیِ که باهاش سر و کار داریم
دیواری از شعلههای برافروخته،
برای همهچیز و همهکَس درد و محنت به ارمغان میاره
دیدی، بوی سوختن آدمها، همونطوری که انتظارش رو داشتی بود؟
مثل... برگر روی گریل
اگه از جنبۀ عاطفی نگاه نکنی، بوی خوبی داره واقعا
ناگفته نمونه که موهای سوخته توی گلو گیر میکنه
راستش رو بخوای، دلم نمیخواد آخرالزمان رو بیشتر از این چیزی که دیدی تجربه کنی
پس بیا با همدیگه جلوش رو بگیریم
تنها کاری که باید بکنیم اینه که توی سه روز سه نفر رو قربانی کنیم
فقط سه تا قتلـه دیگه
همونطوری که گفتم، حیوانات به حساب نمیان باید انسانها رو بکشی
و باید با هماهنگی رخ بدن هر روز یک قربانی
یعنی هر روز یه نفر رو میکشی این... این...
چ... چی؟
این تعداد کمتـر از افرادیه که توی همین بازه زمانی از نردبان سقوط میکنن
کمتر از یه نردبون آدم میکشی دیگه
اگه باهات صحبت کنم یعنی واقعی هستی، پس اصلا قرار نیست باهات حرف بزنم
خب خیلی وقته که شروع به صحبت کردن کردیم، پس کار از این حرفها گذشته
- نخیرم - اوه چرا، همینطوره
اوه نگران نباش، ما با همدیگه یه تیم هستیم
میدونی من طرفِ تو هستم؟
بیا فقط نفر اول رو بکش کارمون رو شروع کنیم دیگه
دیگه تمومش کن چون من هرگز آدم نمیکشم
...بخاطر همینـم نمیدونم چرا هی باهام حرف میزنی!
من بخاطر همین اومدم اینجا، خب؟ برای روحیه دادن بهت
پس اون آجر رو محکم نگه دار تا بریم یکی رو با هم بکشیم
- کدوم آجر؟ - همونی که توی دستـته عزیزم
من کاری که میگی رو نمیکنم
چی شده عزیزم؟
No comments yet. Be the first to leave one.