The first 200 lines.
سو وون دیشب نرفته خونه
اون قبلا حتی یه بارم اینکارو نکرده بود چرا نرفته خونه؟
ای وای
خونه رو اشتباه گرفتم
متاسفم
بابا، بیا تو
این آپارتمانِ توئه؟
پس این کیه؟
این بچه... نوه یِ شماس
چی؟
عزیزم، گریه نکن
وقتی گریه می کنی قلبم میشکنه
صبر کن مادرشوهرت گفت پیداش میکنه
مطمئنم اون یه رابطه عشقی داره
واسه همین باهام خیلی خوب رفتار می کرد
میگن وقتی شوهرِ آدم بدون هیچ دلیلی رفتارِش خوب بشه یعنی رابطه عشقی داری
ساکت شو دهنتو ببند
مواظب حرف زدنِت باش
جدی دارم میگم
اون بعضی موقع ها گوشیش رو خاموش میکنه و کُلا ناپدید میشه
حتما داشته جراحی میکرده
من مدرک دارم که اون رابطه عشقی داره
بیا
این چیه؟
این دو تا برگِ جریمه ماشینه
خب که چی حالا؟
نگاه به آدرس کن
هر دوتاش تو جونگ لونگه جونگ لونگ : اسم یکی از محله های سئول
وقتی اونجا هیچ کسی رو نمیشناسه چرا باید تو شب با سرعت بالا رانندگی کنه
درسته
اون اصلا...
هیچ ربطی به این محله نداره
مطمئنم خونه دوم و یه زن دیگه ای داره
واسه همینه که تو یه سال دوبار جریمه شده
اون تا جایی که میتونه با تمام سرعت میرونه تا اون زن رو ببینه
حرفِت منطقی به نظر میاد
دکتر لی، زندگیت امروز تو دستایِ منه
(قسمت دهم)
بهم بگو اين چه وضعیه؟
هان گیول، برو تو اتاق
جونگ سومی
اونو يادتون مياد؟
چطور مگه؟
اون مادرِ هان گیوله
چی؟
که چی؟ حالا با اون بچه سر و کله ـش پیدا شده؟
اصرار میکنه که اون بچه یِ توئه؟
اینطور نیس میدونستم
از لحظه ای که دیدمش احساس بدی نسبت بهش داشتم
اون کم رو و خجالتی به نظر می رسید، ولی من میدونستم که غیرعادیه
تو خیلی ساده ای اون حتما 10 نفر مثلِ تو رو فریب داده
پدر تو نباید فریب بخوری
اینا همه ـش حقه بازیه فقط ازش دوری کن
من دوباره میرم دیدنِش...
و کاری میکنم دیگه نزدیکِت نشه خواهش میکنم به حرفم گوش کن
این حقه بازی نیس از کجا میدونی؟
اون الان تو زندانه آخه چطور میتونه فریبم بده؟
اون تو زندانِ چونگ جوئه
ای خدا
اون رفت دنبالِ سو وون چرا هنوز خبری ازش نشده
چرا بدون اینکه یون جو چیزی بدونه خونه گرفته؟
ای خدا
کیه؟
چی شده اومدین اینجا؟
دکتر لی کجاس؟
اون جوابِ تماسام رو نمیده، مادر
واقعا؟
پدرِت رفت دنبالش پس بیاید یه کم منتظر بمونیم
چی؟
پس شما دو نفر اینو می دونستین؟
که خونه دوم و یه زن دیگه ای داره
خونه دوم؟
اگه بخوای اینطور حرف بزنی فکر نکنم چيزِ دیگه ای بتونم بگم
خیلی بی شرمی
من اخلاقِ تُندی دارم پس معلوم نیست چه کاری ازم سَر بزنه
بِهمون بگو اون الان کجاس
اون تو جونگ لونگه، نه؟
از کجا فهمیدی؟
هی، هی
زود باش آدرسش رو بده بهم میتونم راحت از موضوع سر دربیارم
زود باش همین الان آدرسشو بده بهم
خواهش میکنم گذشت کنید و ببخشینِش
اون نیتِ بدی نداشته
فقط بعضی موقع ها میره اونجا تا روحیه ـشو عوض کنه
چرا باید روحیه ـشو عوض کنه؟
اون ازدواج کرده. نمیتونه اینکارو کنه کافیه
ببین، معلوم نیست چه کاری ازم سَر بزنه
زود باش آدرس اونجا رو بهمون بده
ممکنه امروز کسی بمیره
حالا حقیقت رو بگین
سومی گفت ما بخاطر شما از هم جدا شدیم؟ حقیقت داره
وقتی سربازی بودم سومی رو دیدین؟
آره، دیدمِش
از اولشم ازش خوشم نمیومد
پس داشتین نقش بازی میکردین؟
وانمود کردید که با نامزدی ـمون موافقید
تا پشتِ سَرم ما رو از هم جدا کنید!
اون این حرفُ زده؟
اون گفته همش بخاطر من بوده که از هم جدا شدین؟
دارم دیوونه میشم
خواهش میکنم راستشو بهم بگین
اون از اولش میدونست...
که من با ازدواجِ ـتون مخالفم
منظورتون چیه؟
بعد از اینکه رفتی سربازی،
اون دختر اومد دفترِ کارم
میخوای چيزي بهم بگی؟
مشکلی نیس بهم بگو چه خبر شده؟
میدونستم اومدنم به اینجا بی ادبیه اما چاره ای نداشتم
این مسئله یِ خیلی مُهمیه که باید خودم حلش کنم
اما حالا که سو وون رفته سربازی نمیتونم بهش بگم
میدونید که مَردا بعضی وقتا چطوری میتونن مشکل درست کنن
قضیه چیه؟
خب...
مشکلی نیس بهم بگو
پس لطفا باهام رو راست باشید
پدر، شما میخواین با ازدواجِ ـمون موافقت کنین؟
فکر کنم قبلا جوابِ این سوالُ دادم
بهت گفتم که وقتی سربازیِ سو وون تموم بشه
و یه شغل ثابت پیدا کنه در مورد ازدواجِ ـتون فکر می کنیم
من نیازی به بهونه ندارم
دلم میخواد هدفِ اصلی ـتون رو بدونم
باید بهت بگم که بهترین کاری که تو زندگیم کردم،
این بوده که سو وون رو به این دنیا آوردم و بزرگِش کردم
اون پسرِ عزیزِ منه، و به اندازه تمومِ دنیا برام ارزش داره
نمیتونم اجازه بدم با هر کَسی ازدواج کنه
فرض میکنم منظورتون از "هر کسی" من بودم
چی میخوای؟
از بچگیم تا حالا خودم خرجیم رو در میاوردم
من نسبت به سِنم بالغ ترم
سو وون پسرِ خوبیه
میدونم حتی اگه به سو وون التماس کنم که باهام ازدواج کنه
شما به راه خودتون ادامه میدین
خب؟
میخوام باهاش به هم بزنم
اما یه مشکلی وجود داره
چه مشکلی؟
من به پول احتیاج دارم
پولِ خیلی زیاد
ببین
تو فکر میکنی...
خیلی حق دارم که همچین چیزی ازتون بخوام
واقعا آدمِ احمقی هستی
نمیتونم اینکارو کنم
هنوز متوجه نشدید؟
نمیدونید چرا به جایِ قهوه...
آب میوه سفارش دادم؟
پس...
دارین میگن که سومی اون موقع...
هان گیول رو حامله بوده؟
امکان نداره
خودش بهم گفت که نمیخواد بچه رو به دنیا بیاره
هر چی ازم خواست بهش دادم
هر چی خواست؟
بهش پول دادین؟
بله
اون گفت برای پیوندِ کبدِ مادرش پول لازم داره
واسه همین بهش خیلی پول دادم
پس غیرممکنه که اون بچه یِ تو باشه
شرط می بندم اون بچه یِ یه نفر دیگه ـس و اون دختره داره نقش بازی میکنه
اون هیچوقت اینکارو نمی کنه اون آدمِ خوبیه...
پس چرا تو زندانه؟
فکر میکنی تقصیر کیه؟
اگه ما رو از هم جدا نکرده بودی،
زندگیِ سومی اینطوری نابود نمیشد
باید همون اول بهم میگفتی ازش خوشت نمیاد
همش بخاطر خودت بود
نمی خواستم صدمه ببینی
نمی خواستم ازم متنفر بشی
پدر!
هی، سو وون
تموم عمرِت فقط درس خوندی، واسه همین دنیادیده نیستی
من ترتیبِ همه چیز رو میدم پس تو خودتو درگیرِ این قضیه نکن
خودت رو تو چاه ننداز
رویِ خانواده ـت تمرکز کن
الان زنِت و مادر زنت یه قشقرق راه انداختن
زود باش برو خونه همین الان برو
یورا، بیا. زود باش دارم میام
تو این کلاسه؟ خدای من
وای، چیکار کنم؟
تموم شد. خوشِت میاد؟
خیلی جالبه. انگار رو ناخنام ستاره دارم
واقعا فوق العاده ای خیلی خوشکل شدن
هی، هی. سو یون جو
حالا نوبتِ منه. برو کنار
چی داری میگی؟
چیه؟ مانیکورِ ناخنات تموم شد
فکر کردی فقط خودت ناخن داری؟
اوپا، لطفا ناخنای پام رو هم مانیکور کن خدای من. این درست نیس
باشه
میدونی که هزینه ناخنای پا دوبرابره؟
نگران نباش
اون بیول، یه کار مفید کن و ازم عکس بگیر
باشه
هی، بذار منم یکی بگیرم منم میخوام عکس بگیرم
بهتره ازش دور بشید همه ـتون مسخره به نظر می رسید
نمیخوام. من یکی از طرفدارای داداشِتم
منم همینطور منم همینطور
زود باش. زود باش زود باش یه عکس بگیر
1، 2، 3
No comments yet. Be the first to leave one.