Release info

★ ★ Man Who Sets The Table E10 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Published on: 2017-10-04
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫سو وون دیشب نرفته خونه

‫اون قبلا حتی یه بارم اینکارو نکرده بود ‫چرا نرفته خونه؟

‫ای وای

‫خونه رو اشتباه گرفتم

‫متاسفم

‫بابا، بیا تو

‫این آپارتمانِ توئه؟

‫پس این کیه؟

‫این بچه... نوه یِ شماس

‫چی؟

‫عزیزم، گریه نکن

‫وقتی گریه می کنی قلبم میشکنه

‫صبر کن ‫مادرشوهرت گفت پیداش میکنه

‫مطمئنم اون یه رابطه عشقی داره

‫واسه همین باهام خیلی خوب رفتار می کرد

‫میگن وقتی شوهرِ آدم بدون هیچ دلیلی رفتارِش خوب بشه ‫یعنی رابطه عشقی داری

‫ساکت شو ‫دهنتو ببند

‫مواظب حرف زدنِت باش

‫جدی دارم میگم

‫اون بعضی موقع ها گوشیش رو خاموش میکنه ‫و کُلا ناپدید میشه

‫حتما داشته جراحی میکرده

‫من مدرک دارم که اون رابطه عشقی داره

‫بیا

‫این چیه؟

‫این دو تا برگِ جریمه ماشینه

‫خب که چی حالا؟

‫نگاه به آدرس کن

‫هر دوتاش تو جونگ لونگه ‫ جونگ لونگ : اسم یکی از محله های سئول

‫وقتی اونجا هیچ کسی رو نمیشناسه ‫چرا باید تو شب با سرعت بالا رانندگی کنه

‫درسته

‫اون اصلا...

‫هیچ ربطی به این محله نداره

‫مطمئنم خونه دوم و یه زن دیگه ای داره

‫واسه همینه که تو یه سال ‫دوبار جریمه شده

‫اون تا جایی که میتونه با تمام سرعت میرونه ‫تا اون زن رو ببینه

‫حرفِت منطقی به نظر میاد

‫دکتر لی، زندگیت امروز تو دستایِ منه

‫(قسمت دهم)

‫بهم بگو ‫اين چه وضعیه؟

‫هان گیول، برو تو اتاق

‫جونگ سومی

‫اونو يادتون مياد؟

‫چطور مگه؟

‫اون مادرِ هان گیوله

‫چی؟

‫که چی؟ ‫حالا با اون بچه سر و کله ـش پیدا شده؟

‫اصرار میکنه که اون بچه یِ توئه؟

‫اینطور نیس ‫میدونستم

‫از لحظه ای که دیدمش ‫احساس بدی نسبت بهش داشتم

‫اون کم رو و خجالتی به نظر می رسید، ‫ولی من میدونستم که غیرعادیه

‫تو خیلی ساده ای ‫اون حتما 10 نفر مثلِ تو رو فریب داده

‫پدر ‫تو نباید فریب بخوری

‫اینا همه ـش حقه بازیه ‫فقط ازش دوری کن

‫من دوباره میرم دیدنِش...

‫و کاری میکنم دیگه نزدیکِت نشه ‫خواهش میکنم به حرفم گوش کن

‫این حقه بازی نیس ‫از کجا میدونی؟

‫اون الان تو زندانه ‫آخه چطور میتونه فریبم بده؟

‫اون تو زندانِ چونگ جوئه

‫ای خدا

‫اون رفت دنبالِ سو وون ‫چرا هنوز خبری ازش نشده

‫چرا بدون اینکه یون جو چیزی بدونه ‫خونه گرفته؟

‫ای خدا

‫کیه؟

‫چی شده اومدین اینجا؟

‫دکتر لی کجاس؟

‫اون جوابِ تماسام رو نمیده، مادر

‫واقعا؟

‫پدرِت رفت دنبالش ‫پس بیاید یه کم منتظر بمونیم

‫چی؟

‫پس شما دو نفر اینو می دونستین؟

‫که خونه دوم و یه زن دیگه ای داره

‫خونه دوم؟

‫اگه بخوای اینطور حرف بزنی ‫فکر نکنم چيزِ دیگه ای بتونم بگم

‫خیلی بی شرمی

‫من اخلاقِ تُندی دارم ‫پس معلوم نیست چه کاری ازم سَر بزنه

‫بِهمون بگو اون الان کجاس

‫اون تو جونگ لونگه، نه؟

‫از کجا فهمیدی؟

‫هی، هی

‫زود باش آدرسش رو بده بهم ‫میتونم راحت از موضوع سر دربیارم

‫زود باش همین الان آدرسشو بده بهم

‫خواهش میکنم گذشت کنید و ببخشینِش

‫اون نیتِ بدی نداشته

‫فقط بعضی موقع ها ‫میره اونجا تا روحیه ـشو عوض کنه

‫چرا باید روحیه ـشو عوض کنه؟

‫اون ازدواج کرده. نمیتونه اینکارو کنه ‫کافیه

‫ببین، معلوم نیست چه کاری ازم سَر بزنه

‫زود باش آدرس اونجا رو بهمون بده

‫ممکنه امروز کسی بمیره

‫حالا حقیقت رو بگین

‫سومی گفت ما بخاطر شما از هم جدا شدیم؟ ‫حقیقت داره

‫وقتی سربازی بودم ‫سومی رو دیدین؟

‫آره، دیدمِش

‫از اولشم ازش خوشم نمیومد

‫پس داشتین نقش بازی میکردین؟

‫وانمود کردید که با نامزدی ـمون موافقید

‫تا پشتِ سَرم ما رو از هم جدا کنید!

‫اون این حرفُ زده؟

‫اون گفته همش بخاطر من بوده که ‫از هم جدا شدین؟

‫دارم دیوونه میشم

‫خواهش میکنم راستشو بهم بگین

‫اون از اولش میدونست...

‫که من با ازدواجِ ـتون مخالفم

‫منظورتون چیه؟

‫بعد از اینکه رفتی سربازی،

‫اون دختر اومد دفترِ کارم

‫میخوای چيزي بهم بگی؟

‫مشکلی نیس ‫بهم بگو چه خبر شده؟

‫میدونستم اومدنم به اینجا بی ادبیه ‫اما چاره ای نداشتم

‫این مسئله یِ خیلی مُهمیه ‫که باید خودم حلش کنم

‫اما حالا که سو وون رفته سربازی ‫نمیتونم بهش بگم

‫میدونید که مَردا بعضی وقتا ‫چطوری میتونن مشکل درست کنن

‫قضیه چیه؟

‫خب...

‫مشکلی نیس ‫بهم بگو

‫پس لطفا باهام رو راست باشید

‫پدر، شما میخواین با ازدواجِ ـمون موافقت کنین؟

‫فکر کنم قبلا جوابِ این سوالُ دادم

‫بهت گفتم که وقتی سربازیِ سو وون تموم بشه

‫و یه شغل ثابت پیدا کنه ‫در مورد ازدواجِ ـتون فکر می کنیم

‫من نیازی به بهونه ندارم

‫دلم میخواد هدفِ اصلی ـتون رو بدونم

‫باید بهت بگم که ‫بهترین کاری که تو زندگیم کردم،

‫این بوده که سو وون رو به این دنیا آوردم ‫و بزرگِش کردم

‫اون پسرِ عزیزِ منه، ‫و به اندازه تمومِ دنیا برام ارزش داره

‫نمیتونم اجازه بدم با هر کَسی ازدواج کنه

‫فرض میکنم منظورتون از "هر کسی" من بودم

‫چی میخوای؟

‫از بچگیم تا حالا ‫خودم خرجیم رو در میاوردم

‫من نسبت به سِنم بالغ ترم

‫سو وون پسرِ خوبیه

‫میدونم حتی اگه به سو وون التماس کنم ‫که باهام ازدواج کنه

‫شما به راه خودتون ادامه میدین

‫خب؟

‫میخوام باهاش به هم بزنم

‫اما یه مشکلی وجود داره

‫چه مشکلی؟

‫من به پول احتیاج دارم

‫پولِ خیلی زیاد

‫ببین

‫تو فکر میکنی...

‫خیلی حق دارم که همچین چیزی ازتون بخوام

‫واقعا آدمِ احمقی هستی

‫نمیتونم اینکارو کنم

‫هنوز متوجه نشدید؟

‫نمیدونید چرا به جایِ قهوه...

‫آب میوه سفارش دادم؟

‫پس...

‫دارین میگن که سومی اون موقع...

‫هان گیول رو حامله بوده؟

‫امکان نداره

‫خودش بهم گفت که نمیخواد بچه رو به دنیا بیاره

‫هر چی ازم خواست بهش دادم

‫هر چی خواست؟

‫بهش پول دادین؟

‫بله

‫اون گفت برای پیوندِ کبدِ مادرش پول لازم داره

‫واسه همین بهش خیلی پول دادم

‫پس غیرممکنه که اون بچه یِ تو باشه

‫شرط می بندم اون بچه یِ یه نفر دیگه ـس ‫و اون دختره داره نقش بازی میکنه

‫اون هیچوقت اینکارو نمی کنه ‫اون آدمِ خوبیه...

‫پس چرا تو زندانه؟

‫فکر میکنی تقصیر کیه؟

‫اگه ما رو از هم جدا نکرده بودی،

‫زندگیِ سومی اینطوری نابود نمیشد

‫باید همون اول بهم میگفتی ‫ازش خوشت نمیاد

‫همش بخاطر خودت بود

‫نمی خواستم صدمه ببینی

‫نمی خواستم ازم متنفر بشی

‫پدر!

‫هی، سو وون

‫تموم عمرِت فقط درس خوندی، ‫واسه همین دنیادیده نیستی

‫من ترتیبِ همه چیز رو میدم ‫پس تو خودتو درگیرِ این قضیه نکن

‫خودت رو تو چاه ننداز

‫رویِ خانواده ـت تمرکز کن

‫الان زنِت و مادر زنت یه قشقرق راه انداختن

‫زود باش برو خونه ‫همین الان برو

‫یورا، بیا. زود باش ‫دارم میام

‫تو این کلاسه؟ ‫خدای من

‫وای، چیکار کنم؟

‫تموم شد. خوشِت میاد؟

‫خیلی جالبه. انگار رو ناخنام ستاره دارم

‫واقعا فوق العاده ای ‫خیلی خوشکل شدن

‫هی، هی. سو یون جو

‫حالا نوبتِ منه. برو کنار

‫چی داری میگی؟

‫چیه؟ مانیکورِ ناخنات تموم شد

‫فکر کردی فقط خودت ناخن داری؟

‫اوپا، لطفا ناخنای پام رو هم مانیکور کن ‫خدای من. این درست نیس

‫باشه

‫میدونی که هزینه ناخنای پا دوبرابره؟

‫نگران نباش

‫اون بیول، یه کار مفید کن ‫و ازم عکس بگیر

‫باشه

‫هی، بذار منم یکی بگیرم ‫منم میخوام عکس بگیرم

‫بهتره ازش دور بشید ‫همه ـتون مسخره به نظر می رسید

‫نمیخوام. من یکی از طرفدارای داداشِتم

‫منم همینطور ‫منم همینطور

‫زود باش. زود باش ‫زود باش یه عکس بگیر

‫1، 2، 3

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left