The first 200 lines.
NightMile زمانبندي مجدد از
سلام دوستان، حالتون چطوره؟
اسم من لوکاس هانت هستش
و میخوام براتون داستانی رو تعریف کنم
هزاران سال هستش که...
گئتا استون از هر گوشهٔ دنیا
نظر مردم رو به خودش جلب کرده
با سحر و جادوی خودش...
و قدرتی که داره
مردم برای جشن گرفتن انقلابین...
به عنوان نشانهگذاری تغییر فصل
از یکی به دیگری، به این مکان سفر میکنن
گئتا در زبان گیلیک به معنای دروازهست
خانوادهٔ ویکز سالیانِ سال هستش که این زمین رو اشغال کرده
و اونجا نسل به نسل محل زندگیشون بوده
با زحمتی که توی شراکت با خانوادهٔ ویکز کشیدم
زمینی ارزشمند در تاریخ،
با توجه به پیشینهٔ خودش بهدست آوردم،
تا چیزی واقعاً خاص بسازم
اسمش رو «گِیتوی وان» گذاشتم
طراحی امروزی،
که با مصالح بومی همراه شده
محیط طبیعی باصفا،
با دسترسی آسون به شهر
محلی مناسب برای تشکیل خانواده
مرکز گیتوی...
ساخت یه مجسمهٔ انحصاری توسط یکی از مشهورترین هنرمندهای جهان،
ایوا ولاسکز، سفارش داده شده!
که بازتابی از گذشتهٔ گیتوی...
و آیندهٔ پیش رو هستش
ولی گیتوی میتونه تکهٔ مخصوص خودتون از بهشت باشه
حالا هروقت که دوست داشتین با من تماس بگیرین
و من شخصاً گیتوی رو بهتون نشون میدم
خونهٔ تازهساختِ ما
چون این یه فرصت عالیه
و همین الان وقتش رسیده
خونهٔ موردعلاقهتون رو ثبت کنین
تا فرصت این رو داشته باشین که جزئی از تاریخ باشین
بیاین به ما سر بزنین
توی گیتوی
«آدام و ایوا»
بیدار شدی؟
اوهوم
تولدت مبارک، رفیق
امیدوارم تمام آرزوها و رویاهات به واقعیت تبدیل بشن
و حداقل یه سانتیمتر بزرگ شی
امیدمون به همینه
و قدت اندازه یه مرد زندگیِ واقعی بشه
دوست دارم. دلم برای اینکه امشب ببینمت یه ذره شده
بریم یکم خوش بگذرونیم
فعلاً، رفیق
تولدت مبارک، امشب میبینمت
فکرش رو بکن...
بعد از امشب، این مال خودمون میشه
« ترجمه از محمدعلی و امیر فرحناک » :.: @ManBun & @mmli_sm :.:
یکم زیادی سفارش ندادی این هفته؟
امشب تولد آدامه
اگه دوست داشتی میتونی بیای یه پیک مشروب بخوری
فکر نکنم روز تولدش بخواد بفهمه که...
بدجور عاشق منی
آخ... - ساعت ۷:۳۰ اگه دوست داشتی! -
باید موزیک...
این دیگه چیه؟
هی
خدای من
این روباه توی آشپزخونهمون چه غلطی میکنه، آدام؟
نمیدونم
چه بلایی سرش اومده؟
خبر ندارم
آدام - چیه؟ -
یه کاری بکن
برو حیوون
برو حیوون
میگم برو حیوون
برو بیرون، برو - دن! -
قراره چیکار کنیم؟
خب... انتظار این کار رو نداشتم
ام...
احتمالاً باید همینکار رو میکردیم - آره... -
میشد بهش رحم هم کرد - اوه... خیلی بد شد -
کار درستی کردیم
من میبرمش
هی...
نوشیدنی چیزی میل داری؟
نه، کلی کار دارم
آره، البته...
خیلیخب...
ممنون که کمک کردی
کاری نکردم قابلت رو نداشت، ای
خوشحالم تونستم کمک کنم
اوم...
حالت خوبه، آدام؟ - چیزیم نیست -
بذار کمکت کنم - چیزیم نیست -
روباه...
توی لندن روباه زیاده، آدام
ولی نه زخمی توی آشپزخونهٔ من
آروم باش - میدونی چیه؟ -
اصلاً دوست ندارم که اون هی میاد و میره
فقط داشت کمک میکرد - داشت لاس میزد -
چی؟
«اوه... قابلت رو نداشت، ای»
اگه اون نبود چیکار میکردیم؟
انقدر بهش میگفتیم «برو حیوون» تا بمیره؟
میدونی چیه؟
کلی کار سرم ریخته
آدام
یه لحظه وقت داری؟
چرا که نه
لوکاس امشب میاد اینجا
آره
یعنی اینجا قراره خونهمون شه
آره
ببین...
میدونم اینجا جایی نیست که فکر میکردم بهش برسیم
ولی من عاشق این وضعیتم
میخوام که با تو تشکیل خانواده بدم
یعنی... میخوام با تو اینجا تشکیل خانواده بدم
ولی اگه تو دلت نمیخواد...
فقط رُک و راست بهم بگو
نه، معذرت میخوام
من...
دارم عوضیبازی درمیارم
مگه نه؟
اون روباه...
نمیدونم، فقط...
روز تولدمه! نمیدونم واقعاً...
این برای ما قدم جدیده
آره
من و تو مقابل دنیا - آره -
و اگه کسی سد راهمون شه...
انقدر بهش میگم «برو حیوون» تا بمیره
باشه؟ - باشه، حتماً -
خب. بچهها، حالتون چطوره؟
چیکار میکنی؟
داری چیکار میکنی؟ - ازت فیلم میگیرم -
آره، میبینم داری فیلم میگیری چرا قیافهام رو اینجوری کردی؟
به عنوان یه خیابونی جذاب شدی
پشمام، از دماغم اومد بیرون
خب، میخوام یکم تمرین کنم
میخوام این حرفی که...
میخوام بزنم رو تمرین کنم سلام، بچهها. چهخبر؟
خب... ما بالاخره رسیدیم به گئتا استون
اینجا پر از انرژیه این جشنواره کاملاً...
برو اونطرف دیگه - اوه... -
سلام، بچهها... - نه... -
سلام، بچهها. چهخبر؟
خب، بالاخره اومدیم... آخ
اوه، وایسا ببینم
سلام، بچهها. چهخبر؟ بالاخره رسیدیم
بالاخره رسیدیم به گئتا استون
اینجا انرژی هیجانانگیزه. پُرشوره
میتونین تاریخ رو حس کنین، خدای من
شگفتانگیزه. فضا پرشوره...
جادوییه، جادویی! جادویی کلمهٔ خوبیه،
چون انگار با داستان دروئیدها جور درمیاد
اینجا انرژی جادوییه
از اینجا به بعد میخوام دربارهٔ مرگ آلن صحبت کنم
ولی نمیخوام زیادی فیلمهندیش کنم
شاید بهتره ناراحت باشم، میدونی...
بهنظرم باید راجعبهش حرف بزنی ولی زیادی غمگین نباش
غمگین حوصلهسربره
سلام، بچهها. چهخبر؟ خب...
بعد از یه رانندگی طولانی اینجا...
رسیدیم به گئتا استون
و بذارین یه چیزی رو بهتون بگم
اینجا انرژی...
فوقالعادهست
اوه...
واقعاً معذرت میخوام
قبل از اینکه حرفم رو ادامه بدم،
همونطور که بعضیهاتون خبر دارین...
آلن ویکز که... - هی، رفیق... -
هی، چه رویی داری که اینجا پیدات شده
هی - گوشیم رو پس بده -
به گوشی لعنتیم دست نزن
سلام، بچهها. چهخبر؟ خب...
بالاخره رسیدیم به گئتا استون
و اگه تا اونجا برین بهش میرسین
آره، اینجا واقعاً حس فوقالعادهای میده
با اینهمه مردم بینظیر
اینجا انرژی...
اوم...
واقعاً معذرت میخوام...
هو...
ام...
قبل از اینکه ادامه بدم، همونطور که خیلیهاتون میدونین،
آلن ویکز شریک سابق من...
توی گیتوی بود، اون...
متأسفانه ابتدای این ماه جونش رو از دست داد
و... باعث افتخار من بود که با اون توی این پروژه همکار باشم
ولی بالاتر از اون،
آلن به من خیلی نزدیک و برای من رفیقی بزرگ بود
پس مهم نیست که دیگه توی شبکههای اجتماعی چی میگن
میشه خواهش کنم لطفاً...
به این آتیش دامن نزنین؟
همهٔ ما اشتباه میکنیم، مگه نه؟
پس، الان...
توی این شرایط سخت، یاد و خاطرم...
به پسرهای بینظیر آلن ویکز هستش
[ماجراهای دادگاه با حمله قلبیِ مرگبار به پایان رسید]
No comments yet. Be the first to leave one.