The first 200 lines.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
چرا خودت رو اذیت میکنی؟
بشور و بساب برای گندی که
دوباره و دوباره ظاهر میشه
زندگی همینه دیگه، اینطور نیست؟
راه دیگهای هست؟ کم بیارم؟
به پادشاه دروغ میگی، به پاپ دروغ میگی"
"و توی این دنیای پُر از دروغ هیچکس جای فراری نداره
اگه اینجوری فکرکنیم دنیا میسوزه
الانم سوخته
هر گوشه و کناری، داره میسوزه
مثلِ یه کبریت
همش با یه اشارهی انگشتمون
میشناسمت
یه کیسه بهم دادی
یه لپتاپ داخلش بود
...پرواز نوزده سانکورو
فکرنمیکردی دوباره منو ببینی مگه نه؟
اون کجاست؟
بهت گقتم برو خونه
اون پیام رو توی ماشین برام فرستادی
...تو
نمیتونی بهم شلیک کنی
بهم احتیاج داری - حق باتوئه، بهت احتیاج دارم -
ولی معنیش این نیست که نمیتونم بهت آسیب بزنم
میخوای باور کنم؟ - اوه، امتحان کن -
...امانوئل، دوستم از فرودگاه
اون موقع که تظاهر میکردی «هنی بوتا» هستی
اون توی ماشینی بود که منفجرش کردی
همونطور که بهت گفتم باید میرفتی خونه
اینجا بود، مگه نه؟
«ویل»
اینجا بود
ویل» چی؟»
شوهرم کجاست؟
اوه خدایا، دارم خونریزی میکنم
فقط یه زخم سطحیه، ببندش
حرف بزن، ویل کجاست؟
آره، خیلی وقت پیش اینجا بود
...با چندتا امدادگر اومد اینجا
توی طوفان گیر اُفتاده بودن
...و وقتی که طوفان خوابید
اونم رفت تا به پروازش برسه
پرواز نوزده سانکورو
و بعدش چی شد؟
مُرد - نه داری دروغ میگی -
دیدمش
همراهِ تو، وسط کینشاسا
امکان نداره
کلاه، کلاه نارنجیِ خونی
جاش گذاشته بود، برداشتمش
فکرکردم بامزهاس - مالِ اونه -
تو دلت میخواد که باشه
مالِ اون نیست دنبالِ یه روحی
اگه من دنبالِ ارواحم، پس چرا بُمب توی ماشین میذاری
و دوستمو باهاش میفرستی هوا؟
چرا تظاهر میکنی که برای برادرت عزاداری؟
زمینِ اونجارو میبینی؟ - آره، معدن کلتانه -
چه ربطی به شوهرم داره؟
تمامِ گوشیهای هوشمند و لپتاپ توی دنیا
برای کار کردن به یه خازن تانتالیوم نیاز دارن
و اگه میخوایش کلتان احتیاج داری
و اتفاقاً حجم زیادی از کلتانِ دنیا
از کنگو استخراج میشه
میدونم که زیاد به نظر نمیرسه
ولی کُلی پول اینجا زیر پات خوابیده
خب که چی؟
ویل ازین قضیه بو بُرده بود که قراره این عملیات رو بر عهده بگیری؟
دلت میخواد چطوری تموم بشه؟
من نمیتونم تورو به همسرت برسونم
...من فقط بخشی از یه ماشین هستم
یه بخش خیلی کوچیک
پس خودت هم قبول داری
تو دیدیش، اون زندهاس
باید بری خونه
قبل ازینکه شخص دیگهای کُشته بشه
مرسی
ببین، بهت گفتم، علاقهای ندارم
نه، نه، قرار گذاشتن نظرم رو عوض نمیکنه
خداحافظ
همه چی مرتبه؟
یه فروشندهی عوضیه
میخواد اون پلاستیک درپیت رو بهمون بندازه
خدا میدونه از کجا گیرش آورده
اوه، همون یارو «رولند»؟
هان؟
آره، آره، رولند
ببین، من علاقهای ندارم باشه؟
بله، بله، «جودیت گری» هستم
کی؟
شرایط اموالِ مادرتون
پیچیده نیستن
هرچیزی که ازشون باقی مونده برای شماست و به همین سادگی
یه خونهاس که گمون کنم هنور برای فروشه؟
...بله، وقتی که به بیمارستان رفت ما
...خُب، یه مُدتی طول میکشه
باشه، و بعد ازون داراییهاش
،فقط توی یک حساب پساندازه
و کُل حسابش
یه مقدار کمتر از 200هزار پونده
لطفاً بشینید
بابت فوت مادرت تاسفم
ممنونم
ممنون که اومدین
سلام
شواون مکاردل» هستم» برای تازه درگذشتهتون متاسفم
ممنونم، توی آتشسپارگاه ندیدمتون
ببخشید، از کجا میشناختینش؟
نمیشناختم، فقط... اینو دیدم
اوه، درسته - ...ببخشید، منظورم این نبود -
...این
پدرم رو چند ماه پیش از دست دادم
اوه متاسفم
قطعاً درد بزرگیه
بله - عوضیهای خودخواهی هستن، مگه نه؟ -
مارو به این دنیا میارن و کاری میکنن که بهشون تکیه کنیم
بهشون اهمیت بدیم
و بعدش گورشون رو گم میکنن و مارو مجبور میکنن که گندکاریاشون رو تمیز کنیم
و بعدش دلتنگشون میشیم
واقعاً نمیدونم چرا اون عکس رو انتخاب کردم
من عمراً بتونم اون سنجاقسینهی گندهی عنکبوت رو به سینهام بزنم
ولی اون همیشه میزدش، همهجا
مطمئنم که حتی باهاش میخوابید
...به هرحال
بنظر میرسه یکی دیگه هم بخوای
اوه، آره، دستت دردنکنه
تاحالا همچین چیز چندشی نشنیده بودم
با اینکه چیزهای زیادی توی زندگیم شنیدم
خُب، تقصیر خودته که برای شنیدنش پافشاری کردی
...من این سمتی زندگی میکنم، خُب
ازت خیلی ممنونم که حالم رو خوب کردی
خواهش میکنم - واقعاً آشنایی با تو
خیلی خوب بود، شواون - همچنین -
آه، ببخشید، ببخشید، ببخشید - ...من... من -
وقتش نبود - تو منو نمیشناسی -
شاید تو خودتم به اندازهی کافی نمیشناسی
بیا
حتماً باید دلت ظلمات باشه، عشقم
پس وقتی برای تابیدن نور آماده بودی
بهم یه زنگ بزن
گوشیت رو بده
رمزت چیه؟
ده یازده، تاریخ تولد بچهام
به این فکرکردی که ندونستنش بهتر از دونستشه؟
جهل سعادته - نه -
جهل همون جهلِ کوفتیه
!اوه، یالا - بشین -
اصلاً به این فکرکردی که شاید جایی که ویل هست براش امنتره؟
فکرکردی؟
!اون حرومزاده رو بُکش
اوه، گندش بزنن، گندش بزنن
اوه، خداروشکر
سلام
جودیت؟
جودیت؟ جودیت؟
!یه آمبولانس احتیاج دارم
مرسی
اَلو؟
سلام، عشقم، ببخشید بیدارت کردم؟
نه، نه، اصلاً
پس گوش کن، من اصلا سعی ندارم
،که تحت فشارت بذارم ولی فکرمیکنی
که کی احتمال داره برگردی؟
...شاید
شاید دو هفتهی دیگه...
اشکالی نداره؟ نزدیک به
یک ماه میشه؟
آره، البته، فقط هرچی لازمه بردار
باشه، خداحافظ
خداحافظ - خداحافظ -
نمیتونی وقتی دارم
!با تلفن حرف میزنم اونکارو کنی
اینو زنی میگه که تلفنش رو درجا جواب داد
کی بود؟ رئیست؟
نه، نه، جاشوا بود
نظر من اینهکه اگه رئیست نیست
مجبور نیستی که براش چیزی رو توضیح بدی
...نه، میدونم ولی
میدونی، کارِ درستی نیست که توی منگنه بذارمش
بنظر میرسه بیشتر عمرت رو
پای اینکه چی درسته گذاشتی
انجام دادنِ کاری که فکرمیکنی بقیه ازت میخوان که انجامش بدی
میدونی الان چی میخوام؟
میخوام که حرف زدن رو تمومش کنی
و به کارت ادامه بدی
سلام - سلام -
میدونم گفتم که موقعِ شام
میرم سر مزار مادرت ولی اوضاع یه خُرده
بهم ریخت - اوه، باشه -
خُب، همیشه میتونیم ملاقاتمون رو عقب بندازیم
چرا تو نمیای اینجا؟
یه جای خوب دنج اینجا هست
خیلی خب، بیاین انجامش بدیم
سلام - سلام -
باید ازینجا بیام بیرون
همگی بعداً میبینمتون - خدانگهدار -
خداحافظ، عصر زیبایی داشته باشی
تاحالا غذای ترکی نخورده بودم
تمام عمرم
یه چیزی باعث شد نادیده بگیرمش
No comments yet. Be the first to leave one.