Release info

Shinigami Bocchan to Kuro Maid - 21 [AioFilm click]
Shinigami Bocchan to Kuro Maid 2nd Season - 09
Shinigami Bocchan to Kuro Maid 21
Shinigami Bocchan to Kuro Maid 21
Shinigami-Bocchan-to-Kuro-Maid-21
A Commentary by AioFilm
🔷 Ygane33 آیوفیلم با افتخار تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tags

other
Published on: 2023-09-07
Downloads: 3
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 189 lines.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

میتونین زندگی ای رو تصور کنین که توش به کسی که دوست دارین حتی نتونید دست بزنین؟

.جادوگر اونو جوری طلسم کرده که به هرکی دست بزنه جونش رو از دست میده

...حتی مادرش هم ازش فاصله گرفت و دوستاش بهش میگفتن هیولا

حتی کسایی که تاحالا ندیده بودنش بهش میگفتن

"دوک مرگ که در جنگل ساکنه"

.و با این حال اصلا احساس تنهایی نمیکنه

..بی ای ای

.اینجا یکم سرده

.کاش اتاقت گرم تر بود الیس

.ببخشید

!اف سی دی دی دی

!بس کن

چیکار میکنی؟

.سعی داشتم کتاب بخونم

.ولی در حروف گذشته اف گیر کردم

تا اف میتونی بخونی اره؟

!راب بهم یاد داده

چی؟ چقدر شیطون حسودیم شد

وایسا راب انقدر خوب بوده که تونسته به تو یاد بده

بعد تو نمیتونی گذشته اف رو بخونی؟

.اره

.بیشترشو یادم رفته

!خنگ

!یادت رفته چون تمرین نکردی

.بهت چند تا تمرین میدم

چه حروفی اینجا میاد؟

.خیلی هنرمندی ویولا

.خیلی خوبه

!این مهم نیست

!نه

!وقتی جواب رو نمیدونی چرت و پرت ننویس

.نگران نباش دفعه بعدی درست میگم

اعتماد بنفست از کجا میاد؟

.خب تا اف بلدی

!بعدش چی میاد

بعد از اف؟

...سخته

.مطمئنم زین به راحتی میفهمه

!جوابو میدونم میشه جی

.درسته

از کجا فهمیدی؟

!زین یه بار بهم گفت سایزم جی عه که بزرگتر از اف عه

!اینطوری یادم مونده

...سایز جی

!ای بی سی دی ای اف جی

!ای بی سی دی ای اف جی

!بس کن

Ygane33 :مترجم

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

@AioSub | @AioFilmcom

قسمت 21 دو الیس و دومین سالگرد

!واقعا اومدی

...اتفاقی داشتم رد میشدم

اشکالی داره؟

.نه اصلا

.خوشحالم که اینجایی

.بیا بریم تو تا خیس نشیم

..ولی

.نمیتونم بزارم یه خانوم اینطوری بره

.بیا

.خیلی وقته اینجا نیومدم

.خیلی عوض نشده

.درسته .گفتی قبلا زیاد اینجا میومدی

.اره

.اون زمان بازدید کننده های زیادی اینجا بود

.ولی الان خیلی ساکته

.پدرم خیلی وقته توی بیمارستان بستریه

.مامانم هم ادم ارومیه

.حداقل حالتی که نجیب زاده ها ازشون انتظار میره معاشرت میکنیم

.متوجه شدم

.گابرا به چیزی که قبلا بود برگشته

مامانم رو میشناسی؟

.زیاد دیدمش

.فکرنکنم اون منو بشناسه

..18ساله بود

.تازه از مدرسه فارق التحصیل شده بود که با پسر این خانواده ازدواج کرد

.پدر مادرش خیلی سختگیر بودن برای همین خودش هم اینطوری بود

...ولی وقتی شارون اومد این عوض شد

.زیاد میخندید و حرف میزد

.انگار خیلی بهش خوش میگذشت

...تصور کردن مامانم اینطوری خیلی سخته

.نسبت به بچه هاش یکم خشن بود

.فکرکنم میخواست نجیب زاده های مناسبی رو بزرگ کنه

.ولی اتفاقی که برای شارون افتاد حتما شوک بزرگی براش بوده

.ببخشید نباید اینارو میگفتم

.اشکالی نداره

.مرسی که گفتی

.چاییت سرد شد

.وایسا بهشون بگم یکی دیگه بیارن

.نمیخواد دیگه دارم میرم

.مشکلی نیست

....اومدم خدمتکارا

عه؟

"بعدا میبینمت"

.دست خطش چقدر خوشگله

...خب

.دوتا زن سفید پوستی که به عمارت میان

.یکی بهم گفت

مرد یه چشم تویی اره؟

مرد یه چشم؟

یه لقب خفن دارم؟

.وای

.مخفی نگهش داشتم ببخشید

بخاطر خودم اره؟

.اگه میدونستم که اون دو نفر مامانم رو کشتن شوک بزرگی برام بود

برای همین گفتی که توی تصادف مرده

.و تو درمورد اون دوتا زن چیزی نمیدونستی

.درسته

.هرچیزی که راجبشون میدونی رو بهم بگو

.شاید ربطی به نفرین رئیس داشته باشه

.این اتفاق وقتی افتاد که این عمارت جایی بود که همگی توش زندگی میکردیم

استاد مردی با ایمان قوی بود

.برای همین هیچ وقت زیر سوال نبردمش

استاد؟

.بابابزرگ رئیس

.کسی که منو به عنوان خدمتکار استخدام کرد

.خیلی به شارون نزدیک و صمیمی بود یادت نمیاد؟

.ببخشید از دوران کودکی رئیس چیزای کمی یادمه

چه رابطه ای داشتن؟

.چیز رسوائی نبود

.فقط با هم صمیمی بودن

..اونا استاد و خدمتکار بودن دوست بودن

...مثل پدر و فرزند یا معلم و دانش اموز

.عاشق این بودم که ببینمشون

...پس وقتی که دیدم تو و رئیس چقدر به هم اهمیت میدین

.انگار سرنوشت بود

چی داشتم میگفتم؟

دوتا راهبه

.اها اره

.وقتی که استاد مرد دیگه ندیدمشون

.اخرین باری که دیدمشون شارون رو با خودشون بردن

.اون موقع دوک نفرین شده بود و همه چی درحال فروپاشی بود

.وقت فکر کردن به اونا رو نداشتم

.این همه چیزی بود که میدونستم

.ممنونم

.به رئیس هم میگم

.شنیدن صدای پیانو باعث میشه که بخوام اونو ببینم

با اینکه همیشه پیش همید؟

.اره

. تو هم بیا داخل راب

.سرما میخوری

.نه خوبم

.میخوام بارون رو ببینم

اگه جایی برای رفتن نداری

.به عمارت در جنگل شمالی بیا

.معلوم بود امروز بارون میاد

سیرک امروز بستست؟

.اره

...اجرای بعدیمون

تو دالثی اره؟

اره چطور؟

.خیلی داستان درست کرده بودی که نمیزاشتی کسی صورتت رو ببینه

تموم شد؟

.اره از این به بعد همینطوریم

چند بار باید بگم؟

.البته من اولین بارمه که اینو میشنوم

!همونطور که همه میگفتن خوشگلی

!شاید واقعا تایپمی

!لعنتی کاف امروز اینجا نیست

.بدون اینکه اون سرم داد بزنه حال نمیده

خب؟ چی میخوای؟

فقط نیومدی سلام کنی که؟

.یه چیزی فهمیدم

.از الان به بعد بیا دوست باشیم نه دشمن

.فهمیدم که کمک به تو ممکنه کمک به خودم باشه

.اره ولی باورم نمیشه

.باید باورت شه

.قبلا اینارو با اون پسره حل کردم

.اگه منو باور نمیکنی با اون حرف بزن

.باشه

.بدجنسی و خیلی چیزارو مخفی میکنی

.ولی دروغ نمیگی

خب حالا میخوای من چیکار کنم؟

.امروز فقط یه راهنماییت میکنم

.اول درمورد خواهر بزرگترم ساد تحقیق کن

چی؟

اگه اون خواهرته چرا خودت بهم نمیگی؟

..اصلا کمکی نمیکنه

یادت رفته؟

میدونستی؟

.معلومه که اره

.به کاف سلام برسون

.بهش بگو بخاطر کتک زدنم میبخشمش

.باشه

ساد؟

.باید با کاف وقتی برگشت حرف بزنم

بنظرت چندش نیست؟

...کیک درست کردن

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left