The first 200 lines.
فکر میکنی تموم کردن؟
وای، به این زودی؟ ایشالا که نه.
وای!
نمیدونم. شاید بهتره بریم یه سر بزنیم.
باشه
آره!
استریم، مگه ۱۸ سالمونه یا چی؟
فقط از تو قلابش کن، فشار بیار و بکش.
مرسی. فعلاً نه.
باید شش ساعت نگهش داری.
فکر کردم برش میخوای.
استریم، اون میتونه صبر کنه. برو دوباره بذارش.
سریع
اون منو یادِ وقتی میندازه که خودم یه دختر بودم.
تو هم که کاندوم استفاده کردی، مگه نه؟
معلومه. من که دیوونه نیستم.
خب چطور بود؟
عالی بود.
وای، حتماً خیلی خیالت راحت شده.
آره، وحشت کرده بودم.
من تنها باکره سال آخر میشدم.
خب، معلومه که پسر درستی رو انتخاب کردی.
آخه چاد هم خوشتیپه، هم خدا میدونه که چقدر رابطه داره.
خب، درد داشت؟
حس میکردم یه جوجهتیغی کرده بودن تو تنم.
بعد از بار اول.
یکم درد داشت.
اما عاشقش شدم.
به دنیای زنها خوش اومدی.
پاشو، دختر مهمونی! ظهره.
پس الان پیژامه از مد افتاده؟
آره، من که خودم یه مدسازم.
برات قهوه آوردم.
آه، نمیتونم. مگه یادت نیست کافئین رو ترک کردم؟
آره درسته. کافئین خیلی سمیه.
ببخشید عزیزم. یادم رفت.
اشکالی نداره.
میتونم یه تراپیست داشته باشم؟
عزیزم، خودت میدونی که در موردش حرف زدیم.
فقط به خاطر اینکه بقیه بچهها میرن تراپی...
این به این معنی نیست که حتماً باید اینطور باشی.
میدونم، ولی من...
فکر میکنم
تو به همون اندازه سازگاری
مثل هر کس دیگهای همسن خودت.
شاید هم بیشتر.
مگه اینکه چیزی باشه که بهم نگفته باشی.
یعنی، هست؟
نه.
مطمئنی؟
آره.
یعنی،
تو فقط نمیفهمی
چقدر سخته این روزا سال آخری بودن، مامان.
پس فکر میکنی باید (برای این موضوع) خودم رو بکشم؟
فقط به خاطر اینکه بهم زنگ نزد؟
شاید زیادی آسیبپذیر حس میکرد.
این دیگه چه وضعشه! باور میکنی؟
حلقههای دور چشمم چقدر بد شده؟
خیلی، مثل کیت ماس تو دوران «هروئین شیک».
مادرم دیشب تا صبح بیدارم نگه داشت
همش درگیر این بود که با اروینگ ازدواج کنه یا نه
حالا که ازش خواسته قبل از ازدواج یه قرارداد امضا کنه
تو چی بهش گفتی؟
بهش گفتم بیشتر چونه بزنه
تنها کاری که خوب بلده پولدار گیر آوردنه
چرا باید خودش رو دست کم بگیره؟
نعناع خیلی قوی؟
خب حالا که تو و چاد با هم ریختین رو هم
فکر میکنی با هم دوستین (قرار میذارین)
یا فقط سکس دارین؟
نمیدونم. فکر کنم باید از خودش بپرسم
تو چی؟ تو و لویی یا تو و پتروس؟
شما... با هم دوستین یا فقط سکس دارین؟
ما قطعاً با هم دوستیم
ما خیلی فراتر از این حرفاییم
مطمئنی پتروس گی نیست؟
آره، مطمئنم. اون فقط اروپاییه
اوه، لعنتی، بچهها. باید بریم
به نظرتون احترام میذارم، آقا
و من اصلاً نمیتونم بفهمم
چرا باید همچین نمره پایینی به من میدادید
آ-منفی؟
خب آره. کاملاً میانگینم رو میاره پایین
و من کاملاً قصد دارم برم ییل، آقا
هی، نل. باشه، هرچی
"باشه، هرچی"؟
نل، همه پسرهای این مدرسه کشت و مردهتن
هی. عزیزم
و این پیتروس یه ژن کم داره
چرا اینقدر عجیبی؟
من از هیکلیها خوشم نمیاد
مدیریت زمان، دخترا. مدیریت زمان
خیلی خب، بیاید ذهنمون رو پاک کنیم
از خیال و رویا، اگه اصلاً بشه
و برگردیم به واقعیت
جنیفر سایمون
امروز برای اینکه تو کالج قبول شی چی کار کردی؟
خب، من در مورد ارتباطات بینفرهنگی تحقیق کردم
با خدمتکارم ماریا خوسِفا
هوم. تلاش خوبی بود، ولی... یکم تابلو بود.
کمیتههای پذیرش دانشگاه آموزش دیدهاند
تا خالیبندی رو بو بکشن.
نه اینکه نتونیم از این خالیبندیا کنیم،
من برای همین کار اینجام.
ولی باید از اساس واقعیت شروع کنیم.
کس دیگهای؟
آره... خب...
سناتور دیماتو دیشب
خونه پدر و مادرم شام بود
و تونستم ازش یه توصیه نامه بگیرم.
آها! این بهتر شد.
این یعنی استفاده از امکاناتت.
مـ... منظور ت امکانات پدرته،
نه؟ آره؟ هوم؟
خب، تو چی آقای راکفلر؟
راکفلر؟
قصد داری دوباره SAT بدی؟
بهت گفتم.
من از اسم راکفلر استفاده نمیکنم.
اسمم لیپشیتزه.
خب هنری دی. راکفلر اعتبار داره.
ولی هنری لیپشیتز... نه.
پس امیدوارم وقتی زمانش رسید
اشتباهی تو اسمی که تو فرم درخواستت مینویسی، پیش نیاد.
اون سال اول دبیرستان اسمشو عوض کرد.
پس امیلیو استیوز...
خیلی خب. حالا شروع کنیم
با خوندن مقدمه کتابم.
تازه از چاپ دراومده.
و فکر میکنم خوندنش آسونه
و خیلی راحت هم قابل فهمه، بهتون اطمینان میدم.
و لطفا به عنوانش توجه کنید.
"پذیرفته شدن". شروع کنیم؟
استریم هادسِل.
"در ۱۵ سال تجربه من
"به عنوان یک مشاور دانشگاهی
"در بهترین مدارس آمادگی ساحل شرقی،
"بیشتر و بیشتر از سطح رقابت شگفتزده میشوم
"برای ورود به کالجها و دانشگاههای خوب.
"به ازای هر یک ظرفیت، ۱۰۰ متقاضی واجد شرایط وجود دارد.
"با این حال، سال گذشته من ۴۰ درصد از دانشآموزان سال آخرم را
"وارد هاروارد، یِیل یا پرینستون کنم
"و ۷۰ درصد را وارد آیوی لیگ کردم.
چطور این کارو میکنم؟ بازاریابی."
هی، خوشگله.
سلام.
چرا چند دقیقه دیگه نمیای تو اتاق وسایل منو ببینی؟
تا چند دقیقه دیگه؟
ولی من حسابان دارم.
میدونم. خب؟
میدونم، ولی...
واقعاً باید باهات حرف بزنم.
باشه.
اوه خدای من!
عالی بود.
آره.
چاد چطوره؟
نمیدونم.
اون محشره، ولی...
نمیدونم. شاید من دارم اشتباه میکنم.
کلاً قضیه سکس یه جورایی خستهکنندهست.
خستهکننده؟ فکر کردم تو اوج لذت هستی.
خب، تازگی داره.
ولی فکر کنم بیس سوم رو بیشتر دوست دارم.
خب، منظورم اینه که، بیس سوم عالیه،
منظورم اینه که، واقعا "اون کارو" کردن
طول میکشه تا بهش عادت کنی.
ولی بعد عاشقش میشی.
واقعا؟
شماها عاشقشید؟
آره.
سکس دیگه.
جنیفر، عزیزم.
نتونستم نشنوم.
آیفون روشن بود.
مامان، لطفا رعایت کن.
به حریم خصوصیم احترام نمیذاری.
اوه، عزیزم، من فکر میکنم خیلی بامزهست
که داری جنسیتت رو کشف میکنی.
واقعاً عاشق این کارم.
میشه انقدر مزخرف نباشی لعنتی؟
خب، جنیفر، چیزی برای خجالت کشیدن وجود نداره.
خیلی از زنها از سکس لذت نمیبرن.
و من همین الان بهت میگم چرا.
چون به اوج لذت نمیرسن.
اونا هیچوقت عمیقترین لذت زنانه رو تجربه نکردن.
ما به بینش تو نیاز نداریم، دکتر روث.
من معشوقههای بیشماری داشتم
که فکر میکردن ارگاسم زنانه
یه جورایی اوریگامی چینیه!
منظورم اینه که، کاملا بیخبر بودن.
منظورت چیه؟
ببین، دهه ۹۰ـه، باشه؟
هر ماه تو مجله کازمو یه مقاله هست
در مورد ارگاسم زنانه، خب.
کازمو؟
چطور انتظار داری چیزی یاد بگیری
از اون دخترای استخونی با پروتز سینه؟
باشه، برو بیرون. برو بیرون، بیرون، بیرون.
No comments yet. Be the first to leave one.