The first 200 lines.
منتخب جشنواره هنر 1955 ژاپن
,تا قرن دوازدهم طبقه اشرافی و مذهبی ژاپن
,املاک وسیع زیادی را به تصرف درآوردند که معاف از مالیات بودند
با شدت گرفتن شرایط نامساعد اقتصادی
پایتخت دچار هرج و مرج شد
قحطی و شورش در ایالت ها فراگیر شد
...قبیله فوجیوارا که برای قرنها
,امنیت کشور را تامین کرده بود
.از کنترل شرایط پیش آمده ناتوان بود
,به این ترتیب بود که "شیراکاوا" پادشاه بازنشسته
,که در یک صومعه پنهان شده بود .دوباره ادعای تاج و تخت کرد
ژاپن میان این پادشاه راهب
و دربار پادشاه فعلی, توبا تقسیم شده بود
...اشراف به جنگجویان ماهر و قدرتمند یک لقب دادند
"سامورایی"
,راهبیان نیز یک ارتش تشکیل دادند
,که به پالانکین لقب یافتند
.به معنی کجاوه هایی برای روح مردگان
بنابراین جنگی بر سر قدرت میان .مذهبیان و اشرافیان درگرفت
...رویدادهایی شگفت انگیز که اجتناب ناپذیر بودند
داستان ما در 1137 شروع می شود
و در "کیوتو"پایتخت آن زمان می گذرد
DAIEI presents
in a DAIEI color process
"حماسه قبیله تایرا"
Produced by Masaichi NAGATA
Planned by Matsutaro KAWAGUCHI
and Hideo MATSUYAMA
from the novel by Eiji YOSHIKAWA
Script: Yoshitaka YODA, Kyûchi TSUJI and Masashige NARUSAWA
Camera: Kazuo MIYAGAWA
Sound: Gen OTANI Lighting: Ken'ichi OKAMOTO
Music: Fumio HAYASAKA, Tamekichi MOCHIZUKI, Masaru SATO
With
Kiyomori: Raizô ICHIKAWA Tokiko: Yoshiko KUGA
Torodai: Narutoshi HAYASHI Tokinobu: Tatsuya ISHIGURO
Captain Tadamori, Kiyomori's father: Ichijirô O-YA
Yasuko, his wife: Michiyo KOGURE
Tokinobu Fujiwara: Tatsuya ISHIGURO
Heiroku: Akitake KشNO Shigeko: Tamao NAKAMURA
Emperor Toba: Shunji NATSUME
اثری از: کنجی میزوگوچی
!بخرین !فردا خیلی دیر میشه
! جنگ و قحطی داره میاد
ما دو پادشاه داریم که هیچکدوم دیگری رو قبول نداره
و قراره جنگ بزرگی بشه
!این حقیقت داره
اشرافیان و راهب ها
از دربار پادشاهی سود میبرن
!زمینهاشونم بیشتر میشه
پادشاه قبلی نمیخواد بهشون مالیات بده
هر دو طرف ارتش تشکیل میدن و جنگ بزرگی بوجود میاد
!آیندمون تاریکه
!جنگی نمیشه
!با آرامش کارتونو انجام بدین
!بخرین !فردا خیلی دیر میشه
!جنگ جلو در خونه هاتونه
راهزنان توی کوه ها و دزدان توی دریا
!درباریان بی کفایت اند
!بخرین, تا وقتی تواناییشو دارین
!جنگجوهای قبیله تایرا
!اونها شورشیهای غرب رو شکست دادن
!ببینید
!کجاوه های معبد
!زانو بزنید
راهو باز کنین !بزارین رد بشن
!این راهب ها
جنگجوها بهشون خدمت میکنن تا گناهاشونو بپوشونن
!برید عقب
جلو کجاوه های مقدس کوه "های" زانو بزنید
!زانو بزنید سگ های پست
پادشاه شخصا جلویشان زانو میزنه
اونها روح اجداد سلطنتی رو حمل میکنند
شما میخواین سرپیچی کنین؟
,اینها زندانیهای ما هستند .دزدهای شکست خورده ی غرب
!اونهارو ببخشید
!زانو بزن
,برای افتخار اعلیحضرت
من, فرمانده تاداموری و پسرم
شورشی های غرب رو شکست دادیم
و امروز به خانه هایمان برگشتیم
!شما خیلی دیر کردین
از دستور اعلیحضرت به شما 4 ماه میگذره
اینطور نیست؟
!ما متاسفیم
.نیروهای دشمن زیاد بودند .جنگ سختی بود
!این بهانه خوبی نیست
!وظیفه تو جنگیدنه
امکانش هست شخصا با اعلیحضرت صحبت کنیم؟
!غیرممکنه
با توجه به بازدید راهب های "های" از معبد اُنجو
اعلیحضرت سرشون شلوغه
متاسفم
سربازهام با پیروزی برگشتند
اونها میتونند به پیامی از پادشاه امیدوار باشند؟
!چه جسارتی
تو موقعیت اجتماعی سامورایی رو فراموش کردی؟
!برو بیرون
تاداموری اینجاست؟
من میخوام بهش تبریک بگم
,سرورم
.این کار در شان شما نیست .لطفا خودداری کنید
اون سزاوار یک پاداشه
!اون نمیتونه چیزی رو قبول کنه
.اون فقط وظیفشو انجام داده
!یک سامورایی پولدار میتونه خطرناک باشه
...من میتونستم ازش تجلیل کنم
سخاوت شما ستودنیه
اما ارتقای مقام اون رو حریص میکنه
یک سامورایی باید در فقر باشه
تا یک جنگجوی با ارزش باقی بمونه
ارباب خونه اند
شوهرم کجاست؟
اون توی جنگ مرد
تعداد دشمن از ما بیشتر بود
یادش رو زنده نگه دارین
گریه نکن! اون همونطور که میخواست مرد
,اونها احساس جنگجو بودن داشتن !با یه لبخند روی صورتشون
پسر من چی؟
.اون یه قهرمان بود برای روحش دعا بخونید
پدرت دلش برات تنگ شده بود,مگه نه؟
مادر کجاست؟
تو یه مهمونی تو خونه ارباب ناکامیکادو
ما قبلا خبر داده بودیم برمیگردیم
!اون میتونست منتظر ما باشه
پسرم, ما باید یکی از اسبهامونو بفروشیم
با پولش کمی ساکی بخر
تا پیروزیمونو جشن بگیریم
!غذا هم بخر
خوش اومدین ارباب جوان
!اون راهب ها از دستت عصبانی بودن
خوشحالم همه چیز به خوبی پیش رفت
بگو ببینم, این پیروزی تو رو پولدار میکنه؟
!اینطور فکر میکنی؟ من اومدم این اسب رو بفروشم
بهترین قیمتت رو بهم بگو - جدی هستی؟ -
با یه قیمت خوب
هرچقدر میخواین بنوشین
من امیدوار بودم که توی معبد مارو بپذیرن
اما دیگه شانسی وجود نداره
من به سختی در اشتباه بودم
.پس بنوشید دوستان من ذهنتونو آزاد کنید
! کیوموری
.اولین نبردت دشوار بود بنوش
!بنوش و ناامیدی هات رو فراموش کن
!بیاین بنوشیم دوستان !بنوشین و آواز بخونین
!بیاین دوستان, خوشحال باشین
!با همتونم. بخورین و خوشحال باشین
!ناراحتتیتون توهینه به پدرم
ما حس خوشحالی نداریم
.بخور, ناراحتیتو فراموش میکنی
اعلیحضرت چه مشکلی با ما داره؟
.درباریان مارو زیر تیغ میبرن !من ازشون متنفرم
!اینها حاکمان ما هستن
!ولی مرگ و رنج ما برای اونها مهم نیست
!صبرکن
!شکایت تو بی ربطه
.وظیفه ما جنگیدنه
چطور میتونی ازشون دفاع کنی؟
!درباریان با ما مثل سگها رفتار میکنن این عدالته؟
!ما از جنگیدن براشون خسته شدیم
!ما بیهوده میمیریم
!این دیگه قابل تحمل نیست
!گوش کنین
ما مثل گلهای وحشی
زیر زمین مخفی هستیم و موقع بهار شکوفه میزنیم وبه کمال میرسیم
.الان زمستان ماست !ما برای بهار صبر میکنیم
!بیاین آواز بخونیم و بنوشیم
,بعضیا میگن این سرنوشتمونه ...که برای مردن متولد بشیم
...زندگی یک شبنمه
...شکننده و به سرعت محو شونده
...نفس طوفان گلبرگ هارا میبرد
از اوقات خوشمان
.من برگشتم
من تورو بخاطر نبودنت سرزنش نمیکنم
ولی من برگشتم خونه و تو باید اینجا میبودی
خونه تو اینجاست
تو منو ناسپاس میدونی؟
من به عنوان نماینده تو به اون مهمونی رفتم
میخواستم یه پاداش شایسته برات بگیرم
تو از فوجیوارا خواستی بخاطرت مداخله کنه؟
نه
میگن اون اینکار رو کرده
و بخاطرش تنبیه شده
تنبیه؟
این به ما مربوط نیست
اگرچه اون از خاندان فوجیواراست
ولی نفوذش توی دربار از تو بیشتر نیست
چرا اون مداخله کرد؟
چرا انقدر به خودش زحمت داد؟
من فکر میکردم ایندفعه بالاخره برای خودت مقامی به دست میاری
ما به دستور امپراطور "شیراکاوا" ازدواج کردیم
اگه تو باهوش بودی
!وضع ما جور دیگه ای بود
ولی با وضعیت الان
من امید کمی بهش دارم
فقیر بودن تو رو آزار نمیده من میدونم
!ولی من یه اشرافیم و منو آزار میده
...توی تابستون حتی بیشتر آه, با دادن مهمونی های فقیرانه
!حتی بیشتر
میتونی یه پیام رو برسونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.