The first 200 lines.
اشکالی نداره یه چند لحظه پیشتون بشینم ؟ - .نه -
.ببخشید اگه مزاحم شدم
دیدم هیچ گُلی کنار تختتون نیست واسه همین .نتونستم جلو خودم رو بگیرم
.ممنونم .خیلی خوشکلان
خب، اینم از الکساندر .تر و تمیز خدمت شما
.چه پسر کوچولیـه خوشکلی
.الکساندرِ زیبا
!اِ ناخونک نزدن
.تولد پسر خوشتیپـمه
.مرسی مامان بابت کیک - .خواهش میکنم -
.برو دیگه آماده شو - .چشم -
!بیا پائین
!بیا دیگه
.لوله رو بگیر بیا پائین .بیا دیگه
.ایول
گرگوری ؟
.لطفا" ، همگی توجه کنید
11سال پیش درست یه همچین روزی .الکساندر تو یه روز تابستونی با شکوهی بدنیا اومد
.هوای خیلی گرم و سوزانی هم بود
.که امروز هم مثل قبل ، یه ذره هم چیزی تغییر نکرده
آفتاب داره می تابه و الکساندر هم .هنوزم یه پسر فوق العادست
.زود بزرگ نشو .تولدت مبارک
...یکیش زرده
.شایدم دوتاش - ...اِ یه نقره ای -
... چمیدونم - .شایدم یه نقره ای باشه -
.گفتمت که .نباید اونو میخوردی
،ببین ، من و گرگوری . میخوایم راجب یه چیزی باهات صحبت کنیم
چه خبره ؟ - .منتظرت بودیم -
.تبریک میگم ، عزیزم .خیلی برات خوشحالیم
.مبارک باشه
.برو گمشو !پیشته
.بچه ها یه لحظه گوشتون با من باشه
آخه ... ما اصلا" اتاق دیگه ای هم داریم ؟
.ما همیشه میتونیم واسه بقیه جا باز کنیم
پسره چی میشه ؟
.گوش کن
اون لحظه ای که پرستار ما رو تنها گذاشت ...مستقیم ضُل زده بود تو چشمام
و شروع کرد در و دل کردن ... و اینکه همیشه احساس خفگی میکرده
درست مثل ماهی که از آب گرفتنش .و داره جون میده
و اینکه همونجا رهاش کردن و .به زور داره تقلا میکنه که نفس بکشه
:و با تمام وجودش فریاد میزنه "چرا نمی کشین خلاصم کنین ؟"
خب ، با خودم گفتم شاید اینجا بتونه .یخورده آروم بگیره
وقتی خودش و پسرش لئو ...حالشون بهتر شد
دیگه رفتن و موندشون دسته خودشونـه ...
!کمک
خب مسیر بعدی از فلکه سنگی .تا هوابرد و تو کمتر 6 دقیقه باید برید
گرگوری من هنوز ستارمو .رو تابلو نچسبوندم
.آره میدونم ، چون دیر کردی
.هی ، قانون قانونه
.برو همین الان بچسبونش
لابد امتحان تستی هم میخوای ، نه ؟
.آره - .رو جعبه ها گذاشتم ، بردار -
گرگوری ؟ - جانم ؟ -
وقتی فلکه رو رد کردم باید برم راست یا چپ ؟
.برو چپ - ."دقیقا -
.تموم شدم
خب چطور بود ؟ - .خیلی خوب بود -
19تا درست یه غلط ؟
اگه من باشم میگم .افتضاحه
.خب پس بریم سراغ سوال تشویقی
یه نفر و که به طور مکرر نا فرمانی میکنه
و به جای اینکه از نردبونی که باباش براش ساخته میاد از لوله بالا پائین میره و چطور توصیف میکنی ؟
.فراموشکار
.یکی دیگه بگو
آب زیره کاه ؟
.داری نزدیک میشی
فیلیکس ، میتونی کمکش کنی ؟ - طرف وحشیـه ؟ -
وحشی ؟ .خب این دیگه خیلی خشنـه
.نه اینا نیست .چیزی که تو فکر منه " غیر قابل اعتماد"ـه
.ببخشید
بدو برو اون ستارتو تا به دستت .نچسبیده رو تابلو بچسبون
.برو
آماده اید ؟ - .آماده ایم -
.صورتی
.آبی
.قرمز
.آبی
.قرمز ، بنفش .صورتی
جونم ؟ - شما پنلوپه هستی ؟ -
آره ، چطور ؟ - .یه چیزی از طرف عمهـتون واست آوردم
.عمه ام؟ ، من اصلا" عمه ندارم حالا چی هست ؟
.بابا ، نمیدونم چه اتفاقی افتاد
!کارت درست .داری خیلی پیشرفت میکنیا
خب نظر خودت چیه ؟ - .خیلی خوب نبود -
بیخیال ، واسه یه همچین دقتی .باید خیلی بزرگتر از اینا باشی
.خب ، باوشه
...عملیات نزدیک شدن خوب پیش رفت
.و به نظرم این دفعه مکالمه ام مشکل داشت ...
.چون آخرش یخورده لکنت زبون داشتم خب اشکالی نداره ، ولی از پسش بر اومدی نه ؟
آماده ای ؟
چیــــه ؟ -
ببخشید ، شما " پیتر لاپاتو" هستی ؟
.آره
شما کی باشی ؟
بخوام باهاتون روراست باشم .انتخاب ستاره امشب اونقدرا هم آسون نبود
.چون این هفته یه سری شیطنت داشتیم
.فکر کنم یادتون رفته که قوانیه اینجا خیلی مهم ان
و بدون این قوانین ما هم درست میشیم ( مثل اونا ( دشمنامون
...خب در آخر تصمیم گرفتم
از اونجایی که هیچکس به شخصه تنهایی ...لایقه ستاره امشب نیست
.پس ما هم میایم سهم بندیش میکنیم
حالا بخوایم منصف باشیم این هفته رو .آریانا "نزدیک ترین فرد لایق برای ستاره شدن بود"
گذشته از اتفاقی که سه شنبه واسه مادرش .افتاد ، دخترت یه ستاره اس
بیشتر از اون چیزی که باید تو باغ کمک کرد .و تو همه مأموریت هاشم موفق بوده
آریانا داره یه مدل اختصاصی و درجه یکی میشه واسه خودش
.ممنونم ، آریانا
خب ، ستاره دیگه امون ...داستانش جداست
اون دوست داره رهبری کنه و تو چشم باشه
.اما این هفته کارش خیلی عالی و چشمگیر بود
.و حقشه که بهش پاداش داد
.و خیلی هم پسر سخت-کوشیـه
و هر روز بهمون یاد آوری میکنه که ایشون یه ستاره اس
.و قلبش محکم و قوی می تپه
در واقع ، طی این 2ماه متوالی .در صدر تابلو ستاره طلایی ما بوده
!ایولا !به این میگن ستاره
ممنون که همچنان به تلاشت .ادامه میدی ، الکساندر
شرمنده که از .جشن و خوشی درت آوردم
...فقط نمی تونستم بدون کنار اومدن
با این قضیه چشم رو هم بزارم ...
میدونی اینا چی ان ؟
... بیرون رو زمین پیداشون کردم
.ازشون ... خوشم اومد
آره ، خب ، مثلا" اینو خیلی بامزست نه ؟
.این حس کنجکاویت رو دوست دارم
.ولی اینا گول زننده ان .بعضی وقتا آره یه چیزی به ظاهر خوب میان
...اون موقع ها که مثل تو
.یه پسر بچه بودم
تنها چیزی که منو یاد مامانم مینداخت .شیشه عطرش بود
،بعد از مرگش هم .شد وسیلهیِ مورد علاقم واسه بازی
.هر بار هم خودم و جای یه جیزی جا میزدم
.یه گاوچرون ، یه سرباز
.حتی یه دکتر
یه روز یه از اون شیشه عطر یه درسی گرفتم
...اینکه اگه تو اونو با یه کبریت استفاده کنی
.میتونی باهاش یه آتیش خیلی بزرگ راه بندازی...
.حتی تا الان هم حسش تو وجودمه
سردرگم ایستاده بودم یجا و دستم داشت میسوخت
...مونده بودم چطور یه چیزی بی این خوش بویی
.یه دفعه میتونه این همه درد ایجاد کنه...
.یادمه صدای آژیر رو هم می شنیدم
.که هِی نزدیک و نزدیکتر می شد
ولی میدونی چی بیشتر از دست سوخته ام واسم درد آور بود ؟
اینکه میدونیستم اون آژیرها .قرار نیست واسه کمک من بیان
.و این رسمِ این زمونه اس
.خطرش همینه
.ولی اینجا تو دیگه خیالت از اون خطر ها راحته
هر وقت هر چی خواستی فقط کافیه ازم بخوای منم برات میگیرم
باشه ؟ - باشه -
آخرین بار کی بهت گفتم دوستت دارم" ؟"
چون خودت میدونی که چقدر دوستت دارم ، نه ؟ - .منم دوستت دارم -
این خیلی مهمه که قدر دانـه چیزای که دوست داری باشی
.و ازشون حمایت کنی
مادر زیبات و تمام برادر و خواهرات که هر روز دنبال خودش اینور و اونور میکنه
.باید مراقبشون باشی .واسشون برادر بزرگه باش
تو یه محافظی ، و باید هر کسی رو قصد .صدمه به اطرافیانت رو داره نابود کنی
درست میگم ؟ - بله ، درسته -
.چه خوشگله ، لئو
.حتما" خیلی از اینکارا خوشت میاد ، عزیزم
حالت چطوره ؟ .خوبم ، این روزا خیلی میخوابم -
گرگوری همش میگه .که خیلی مهمه به خودت و بدنت برسی
.منم گوش کردم و همش میگیرم میخوابم
، ولی هر بار که خوابم میبره .مُدام یه خواب عجیب غریبی میبینم
.یادم نمیاد سَرِ الکساندر هم این خواب و میدیدم یا نه
.کنار یه تپهیِ خیلی زیبا ایستاده بودم
که روش کلی چمن و گل و گیاه بود .و یه عالمه سگ ها کوچولو
وقتی به بالای تپه نگاه کردم .تمومی نداشت ، انگار که تا آسمون ادامه داشت
و بعدش تنها کاری که کردم .ازش اومدم پائین
پس چرا همینطوری نرفتی بالا تر ؟ - نمیدونم ،فقط اومدم پائین -
اینطوری آسون تره نه ؟
.آره ، درست همینیه که میگی
.آسون تره
یکی از بزرگترین لذت های باغبونی تو زمستون .زمانیه که داری گیاه رو میکاری
.چون باغچه تو مرطوبترین حالتِ خودشه
پس بهترین زمان واسه .تجدید نظر رو بعضی چیزاست
با تموم شدن پائیز و تجزیه شدن برگ هاش با خودش مواد غنی میاره
و باعث میشه باغچه ما بدون برگ باشه
.نه این اشتباهه
الان چی گفتی ، لئو ؟ - گفتم اشتباهه -
.باغچه شما که بدون برگ نیست
.ببخشید ، درست متوجه نشدم
بعضی از سبزیجات ها مثل کلم و میشه تو زمستون درو کرد و نخود کاشت
.آره ، خب ، حق با توـه لئو .کاملا" درسته
ولی از اونجایی که خودت داری می بینی .ما هم داریم همه اینا رو اینجا می کاریم
ولی هنوز به اندازه کافی رشد نکردن که محصول بده
و بدون محصول دادن هم این باغچه زمستونی ما باغچه نمیشه
.شما که نخود نمی کارید
.راست میگه ، نخود نداریم
نخود قندی که داریم ، خب ؟
میشه دیگه به کارِتون برسید لطفا" ؟ - نخود قند های نخود های جهش یافته هستن
اصلا" میدونی چیه ؟
.حرف زدن دیگه بسه شروع کنید دیگه
.برگردید سرِ کندنـون
.الکساندر برو اونجا ، اونجا .لئو رو ولش کن تنهایی به کارش برسه
سبز رنگ مورد علاقته ؟ -
خب ، بیا تا بزاریمش .رو دیوار پیشه بقیه
تا آندره کارای قلابت رو اینجا میده
.و شایدم یه روزی کوله پشتی خودتو گرفتی
چطوره به نظرت ؟
.از کوله پشتی خوشم نمیاد
پس از چی خوشت میاد ؟
No comments yet. Be the first to leave one.