The Shannara Chronicles

The Shannara Chronicles

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Shannara Chronicles S01E04 WEB-DL XviD-FUM
The Shannara Chronicles S01E04 WEB-DL x264-4yEo
The Shannara Chronicles S01E04 720p WEB-DL AAC2 0 x264-FUM
The Shannara Chronicles S01E04 HDTV x264-BATV
The Shannara Chronicles S01E04 HDTV XviD-AFG
The Shannara Chronicles S01E04 480p HDTV x264-RMTeam
The Shannara Chronicles S01E04 720p HDTV x264-BATV
A Commentary by zirkhaki
IMDB-DL * Zirkhaki * iMovie-DL.com

Tags

HDTV
hdtv
x264
HD
720p
720
480p
480
XviD
Published on: 2016-01-07
Downloads: 75
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

،‏پس اگه امبرله شکست بخوره ‏ایلکریس اون رو می‌کشه؟

.‏اگه نتونه بر ترسش غلبه کنه، آره

‏و ما تمام امیدمون برای نجات این دنیا .‏از دست داگدامور رو از دست میدیم

.‏عالی شد! پس اینطور

!‏اه

.‏بلند شو، اَمبرله

.‏ببین، من قصد نداشتم بهت آسیبی برسونم

‏- چرا داری دروغ میگی؟ .‏- دروغ نمیگم

.‏تو هرگز عاشقم نبودی

.‏تو نسبت به "اون" حس داری

.‏حرف کفایت نمی‌کنه، امبرله

.‏باید ثابت کنی که به این ماجرا متعهد هستی

.‏هر کاری لازم باشه می‌کنم

.‏ثابت کن

.‏من رو بکش

‏چی؟

.‏در آنسوی این دیوارها، هیچ رحمی در کار نخواهد بود

.‏شیاطین از افراد ضعیف تغذیه می‌کنن

‏و تو؟

.‏تو به همون اندازه‌ای ضعیف هستی که اونا می‌خوان

،‏اگه می‌خوای زنده بمونی .‏باید دلت رو قرص‌تر کنی

!‏حالا من رو بکش

.‏خواهش می‌کنم من رو به این کار مجبور نکن

...‏این ماجرا خیلی مهم‌تر

.‏...از زندگی هر شخصی هستش

‏نباید اجازه بدی احساساتت .‏در مقابلت قرار بگیره

،‏حالا بلند شو و مبارزه کن

.‏یا در کنار بقیه بمیر

.‏تو ضعیفی

!‏آه

...‏این چهره‌ی معمولا جدیِ توئه

‏یا باید نگران باشم؟

.‏داره در مبارزه شکست می‌خوره

،‏در حالی که دنیا در حال سوختن بود .‏به قسم خودت کم‌توجهی کردی

.‏تو قهرمان نیستی

.‏ایلکریس، حقیقت رو می‌دونه

.‏تبریک میگم، اَمبرله

.‏تو در آزمون موفق شدی

.‏حالا نگذار هی چیزی حواست رو پرت کنه

.‏نه ترس و نه عشق

.‏سرنوشت دنیا به اون بستگی داره

‏آتش‌خونین کجاست؟

...‏ایلکریس، اَمبرله رو انتخاب کرده

.‏تا دانه‌اش رو به سمت آتش خونین ببره

،‏و حالا که درخت جونش رو به اون واگذار کرده

.‏پس ما هم باید جونمون رو در دست‌های اون قرار بدیم

...‏فرزند عزیزم، من واقعاً متاسفم

.‏که مسئولیت این کار به تو محول شده

.‏حالا، بیا

.‏نباید وقت رو هدر داد

‏تمام نیروی من برای پنهان موندن .‏در مقابل اون، تحلیل رفته

...‏درخت، شاهدخت اِلوین رو انتخاب کرده

.‏تا دانه‌اش رو به سمت آتش خونین ببره

.‏این کار نتیجه‌ای نداره

.‏قبل از اینکه شاهدخت، اونجا رو ترک کنه، بکشش

،‏آخرین ذره‌ی امید اِلف‌ها .‏با مرگ اون، از بین میره

‏تو چی هستی؟

‏من توی اون الهامات، این رو .‏روی یک پنجره‌ی شیشه‌کاری‌شده دیدم

‏برات آشناست؟

‏دست‌نوشته، هیچ نقشه یا همچین چیزی نداره؟

‏در دست‌نوشته فقط یک بار ،‏به مأمن اشاره شده

...‏گفته شده که اون

،‏در آنسوی "ویلدِرون" قرار داره .‏در دنیای دیگه

،‏من در مورد بقیه‌شون نمی‌دونم ...‏ولی به اندازه کافی

.‏اظهارات مرموز این جادوگر رو شنیدم

.‏تو از دنیای جادو هیچی نمی‌دونی

...،‏- آلانون .‏- اون فقط یه انسانه

‏که یک ردا به دوش انداخته ،‏و پیشونی پر از چین و چروکی داره

...‏اون همون دشمنی هستش که ما

.‏در کل زندگیمون باهاش در حال جنگ بودیم

.‏من دشمن شما نیستم، شاهزاده

‏فرستادن یه دختر جوون به دنیای وحشی

....‏بدونِ هیچ نقشه و محافظی

.‏نقشه‌ی خوبی نیست

.‏ایلکریس نظرش رو مطرح کرده

.‏و این باعث ختم این مبحث میشه

...‏یادته اون بار در تابستون، تو

‏"عِین"، آریون و من رو به دژ نظامی در جنگل "دِرِی" فرستادی؟

.‏اونجا با یک اِلف به اسم"رین کاتسین" آشنا شدیم

...‏اون درباره‌ی ماجراجویی‌های خودش

‏در خصوص نگهبانان قدیمی اِلوین .‏در درون ویلدِرون، حرف میزد

.‏به جنگل درِی اطلاع بدین

.‏می‌خوام رین کاتسین در اسرع وقت به اونجا برده بشه

..."‏"کریسپین

...‏تو بعنوان محافظ در کنار امبرله، ویل

.‏و آلانون میری تا با اون ملاقات کنید

.‏با طلوع خورشید حرکت می‌کنید

.‏اطاعت میشه، اعلیحضرت

.‏این نقشه نباید به بیرون از این اتاق درز کنه

.‏داگدامور هنوز یه نفوذی در درون قصر داره

‏امبرله، واستا، حالت خوبه؟

...‏خب، برای بدست آورد حق جستجو

،‏برای نجات چهار سرزمین .‏تقریبا داشتم کشته می‌شدم

،‏نمی‌دونم قراره کجا برم

.‏ولی فکر می‌کنم اونجا پر از شیاطین باشه

.‏پس نه، خوب نیستم

.‏خب خوبیش اینه که من باهات میام

.‏میتونم حسابی اون شیاطین رو ناراحت کنم

.‏الان وقت شوخی نیست

.‏هر اتفاقی افتاده، می‌تونی به من بگی

،‏نیازی نیست دست من رو نگه داری

...‏و نمی‌خوام که احساساتِ تو

.‏مانع اجرای درست کاری که قراره بکنیم، بشه

،‏خب، باید مخفیانه وارد قصر بشی

.‏اون دورگه رو پیدا کنی و سنگ‌ها رو گیر بیاری

،‏اگه دستگیر بشم

.‏باقی زندگیم رو در زندان خواهم بود

...‏جدی؟ اگه دست خالی برگردی

.‏اوضاعت خیلی بدتر از اون خواهد بود

.‏حالا برو

.‏اصلاً فکرش رو هم نکن که بخوای بهم خیانت کنی

.‏ممنون که اومدی

.‏فقط می‌خواستم برای آخرین بار ببینمش

.‏البته

.‏کاتانیا، من واقعاً بابت "جِیس" متاسفم

.‏- واسه همه‌ی این اتفاق‌ها .‏- می‌دونم

.‏فقط باورم نمیشه که داری دوباره میری

،‏یه بار از دست دادنت .‏به اندازه‌ی کافی سخت بوده

.‏من برمی‌گردم

‏راستی، اون داخل چه اتفاقی افتاد؟

.‏من لورین رو دیدم

‏اونقدر واقعی بود که می‌تونستم اون رو .‏لمس کنم و بوش رو احساس کنم

.‏گفت من هرگز عاشقش نبودم

.‏و اینکه یه بزدل بودم

.‏نه، تو اونطوری نیستی، امبرله

.‏فقط یه توهم هستش

.‏ایلکریس اینطوری می‌خواسته تو رو امتحان کنه

.‏می‌دونم...ولی حقیقت داشت

.‏من عاشق لورین نبودم

.‏می‌ترسیدم

.‏همه می‌ترسیم

...‏فرمانده تیلتون

.‏در مکان مقدس، یه اتفاقی افتاده

."‏"وِنت

.‏باید امبرله رو به قصر برگردونیم

!‏بریم

‏بَندون؟

‏این بیرون چیکار می‌کنی؟

.‏می‌خواستم آسمون رو ببینم

...‏وقتی بچه بودم

...‏در این رویا بودم که به آربورلون بیام

.‏و قصر سلطنتی رو ببینم

...‏حالا اینجا هستم

.‏و فقط می‌خوای به خونه بری

.‏من خونه‌ای ندارم

،‏اگه بذاری مچ دستت رو باندپیچی کنم

.‏- سریع‌تر خوب میشه !‏- به من دست نزن

‏وقتی کسی لمست می‌کنه، اتفاقی میفته؟

.‏من یه چیزایی می‌بینم

‏مثلاً چی؟

.‏مرگ افراد

‏در مورد امبرله که حرف می‌زدی هم .‏منظورت همینا بود

،‏قبل از اینکه وارد ایلکریس بشه

،‏گفتی اگه باهاش نرم

.‏اتفاق وحشتناکی میفته

،‏وقتی اون رو لمس کردی

‏چیزی شبیه به این ندیدی؟

.‏آره، این علامت

‏این علامت توی همون اتاقی بود .‏که اونا اونجا مُرده بودن

‏اونا؟

‏- یعنی امبرله و آلانون؟ .‏- نه

.‏اَمبرله و یه دختر دیگه

.‏یک انسان

.‏سلام، گوش‌کوتاه

.‏خیلی وقته هم رو ندیدیم

‏از طرف فرمانده‌ی دژ نظامی در جنگل درِی .‏برامون پیغام رسیده

.‏رین کاتسین به اونجا فرا خونده شده

.‏در کمتر از دو روز، به اونجا خواد رسید

.‏ممنون، آریون

.‏لطفاً این رو با آلانون اطلاع بده

...‏در مورد حرفی که قبلاً زدم، من

.‏آره، و من داشتم بهش فکر می‌کردم

.‏و به یه نتیجه رسیدم

...‏حتی اگه این طایفه‌ی شیطانی رو شکست بدیم

.‏من کناره‌گیری نمی‌کنم

‏این بحران حداقل این رو به من فهموند .‏که تو هنوز برای پادشاه شدن، آماده نیستی

...‏من بابت اون حرفم، عذرخواهی می‌کنم

،‏و--ولی خواهش می‌کنم، پدر ...‏این نباید باعث نادیده گرفتن

.‏- ...پیشرفت‌های من بشه ‏- پیشرفتها؟

‏مثلاً چه چیزهایی؟

.‏من لایق تخت پادشاهی هستم

.‏روی تخت نشستن لیاقت نمی‌خواد

،‏برادر مرحومت این رو درک می‌کرد ‏چرا تو درک نمی‌کنی؟

...‏رقابت کردن با روح برادری که جایگاهش

،‏با گذشت هر سال برای شما بالاتر میره .‏کار سختی هستش

.‏من تصمیمم رو گرفتم

.‏یه مشکل داریم

‏پنج ثانیه وقت داری که بری .‏وگرنه نگهبان‌ها رو خبر می‌کنم

.‏لطفاً این کار رو نکن

.‏یه دلیل خوب بیار که نباید این کار رو بکنم

.‏سفالو دید که تو از سنگ‌ها استفاده کردی

.‏من رو فرستاد تا اونا رو بدزدم

.‏گفتم یه دلیل خوب بیار

.‏خب، اگه این کار رو نکنم، من رو می‌کشه

‏تو واقعاً انتظار داری باور کنم .‏که پدرت همچین کاری با تو می‌کنه

.‏سفالو پدر من نیست

.‏من داراییِ اون هستم

.‏وقتی بچه بودم من رو خریده

...‏من روزها مشغول یادگیری روش دزدی بودم

.‏و شب‌ها از دست مردهای گروهش در میرفتم

More Farsi Persian subtitles for The Shannara Chronicles

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left