The first 200 lines.
،پس اگه امبرله شکست بخوره ایلکریس اون رو میکشه؟
.اگه نتونه بر ترسش غلبه کنه، آره
و ما تمام امیدمون برای نجات این دنیا .از دست داگدامور رو از دست میدیم
.عالی شد! پس اینطور
!اه
.بلند شو، اَمبرله
.ببین، من قصد نداشتم بهت آسیبی برسونم
- چرا داری دروغ میگی؟ .- دروغ نمیگم
.تو هرگز عاشقم نبودی
.تو نسبت به "اون" حس داری
.حرف کفایت نمیکنه، امبرله
.باید ثابت کنی که به این ماجرا متعهد هستی
.هر کاری لازم باشه میکنم
.ثابت کن
.من رو بکش
چی؟
.در آنسوی این دیوارها، هیچ رحمی در کار نخواهد بود
.شیاطین از افراد ضعیف تغذیه میکنن
و تو؟
.تو به همون اندازهای ضعیف هستی که اونا میخوان
،اگه میخوای زنده بمونی .باید دلت رو قرصتر کنی
!حالا من رو بکش
.خواهش میکنم من رو به این کار مجبور نکن
...این ماجرا خیلی مهمتر
....از زندگی هر شخصی هستش
نباید اجازه بدی احساساتت .در مقابلت قرار بگیره
،حالا بلند شو و مبارزه کن
.یا در کنار بقیه بمیر
.تو ضعیفی
!آه
...این چهرهی معمولا جدیِ توئه
یا باید نگران باشم؟
.داره در مبارزه شکست میخوره
،در حالی که دنیا در حال سوختن بود .به قسم خودت کمتوجهی کردی
.تو قهرمان نیستی
.ایلکریس، حقیقت رو میدونه
.تبریک میگم، اَمبرله
.تو در آزمون موفق شدی
.حالا نگذار هی چیزی حواست رو پرت کنه
.نه ترس و نه عشق
.سرنوشت دنیا به اون بستگی داره
آتشخونین کجاست؟
...ایلکریس، اَمبرله رو انتخاب کرده
.تا دانهاش رو به سمت آتش خونین ببره
،و حالا که درخت جونش رو به اون واگذار کرده
.پس ما هم باید جونمون رو در دستهای اون قرار بدیم
...فرزند عزیزم، من واقعاً متاسفم
.که مسئولیت این کار به تو محول شده
.حالا، بیا
.نباید وقت رو هدر داد
تمام نیروی من برای پنهان موندن .در مقابل اون، تحلیل رفته
...درخت، شاهدخت اِلوین رو انتخاب کرده
.تا دانهاش رو به سمت آتش خونین ببره
.این کار نتیجهای نداره
.قبل از اینکه شاهدخت، اونجا رو ترک کنه، بکشش
،آخرین ذرهی امید اِلفها .با مرگ اون، از بین میره
تو چی هستی؟
من توی اون الهامات، این رو .روی یک پنجرهی شیشهکاریشده دیدم
برات آشناست؟
دستنوشته، هیچ نقشه یا همچین چیزی نداره؟
در دستنوشته فقط یک بار ،به مأمن اشاره شده
...گفته شده که اون
،در آنسوی "ویلدِرون" قرار داره .در دنیای دیگه
،من در مورد بقیهشون نمیدونم ...ولی به اندازه کافی
.اظهارات مرموز این جادوگر رو شنیدم
.تو از دنیای جادو هیچی نمیدونی
...،- آلانون .- اون فقط یه انسانه
که یک ردا به دوش انداخته ،و پیشونی پر از چین و چروکی داره
...اون همون دشمنی هستش که ما
.در کل زندگیمون باهاش در حال جنگ بودیم
.من دشمن شما نیستم، شاهزاده
فرستادن یه دختر جوون به دنیای وحشی
....بدونِ هیچ نقشه و محافظی
.نقشهی خوبی نیست
.ایلکریس نظرش رو مطرح کرده
.و این باعث ختم این مبحث میشه
...یادته اون بار در تابستون، تو
"عِین"، آریون و من رو به دژ نظامی در جنگل "دِرِی" فرستادی؟
.اونجا با یک اِلف به اسم"رین کاتسین" آشنا شدیم
...اون دربارهی ماجراجوییهای خودش
در خصوص نگهبانان قدیمی اِلوین .در درون ویلدِرون، حرف میزد
.به جنگل درِی اطلاع بدین
.میخوام رین کاتسین در اسرع وقت به اونجا برده بشه
...""کریسپین
...تو بعنوان محافظ در کنار امبرله، ویل
.و آلانون میری تا با اون ملاقات کنید
.با طلوع خورشید حرکت میکنید
.اطاعت میشه، اعلیحضرت
.این نقشه نباید به بیرون از این اتاق درز کنه
.داگدامور هنوز یه نفوذی در درون قصر داره
امبرله، واستا، حالت خوبه؟
...خب، برای بدست آورد حق جستجو
،برای نجات چهار سرزمین .تقریبا داشتم کشته میشدم
،نمیدونم قراره کجا برم
.ولی فکر میکنم اونجا پر از شیاطین باشه
.پس نه، خوب نیستم
.خب خوبیش اینه که من باهات میام
.میتونم حسابی اون شیاطین رو ناراحت کنم
.الان وقت شوخی نیست
.هر اتفاقی افتاده، میتونی به من بگی
،نیازی نیست دست من رو نگه داری
...و نمیخوام که احساساتِ تو
.مانع اجرای درست کاری که قراره بکنیم، بشه
،خب، باید مخفیانه وارد قصر بشی
.اون دورگه رو پیدا کنی و سنگها رو گیر بیاری
،اگه دستگیر بشم
.باقی زندگیم رو در زندان خواهم بود
...جدی؟ اگه دست خالی برگردی
.اوضاعت خیلی بدتر از اون خواهد بود
.حالا برو
.اصلاً فکرش رو هم نکن که بخوای بهم خیانت کنی
.ممنون که اومدی
.فقط میخواستم برای آخرین بار ببینمش
.البته
.کاتانیا، من واقعاً بابت "جِیس" متاسفم
.- واسه همهی این اتفاقها .- میدونم
.فقط باورم نمیشه که داری دوباره میری
،یه بار از دست دادنت .به اندازهی کافی سخت بوده
.من برمیگردم
راستی، اون داخل چه اتفاقی افتاد؟
.من لورین رو دیدم
اونقدر واقعی بود که میتونستم اون رو .لمس کنم و بوش رو احساس کنم
.گفت من هرگز عاشقش نبودم
.و اینکه یه بزدل بودم
.نه، تو اونطوری نیستی، امبرله
.فقط یه توهم هستش
.ایلکریس اینطوری میخواسته تو رو امتحان کنه
.میدونم...ولی حقیقت داشت
.من عاشق لورین نبودم
.میترسیدم
.همه میترسیم
...فرمانده تیلتون
.در مکان مقدس، یه اتفاقی افتاده
.""وِنت
.باید امبرله رو به قصر برگردونیم
!بریم
بَندون؟
این بیرون چیکار میکنی؟
.میخواستم آسمون رو ببینم
...وقتی بچه بودم
...در این رویا بودم که به آربورلون بیام
.و قصر سلطنتی رو ببینم
...حالا اینجا هستم
.و فقط میخوای به خونه بری
.من خونهای ندارم
،اگه بذاری مچ دستت رو باندپیچی کنم
.- سریعتر خوب میشه !- به من دست نزن
وقتی کسی لمست میکنه، اتفاقی میفته؟
.من یه چیزایی میبینم
مثلاً چی؟
.مرگ افراد
در مورد امبرله که حرف میزدی هم .منظورت همینا بود
،قبل از اینکه وارد ایلکریس بشه
،گفتی اگه باهاش نرم
.اتفاق وحشتناکی میفته
،وقتی اون رو لمس کردی
چیزی شبیه به این ندیدی؟
.آره، این علامت
این علامت توی همون اتاقی بود .که اونا اونجا مُرده بودن
اونا؟
- یعنی امبرله و آلانون؟ .- نه
.اَمبرله و یه دختر دیگه
.یک انسان
.سلام، گوشکوتاه
.خیلی وقته هم رو ندیدیم
از طرف فرماندهی دژ نظامی در جنگل درِی .برامون پیغام رسیده
.رین کاتسین به اونجا فرا خونده شده
.در کمتر از دو روز، به اونجا خواد رسید
.ممنون، آریون
.لطفاً این رو با آلانون اطلاع بده
...در مورد حرفی که قبلاً زدم، من
.آره، و من داشتم بهش فکر میکردم
.و به یه نتیجه رسیدم
...حتی اگه این طایفهی شیطانی رو شکست بدیم
.من کنارهگیری نمیکنم
این بحران حداقل این رو به من فهموند .که تو هنوز برای پادشاه شدن، آماده نیستی
...من بابت اون حرفم، عذرخواهی میکنم
،و--ولی خواهش میکنم، پدر ...این نباید باعث نادیده گرفتن
.- ...پیشرفتهای من بشه - پیشرفتها؟
مثلاً چه چیزهایی؟
.من لایق تخت پادشاهی هستم
.روی تخت نشستن لیاقت نمیخواد
،برادر مرحومت این رو درک میکرد چرا تو درک نمیکنی؟
...رقابت کردن با روح برادری که جایگاهش
،با گذشت هر سال برای شما بالاتر میره .کار سختی هستش
.من تصمیمم رو گرفتم
.یه مشکل داریم
پنج ثانیه وقت داری که بری .وگرنه نگهبانها رو خبر میکنم
.لطفاً این کار رو نکن
.یه دلیل خوب بیار که نباید این کار رو بکنم
.سفالو دید که تو از سنگها استفاده کردی
.من رو فرستاد تا اونا رو بدزدم
.گفتم یه دلیل خوب بیار
.خب، اگه این کار رو نکنم، من رو میکشه
تو واقعاً انتظار داری باور کنم .که پدرت همچین کاری با تو میکنه
.سفالو پدر من نیست
.من داراییِ اون هستم
.وقتی بچه بودم من رو خریده
...من روزها مشغول یادگیری روش دزدی بودم
.و شبها از دست مردهای گروهش در میرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.