The first 200 lines.
بله آقای جه
پارک؟
همین الان؟
گفتی که حتما من باید باشم درسته
این چیزی بود که اون شب گفتی
بله - چون متولد ِ سال ِ ببرم؟-
خوشت میاد این جوری آدما رو بازی میدی؟
چی؟ شوخی نمی کنی؟
من یه شخص خوش قلبم؟ من باید باشم؟
آخه چرا این کارو میکنی؟
چرا کار به این مسخرگی رو میکنی؟
داری خیلی خشن باهاش رفتار میکنی - گون یُک -
این به تو ربطی نداره - خب؟ -
به نظر نمیاد شما دو تا با هم قرار گذاشته باشید یا با هم خوابیده باشین
واسه چی اینقدر شلوغش میکنی؟
نکنه فکر کردی که دوست داره؟
بیا بریم بو نوئی
تو اول برو
بونوئی - نمی تونم بذارم اون این جوری بره -
می خوام بهش بگم که این کارو به خاطر نجات بورا کردم و عذرخواهی کنم
بعدش چی؟ چیزی رو که می خوای بهت میده؟
اون نمی فهمه حالا هر چه قدر هم سعی کنی توضیح بدی
حرفای ناراحت کننده میزنه پس نرو
من می خوام که اون این چیزا رو بگه
به هیچی فکر نکن و برو خوب استراحت کن باشه؟
افسانه ی ِشانس = قسمت 6 =
:ترجمه و زيرنويس .:.:(zshkoo)زهرا:.:. .:.:(mahboobeh_sj) محبوبه:.:.
متاسفم
نمی خواستم به کسی آسیبی بزنم
.... من یه خواهر کوچیک دارم
! سلام ؛ اینجا
می تونی یه وام 10 هزار دلاری بدون بهره بگیری
شانس فوق العاده ایه ، قبل این که دیر بشه زنگ بزن
سیونگ هیون ؛ اینجا رو ببین
باشه - اون چیه؟ -
می تونم اینو توی اِس اِن اِسم بفرستم؟
فکر کنم به راحتی 1000 تا لایک می گیرم
اونا فقط نظرات منفی راجع به پستت میدن ؛ فراموشش کن
همین الان پاکش کن - آقای جه اینجاس؟ -
نه هنوز نیومده
خدا رو شکر - صبح بخیر -
صبح بخیر
دال نیم ، بعد از خوردنت تمیزش کن
! من نبودم - میدونم کار توئه -
چرا اینقدر با دال نیم بَدی؟ من بودم
وقتی دارم میرم دستشویی میندازمش
ببخشید دال نیم
اشتباه کردم - تو یبوست داری؟ -
چرا اون هنوز نیومده؟
خواهر کوچیکم دو ساله که مریضه
واسه نجاتش
هر کاری میکنم
... اینجا
یه فالگیر معروف هست
اون بهم گفته
... خواهرم به هوش میاد
اگه با مردی که متولد سال ببر ِبخوابم
ولی نمی خواستم شما رو کوچیک کنم
به شما به عنوان یه قربانی نگاه نمی کردم
قسم می خورم
اون هنوز منو نبخشیده
روراست باهاش صحبت کن
حتی اگه منو درک نکنه ولی بازم گوش میده
بله دال نیم
تو کجایی؟
هیون بین باید کدها رو چک کنه
من الان روبه رو ساختمونم ؛ الان میام
ای پسر خودخواه
تنها رفته بودی بُدویی؟
چی تو رو اینجا کشونده؟
تو جواب تلفن هات رو نمیدادی و پیام هام رو نادیده می گرفتی
فکر کردم منو سر کار گذاشتی و برگشتی کانادا
هی
راجع به مدل شدن واسه بازی که اون روز بهت گفتم فکر کردی؟
میدونی چند تا رقابت رو ما توی این دو ماه از دست میدیم؟
حتی از مرکز هم میشه صدای پایین رفتن رتبه ات رو بشنویم
... این جور وقتا نیاز داری تا چیزی رو بهشون نشون بدی
و واسشون پول دربیاری
بعدش دیگه اونا اعتراضی نمی کنن ؛ موافق نیستی؟
.... خب - باشه؟ -
نه - چرا؟ -
چرا ؟ مشکل چیه؟
همه چی ؛ من وقت ندارم
و از اسم کمپانی خوشم نمیاد و بیشتر از همه
از رئیسش خوشم نمیاد
... تو
آقای جه رو دیدی؟
باهاش ملاقات کردی؟
از کجا آدرست رو فهمیده؟
چی بهت گفت؟ ازت خواسته که انجامش بدی؟
بعدش تو چی گفتی؟ ردش کردی؟
هی ؛ باید بهم خبر میدادی
اِمی تو چت شده؟
چرا اینقدر عجله داری؟ کسی داره تعقیبت میکنه؟
باید با هم صحبت کنیم
باید با من صحبت کنی؟ - یه سوالی دارم -
... دیشب ؛ بونوئی - اون کیه؟ -
! سو هو
... یعنی
آقای جه
بهتون گفتم
شما نباید با گری ارتباط مستقیم داشته باشید
عالیه ؛ پس من رسما از طریق آژانس صحبت میکنم
بیا اینجا انجامش ندیم
بیا بریم بیرون
من رسما خودمو معرفی میکنم
من جه سو هو از کمپانی زی زی ام
اونا همدیگه رو قبلا دیدن؟
میدونم
همدیگه رو ملاقات کردن؟
درباره پیشنهاد بازی شنیدین درسته؟
اومدم که جواب تون رو بشنوم
برای همین اومدین اینجا؟
من که گفتم نه
و مدیرم که اینجاس ازش خبر داره
بهتون گفتم که دارم متقاعدش میکنم
بیا یکم بیشتر مذاکره کنیم باشه؟
چیز بیشتری شما می خوایین؟
.. خب ... اون
منظورتون اینه که کمپانی هر شرطی رو که بذارم بررسی میکنه؟
آی اِف بازی معناداری هس
اگه باهامون کار کنید پشیمون نمیشید
می تونم بهتون قول بدم - چطور میتونم باور کنم؟ -
... از چیزی که قبلا دیدم ؛ شما
این جور آدم قابل اعتمادی نیستین , درست نمیگم؟
میدونید ؛ من با هر کسی کار نمیکنم مگه این که ازش خوشم بیاد
این جواب واستون کافیه؟
پس من دیگه میرم
نتونستم دوش بگیرم چون سر و کله ات پیدا شد
... گری
چه اتفاقی بین شما دو تا افتاده؟
چرا مستقیم اومدی پیشش و همه چیز رو پیچیده کردی؟
می خواستم درموردش باهاش صحبت کنم
من یه جواب قطعی تا فردا می خوام
ما واسه در نظر گرفتن برنامه های آینده مون یه جواب می خواییم
داری میری دفتر؟
بیا با هم بریم ؛ باید در هر صورت باهات حرف بزنم
باید یه سر برم یه جای دیگه
سیونگ هیون ، من واست بخشی رو فرستادم که بازیکن ها ویژگی هاشون رو انتخاب میکنن
واو ؛ عالیه ؛ به نظر خوب میاد
تا مهلت نهایی 7 روز مونده
و بونوئی هم داره از مهارت هاش استفاده میکنه تا به عمق اصلیش نزدیک بشه
کِی می خوای گرافیک ها رو تموم کنی؟
.. یون بال یه هویی حمله کرد
و حالا به یه معجون جادویی نیازه
آقای جه - صبح بخیر -
صبح بخیر - سلام -
گری چویی تا فردا بهمون یه جواب قطعی میده
... دال نیم یه برنامه دیگه رو در نظر بگیر
اگه احیانا ردش کرد
مدیر برنامه اش میگفت که کاری میکنه حتما بشه
ورژن گرافیکی دیگه ای رو بدون گری چویی درست کن
باشه حتما
این چیزای ناگهانی چیه؟ روی اعصابه
اشکالی نداره ؛ سیونگ هیون من روش کار میکنم
ولی اگه نشد فقط چهره اش رو بردار
تو اذیت نشدی - بله همین طوره -
سلام
مش قرمز چاچائه هستم؟
بله درسته
ولی من تا زمانی که کارت شناسایی تونُ بهم نشون ندین شما رو نمی بینم
من الان سرکارم پس اینقدر این عکسای عجیب غریب رو نفرستین
دیدیش؟ - چی رو؟ -
شنیدیش؟ - چی میشه اگه شنیده باشم ؟ -
بذار توضیح بدم - نیازی نیس -
این هیچ ربطی به من نداره
من که هنوز یکی از قربانی هات نیستم درسته؟
البته که نه ؛ این اتفاق نمی افته - خیلی خب -
کسی که میبینی و کاری که باهاش انجام میدی جزو زندگی شخصیته
برام مهم نیس
اومدم بهت بگم که دست از ترغیب کردن گری چویی برداری
چی؟ - میدونم که سرت خیلی شلوغه -
صبر کن
خدای من
تو فقط یه بار زندگی میکنی
... و دیگه هیچ وقت برنمی گردی
.... فقط یه بار زندگی میکنی
تو فقط ... خدای من . اون چطور می تونه یه غریبه رو شخصا ببینه؟
.... خب
من میرم ؛ فردا می بینمتون
کارت خوب بود بونوئی
اون زن به چی فکر میکنه؟
اینجائه؟
ای بابا
چرا من قایم شدم؟ من که کار اشتباهی نمی کنم
دلیلی ندارم که قایم بشم
باید فقط اعتماد به نفس داشته باشم و ببینم داره کجا میره
من دارم چیکار میکنم ؟ باید برم
بعد از 10 دقیقه میرم
بعد از این که چک کردم داره با کی ملاقات میکنه
مشِ قرمز چاچا؟
تو باید می اومدی خونه ام
فکر کردم باید تموم مدت توی اتاقت مونده باشی
... می خواستم بیای بیرون هوای تازه بخوری و یکم چیزای شیرین بخوری
وقتی دارم متقاعدت میکنم
لطفا کاراکتر اصلی بازی مون باش گون یُک
من از راهی که بتونم بهت کمک میکنم که پدرت رو پیدا کنی
سعی میکنم که وقت زیادی ازت نگیرم
رئیست بهت گفته که منو تشویق کنی؟
انگار سرنوشته - منظورت چیه؟-
No comments yet. Be the first to leave one.