The first 200 lines.
کتاب "کفشهای قرمز" نوشته ی هانس کریستن اندرسن رو میشناسی؟
بیمارستان روانی اوکِی
بعضی وقتا که بارون میباره این اتفاق میفته
شنیدم همه مخالف بودن این بیمارستان اینجا ساخته بشه
چون قبلا اینجا یه قبرستون بود
شاید بخاطر اینکه روح های سرگردون خیلی عصبانی هستن، اینطوری میشه
امشب که شیفت هستی مراقب خودت باش
به تیم تعمیرات خبر میدم
خیلی شجاعه
بله، چراغای اتاق ها مشکلی ندارن
ولی برق سالن و پذیرش قطع شده
بله، فهمیدم
...وقتی اون کفشها رو میپوشی
پاهات برای خودشون شروع میکنن به رقصیدن
و تو هیچوقت نمیتونی رقصیدنشون رو متوقف کنی
یا اینکه کفشها رو دربیاری
بعضی وقتا هرچقدرم تلاش کنی نمیتونی بعضی چیزا رو از هم جدا کنی
ترجمه و زیرنویس M@hsa Bahar336 Opus sUb TeaM
بالاخره
کفشهای قرمزم رو پیدا کردم
چرا
اومدی اینجا؟
خودت چی فکر میکنی؟
چون دلم برات تنگ شده بود اومدم
فصل سوم جادوگر خفته
من واضح بهت گفته بودم که دیگه هیچوقت نمیخوام ببینمت
تو گفتی، ولی من هیچوقت موافقت نکردم
داری چیکار میکنی؟
فقط برام جالبه
خیلی خوب بزرگ شدی
باید بگم فقط بزرگ نشدی بلکه کاملا تکامل پیدا کردی
تو منو میشناسی؟
میخوام بهتر بشناسمت
کی کارت تموم میشه؟
من با شکم خالی بدو بدو اومدم اینجا
دارم از گرسنگی میمرم
توی این شهر کوچیک رستوران خوبی پیدا میشه؟
از من چی میخوای؟
میدونم تا وقتی به خواسته ات نرسی دست از سرم برنمیداری
.پس فقط بهم بگو ازم چی میخوای؟
که فقط بگیرمش و برم؟
آره، اگه زحمتت نمیشه
تو
تو رو میگیرم و میرم
مون گانگته، چیزی که من میخوام تویی
چرا من؟- چون نمیتونم نخوامت-
ولی چرا؟- چون خیلی خوشگلی-
خب، میدونی مثل کفش، لباس یا ماشین
من هرچیز خوشگلی که ببینم، میخوام
و باید چیزی که میخوام رو بدست بیارم
چه مجبور باشم پولش رو بدم، یا بدزدمش
یا اینکه به زور بدستش بیارم
تا وقتی که برای من بشه اصلا برام مهم نیست
برای خواستن چیزی به دلایل زیادی احتیاج نداری، درسته؟
خانوم کو مونیونگ
جناب رئیس میخوان با قیم بیمار صحبت کنن
رسالت بیمارستان اشکالی نداره خوب نباشی
باید ببینیم چقدر درمان شده
از اول مهارت های شناختی اش مشکل داشتن
پس ممکنه با اینکه شما دخترش هستید اما شما رو نشناسه
میتونید اینجا بشینید
نه ممنون
در بیمارهایی مثل پدر شما که اختلالات روحی با تومورهای مغزی همراه میشن
درمان مشکله
ولی متیونیم علائم رو کمتر کنیم
شوخیت گرفته؟
حتی اگه دکتر "هاو تو" افسانه ای هم ...دوباره زنده بشه
اصلا امکان نداره
حافظه اش به کل از بین رفته
همش چیزهایی رو میبینه و میشنوه
و بی دلیل برای خودش میترسه
تازه، همش حرفای بی سر و ته میزنه
باید بگم علائمش خیلی ناجوره
علائمش شبیه کسیه که روح تسخیرش کرده
یعنی باید یه جن گیر استخدام کنم؟
بجای جن گیر یا جادوگر
نسخه ای که براش مینویسم خیلی کارساز تره
اصلا بهش نرفته، درسته؟
دختر پروفسور کو خیلی خوشگله
فکر کنم به مادر مرحومش رفته باشه
دخترش اومده اینجا؟
خوشگله؟ شبیه کدوم سلبریتیه؟
باز نوشیدنی خوردی؟
اگه به همین کارت ادامه بدی تا آخر عمر اینجا میمونی
نه بابا نخوردم
جدی میگم نخوردم
بفرمایید
برنامه درمان گروهی اوکِی
این چیه؟
این همون نسخه ایه که بهتون گفته بودم
برنامه درمان گروهی بیمارستان ماست
...اگه یه نگاهی بهش بندازید
آشپزی داریم، نقاشی، موسیقی مدیتیشن و باغبانی
توی این برنامه همه جور کلاسی رو ترتیب دادیم
تا به درمان بیمارها کمک کنه
فقط کلاس ادبیات نداریم
توی روانپزشکی، تعادل خیلی مهمه
خب که چی؟
میتونید هفته ای دوبار کلاس یک ساعته برگزار کنید؟
میتونه درمورد کتاب خوندن باشه یا نویسندگی
مهم نیست. فقط فکر کنید که دارید با مهارتتون یه کار خیر انجام میدید
لطفا توی کلاس ما تدریس کنید، خانوم کو
ببخشید، جناب رئیس
مهم ترین بخش ضوابط و شرایط کاریه
هردفعه که برای تدریس بیاید اینحا
میتونید پدرتونُ نیم ساعت به پیاده روی ببرید
خودم نباید شرایطی که مدنظرمه رو پیشنهاد بدم؟
این چیزیه که من برای بیمارتون تجویز میکنم
باید بگم خیلی بی اعصابه
شما که انتظار نداشتید موافقت کنه، درسته؟
مگه اخبار نگاه نمی کنید؟ همه جا حرف نویسنده کو شده
ولی با اینحال اینهمه راه اومده تا اینجا
این یعنی حتما دنبال چیزی یا کسی اومده
اومدی؟
دیدیش؟ شنیدم کو مونیونگ اومده بود اینجا
خدایا، شنیدم از رو به رو خیلی خوشگله
باید زودتر میومدم
بنظرت رفته؟- ولش کن، به تو ربطی نداره-
میخوای اینو چیکار کنی؟
چشه مگه؟
زدی همه اشو دغون کردی
خودت گفتی پاره اش کنم
چون بیمارها میتونن باهاش خودشون رو حلق آویز کنن
.بهت گفتم فقط یکم نه اینکه پاره پوره اش کنی
!باشه، انگار چقدر قیمت داره
یه جعبه ازش میخرم دیگه
اعصاب آدمو بهم میریزی
کجا میری؟
دستشویی
اگه میترسی خانوم پارک کلی بهت حرف بزنه بیخیالش شو
خودم بعدا برش میگردونم
آره بعدا اونکارُ بکن بیا اول بریم غذا بخوریم
اینجا چیکار میکنی؟
تو نمیتونی بیای داخل زود برو بیرون
پسری که الان رفت بیرون گفت تو اینجایی، منم اومدم
زود باش- چرا؟-
میگم برو بیرون
ولم کن
بنظرت باید وانمود کنیم همدیگه رو نمیشناسیم؟
چهره ات که دقیقا همینو میگه
اگه اینکارُ کنی ممنون میشم
حتما، کار خاصی که نمیکنم
تو و گانگته چطوری همدیگه رو میشناسید؟
چیه؟ اینو نمیتونی نادیده بگیری؟
یه چیزی هست که هیچوقت نفهمیدم
چطور میتونی رابطه دو نفر رو فقط توی یه کلمه تعریف کنی؟
هر برخوردی که با همدیگه داشتیم به شدت دراماتیک بود
طوری که مرگ در یک قدمیمون بود
و هردفعه، همدیگه رو شگفت زده کردیم
اگه همچین تصادف هایی ...یکی پس از دیگری
،به طریقی ما رو به اینجا رسونده باشن
چطور باید رابطه بینمون رو تعریف کنیم؟
اگه بگیم ما سرنوشت همدیگه ایم یکم کلیشه ایه
درسته؟
سوار شو
گفتم سوار شو
الان کجایی؟
بعدا بهت زنگ میزنم
انرژیت رو حروم نکن سوار شو
بریم گوشت بخوریم گرسنه امه
خودت تنهایی برو من برای شام قرار دارم
آها، با سانگته؟
خیلی خوبه
میتونیم امروز فن میتینگ رو برگزار کنیم خونه اتون کجاست؟
فکر کنم اینطوری به هدفت رسیدن برای تو مشکلی نداشته باشه
ولی من به شدت باهاش مشکل دارم
یعنی میخوای سخت بدست بیای؟
خیلی جالب میشه
پس بذار بفهمیم که تسلیم میشی یا نه
باشه باشه
چه برقی ام توی چشماشه
امروز تنهایی میرم
ولی اگه دفعه دیگه هم !از این اداها دربیاری میدزدمت
لعنتیه وامونده زهره ام رو ترکوند
!خفه شو گوزن عوضی
خفه نمیشی؟
شیر گوزن سونگجین
روز خوبی داشته باشید- ممنون-
فکر میکردم با اون قرار شام داری
نه، ما اونقدرا هم صمیمی نیستیم
فقط میتونم برای وعده شام بیام خونه
پس باید با برادرم غذا بخورم
درسته
سلام جه سو
دیگه رسیدم نوشابه توی یخچاله
باشه
فعلا
متولد اوجیگون، شهر سونگجین
اینطوری که نمیشه
واقعا نباید میرفت اینجا
منظورتون کجاست؟
قلعه نفرین شده
یه عمارته که پدر مونیونگ اونو ساخته بود
تا تولدش رو جشن بگیره
اون عمارت رو وسط یه جنگل دور افتاده ساخت
تا همسرش بتونه روی نویسندگیش تمرکز کنه
قدیما یه عمارت باشکوه بود و حتی بخاطر معماریش جایزه برده بود
ولی الان کاملا نابود شده
شبیه یه خونه جن زده است
خب میتونه اونجا رو بفروشه چرا نگهش داشته؟
No comments yet. Be the first to leave one.