The first 163 lines.
الان، ما توی جنوب غربی گان، توی جنگل کرستیم
ما به سرعت به اینجا اومدیم تا به دهکده الف ها که توی این جنگله برسیم
عجیبه...
مثل اینکه قبلا اینجا بودم
بالاخره تو یه نیمه الفی
ممکنه خون الفیت تورو گیج کرده باشه.
فکر می کنی اینطوریه؟
بازم عجیبه
به من یاد دادن که الف ها فقط توی قاره غربی زندگی می کردن
و اینکه تو نتونستی اونارو اینجا توی قاره شرقی پیدا کنی
بیشتر از یه دهه پیش بعضی از الف ها از قاره غربی به اینجا نقل مکان کردن
الان به نظر می رسه که اونا تحت حمایت گانن
در مورد اینکه چرا به روستای الف ها می ریم...
اون قاتلا از ترایسن...
تا حالا، ترایسن اصرار داشت که اونا هیچ ارتباطی با باد سیاه ندارن
و تمام تلاششو می کنه که همه چیزو ساکت نگه دارن
و حالا اونا به تو حمله می کنن، ها؟
در واقع، هر کشوری توی این قاره شاهد فعالیت بوده
توی مرزها با تریسن
یعنی کدومش؟
درگیریهایی در مقیاس کوچیک بین تریسن و کشور همسایش گان اتفاق افتاده
اما چیز مهمی نیست
اونا به خصوص تمایلی به امتحان کردن هر چیزی با پارت نداشتن
نماد صلح توی این قاره یا تورج، مرکز مهم کشاورزیه
الان...
تجدید قوا برای به دست آوردن برده هاس
ممکنه چیزی در وضعیت سیاسی توی تریسن تغییر کرده باشه
این احتمال وجود داره که اونا به جایی حمله کنن
جنگه یعنی؟
البته این فقط نظر شخصیمه
اما مراقب باشین
اگه چیزی که کسایی بهت حمله کردن درست باشه، احتمال اینکه تریسن دوباره بیاد هست
اوه، درسته.
من برات کاری داشتم.
یه کار خاص مستقیماً از طرف مدیر انجمن؟
یا...
از لئونهارت گان جانور پادشاه گانه
اون شخصاً با تو ملاقات میکنه
توی امتحان ارتقای رتبه اس موفق باشی
یه امتحان ارتقاء رتبه اس، توسط یه پادشاه!
تو فوق العاده ای برادر کل!
یکی از شروط برای تبدیل شدن به یه ماجراجوی سطح اس تایید یه حاکمه، درسته؟
آره، من حداقل به دوتا تاییدیه نیاز دارم
لئو با ملکه تسوباکی از تورج صحبت کرد و اون موافقت کرد
فکر کنم که شاه لئونهارت تمام لاف زدن های اونو شنید
شاه لئونهارت چطوریه؟
همونطور که تو ذات اونه،
اون توی نوجوانی راهی سفر شد تا جنگیدنو یادبگیره.
اون اخر به یه ماجراجوی سطح اس تبدیل شد.
اون قوی به نظر می رسه، درسته؟
پادشاه من، شما هیچ ایده ای نداری ، درسته؟
نه... من قطعاً به این فکر نمی کنم که مبارزه با اون چقدر لذت بخشه،
باید یه اردنگی بزنم در کونش
اما اگه اون اینقدر قوی باشه، میتونه هر کاری که خودش خواست انجام بده.
از یه دهکده الف ها در برابر هیولای ناشناخته سطح اس که از ناکجاآباد بیرون اومده محافظت کنه، ها؟
با توجه به چیزی که تاحالا دیدیم 99 درصد احتمال داره که تریسن به نوعی درگیر باشه
خوب، نیازی به عقب نشینی نیست!
ما همه توانمون و میزاریم وسط!
آره
حله
اونم مثل تو، سرورم!
اما تو نمی تونی گاردتو بیاری پایین...
آره. ممکنه از هیچ جا مورد حمله قرار بگیریم!
اونا
الف
من به دستور پادشاه لئونهارت گان اومدم
من کلوینم، ماجراجو!
لطفا به من گوش کنین
شاه لئونهارت؟
واقعا؟
این نامه واقعیه...
کلوین ماجراجو...
من بابت بی اطلاعیم عذرخواهی می کنم
من نلراس، بزرگ روستای الف هام.
اون بزرگشونه؟
اون خیلی جوون به نظر می رسه.
خب اون یه الفه.
شاه لئونهارت همه چیزو در مورد تو به من گفته
ممنون که این همه راه اومدی...
لومیل؟ چطوری زنده ای...؟
لومیل؟
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت نسخه ی اورجینال دنبال کنید Anime_lord_ir مارا در فضای مجازی به آدرس
من خیلی متاسفم برای اتفاقی که اونجا افتاد، کلوین
قبل از اینکه در مورد درخواست شاه لئونهارت صحبت کنیم می شه در مورد یچیز دیگه صحبت کنیم؟
منظورت اینه که من اونجا افیل رو با لومیل اشتباه گرفتم، اره؟
آره
اون الان عضو گروه ماست
اما قبل از اون، اون به نفرین پادشاه اژدهای آتیش مبتلا شده بود
از زمانی که به یادمه برده بوده.
چقدر وحشتناک...
لطفا در مورد لومیل به ما بگو
اون ممکنه سرنخی از جایی باشه که افیل از کجا اومده
خیلی خوبه.
بیست سال پیش بود یا...
ما توی آرامش و در اعماق جنگلی توی قاره غربی زندگی می کردیم
یه روز، پادشاه اژدهای آتیش به ما حمله کرد
یکی از پادشاهان اژدهایان بزرگ
اون از ما خواست الفی رو که اونو تحقیر کرده بود، بهش بدیم
یا روستای ما رو خاکستر می کرد
من هنوز نمی دونم چی اونو عصبانی کرده
از اونجایی که قبلاً به سختی باهاش تماسی داشتیم
اما خشمش وحشتناک بود
و خیلی از روستاییا بدون فهمیدن دلیل مردن
اون موقع پای منم آسیب دید
اما یکی از ما به پا خواست
اون لومیل بود
لومیل...
اون در برابر پادشاه اژدهای آتیش ایستاد و گفت
"لطفا خشمتو به سمت من پرتاب کن،
و به بقیه رحم کن
و پادشاه اژدهای آتیش گفت
تو اون جنی نیستی که من دنبالشم
اما اگه تو عروس من باشی توهینی رو که بهم شد فراموش میکنم
لومیل موافقت کرد و...
پادشاه اژدهای آتیش اونو با خودش برد
اون خیلی شجاعه!
آره. اون قوی و مهربون بود
اما اگه پادشاه اژدهای آتیش می رفت پس تهدید از بین رفته بود
ولی از قاره غربی فرار کردی...
درسته
ببینید سالها بعد جسد لومیل توی جنگل پیدا شد
ما نمی دونیم چه اتفاقی افتاده
اما با مرگ لومیل، ما از بازگشت پادشاه اژدهای آتیش می ترسیدیم
از قاره غربی کوچ مردیم به این سرزمین
اگه اونقدر شبیه به نظر می رسید که نلراس تورو با اون اشتباه گرفت
یعنی لومیل مادرته؟
پس شاید ایفیل لومیل و پادشاه اژدهای آتیش باشه
نه، این غیر ممکنه
نیمه الف ها همیشه از یه انسان و یه الف متولد می شن
خون اژدها خیلی قویه
اما هنوز هم غیر ممکنه نیست که لومیل مادرش باشه
متاسفم ایفیل
چیز دیگه ای نمی دونم
نه، ممنونم نلراس.
هیچ خاطره ای از مادر و پدرم ندارم
از وقتی که من یادمه اونا پبشم نبودن
اما مهم نیست گذشته من چه اتفاقی افتاده ، حالم خوبه
من رفقا و اربابمو دارم
من با خانواده ای هستم که دوستش دارم
به نظر می رسه که تو رفقای رو ملاقات کردی که میتونی بهشون اعتماد کنی
آره!
ایفیل!
سرا؟
منم برای تو اینجام، باشه خواهر ایفیل؟
ما هرگز تو رو ترک نمیکنیم !
تو دوستای خیلی سرزنده ای داری.
منم برای تو اینجام!
آره
ممنونم!
حالا بریم سر موضوع اصلی.
آره.
شاه لئونهارت گفته بود که نوع جدیدی از هیولا به همراه خدمتکاراش،
الف ها رو ربوده
آره
ما یه سد قدرتمند توی جنگل داریم که حس جهت گیری فردو مختل می کنه
اما فکر کنم که هیولاها دقیقاً میدونستن روستا کجاست
مهارت هایی وجود داره که می تونه موانع رو از بین ببره
به عنوان مثال، ما اونو پشت سر گذاشتیم
دو سه بار اومده
کمتر شبیه یه حمله همه جانبه بود و بیشتر شبیه تلاشی برای ربودن ما الف ها بود
هیولاها معمولاً اون سطح از سازماندهی رو ندارن
البته ما هم جنگیدیم.
اما ما به اندازه کافی قوی نبودیم...
No comments yet. Be the first to leave one.