The first 200 lines.
بــــــاران
من آشا هستم
آشا ماتور
...اتفاقي که اتفاقي که براي من افتاد
...کاري که کردم
ميخوام به همه بگم به همه
امروز نه به همدردي کسي نياز دارم
و نه به عشق کسي
امروز، نه از کسي ميترسم
و نه به کسي اهميت ميدم
من...من خوشحالم
آره، من کُشتمش
خونش رو ريختم
و اصلا پشيمون نيستم
...اين درسي براي تمام پسرهايي که
دخترها رو مورد اذيت و آزار قرار ميدن
چي داري ميگي تينا؟
اذيت و آزار" نه" "بايد بگي "با زندگي دخترها بازي ميکنن
هي جسد فقط مثل يه جسد بيوفت زمين
وگرنه واقعا ميکُشمت
حيف که آقازادهاي
و نام تينا اوبروي با افتخار در تاريخ ثبت خواهد شد
ممنون- صبر کنيد، صبر کنيد-
اسمت آشا ماتوره، نه تينا
اسم چيه ديگه کارگردان؟- واو-
اجرا اجرا
اجراي من اشک رو به چشمان همه آورد
حتي شما هم داشتين گريه ميکردين
به خاطر اينکه تو تمام نمايشنامهي من رو به فنا دادي
ديالوگها رو اشتباه ميگفتي
ببينيد آقاي کارگردان
هر چيزي که گفتم ديالوگ بود- آره-
و هر کاري که کردم بازيگري بود
پس چرا به من گفتين بيام؟
تا شما هم يه چيزي ياد بگيرين- تا شما هم يه چيزي ياد بگيرين-
باشه، تو بچه پولداري
تينا، اتفاقي که نبايد ميوفتاد، افتاد
اتفاق خيلي بدي افتاده
بالاخره عقلت اومد سر جاش؟
مالک ناک اوت ديسکوتک، تام تام
قبول نکرده که از تئاتر ما حمايت مالي بکنه
چي؟- چي داري ميگي؟-
آره، و حالا تئاترمون نميتونه برگزار بشه
اگه اينطور بازي کنيد همين ميشه ديگه
"بچه پولداره"
تام تام جرات کرده همچين کاري بکنه؟- آره-
امروز تو کلوبش آشوب به پا ميکنم
حمله
حمله-
مرگ بر...تام تام- مرگ بر...تام تام-
مرگ بر...تام تام- مرگ بر...تام تام-
برگرد اينجا
"بوم، بوم، بوم...حالا همه با هم بگيد هي هو"
"بوم، بوم، بوم...حالا همه با هم بگيد هي هو"
"بوم، بوم، بوم...حالا همه با هم بگيد هي هو"
"بوم، بوم، بوم...حالا همه با هم بگيد هي هو"
"هي هو"
"بوم، بوم، بوم...حالا همه با هم بگيد هي هو"
"هي هو"
"بوم، بوم، بوم...حالا همه با هم بگيد هي هو"
"هي هو"
ببين تينا، نميخوام امروز اينجا مسخره بازي در بياري
هي، به حرف من گوش بدين
ببين، امروز اولين سالگرد ديسکوي منه
براي يه برنامهي هفت روزهي بزرگ تدارک ديدم
براي اون تدارک ديدي اما براي تئاتر ما تدارک نديدي
چرا از تئاتر ما حمايت مالي نميکني؟
چطور بايد حمايت کنم؟
نمايشنامهاي که بهت دادم تا اجرا کني رو گذاشتي کنار
و نمايشنامهي خودتون رو شروع کردين
کارگردان من داشت پشت تلفن گريه ميکرد
اون کلا قيافهش هم افسرده و غمگينـه
اما تو چطور جرات کردي از تئاتر ما حمايت مالي نکني؟
هي، درست صحبت کن درست صحبت کن، فهميدي؟
سلام خوشتيپ
به من دست نزن کثافت
سر من داد نزنها
...تو اين ديسکو
تا حالا کسي سر من داد نزده- خيلي خب بابا-
مشکلي نيست، مشکلي نيست- ...دارم بهت ميگم-
داري چيکار ميکني؟- موفق باشي تام تام، موفق باشي-
موفق باشي و مرض
ميدوني، ديسکوي من خيلي جاي با اعتبار و معروفيـه
تا امروز حتي يک دونه ليوان هم اينجا نشکسته به جز اين
از اين به بعد هم چيزي نميشکنه
اگه ليواني نباشه، چطور ميخواد بشکنه؟
بريم بچهها
منظورش چي بود؟ هي هي، گوش کن
من برنامهي موسيقي نميخوام
"بيا بغلم دختر و بوسه بارونم کن"
راوي راوي
چيه؟- ببين عجب دختريـه-
"هي هو"
حتي به طرفش نگاه هم نکن اون با داداش خان اومده
اون يکي از خلافکارهاي خطرناک زيرزمينيـه
حتي اگه يه نفر به دختره نگاه کنه چشمهاش رو از کاسه در مياره
چي ميگي بابا؟
اون روز توي مارين درايو چهار نفر رو کُشت
واقعا؟ چيکار کرده بودن؟
به دختره گفتن که ساعت چنده- بفرماييد آقاي خان، خوش اومدين-
خوش اومدين خوش اومدين داداش خان
...از ديدنتون
حرومزاده، چطور جرات کردي به يه دختر پاتان دست درازي کني؟ اين رو بگير *يک گروه معروف مسلمان*
دست نه ...پام
يه نفر پاش رو دراز کرد جلوي من ...پاهام به هم گير کرد و
خفه شو چرا انقدر مزخرف ميگي؟
پاهات رو قطع ميکنم ميذارم جاي دستت
دستهات رو هم قطع ميکنم ميذارم جاي پاهات فهميدي؟
به سيخ ميکشمت و کبابت ميکنم
من کي.پي هستم لباسهات رو دربيار و برقص
نه آقا، اينجا نه اشتباه کردم
بيا، اين هم 500 روپيه کارت خيلي خوبه مرد
فقط شرط بسته بوديم که به دختره دست بزني
اما تو بغلش کردي تو خيلي شجاعي
نه
روي عزيز دل پاتان شرط ميبندي؟
ولت نميکنم
ميبرمت کابل- نه
باهات بُز کشي بازي ميکنم- نه
به جاي بُز از تو استفاده ميکنم- نه-
تمام گروه باهات بازي ميکنن
احمق ميزنم دهنت رو سرويس ميکنم
حرومزاده
حمله
اينجا چه خبره؟
تينا
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي.ز - ويرايش: فاطمه
تينا تينا
تينا...حسابت رو ميرسم
باشه تينا، تو امروز برنده شدي اما حرفم رو يادت باشه
يه روز تو هم با آدمي زرنگ تر از خودت روبهرو ميشي
اون ببر طعم خون رو چشيده تبديل به يه موجود آدمخوار شده
در طول سه روز، چهار بار حمله کرده
اون هم تو مزارع پانسارام
نميدونيم بيچاره نجات پيدا ميکنه يا نه
بچهها ديگه جرات نميکنن بيان بيرون
حالا ديگه زنها اجازه نميدن شوهرهاشون برن سر زمين
حتي بايرون هم اينجا نيست
اگه اون اينجا بود حتما يه کاري ميکرد
دفعهي قبل که يه چيتا حمله کرده بود اون خيلي شجاعانه باهاش جنگيد
خدا ميدونه کي قراره برگرده
پسرم، برگهي گزارش رو درست پر کردي ديگه؟
آره بابا حتي تکاورها رو هم خبر کردم
اما به نظر نمياد از طرف اونها خبري بشه حالا فقط خدا ميتونه کمکمون کنه
خدا به کسايي کمک ميکنه که همت داشته باشت
در زمان سختي يک نفر بايد از خودش همت بروز بده
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
تور رو پهن کنيد
سريع، بجنبيد
بگيريدش
پنجههاش رو ديدين؟ به موقع تور رو انداختيم
وگرنه مشکل ميشد
آره، شانس آوردي بادل اون خيلي خطرناکـه
هر چيزي هم که بگيد اين حيوان واقعا زيباست
اگه آدمخوار نبود
ميبردمش روستا و پيش خودم نگهش ميداشتم
ببين آقا چي ميگه
خيلي شانس آورد که بادل گرفتش
اگه من ميگرفتمش گردنش رو ميشکستم
شما کي اومدين؟
به محض اينکه خبر ببر رو شنيدم اومدم
اما قبل از اينکه من بيام شما مشکل رو حل کردين
آفرين، آفرين کسي که آسيب نديده؟
الان آسيب ديديم اون هم به خاطر شما
بابا، ما ميبريمش پيش رنجر
اون هم ميبرتش باغ وحش
من اين کار رو ميکنم پسرم
تو آماده شو که بري شهر- شهر؟-
توي يه دانشگاه پذيرش شدي پسرم
حالا اين کارها رو بذار کنار و روياي پدرت رو عملي کن
برو درس بخون و آدم موفقي بشو
بابا
يادته، 10 سال پيش داداش دمرو اين روستا رو ترک کرد
و هنوز هم برنگشته
...بيحيا گاهي براي دخترهاي روستا
رژلب و کرم پودر ميفرسته
بادل اينطور نيست حالا ميبينيد، اون باعث افتخار روستامون ميشه
...چرا شماها نميفهميد، که اگه کسي از روستاي ما
درس بخونه و دکتري چيزي بشه
چقدر براي ما خوب ميشه؟
درسته- شنيدين؟-
اين حرف درسته انقدر قديمي فکر نکنيد
به يه چيز جديد فکر کنيد ...وقتي بادل بره شهر
و وقتي که برگرده، يه چيز جديد با خودش مياره
دوباره فکر کن شايد مشکل جديدي با خودش بياره
من فقط به فکر روستا هستم نبايد روستامون بدنام بشه
حالا انگار هر روز اسم روستامون رو تو روزنامهها چاپ ميکنن
يه کم مثبت فکر کن بابا، مثبت فکر کن- ببين داداش، چيزي که تو دلم بود رو گفتم-
ببينيد، يه چيزي رو متوجه بشيد
اگه به خاطر بادل مشکلي براي اين روستا به وجود بياد
مسئوليتش فقط با خود بادل خواهد بود
هي، به چي فکر ميکردي؟
بابا، لازمه که من برم؟
عجب حرفهاي ميزني پسر
همه چيز براي رفتن تو برنامه ريزي شده
و تو داري ميگي که لازمه من برم؟
...نه، داشتم فکر ميکردم که
که من تنها ميمونم
وقتي مادرت فوت کرد و تو يه بچه بودي
من تنها بودم
No comments yet. Be the first to leave one.