The first 200 lines.
"افسانه ها داستان انسان های گذشته رو میگن"
"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"
"پرنده ی کوچک را فرستادند"
"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"
"بر فراز جزایر پرواز میکند"
"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"
"بیا با هم رویاهامون رو بسازیم"
"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"
"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"
"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"
"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"
"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"
"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"
"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"
"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"
"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"
"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"
"وقتی احساس کردی عاشق شدی"
"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"بال های تنهام در نهایت"
"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"
"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"
"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"
"انتظار در پکن"
"اپیزود 25"
"بیا با هم پیشرفت کنیم" "شنگ شیا، شیاو دو، دسامبر 2015"
حتی خواهرا هم با گذشت زمان تصمیمات متفاوتی برای زندگیشون میگیرن
شنگ شیا، تو نمیتونی برای شیاو دو تصمیم بگیری منظورت چیه؟
منظورم اینه که باید به همه تصمیمات اش احترام بزاری
اومد
اول باید شنگ شیا رو برسونیم وگرنه دیرش میشه مشکلی نیست
بریم
من دارم میرم مواظب باش
خدافظ
شنگ شیا
موفق باشی خدافظ
شنگ شیا بهم گفته بود یه جا ببرمت که بتونی شغل گیر بیاری
بهتره برگردیم خونه
بلیطم برای امروزه بهتره عجله کنیم
شنگ شیا حدس زده که میخوای برگردی چین
پس بهتره عجله کنیم
ولی فردا تولدشه اگه اینجا نباشی خیلی ناراحت میشه
برای همینه که باید امروز برم
اینطوری برای هر دومون بهتره حالا عجله کن
بریم دیگه
سلام
خوبی؟
خیلی خسته ام تا الان کلی کار کردم
چیزی نیاز نداری؟ نوشیدنی میخوای؟
خیلی ممنون
قبل از باز کردن حتما تکونش بده
خوشمزه اس
!چقدر میوه
ازتون میخوام همین الان برید پایین یه سری جعبه هست
که باید ببرینش خونه ی سوفیا
همین الان الان؟
آره همین الان
خدای من
من باهات میام ولی تو که خودت کار داری؟
اشکالی نداره همرات میام
خیلی ممنونم
اینم بیار
خیلی ممنونم
...با سه تا جعبه ی آخر
چیکار باید بکنیم؟
حداقل سنگین نیستن بدش به من
این ماشین خیلی کوچیکه
برای همینه که باید رژیم بگیری
چی؟ دارم شوخی میکنم بابا
دیرمون شده بیا دیگه بریم
"سرم خیلی شلوغه؛ امروز نمیتونم باهات ناهار بخورم"
باشه موفق باشی
شیاو دو من واقعا متاسفم
کمکی از دست من برمیاد؟
کوین؛ تو به من مدیون نیستی
اگه من بیشتر از این، اینجا بمونم قضیه خیلی پیچیده میشه
برای همینه که میخوام برم
بریم
"بعضیا از رو به رو شدن با جدایی میترسن"
"برای همین بدون هیچ حرفی؛ وسایلشون رو جمع میکنن و میرن "
" برای من مهم ترین چیز اینه که همچین اتفاقی نیوفته"
"ولی برای بعضیا مهم ترین چیز رو به رو نشدن با خدافظیه"
"...برای اینکه از واقعی بودن خدافظی اشون"
"مطمئن نیستن"
کوین
چی شده؟
وقتی اولین بار من و شنگ شیا رسیدیم اینجا؛
همینجا با هم عکس انداختیم
میشه تو هم ازم یه عکس بگیری؟
باشه
بهتره همینجا از هم خدافظی کنیم
استودیو استیون آلیس هستم
درسته شنگ شیا چه اتفاقی افتاده؟
تو بیمارستان؟
حالش چطوره؟
باشه مراقبش باشه
باشه من به استیون میگم خدافظ
ممنون
"رسیدی خونه، در رو قفل کن"
"تو یخچال کلی غذا هست اگه گرسنه ات شد حتما یه چیز بخور"
"یادت نره از نرم کننده استفاده کنی"
"شنگ شیا من خیلی بهش فکر کردم"
"به نظرم بهتره من به چین برگردم"
"من رو برای خدافظی نکردن؛ ببخش"
"واقعا امیدوارم تو و شن کای با هم خوشبخت بشید"
"...یه گردن بند پلاتینیومی هستش که خیلی مدته"
"برنامه ی خریدنش رو داری"
"ولی همیشه فراموشش میکردی"
"این رو به عنوان هدیه ای برای قبول شدنت توی استودیو استیون، قبول کن"
"امیدوارم این گردن بند برات خوشانسی بیاره"
"و به زودی تبدیل به طراح معروفی بشی"
"شنگ شیا"
"جیاو شیاو دو کجا رفتی؟"
"سریعتر برگرد"
"مگه نگفته بودی با هم میایم و با هم میریم"
"نمیتونی من رو اینطوری تنها بزاری"
"شیاو دو کجایی؟"
"یعنی بدون هیچ توضیحی میخوای بری؟"
"حتی جواب تلفن و پیامام رو هم نمیدی؟"
"...مگهمن چه کار اشتباهی کردم که داری"
"بدون هیچ حرفی برمیگردی چین"
"شیاو دو میدونی؛"
"من همکاری دارم که حالش بد شد و مجبور شد بره بیمارستان"
"اون یه خواهر داره که بلد نیست انگلیسی حرف بزنه"
"با این حال اومده بود بیمارستان"
"برای همین اداره ی مهاجرت اون رو با خودشون بردن"
"شیاو دو؛ تو این شهر"
"من و تو یه خانواده ایم که به هم تکیه میکنیم"
"نمیخوام وقتی مریض شدم؛ تو پیشم نباشی"
"منم نمیخوام که تو تنها باشی"
" سر قضیه ی دادگاه، دزدی هنری، بسته شدن کارگاه و از دست دادن کارم از چیزی نمیترسیدم
چیزی که بیشتر از همه ازش میترسم رفتنه تو ه
"شیاو دو خواهش میکنم برگرد دارم ازت خواهش میکنم
"نمیدونم چطوری بدون تو اینجا بمونم"
"میخوام... با بوی بد خفه ات کنم"
"!خیلی چندش آوری واقعا که"
"لطفا این حرفا رو نزن؛ من میخوام ازدواج کنم نمیخوام که تا آخر عمر با تو بمونم
"خیلی نامردی ولم کن"
"دیگه باهات حرفی ندارم"
"شیاو دو متاسفم" "این وضعیت تقصیره منه "
"من هرگز قصد آسیب رسوندن به تو و شنگ شیا رو نداشتم"
چرا هنوز اینجایی؟
میدونستم که نمیری
کوین؛ رفتن من یه انتخاب نیست
شنگ شیا برای من مثل خانواده اس نمیتونم اینطوری کنارش بمونم
میدونم
چه تو باشی و چه شنگ شیا نمبخوام دوستیتون بخاطر من به هم بخوره
من قصد جدا کردن شما رو ندارم
برای همین تا زمانی که شنگ شیا باهات ازدواج کنه؛ اینجا میمونم
...فقط زمانی که تو و شنگ شیا
با هم ازدواج کرده باشید؛ میتونم بدون هیچ احساس گناهی باهاش رو به رو شم
ممنون که بهم کمک میکنی حتما برات جبران میکنم
اگه میخوای اینکارو بکنی پس هر چه زودتر با هم ازدواج کنید
باشه
"میتونی با آشپزی کردن بهم کمک کنی"
منظورش چی بود؟
من دارم میرم
!ژنگ ژنگ بله؟
اتفاقی افتاده؟ نکنه میخوای بهم پول بدی؟
میخوام ازت یه سوالی بپرسم اگه یه نفر بهت بگه که هر روز براش آشپزی کنی؛
منظورش چیه؟
هر روز براش غذا درست کنی؟
بیخیال بابا؛ اگه قرار بود شائو لین باهام اینکار رو بکنه از همین الان باهاش به هم زده بودم
باشه فهمیدم بیخیال دیگه برو
برو دیگه من که کاری نکردم
مشکلی نیست
وایسا بینم؛ تو آخر هفته داری کجا میری؟ میخوای چیکار کنی؟
کار
باشه برو سر کار
دیوونه
چی شد؟ تمومش کردی؟
به خودت بیا بابا
وقتمون داره تموم میشه بیا
این عصاره ی گل رزیه که برات گرفته بودم
اینو بو کن سعی کن بیدار شی
وقتشه که دیگه بیدار شی
چیزی نمونده که بازی معرفی بشه باید بیشتر تلاش کنی. ببین جایی نیاز به تغییر نداره
امروز آخر هفته اس ولی من باید کار کنم
تازه بازم وقت کم میارم
منظورت چیه؟ منظورت اینه که من کم کارم؟ واقعا میخوای این بحث رو شروع کنی؟
نه
پس عجله کن که زودتر تموم شه
الو؛ تینگ تینگ
باشه ساعت 12 اونجا میبینمت
راست میگی باید بهش زنگ بزنم بعدا میبینمت. خدافظ
اونی که الان بهت زنگ زد، تینگ تینگ از بخش جلوه های ویژه بود
آره
بهش قول داده بودم، شام دعوتش کنم برای پروژه کلی زحمت کشیده. باید ازش تشکر کنم
ولی مگه نگفتی تا قبل شام اینو تموم کنم؟
پس عجله کن که برای شام دیر نکنیم
الو داژی؟ میخواستم یه چیزی درمورد یقه ی اون کاراکتر بهت بگم
فکر کنم رنگش باید تغییر کنه
عجله کن دیگه
پس تو هم همینطور فکر میکنی؟ فکر کنم باید پر رنگ تر بشه
شیاو دو
وقتی دیدم اون یادداشت رو گذاشتی خیلی نگران شدم
فکر کردم واقعا ترکم میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.