The first 200 lines.
خوش اومدین، نارومی چان، داداش جونی!
نائو چان!
این دفعه میتونم یه نوشیدنی مخصوص با یکم کرم خامه ای اضافی اونم بدون سرپوش داشته باشم؟
چرا که نه!
داداشی، تو هم آیس کافی میخوای؟
آره
اوه راستی، کویاناگی سان هم اونطرف نشسته
واقعا؟
هاه؟!
میخوای با کاباکورا سنپای برین و نمایش دونیم بعدی رو ببینین؟
!آره
منتظرشم تا کارش تموم شه
دو و نیم بعدی؟
نمیدونی دو و نیم بعدی چیه؟
این یه جور نمایشه که بازیگراش از دونفر تشکیل شدن
اما اصلا باورم نمیشه رام شده باشه که بیاد
خب، البته که اولش دلش نمیخواست رام بشه
پس، چجوری خوامش کردی؟
با روش خودم تحریکش کردم
چند روز قبل
چند روز قبل
چند روز قبل
یهویی یه اتفاقی برای دوستم افتاد، بخاطر همین یه چندتا بلیط اضافی رو دستم مونده
...احتمالا دوست داری
اصلا ولش کن، تو که جنبه ی دیدن برنامه زنده رونداری
هاه؟
اوه، خب، ممکنه اون روز بیکار باشم
نمیخوام اون بلیطام حروم شه
...اگه واقعا دوست داری بری
کاباکورا بالاخره تو دامم افتاد
خیلی راحت بود
!تو فوق العاده ای
به هرحال
در کل محتوای برنامش مورد علاقه ی خودشم هست
فکر کنم خودشم برای دیدنش مشتاقه
!خوشبحالت، هانا چان
خب، حالا این چه مدل برنامه ای هست؟
والیبال دبیرستانی
که اینطور
اوه راستی، شمادوتا هم تو دبیرستان والیبال بازی میکردین، نه؟
از اونجایی که من خیلی شاخ بودم، کاپیتان تیم والیبال دختران هم بودم
کاباکورا یه سال بالاتر از من بود و اونم کاپیتان تیم پسران بود
وایــــــی کاپیتان دوتا تیم بام زوج بشن فکر کن؟!
فکر نمیکنم اصلا همچین داستان عشقولانه و رویایی تو واقعیت وجود داشته باشه
میگم نارو، همچین به اون گل و بلبلی که تو فکر میکنی نبودا
بیشتر شبیه یه دوره ی گذرا بود
اون فقط یه رقیب بود که ریز میدیدمش
یعنی دشمت بود؟
دشمن چیه، اون فقط یه نیمچه رئیس بود، نه؟
واقعــــــــا؟ دوست دارم بیشتر بشنوم
منــــــــم
هاه؟
خب، شاید یه کوچولو بهتون گفتم
عشق برای اوتاکو سخته
"حالا، بیا باهم شروع کنیم از جایی که دیروز تمومش کرده بودیم"
"هیچ شادی و لذتی بدون درد و رنج نیست پس بزار داستانمونو شروع کنیم"
"از عمق دریا خارج بشیم حالا میتونیم در بالای شهر پرواز کنیم و دیگه نمیتونیم به زمین برسیم"
"یه طرح بدون انسجام این داستان تنها وفقط یه بار شروع میشه"
"همیشه خاطرات خوب رو به یاد داشته باش"
"بزار احساساتت آزاد بشن"
"اینکار واقعا عالیه"
"به آرامی، به نرمی صفحه های داستان رو ورق بزن"
"منم اجازه میدم احساساتم رها بشن"
"به آرامی، به نرمی صفحه های داستان رو ورق بزن"
"به نظرمیرسه که هیچ وقت تموم نمیشن"
"اصلا مگه قراره تموم بشه؟"
"هیچ نظری ندارم"
"خیلیم بد نیست"
در اون زمان، دخترای سال سومی تیم والیبال نداشتن
بخاطر همین خودم خودمو کاپیتان کردم هرچند که فقط یه سال دومی بودم
هاناکو، بی فایده س
بیا بیخیالش شیم
اگه زیاد تحت فشارش بزاری، میزنه ساتوریت میکنه ها
نگران نباش
هانا کویاناگی "سال دومی"
هانا کویاناگی "سال دومی"
هانا کویاناگی "سال دومی"
امروز همه چیرو یه سره میکنم
هی، کابا چان
تارو کاباکورا "سال سومی"
تارو کاباکورا "سال سومی"
تارو کاباکورا "سال سومی"
تیم دخترونه سال دومیا میخوان باهات حرف بزنن
چی؟ دوباره؟
دوتا کاپیتان باید باهم اخطلاط کنن
اصلا معلوم نیست چطوری کاپیتان شده؟
اون فقط یه سال دومیه
شنیدم چی گفتیا، کاباکورا سنپای
هاناکو کویاناگی، همونطور که قبلا گوشزد کردم، ورزشگاهمون خیلی کوچیکه
فقط بهترین تیم باید تو میدون باشه
تیم دخترا فقط باید دوی استقامت رو انجام بدن مکالمه تموم شد
لعنتی، چقدم بامزه س
تیممون بخاطر این ضعیفه که هیچوقت بهمون میدون داده نشده و نتوستیم از ورزشگاه استفاده کنیم
فکر میکردم که قراره همکاری کنی چون ماهم یه بازی تمرینی رو پیش رو داریم
نکنه بخاطر اینه که شما پسرا دارین موزمار بازی درمیارین؟
!اینجوری منو نشونه نگیر
ما یه سال از شما بالاتر و سرتریم! چرا متوجه نمیشی؟!
بعلاوه، حتی اگه بزاریم از ورزشگاه استفاده کنین اصلا میدونین که باید چطوری تمرین کنین؟!
چرا فقط نمیشینین و تمرین مارو تماشا نمیکنین تا برای سال بعد بیشتر تلاش کنین؟
بد شد
نمیخواستم بدجنس باشم تا اینجا پیش برم
میگم، این شمایین نه؟
به هرحال، زیاد به خودت فشار نیار ناناز ازش بک آپ گرفتم
پس شما هم کشته مرده ی اینجور چیزایین...
باید به بقیه پسرای تیم بگم؟
تهدید آشکار
تهدید آشکار
کاباکورا قراره چیکار کنه بجنگه "هرکاری میخوای بکن" تحت فشار داری منو تهدید میکنی؟! فرار زمان زیادی رو گذروندیم!
کاباکورا قراره چیکار کنه بجنگه "هرکاری میخوای بکن" تحت فشار داری منو تهدید میکنی؟! فرار زمان زیادی رو گذروندیم!
چه گلی به سرت میگیری، کاپیتان؟
اونموقع، مطمئن نبودم که تهدیدم کارسازه
اما وقتی سعی کردم، فهمیدم خیلی کار ساز بوده
هاناچان، کارت نهایت بدجنسی بوده
آره، کویاناگی سان
نباید با یه اوتاکو همچین رفتاری میکردی
هنوز اون روز رو یادم نرفته که چطوری حالمو گرفتی
نمیفهمم داری چی میگی
هی بچه پرو!
!کو کون، خوش اومدی
اه، سلام
هرچند، خیلی ترسیده بودم
میدونین که، چقدر میتونه ترسناک باشه
کاباکورا سان، درمورد این پرونده ها سوالی داشتم
از جونم سیر نشدم، فردا هم خوبه
هاه؟
این دیگه چی میخواست؟
آخه چیشده، کابا چان؟
قراره واقعا ورزشگاه رو با تیم دخترا تقسیم کنیم؟
چرا باید همچین کاری کنیم؟
خسته شدم
!نق نق نکنین
ما موفق نمیشیم مگر اینکه اساسی تمرین کنیم!
لعنت بهت هاناکو کویاناگی دختره ی عجوزه
نباید دست کم میگرفتمش
کاری میکنم تقاص کارشو پس بده
هاناکو کویاناگی همون سال دومیه بود، درسته؟
همونی که سال گذشته سخنرانی میکرد؟
پراز شور و انرژی بود!
از اونجایی که سال سومی دیگه وجود نداشت، اونا اونو کاپیتان کردنش
منم به نوبه خودم مسئولیت پذیرم ولی اون خیلی پرقدرت سرشار از انرژیه، درسته؟
فکر میکردم که قراره همکاری کنی چون ماهم یه بازی تمرینی رو پیش رو داریم
اونا حتی نمیتونن درک کنن خود کلمه ی کاپیتان چقدر میتونه سنگین باشه
حرف از شور و اشتیاق شد به نظرم خیلی کوشا و پرجنب و جوشم هست
باهات موافقم
امیدوارم منم مثل اون بشم
موافقم، موافقم
بعدا میبینمت
باشه
فکر نمیکنی که هنوز یکم برات زوده که پرش سرویس رو تمرین کنی؟
اون یکی رو دقیقا زیر تور زدی
اومدم چک کنم ببینم کی یادش رفته برق و خاموش کنه
تو اسطوره ی دزدکی عکس گرفتن از این و اونی نه، هاناکو کویاناگی؟
چ ــــ
کاباکورا سنپای
نرفتی خونت بشینی انیمه ت رو نگاه کنی؟
همچین میزنم بمیریا، دختره ی عجوزه!
عجوزه؟!
نظرت درمورد چندتا نصیحت چیه؟
لازم نکرده!
اینکه بخوای به کسی اهمیت بدی اصـــــــلا بهت نمیاد سنپای
که اینطور؟
پس، باید دلیلشو بهت ثابت کنم
با دقت تماشا کن
چ- چطور بود؟
پریدن بدون کفش واقعا خطرناکه
بگذریم، برخلاف بازیکنای غیر حرفه ای مثل خودت...
این دیگه چی بود؟!
جو گیرشده
جوگیر شده
به وجد اومده
به وجد اومده
جوگیر شده
جوگیر شده
به وجد اومده
به وجد اومده
جوگیر شده
جوگیر شده
به وجد اومده
به وجد اومده
جوگیر شده
جوگیر شده
به وجد اومده
به وجد اومده
جوگیر شده
جوگیر شده
به وجد اومده
به وجد اومده
جوگیر شده
جوگیر شده
به وجد اومده
به وجد اومده
جوگیر شده
جوگیر شده
به وجد اومده
به وجد اومده
جوگیر شده
جوگیر شده
به وجد اومده
به وجد اومده
جوگیر شده
No comments yet. Be the first to leave one.