The first 200 lines.
!بسه ديگه، آلخاندرو !نوبت منه
.بذار منم ببينم
!آزادي! آزادي! آزادي
!هي
دزدکي دارين چه غلطي تو کالسکهي من ميکنين؟
.شرمنده، آقاي لوپز .ما فقط منتظر زورو بوديم
.برين خونه، بچهها
شما فکر ميکنين که واقعاً اون بياد، آقاي لوپز؟
.يه نفر اعتقاد داره که اون مياد
...ژواخيم، آلخاندرو
.يه بار من براي پدر و مادرتون تابوت ساختم
اصلاً دوست ندارم .يکي يدونه هم براي شما بسازم
!حالا، برين
cycles “ با افتخــار تقديــم ميکنــد ”
بدليل ترجمهي دقيق، علامتگذاري کامل، تايپ ضعيف! و نهايتاً صرف وقت زياد، از دوستان ممنون ميشم که اسم اين حقير و خود اين متن رو حذف نکن - بااحترام • اصلاح متن انگليسي از روي فيلمنامهي ارژينال •
در سال 1821، سلطهي اسپانيا بر مکزيک، پس از .سيصد سال، اکنون به پايان خود نزديک شده بود
انقلاب مردم به رهبري ژنرال سانتاآنا، از مرز کوههاي لم يزرع جنوبي تا سرزميني غني و .حاصلخيز در شمال، بنام کاليفرنيا، امتداد يافته بود
روستائيان در کوچه و خيابان جمع شده بودند و خواهان خونخواهي از آخرين حاکم جبار .اسپانيايي، بنام دُن رافائل مونترو بودند
،با اينکه فرمان بازگشت از اسپانيا صادر شده بود ،اما مونترو حاضر به ترک منصب قدرتش .بدون آخرين تسويه حسابهاي شخصياش نبود
...آلخاندرو، ژواخيم
.شماها نبايد اينجا باشين .حالا برگردين سر مأموريتون
!بيا
،دُن مونترو، محض رضاي خدا چرا شما هنوز اينجائين؟
.فعلاً، باشه، دون لوئيز .آروم باش، آروم
.افراد سانتاآنا، سه مايلي شهر هستن
.شما بايستي برين، قربان. همين حالا
دولت اسپانيا مايل هست که بابت .خدمات صادقانهي تو ازت تشکر کنه
.اين ايالت جزء مايملک دولت اسپانياست
و تا دو ساعت ديگه ...متعلق به دولت مکزيک خواهد شد
.مگر اينکه بسپارمش دست تو
.سانتاآنا رو من خيلي خوب ميشناسم
اون تصور ميکنه که نجيبزادهها ...نسبت به پرداخت ماليات، متعهد هستن
.و به خواستهي تو هم احترام ميذاره
کل آلتاکاليفرنيا* رو به طور مساوي .بين باقي نجيبزادهها تقسيم کردم
مطمئنم که تو حواست هست که اونا .حقوق و مزاياشون رو تکميل دريافت بکنن
هر چه سريعتر بچههاتونو .از ميدون شهر خارج کنين
کارهايي که ما داريم ميکنيم رو .اين بچهها هيچوقت نبايد ببينن
!ميخوام تماشا کنم
.بذارم زمين
زورو؟
.ديدمش
.من زورو رو ديدم .بزن بريم
اين آدما کيان که داري با کشتنشون موقعيتت رو به خطر ميندازي؟
کيان؟ .نميدونم
سه تا روستائي هستن که .همينطوري از بين مردم سواشون کردم
اون کجاست پس؟
.برو
.بيا
.از شما ممنونم، آقايون
...حالا، اگه اجازه بدين
.نميخوام به مهموني خودم دير برسم
!بکشيدش
سه تا آدم بيگناه رو به کشتن ميدي فقط واسه اينکه منو بدام بندازي؟
اگه لازم باشه صد تا آدم بيگناه رو هم .فدا ميکنم که بتونم تو رو بکشم
.سه نفر، سه تا بُرش
...يه يادگاري کوچولو از مکزيکو، رافائل
.واسه اينکه يادت بمونه، ديگه برنگردي
...تورنادو، رفيق قديمي من
.ديگه داري واسه اينکارا پير ميشي
.آره، خودمم همينطور
بقدر کافي گرمش هست؟
.هميشه يه پتو اضافي براش ميذارم، آقا
ولي شاهزادهي خوب .از شاه پليد ترسي نداشت
،طول پل معلق رو به تاخت زير پا گذاشت .تا يکصد نگهبان رو عقب بزنه
و سپس در نمايي تماشايي و ...ظاهري بيباک، زير نور خورشيد شامگاهي
...پريد روي اِيوان
و شمشير جادوئيش رو .زير چونهي شاه فشار داد
تو سه نفر آدم بيگناه رو به کشتن ميدي” “فقط به قصد اينکه منو به دام بندازي؟
“.آره”
سپس ناگهان، نوري درخشيد ...و رعدي پر قدرت
.تمام زمين باير رو به لرزه انداخت
،و شاه پليد بسمت شاهزادهي خوب --نگاهي انداخت و گفت
.يه چيز خيلي بياهميت
و شاهزادهي خوب؟ بالاخره اون چيکار کرد؟
خب، اون از روي ايوان بروي ...زين اسب باوفا و ديرينهاش تورنادو پريد و
...و بسرعت بسمت همسر زيباش، اسپرانزا
...و فرزند کوچکش، اِلنا شتافت
که ديگه از اين به بعد هيچوقت .کاري خطرناک و از سر حماقت ازش سر نزنه
.اون عاشق شنيدن قصههاي توئه
.اوه، اون فقط صدامه که داره ميشنوه
روزي ميرسه که ديگه .حوصلهي شنيدنشون رو نداره
.من هيچوقت ازش خسته نشدم چرا اون بايد بشه؟
...اسپرانزا
.اون از همين الانم زور و توانتو به ارث برده - .اوهوم -
امروز اسب گلي کوچيکي که .واسش ساخته بودي رو خُرد کرد
...ديهگو
.فقط يه خراشه .چيزي نيست
.ديهگو. تو به من قول دادي - .ميدونم -
ديگه بسه هر شب دست به دعا .بشينم تا کِي زنده برگردي خونه
.اسپانيائيها دارن به کشورشون برميگردن
.امروز آخرين حضور زورو بود
از الان به بعد، قراره تا سن پيري در کنار هم .باشيم و بفکر بزرگ کردن پنج تا بچه
پنج تا؟
.آره
کافي نيست؟
.دوستت دارم
...دُن دلا وگا
.هميشه همونقدر زيبا
!دُن رافائل، چه افتخاري
.فرمانروا تو خونهي من حضور داره
.حتماً براي شام تشريف دارين ديگه
.بايد براي عذرخواهي ميومدم، اسپرانزا
متأسفم که نتونستم ...از اين کشور در برابر
هجوم سه تا روستائي به اون .محافظت کنم
متأسفم که نتونستم کاري کنم .که دوسم داشته باشي
و متأسفم که مجبورم .بدون همسري رهات کنم
.دستگيرش کنين
...هيچوقت خون دروغ نميگه
.زورو
تو نسبت به کشور و مقامت .يه خائن محسوب ميشي
.ببرينش
!صبر کنين
!نــــه
.هرگز نذاشتم به اون هيچ آسيبي برسه
اون اصلاً مال تو نبوده .که ازش محافظت کني
...النا
...ميخوام که زنده بموني
با علم به اينکه هر چيزي که .روزي برات عزيز بوده رو از دست دادي
ميخوام که رنج ببري ...همونطوري که من رنج بردم
با اين تصور توي ذهنت .که بچهات مال من خواهد بود
!النـــا
!النــــا
.بذار بغلش کنم
!بذار بغلش کنم
!رافائـــل
.چشماش به مادرش رفته
...رافائــل
!تو هيچوقت از شر من خلاص نميشي
!رافائــــل
¶ راهزنها رو بگيرين، راحت جلوي چشمن ¶
بيست سال بعد -
اونا قوي و تنومندن و شوخي هم ¶ ¶ سرشون نميشه اما من ازشون ترسي ندارم
ردشونو بگيرين ¶ ¶ گيرشون بندازين
پس حالا جايزهي دستگيريشون ¶ ¶ به من ميرسه
¶ چون که ¶
¶ چون که ¶
هيشکي قُلدرتر از جک نيست ¶ ¶ هيشکي قلدرتر از جک نيست
.حالا دارين بهش ميرسين
...عين همون که بهتون گفتم
آواز خوندن، ميتونه اون صداي .گوشخراشتون رو نرم و لطيف کنه
!هي، هي، هي
!يکي بياد! همه بيان جمع شين
!براي ترسي که رو زندگيتون سايه انداخته
.برادران موريتاي بدنام رو تماشا کنين
!سارقين! دزد اسبها
!راهزنها! جزء بدترين آدما! هي
!همه جمع شن
.گارسيا
.برادران موريتا هستن
.برو اونجا بينم .چرک شيپيشو
اجازه ميدي، رفيق؟
اين دو نفر الان تحت بازداشت ...گروهبان آرماندو گارسيا هستن
.و از اينجا به بعد، خودمون ميبريمشون
و تو هم ميتوني .واسه دريافت جايزهات بري تالاسکو
آره، حتماً وقتي که گاوها .*شروع کردن شلوار پوشيدن
حالا ما چقدري ميارزيم؟ - .برو اونور بينم -
...جمعاً، آهه
.نزديک 200 پزوتا
دويست پزوتا؟ همش همين؟
اونم بعد از اون همه دستمزدايي که دزديديم؟
!واسه هرکدوممون 200 پزوتاي نکبتي همش اينقدر ميارزيم؟
.داريم وقتمون رو تلف ميکنيم - .اينجا ميگه 200 پزوتا براي هر دوتاتون -
چي؟
ديوونه شدي؟ !قبول نکن، جک
!گمشو اون طرف
...يه بار ديگه به برادرم دست بزني
.ميکشمت
.و همين کارم ميکنه
...هي
.فکر کردم دستاتون بستهست
.اين بخاطر اينه که ابلهي
!بندازش! بندازش
!هي
.اونا يه گاوصندوق هم توي کالسکه دارن
.ميدونيم. اصلاً براي همينه که اومديم
.دويست پزوتاي نکبتي .چه شارلاتانايي
،حقيقت اينه که هيچوقت اسمي از من .جک سه انگشتي معروف، برده نميشه
.هيچوقت اسمي از من برده نميشه
و اينکه مگه من هموني نبودم که نقشهي دزديدن شهردار رو از در خونهاش کشيدم؟
بهتون بگم که .من مغز مقدس متفکر اين گروهم
،بدون من، کل اين اُپراي لعنتي .يه لحظه هم دووم نمياره
.رفقا، خير پيش
.بزن بريم. يالا - !برو! برو -
.ژواخيم، ژواخيم! يالا. پاشو - .برو! تو برو -
!زود باش! پاشو! پاشو
.برو
.برو
...ميخوام بدوني
.که اين برام يه افتخاره
.جنازه رو دفن کنين .سرشو بذارين تو گوني
.معلومه که ازت خوشم مياد
.آره. آره
.اما زود باش. برو تو انبار قايم شو
.اون داره سر و کلهاش پيدا ميشه
چي ميخواين؟ !خواهش ميکنم! بمن دست نزنين
چي ميخواين؟ شما کي هستين؟
!دُن رافائل
.گوش کنين چي ميگم
اگه هيچ کدوم از شماها، اون مرد ماسکدار ...که سرتاسر لباس مشکي ميپوشيد
،و به اسم زورو ميشناختنش ...هستين يا يه روزي بودين
No comments yet. Be the first to leave one.