The first 200 lines.
* یک، دو، سه، چهار
* یک، دو، سه، چهار، پنج، شش *
* تکون بده، رفیق
* یک، دو، برو
* یک، دو، سه، برو
* برو
میخوام حسابی باهات حال کنم.
میخوام حسابی باهات حال کنم، کل شب رو.
دیرمون میشه، باشه؟
دارم میام، دارم میام.
مگه به اندازه کافی حال نکردی؟
هیچوقت کافی نیست.
چرا تا آخر هفته نگهش نداریم؟
چرا تا وقتی به ماشین برسیم نگهش نداریم؟
داشتم فکر میکردم...
که میتونیم بریم یه جای دور، فقط من و تو.
اسنوبرد سواری.
باحاله، فقط برف نیست.
تو ورمونت هست.
دفنی تازه اونجا بود با دوستپسرش.
گفت فوقالعاده بود.
یه جای باحال اقامت داشتن.
یه خونه مزرعهای بازسازیشده بود،
هر اتاق شومینه و جکوزی داشت.
آیا اون آبنباتای کوچیک رو بالشا هم داشتن؟
یادم رفت، برایان کینی عاشق رمانتیکبازی نیست.
من برای حال کردن به بهونه لازم ندارم.
تو برای رد کردن منم به بهونه لازم نداری.
چرا فقط اعتراف نمیکنی
که نمیخوای آخر هفته با من بری بیرون؟
نمیخوام آخر هفته با تو برم بیرون.
خب، حداقل دیگه علنیش کردی.
میخوام کل یه هفته لعنتی رو با تو برم بیرون.
جدی؟
هی، اگه علاقه نداری،
میتونم یکی دیگه پیدا کنم که داشته باشه.
یه هفته با من تو ورمونت؟
جکوزی، شومینه؟
فکر کنم فقط من و تو باشیم.
جدی میگی؟
تعطیلات بهارهات آزاده.
منم دارم شریک میشم،
که فکر کنم بیشتر از حد انتظارم
بهم حق یه هفته اسنوبردسواری
و حال کردن اساسی باهات بده.
واقعاً؟
گاس رو خوابوندی؟
آره، الان توی تختش حسابی راحت خوابیده.
حالا نوبت منه.
اوه، عزیزم بیچاره.
به نظر خسته میای.
تو هم همینطور.
بچرخ.
برای چی؟
- برو جلو. بیا دیگه.
- آه! هورا.
رو به پایین.
- اوه، بله قربان. خانم.
آه، قراره عاشق این بشی.
همینجوریه.
حس خوبی داره.
بذار همه تنشت بره.
کفها رو تازه تموم کردم.
عالی شدن.
خوبه.
شب بخیر.
شب بخیر.
شاید باید چوب سخت رو انتخاب میکردم
به جای کاج.
- بهش فکر نکن. فقط ریلکس باش.
حالا بچرخ.
این یه نوع خاص ماساژه...
به اسم پیشنوازی.
اوه، دلم برای این تنگ شده بود.
منم همینطور.
خدا، تو خیلی داغی.
اوه، تو هم همینطور.
- میدونی، نکته خوب
اینکه دفترچت رو بالانس نکنی
اینه که وقتی بالاخره این کارو میکنی،
میتونی همه خریدات رو دوباره مرور کنی.
اووه، "خزانه لذت".
باشه، بذار ببینم.
نه، نه.
باشه، میدونی،
از این به بعد، قبل از خرید بالانس کن.
این دفعه چقدر قراره خرجم بشه؟
اوم، 50؟
آره، اگه بخوام تلفونم رو دوباره روشن کنم، نزدیک 80 میشه،
اگه بخوام تلفونم رو دوباره روشن کنم.
اگه بخوای نصف قبض برق رو بدی، 100 میشه.
آیا او به همان خوبی که به نظر میرسد هست؟
و لطفاً از جوابهای تککلمهای خودداری کن.
من جزئیات میخواهم.
اول او را وادار کردم یک ساعت آلتم را بپرستد.
بعد گذاشتم برای ۴۵ دقیقه حسابی من را لیس بزند،
و بعد از اون اونقدر سخت باهاش سکس کردم که غش کرد.
تعجب میکنم که هنوز سرپاست و راه میره.
اوه، بس کن این حرفهای سکسی رو. یه لزبین داره میاد.
هوم، شوخی میکنی؟
مل و لینز یه جفت ماشین سکسن.
ملافهها رو خیس میکنن.
هی، من علاقهای ندارم زندگی شخصیم رو
با یه مشت همجنسگرای بددهن بحث کنم.
خب، به نظر میاد یکی پریودش شده.
یا چیزی گیرش نمیاد.
ببین وقتی یه خانواده برای حمایت داری،
یه بچه برای بزرگ کردن، و یه بازسازی بزرگ تو خونهات در جریانه
چقدر میتونی چیزی گیرت بیاد.
البته تو هیچوقت نمیفهمی
چون تنها مسئولیتت آلتاتونه.
به همین دلیل من میخندم و تو نه.
به نظرم این یه مورد از "مرگ تخت لزبینی" باشه.
دون-دون-دون!
- اون دیگه چیه؟ - مرگ تخت لزبینی.
میدونی، اول خشک میشه،
بعد چروک میشه، بعد بسته میشه،
بعد غیبش میزنه.
چرا من تا حالا اینو نشنیدم؟
چون فقط تو ذهن مردای همجنسگرای بددهن وجود داره.
میاو!
نگران نباش مل، دارن روش تحقیق میکنن.
هر روز پیشرفتهای جدیدی به دست میاد.
قراره یه تلهتون برگزار بشه.
آره، همهمون قراره یه روبان صورتی
کوچیک رو یقمون بزنیم.
بعداً میبینمت، مل.
میخواد فوری ببینتت.
عجلهش برای چیه؟
از صبح با وکیلش تلفنی حرف زده.
فقط یه معنی میتونه داشته باشه.
داره از زنش طلاق میگیره؟
میخواد تو رو شریکش کنه.
خب، تو چرا اینقدر هیجانزدهای؟
برات خوشحالم.
و دستیار شریک میتونه به همه بداخلاقی کنه
و بهشون بگه چیکار کنن.
حالا برو اون تو.
و موفق باشی، شریک.
برایان.
چه خبره؟
- یه تغییر بزرگ در راهه. - اوه؟
آژانس رو فروختم.
چی؟
به گاردنر ونس.
بیش از یه ساله دنبالم بود،
بالاخره پیشنهادی داد که نتونستم رد کنم.
حالا میتونم اون خونه رو تو برمودا بخرم،
بازنشسته شم و گلف بازی کنم تا وقتی بیفتم.
پوف! اوه.
تبریک میگم.
- مرسی. - من چی؟
به من قول دادی.
اگه یه سال دیگه بالای ۵ میلیون داشتیم--
ببین، چارهای نداشتم.
باشه؟ مجبور بودم بفروشم.
اگه من نبودم، تو یه شرکت قابل خرید نداشتی.
بیش از یه سوم حسابات رو من آوردم.
و من مطمئن میشم
که ونس از همه اینا باخبر بشه.
باشه، ببین، تو قراره آدم اون باشی.
اون بهت نیاز داره.
قِسم میخورم.
خب، با پولی که تدی بهم قرض داد،
موجودی جدیدم باید ۱۴۷.۱۶ دلار باشه.
پس محاسباتت دقیق بود؟
فقط یه کم خطا داشت.
اینجا نوشته من ۱۰,۰۰۰,۱۴۷.۱۶ دلار دارم.
ها؟
معلومه که اشتباه شده.
نه لزوماً.
این یه حساب بهرهداره.
داری چیکار میکنی؟
فقط یه راه برای فهمیدنش هست.
مرگ تخت لزبینی؟
این چه مزخرفیه؟
باید یه چیزی پشتش باشه.
منظورم اینه، ما دستکم سه زوج دیگه رو میشناسیم
که دیگه سکس نمیکنن.
هر زوجی دورههای گرم و سرد داره.
شما چند وقته با همید؟
هفت سال.
خودتون رو خوششانس بدونید.
ببینید، شاید من متخصص
روابط بلندمدت نباشم.
در واقع، منظورم اینه که من سعی میکنم ازشون دوری کنم.
ولی یه چیزایی درباره سکس میدونم،
و میتونم بهتون بگم.
باتریتون نمرده، فقط نیاز به شارژ داره.
چیزی که نیاز دارید اینه که یه تکونی بهش بدید.
یه کار متفاوت انجام بدید، خود به خودی باشید.
خود به خودی.
آره.
یه زوج جذاب و خواستنی مثل شما؟
نباید هیچ مشکلی داشته باشید.
یه B&B همجنسگرا پیدا کردم پنج دقیقه دور از شوگربوش.
به نظر مشکوک به لزبینی میاد.
بهترین اسنوبرد سواری تو ورمونته.
آهان.
این اولین باریه که با هم جایی میریم.
No comments yet. Be the first to leave one.