The first 176 lines.
.دنیای انیمه تقدیم میکند
.دنیای انیمه تقدیم میکند
.بالاخره وقتشه
.بله
.این نبردی که آینده ملت رو تعیین خواهد کرد
!به نظرت شانس پیروزی هم داریم؟
،خود مارکز و زیردستاش مطمئنا با لاکیون ماتوشی
.اون الفه و دختر جوون خارجی دست و پنجه نرم خواهد کرد
.آره. اینجوری فقط اون پسر احضار کننده میمونه
.قدرت های اون هنوز ناشناخته س
.اما برای اونم یک استراتژی آماده کنار گذاشتم
.عالیه، اینیمیکوس
.من از یک دست راست خوبی برخوردار هستم
.باعث افتخاره
،احمقی که روی برادر بزرگترش شمشیر کشید
.... یا پشتیبان الستین پادشاهی سحر و جادو
،موندم توی کتاب های تاریخی .کدوم وجه رو برام به تصویر خواهند کشید
.به احتمال زیاد، هر دوش
.هووم. دیگه بهتر از این نمیشه
دیگه وقتشه که رویایی خودم رو به خاطر امنیت ! و توسعه سرزمین مادریم تحقق ببخشم
.هر جور که شما مایلین
قسمت یازدهم نبرد ماروالت
،قهرمانان پادشاهی سحر و جادوی الستین
!من یک بار دیگه ازتون میخوام
،برادر کوچکترم، دوروتسهایم
.از سازش خودداری کرده و بر علیهمون شورش کرده
و اکنون شمشیری که باید ازش برای محافظت ازملت .و مردمش به کار ببره بر علیهشون کرده
،شوالیه های با افتخار الستین من، سربازان شجاع من
!آیا باید بهش اجازه همچنین کاری رو بدیم؟
!نه
!نه! در واقع نباید همچنین اجازه ای بهش بدیم
..... تایچی
.آره
!من باید از قدرتم برای چی استفاده کنم؟
.فقط برای یه چیز
.اونم محافظت
!آینده کشور رو شما با شمشیر هاتون ترسیم خواهید کرد
!برای مردم پیروزی به ارمغان بیاورید
!برای پادشاهی پیروزی و آینده ای روشن رقم بزنید
!برای پیروزی
!شمشیر هاتون رو بکشید
!حمله
!تیر اتشین
!شرم آوره. کی فکرش رو میکرد؟
!سواره نظام، به سمت راست هجوم ببرید
!لیبریت اسپیل: شوک
.تا چند ماه پیش، من و رین هر دو دانش آموز معمولی بودیم
.زندگی عادی، صلح آمیز و در عین حال شادی داشتیم
!خیلی کُندی
ولی حالا
.این بلا سرمون اومده
!لاکیون ماتوشی
!اوه؟! پس اسمم رو میدونی؟
.عالیه
.جایزت رو نوش جان کن
.بسیار خب، دیگه وقتشه ما هم بریم
.باشه
!با یه جهش میتونیم به اونجا برسیم؟
.البته
..... پس
.... اون دیگه
.... امکان نداره
.... تو نمیتونی
,پسر، این همیشه بهم حس
!متقلب بودن ، میده
.به نظر میرسه که شروع شده
.بله
.همه چیز طبق نقشه پیش میره
!به نظرت اون به خوبی از قدرتی که بهش اعطا شده استفاده کنه؟
.از بابتش مطمئنم
... به هر حال، اون مرد
.آره
.اما این همون چیزی که اون آرزوش رو داشت
.مطمئنم که این بزرگترین افتخاره
.حالا، باید منتظر موند و دید
!اون پسر جوون چطوری میخواد از این مخمصه خلاص بشه؟
.چه سربازهای بی بخاری
!پس تو جادوگری هستی که قبلا نتونستن بکشنش؟
.کارفرمام ازم خواسته تا این بار بیام کارت یک سره بکنم
.اسم من سوسورا هست
.همونطور که میبینی، من یه جنگجوی قدر هستم
.رتبه ماجراجویی بنده اِی ـه
.این دختر قطعا قوی ـه
.اونم مثل گرمی، کسی که از جنگیدن لذت میبره
.... ولی
.منم رین هستم
.یه جادوگر با رتبه سی
.سی؟! زیاد به قیافت نمیخوره
!واقعا؟
.رتبه من به تازگی بالا رفته
.... هوممم
!مبارزه کردن با پایین تر از خودت، غرورت رو لگدمال میکنه؟
.نه، خیلی هم جالب تر میشه
!خب، ممنون
.... اوه؟! که اینطور
.انتظار دیدن همچنین زیبارویی رو در چنین مکان خشنی نداشتم
.زن های زیبا فقط برای آرامش دادن به ذهن و تن مردا افریده شدن
.این اوج حماقته که یکی مثل تو شمشیر به دست بگیره و بجنگه
.تو اصلا از جایگاهت غافل شدی
!خدای من ... پس مردی مثل تو برای چه چیزی آفریده شده؟
،برای محافظت از کشورم، عروسی با یک زن زیبا
.و به ارمغان آوردن سعادت برای خود و خانواده ام
.چه چرندیاتی
!چی زر زدی؟
.من شمشیرم رو بخاطر خودم به دست گرفتم
.نه بخاطر کسی دیگه
.این تنها راهی که میشه باهاش از با ارزشترین چیز زندگیت محافظت کرد
.حریفت من خواهم بود
.هووم، به زودی میزنی زیر گریه
.خواهیم دید
.بیهوده س
.بند مدیوسا به راحتی شکسته نمیشه
،حتی اگه شما شورشی باشید
.هنوز هم شهروند الستین هستید
.به همین خاطر، نمیکشم ـتون
.فقط مطمئن میشم که برای یه مدتی نمیتونید از جاتون جنب بخورید
!اوه؟
!یخ زدگی؟
.... نه، این
.جادوی متراکم سازی
.این یه طلسم پیشرفته س که فقط در مقابل حریف هام ازش استفاده میکنم
.... لاکیون ماتوشی
!زندگی تو به من " میستفولوس" تعلق داره
.هووم
.اگه نمیخواید بمیرید، زیردستانت رو بردار و بزن به چاک
.خیلی ساده لوح هستی که به دشمنات رحم میکنی
.نگران نباش
.من در مقابل تو عقب نمیکشم
.خیلی هم عالی
... لعنت به سوملا. چه حرکت هوشمندانه ای
،پس اون قصد داره ارتشمون رو از داخل بهم بریزه .و بعد از همه جهت بهمون حمله کنه
.نگران نباشید
.سواره نظام ما در حال حرکت به طرف ضعیف ترین بخش ارتش دشمن هست
.... به زودی
.ببخشید
... تو
!پس شما دوک دورتسهایم هستید؟
... حرومزاده
!تو چطوری تونستی سد دفاعی ما رو بشکنی و به اینجا برسی؟
.خب، فقط با یه پرش بلند
!همچنین جهش کوچکی برا من مثل اب خوردن ـه
!اوه؟! پس این چیز پری باد، عهریال ـه؟
.بله
!هی، با بی ادبی منو مثل یه شی بی جون خطاب نکن
پس به نظر میرسه، اطلاعات ما در مورد مرد ،جوانی که از یک دنیای دیگه احضار شده
.درست بود
،از کسی که موفق شده از کاخ سلطنتی جاسوسی کنه !همچنین انتظاری میرفت
!پس تو از میزان قدرت بنده هم خبر داری؟
.نگران نباشید. من باهاش حرف دارم
.ما رو تنها بذارید
!خب، تو برا چی تنهایی به اینجا حمله کردی؟
.برای پایان دادن به این جنگ به اینجا اومدم
!چی؟
.اینجا اومدم تا بهت فرصت بدم تا با ارتش سلطنتی صلح کنی
!اوهوم
،دوک دورتسهایم
.تو و پادشاه گیلمار هر دوتاتون آرزوی خوشبختی مردم رو دارید
با این حال، شما با هموطن های خودت .میجنگی و خونشون رو پایمال میکنی
!آیا چیزی احمقانه تر از اینم میتونه وجود داشته باشه؟
تو با این جنگ بیهوده داری تمام پل ها رو .برای ساخت یک کشور بهتر خراب میکنی
،اگه الان نیروهات رو عقب بکشی
پادشاه به شما، اشراف و تمام سرباز هاتون !قول میده که کاری بهتون نداشته باشه
!مسخره س
!به عبارت دیگه، اگه الان عقب نشینی کنیم، زندگیمون نجات پیدا میکنه؟
.بله
.من برای مذاکره به اینجا اومدم
.... هر چند
.به قول استادم، من تنهایی میتونم تمام کشورها رو نابود کنم
بنابراین اگه راستش رو بخوای، میتونم به راحتی
.تو رو دستگیر و کشون کشون به پادشاهی ببرم
.هرگونه خونریزی بیشتر بیهوده س
،دوک دورتسهایم
.اگه به این کشور اهمیت میدی، لطفا همین الان تصمیمت رو بگیر
.هووم، ما فقط داریم حمله های همدیگه رو دفع میکنیم
.موافقم
...حدوداً وقت کارم تموم شده، ولی
No comments yet. Be the first to leave one.