The first 190 lines.
!وای خدا !باورم نمیشه
!یه مسابقه هنری رو بردم
.ممنون
....هنوز نفهمیدم چرا خواستی
.اینو بگم .خفه شو-
!حالشو گرفتم
.جالب نبود دوایت
.قشنگ نبود رفیق
"اداره" فصل پنجم قسمت بیست و پنجم "کافه دیسکو"
هنوز شرکت کاغذ مایکل اسکات رو .اجاره دارم
بعضی وقتها،میام این پایین .برای قهوه و رقصیدن
.راستش من همیشه دارم میرقصم
.دور شرکت نوک انگشتی راه میرم .یه نوع رقص باله است
.وقتی دارم قوانین رو میشکنم،بریک دنس میرم
.و اسپرسو
.بچه ها،من ترسیدم .واقعا ترسیدم
.فکر کنم دارم تبدیل میشم به یه غول
.چون به این لیوان قهوه معمولی نگاه کنین
.توی دستهای غول پیکرم خیلی کوچیکه
کسی نمیخواد با من بره ناهار؟
.من میخوام- خیلی خُب،یه زن چطور؟پَم؟-
.نمیتونم ناهار بخورم .داشتم الان ایمیلش رو بهت میزدم
جیم و من باید زودتر بریم که با پیمانکار .عروسیمون جلسه داشته باشیم
.واقعاً؟باشه
.همین الان فرستادمش
بقیتون چی؟
،در داندر میفلین
یه قانون خیلی سخت گیرانه در مورد ناهار نخوردن .با رئیس وجود داره
،و نمیدونم پایه گذارش کی بوده
فکر کنم قبل از این بوده که اجدادم .به اینجا بیان
،ولی در شرکت کاغذ مایکل اسکات
واقعاً از ناهار خوردن با پَم و رایان .لذت میبردم
.پس لعنت به قوانین،میخوام با این آدمها غذا بخورم
دیگه کی؟دیگه کی؟رایان؟
من ناهار نمیخورم،الان دیگه .5تا وعده غذایی کوچیک میخورم
،حالا که برگشتم که دوباره شغل موقتی داشته باشم
.فهمیدم که غذا چیزیه که میتونم کنترل کنم
خیلی خُب،کسی نبود؟هیچ کس؟
حسابداری؟ روتون حسابداری میکنم .که باهاتون برم ناهار
نه،نمیخوام دیر کنم که یه ناهار .دو ساعته بخورم
.مایکل،کلی کار داریم که انجام بدیم
مثلاً چی؟
.کار
خدایا! شماها چه مرگتون شده؟
!ما ربات های اداره ایم
.رباتهای اداره ایم.تنها کاری که میکنیم کاره.کاره
.اگه باتریش رو در نیاری،کل روز ادامه میده
.وای نه!باتریت افتاد
.تازه داشتم یاد میگرفتم که عاشق بشم
سلام بچه ها،چطورین؟
ارین،چند دفعه بهت بگم؟
... لازم نیست که هر دفعه به ما میرسی
.بپرسی حالتون چطوره
.درسته،ببخشید
حالا،چطور میتونم بهتون کمک کنم؟
"کسی اینجا یه نقشه ی شهر "یانگزتون اوهایو توی پرینتر جا نگذاشته؟
توجه کنین اداره.کی میخواد به "یانگزتون اوهایو" سفر کنه؟
سکوتتون رو به این عنوان میگیرم که همتون یه چیزی .پنهان کردین
.این مکان،دادگاه ممتاز ـه
حالا یکی داره میره دادگاه،چیش مهمه؟
.خیلی هم مهمه ....چون یه مشت دلیل وجود داره
....که کسی دلش میخواد که بره به دادگاه توی اوهایو
.و مجرم نباشه
،درخواست ارث از فامیل مرده
تا اینکه مدرک یادگیرنده در سن 14/5 سالگی بگیره .بجای 15 سالگی
.ارین،شناسنامت رو به ببینم
.البته
.دلایل دیگه ای هم برای رفتن به اوهایو وجود داره
!داریم امروز ازدواج میکنیم
معلوم شد که نزدیک ترین جاییه که میشه ...بدون دوره انتظار سه روزه
.ازدواج کرد...
.بهشون بگو چطور اتفاق افتاد
،خُب،داشتیم نقشه های عروسی رو نگاه میکردیم
!و پسر! چقدر مشکله
!و خیلی هم گرون
.خیلی گرونه
....چون میگی که عروسی کوچیک میخوای
....و این عالیه،ولی بعدش مجبوری...
.نمیتونی هیچ کس رو دعوت نکنی- !هیچکس رو-
.خیلی خُب،برس به جاهای خوبش
....درسته،امروز صبح داشتیم با هم صبحانه میخوردیم
:و سرم رو بلند کردم و گفتم
میدونی میخوام امروز چیکار کنم؟" ".میخوام باهات ازدواج کنم
!تازه بیدار شده بودم.خوشگل نبودم
.اینجوری فهمیدم که واقعاً میگه
مایکل؟
مایکل،ببخشید که مزاحم شدم،میخوای این پایین کار کنی؟
....میخوای اینارو این پایین
!کار بی کار! کار بی کار
.اومدم اینجا که خستگی در کنم
.خُب،من دوست دارم شنا کنم- .خوبه-
.جای باحالی داری که بیای
.اگه خواستی بیای پایین،درها همیشه بازه
....قفلش شکسته،پس
.ممنون
!دستت رو بده من.بزن بریم!آره
!خودشه- !حالا گرفتم-
حالا گرفتی!اسپرسو میخوری؟
.آره
.باید آب بدنت تامین بشه
.قانون اول اینه- .باشه-
.عاشقشم
.بچه ها،به نظرم فهمیدم که چتونه
.دلیلی وجود نداره که بترسین
.آدم بده رفته.چارلز رفته
.چارلز واقعاً این بچه ها رو ترسونده
.خیلی روی کارشون تمرکز کردن
.وقتی من اینجا بودم اینجا مثل "دِیو و باستر" بود
.مردم میچرخیدن،خوش میگذروندن،حال میکردن
.مثل این میمونه که دِیو مُرده یا یه چیز دیگه
.بابایی اینجاست و بابایی مراقبتونه
.خواهشاً از خودت به عنوان بابایی ما اسم نبر
.من باباجونتونم،و میخوام بوستون کنم
!اندی کوچولو میترسه
اندی میترسه؟- .آره-
همتون میترسین؟- .نه-
!بابایی اینجائه،فرشته های کوچیک من
.خیلی خُب
.به نظرم راهی پیدا کردم که از این وحشت در بیارمتون
چی؟- ،مشکل وحشته-
.و همینطور راه حل- !عاقلانه به نظر میرسه-
... من دفتر طبقه پایینم رو ورداشتم و
.تبدیلش کردم به جایی که خوش بگذرونین
جایی که آدمهای جذاب و غیر جذاب میتونن ،پیش هم جمع بشن
که آشنا بشن،خوشامد بگن،که کسایی که .دوست دارن رو ببینین
.که کسایی رو که میبینین دوست داشته باشین
ببینم،این تنبیهمون برای اینه که باهات نیومدیم ناهار؟
برای چی بیخیال ناهار نمیشی اسکار؟
،همه بیخیالش شدن
همش کار کردن و بازی نکردن مایکل رو !تبدیل کرده به یه آدم خنگ
این مثل قهوه خونه جن زده است؟
نه،دوایت داره گیجتون میکنه،بیشتر .مثل دیسکوئه
!مثل دیسکوی جن زده است
. با قهوه و بدون جن
.ترکیب دیسکو و قهوه خونه است
... یه دیسکوی روزانه روی
.زمین اصلی ساختمان صنعتی ـه
.کافه دیسکو ـه
.دقیقاً
.یا مثل دیسکو کافه
.چی؟نه،نه،شبیه ـش هم نیست
،نمیتونم مجبورتون کنم برین پایین .ولی میتونم اغوا کنمتون
.من اون پایینم
.ارین" گهگاهی میاد پایین"
.و همتون میتونین اسپرسو بخورین
.خُب،کوین،به نظرم فقط من و توییم
.آره- .قلعه رو سرپا نگه میداریم-
.آره.اینجا عالیه
.ممنون
.وای خدای من،کوین،هنوز منتظرم
قرار بود از مایکل جواب رو بپرسی
.و برگردی بالا
اینجا منطقه بدون کارـه.لطفاً .به گردن بند گُل احترام بزارین
.آره،به دسته گل احترام بزار
.بیا
.کوین،بمون
.کوین،بیا
.کوین،وایسا
!کوین بیا- .بمون.بمون-
.یالا،همین الان- .کلوچه کوین،کلوچه-
!کلوچه ای وجود نداره کوین
کلوچه داری؟
.یالا
.محض رضای خدا! کلوچه ای در کار نیست
.کلوچه نیستش.بیا
.کلوچه میخواستم
.کاملاً غیرقابل قبوله
.حالا میدونم بنیانگذارهای فیلیپ موریس چه احساسی داشتن
فقط دلت میخواد به مردم .یه راه باحال و نرم برای استراحت بدی
.و یهویی تبدیل میشی به یه هیولای وحشتناک
.بزن بریم
.به جهنم
سلام جسیکا،باب اینجاست؟
.داره تلفن جواب میده
.خُب،کلمو میکنم تو ببینم
.خیلی مهمه نمیخواد مزاحم داشته باشه
میتونم قبل از اینکه بره بهش پیام بدم؟
.بهش بگو دارم میرم طبقه پایین برقصم
. توی کمد انباری بین دستشوییها
.همونجایی که قبلاًً حموم عمومی بودش .و بهتره که بیاد پیشم
.بهش خبر میدم
فیلیس؟
.سلام
.هی- .هی-
.خوشم اومد
.خیلی خُب،همینه،همینه،خوبه
.نشون بده چیکاره ای
.....مادر
.خدایا! نه نه نه
.کمر
No comments yet. Be the first to leave one.