The first 200 lines.
...آنچه در "جادوگران" گذشت
اگه من بهت بگم تا حالا ...اینقدر توی زندگیم خوشحال نبودم
از من جدا میشی؟
.آرزو کردی دوستپسرم از ما دور بشه
دوستپسر؟
.قرا نیست آدمای دیگهای بین ما قرار بگیرن
این بدترین رویایی هستش .که یه آدم بازنده میتونه داشته باشه
.اینا همهش توی تخیلاتت هستن .من توی تخیل تو هستم
مارینا به مادرم خیانت نکرد؛ .اون خرابکاریِ مادرم رو درست کرد
میدونی چه کسی یه عالمه طلسمهای جدید داره؟
.مارینا
.فرار کن
!کمک !کمک
...جولیا، آدمای خوبی هم اون بیرون هستن
...آدمایی که دارن در مورد دنیا یاد میگیرن
.و اون رو به یه جای بهتر تبدیل میکنن
.من به کلید درِ ورودی به فیلوری رو میخوام
.بذار این دکمه رو ببینم
کدوم گوری هستم؟
.سلام
.من با کسی دعوا ندارم
حرف هم میزنی؟
.تا حالا تو رو این اطراف ندیدم
.تازهوارد هستم
از کجا؟
.اهل اینجا نیستم
تو؟
.تلاش خوبی بود، روانکاو
...باید اول دخترها رو بهتر بشناسی
.بعدش سعی کنی وارد این بالا بشی
.- همچین قصدی نداشتم .- داشتی، ولی اشکالی نداره
.شاید هر دو معمولاً شروعهای بدی داشته باشیم
.- من "ایو" هستم .- پنی
اینجا زندگی میکنی؟
.اینجا به دنیا اومدم و بزرگ شدم
.من یجورایی عضو کمیتهی خوشامدگویی هستم
.من حواسم به فوارهها هست .حس کردم که داری میای
میتونی بگی که من میتونم بهت کمک کنم .مسیرِ جایی که میخوای بری رو بهت نشون بدم
خب، ما دقیقاً کجا هستیم؟
.- برزخ ...- یعنی
...برزخ جایی هستش که
.بین بقیهی جاها قرار داره
.B به A مثل مسیر نقطهی
از کدوم فواره اومدی؟
.- از اون یکی، از زمین .- اووه
،میدونی، ما زیاد مردم شما رو اینجا نمیبینیم
ولی وقتی بیاین، معمولاً .جادوهای جالبی با خودتون میارین
خب؟
بگو ببینم چی باعث شده به اینجا بیای؟
...من تقریباً همه نوعش رو دیدم
.شنلها و حلقههای محسور شده
یکی هم بود که یک سورتمه رو ...با یه موجوداتی روی هوا پرواز میداد
شما چی صداشون میکنین؟
.گورخر که نبود
.گوزن شمالی
- بابانوئل؟ .- آره
میشناسیش؟ اون واقعاً آدم خوبیه، درسته؟
.آره .نه
...چی؟ من
.من اصلاً شبیه به اون نیستم
.فقط یه دکمه دارم
.این جدیده
میتونم ببینمش؟
.لعنت به این شانس
.خدای من
چی؟
من برای تعمیر کشتیِ هوایی خودم ...به کمک تو نیاز دارم
.چون اینطوری باید به دوستانم پیغام بفرستم
اگه به من کمک کنی اژدهاهای خودم رو پیدا کنم .من هم به تو کمک میکنم
.بهتره راه بیفتیم
،بریم اون اژدها ها رو پیدا کنیم
.و من...هی، ببین
،من برای هر دوی شما احترام قائلم
...و همچنین به رهبرانتون
،و مردمتون ...من فمینیست هستم
،میشه چند ثانیه خفهخون بگیری
،کوئنتین، این رویای سکسی .مجوز درجهبندی "بچِدل" رو میگیره ([درجه بندی سِنّی فیلمها
.خدای من
.عجب خوابی، بازنده
چرا به همهچیز توی زندگیم گند میزنی؟
.آلیس
.- الان با پنی حرف زدم - چی؟
اون کجاست؟ چه اتفاقی افتاده؟
.اونجور که به نظر میاد نیست
خب این مثل یه خواب درجه یک واسه ،یه پسر بیعرضهست که قراره جنوب بشه
و خدا میدونه که دوست دارم ،تو رو مسخره کنم
،ولی هر چی بیشتر فکر میکنم
.بیشتر فکر میکنم که یه آدم دانا و باهوش هستی
.خب تو کجا بودی؟
.صبر کن من با کی ور میرفتم؟
.هیچکس
.تو گفتی با یک نفر مشغول بودم
.نه. آره
.منظورم اینه که زیاد مهم نیست
.یجورایی شبیه به جولیا بود
.جولیا
.شکستِ بزرگ زندگیت
.خوابها عجیب هستن ...مردم
.لخت هستن، حیوانات سیگار میکشن
...ببین .نکتهی مهم اینجاست
.تو شش هفته است که رفتی
.نه، من شش ساعت میشه که رفتم
.لعنتی
- خب حالا کجا هستی؟ .- سرزمینهای برزخ
.فکر میکردم بخشی از فیلوری باشه
...به نظر آشنا میاد، ولی
همهجاش پر از فوارهها ،چیزهایی شبیه به میدون هستش
.و اون فوارهها به دنیاهای متفاوت راه داره
.وقتی بیدار شدم، کتابها رو چک میکنم
پسر، یه بار بهت نیاز دارم .تا این کتابهای احمقانه رو بلد باشی
چرا توی فوارهی زمین شیرجه نمیری؟
.چون گم شدم
.کوئنتین، اینجا سه تا ماه داره
.قطبنمای درونیم کلا قاطی کرده
خب چرا با قدرت رهنوردی به اینجا برنمیگردی؟
...اگه از اونجا میتونی به من دست پیدا کنی
.نمیتونم هدفگیری کنم
،اگه با رهنوردی برگردم .ممکنه جونم رو از دست بدم
.ببین .من به کمکت نیاز دارم
ما در مورد این برزخها چی میدونیم؟
.یادم نمیاد این چیزها در کتابهای فیلوری بوده باشه
.زیاد حرفش نیست
"در بخش "دونِ سرگردان ...جین و روپرت
با یه شتر روبرو میشن که .اسمش "کَمِلتو" بود
نه. جدی؟
.- جالبه .- این مال سال 1943 بوده
.اون موقع گفتن این حرف زشت نبوده
به هر حال، اون در مورد ،دنیایی بین دنیاها حرف زده
.و بعد ناپدید میشه. همین
شاید کسی رو بشناسم که بتونه به ما .کمک کنه، کسی که قبلا اونجا رفته
.خب، تا حالا به این موضوع اشاره نکردی
.خب هیچوقت اینقدر درمونده نشده بودیم
.خب، حالا همه قبول داریم
.باید از مرد مارمولکی بپرسیم
چی؟
.مرد مارمولکی که اونجاست
.الیوت عزیزم، تو چی زدی؟
...یه خورده چیزهای صورتی، یه دونه سبز
.و یه چیزی که بهش "شکلات سانشاین" میگن
.من واقعاً از اسمش خوشم میاد تو هم خوشت میاد؟
.شاید بهتر بود فقط اون سبزه رو میخوردم
.شاید بهتر باشه یه سر به درمانگاه بزنی
.مزخرفه
.من مثل یک گاو قدرتمند هستم
.بهتره این تجسس رو شروع کنیم
.شما دو تا برین با اون آشنای آلیس حرف بزنین
الیوت، عزیزم، شاید بهتر باشه .من و تو بریم بالا استراحت کنیم
.واستا، واستا، واستا
الان چشمهام باز هستن یا بسته؟
الان چطور؟
.لعنتی
.لعنتی
.دارم میام
.نگران نباش .من هستم
...به تازگی برنامهی "تجارت آزاد" رو دیدم
.و خواستم بهت سر بزنم ببینم نترکیدی
.اون رو آفلاین کردم
...خب چی صدات کنم؟
...مثلاً ریچارد، یا "فِیلاِستاف" یا [[نام کاربری این پسر در اون برنامه
...ریچارد، البته بعضیها ترجیح میدن که بقیه
.اونا رو با نام کاربریشون صدا کنن
آخرین باری که از اینترنت بیرون اومدی کِی بوده؟
.مدتی میشه
...ولی، آخرین باری که من
،یه گفتگوی واقعی با دوستام "گادل، اِچِر و بَچ" داشتم کِی بوده؟
خب ببین. راستش اگه میخوای بدونی ...باید بهت بگم
راهاندازی گذرگاهها واسه من .چند ساعت وقت میبره
.خدا رو شکر
ببین، از نظرت اشکالی نداره ...اگه اتاق میهمانها رو
برای پروژه استفاده کنیم؟
چه پروژهای؟
.آها
تو و "آزمودئوس" وقتی یه سطح ارتقاء پیدا کنین .چیزای بیشتری یاد میگیرین
.دوازده طلسم بعدی
.بدون اشتباه
.وای
...همون
"افسونگر"؟
.خب همهش همونجاست
آره، چون اون یه پرونده است .که توش طلسمها نوشته شده
.سلام
.تو حتماً "سِرسیِ شرور" هستی [[نام کاربریش هستش
.من "سیلور" هستم
.- سلام ."- "بِندِر
.ممنون که من رو آرودین
.واقعاً خوشحالم که تو رو از نزدیک میبینم
...من به خودم اجازه دادم تا یه نسخهی مشارکتی
.از طلسمی که هفتهی پیش برات فرستادم بنویسم
.""منالی .بالاخره حضوری هم رو دیدیم
چه حسی داری؟
.خیلی خوب
.دختر، الان فکر میکنم توی اوج هستم
.دیگه توی پوست خودم نمیگنجم
.سلام
.آزمودئوس آخرین نفر هستش
.اون راستش از شمال شهر میاد
.ولی الان ساعت شلوغی هستش
.- سلام .- آزمودئوس
.خوش اومدی
.شما دو تا همدیگه رو میشناسین
No comments yet. Be the first to leave one.