The first 166 lines.
...آخ پدرم در اومد
...شهید شدم
تمرین امروز رمق برای آدم نمیذاشت، نه؟
.موندم کاپیتان این همه انرژی رو از کجاش میاره
.خب بالاخره واسه سال سومیها تابستون آخره
هانازونو توی زمستونه، نیست؟
امتحانا رو میخوان چیکار کنن؟
.اصلاً قیافهی درسخوون کاپیتان تو مخیلهم جا نمیشه
.مربی کوموری هم انرژیشون خوبه
.نامرد اقلاً باید گهگداری یه غذا مهمونمون کنه
.ناسلامتی مربیه ها
بیچاره اوندفعه، بعدِ اردوی تمرینی که .بردمون رستوران دیگه
.آخ که غذاش با دهن بازی میکرد
.خدا کنه باز هم از این کارها بکنه
بریم بهش بگیم؟
!نه بابا! میخورمون
خیلیخب، پس هرکی باخت .میره بهش میگه که مهمونمون کنه
...سنگ، کاغذ، قیچی
.مربیتون همین پیش پای شما رفت
چــــــــی؟
.یو چان
.دلم خیلی هوات رو کرده بود
شینگو خدا بگم چیکارت کنه .زیر پام علف سبز شد، مرد
رستوران ناگابه
!خوش اومدین
!کومو سان! تومویی سان
.سلام ناگاتا، مشتاق دیدار
ترجمان و زیرنویس
HodaArian
Sarrow
قسمت چهاردهم روز اکـــــس
پس اینجا مال توئه؟
خدا بد نده، رو ویلچر چیکار میکنی؟
.خدا که بد نمیده، یه جراحی کوچولو روی پام داشتم
.ولی میتونم از پس کارهای خودم بر بیام
کی اومده عزیزم؟
.کومو سان و تومویی یوجیرو سان اومدن
.دو سال ازم بالاتر بودن ولی توی تیم راگبی دانشگاه با هم بودیم
.یه چیزی درست کن انگشتاشون رو هم بخورن
چی درست کنم؟
!آها! همونی که امروز صبح با هم پختیم خوبه
.شینگو باورم نمیشه مربی تیم دبیرستان شدی
چی میگی مرد؟ مگه من یادمه چی بود؟
دستورشُ کجا گذاشتم؟ کوشی؟ اونجا نیس؟
غافلگیر شدی، نه؟
تو همیشه با بچهها خوب جور بودی .برای همین تعجب نکردم که مربیشون شدی
چیکار میکنی؟
ببین اونجا نیس؟
!پاشو برو کنار خودم بگردم، پاشو
!وایستا پاشم خو، وایستا
چند وقته رفتی تو کار مربیگری؟
!خدا صبرم بده با تو
.دور و بر بیستسالی میشه
...از راهنمایی بگیر تا دبیرستان و
.دانشگاه و حتی دبستان
.خیلی بانمکن
.پس حسابی مشغول بازیاند
.ولی با دل و جون کار میکنن
،البته واسه تویی که بازیکن تیم ملی بودی
کارهای بچههای تیم دبیرستان در حد همون جفتپرونیه، نه؟
.شرمنده، انگار منظورم رو بد رسوندم
کومو سان! تومویی سان! نوشیدنی چی بیارم؟
.اگه ساکهی گرم بیاری که عالیه
.خانوم بهترین ساکهمون رو براشون بیار
!یواشتر عزیزم، شنیدم
!اون صراحی خوشگله رو بردار
الان مربی کجایی؟
!باشه! باشه
!ای بابا کجاست! ایناهاش
.یه دبیرستانی مشغولم
!بابا یواشتر
.مثل خودت، تو دبیرستان دولتیام و با یه تیم معمولی
دمودستگاهشون چطوره؟
.اتاق وزنهزنی داره
ولی گمونم مدرسهی تو نداره، نه؟
.نه بابا
پس واسه همین وبلاگت پر بود از .تمرینهای قدیمی
.اونطور نگاه نکن. دائم به وبلاگت سر میزنم
سرِ پستهایی که واسه تمرین ساحلیتون نوشته بودی .کلی خندیدم
.خیلی هم خوب
!ناگا! دِ رفتی ساکه بسازی؟
.تا حالا ندیده بودمش
...این که
چیه؟
.وبلاگ مربی کوموریه
.چه معمولیه
.باو خیلی معمولیه
.گیون خدایی شاهکار کردی که تونستی پیداش کنی ها
.ها بابا
هنوزم گشنته؟
هان؟ کِـتا کجا رفت؟
.انگار خیلی بهتون خوش گذشته بود
.به قیافهی شاگردات میومد که بچههای خوبی باشن
.اونش رو نمیدونم
ولی عزمشون رو جزم کردن .که لیست تمرینم رو تمام و کمال انجام بدن
.به نظرم بچههای پرتلاشی داره
.شانس آوردی
توی تیم من که بین بچههای با انگیزه
.و بیانگیزه زمین تا آسمون اختلافه
.همهی تیمها همینطورن
!ببخشید معطل شدین
.عجلهای نیست ناگاتا، راحت باش
.نوش جان
.ممنون
.نوش جان
.ممنون
.ناگاتا، خودت هم یه پیاله بزن
.نه، شرمنده
.شما بخورین انگار منم خوردم
.غذا رو هم همونی که خودت پیشنهاد میدی برامون بیار
!اِی به چشم! الساعه
.به سلامتی
.به سلامتی
.عالیه
به چی میخندی؟
.شینگو سرِ پیری مهربون شدی ها
تا همین چند سال پیشا .همیشه سگرمههات به هم بود
،امروز که دیدمت با خودم گفتم .«بهبه، مهربونتر شده»
.عجب
.ولی انگار بچههای جینکو خیلی ازم میترسن
،از بس که همیشهی خدا اخمات به همه .تعجبی نداره
من چون از قدیما میشناسمت .میفهمم تغییر کردی
موقعی که تیم ملی بازی میکردی .خیلی جدی بودی
.همیشه هم نگران بازیت بودی
،و وقتی فهمیدی خانومت، یومی چان ...بچهش نمیشه
.خیلی سختی کشیدی
.من یکی نمیتونم به قیافهی خشکت ایراد بگیرم
،با خودم میگم کاش جای جبههگیری الکی .زودتر میومدم مربیگری رو شروع میکردم
.الان هم همچین دیر نیست
!خدمت شما! ببخشید منتظر موندین
.مزهش عالیه شینگو
.خیلی هم خوب
.اوایل بچههای جینکو راگبیشون خیلی لنگ میزد
.ولی این چند وقت اخیر، پیشرفت خوبی داشتن
،با این که وزنه ندارن .خوب دارن ماهیچههاشون رو میسازن
اولها، بیشتر سالدومیها بیانگیزه بودن .ولی چند روزه افتادن روی غلطک
...میفهمم
...ولی هنوز نتونستن بازیای ببرن
!بابا جلوی ساگامی بازی کردین ها
.کسی حریف اونا نمیشه
.ولی کاپیتانشون بچهی با جنمیه
با اینکه بدجور به ساگامی باخت دادن .ولی هنوز خوشبینه و امیدوار
از اون آدماییه که آرزو میکنم .کاش یه مدت طولانی کاپیتانشون بمونه
.دیگه راستوریس کردن این یه قلم کار توئه
.کار سختیه
.ناگاتا ساکهت عالی بود
.دوتا دیگه هم بیار
!اِی به چشم
...وقتی بازی رو گذاشتم کنار
.با خودم گفتم دیگه کاری نیست انجام بدم
وبلاگ برای خودم درست کردم .و توش نوشتم میخوام مربیگری رو شروع کنم
اونجا بود که یه شیرینمغز تمام عیار .بهم پیشنهاد مربیگری داد
...محض وقتگذرونی بود
.قرار بود فقط محض گذران زمان باشه
.ولی کمکم خیلی لذتبخش شد
.انگار که بچههای خودمن
...گمون نکنم دیگه اصلاً بخوام برگردم به دنیای بازیکنی
.بهجاش میخوام به بچههام بازی یاد بدم
حالا به یومی چان نشونشون دادی یا نه؟
.نه هنوز
.خودش هم خیلی دلش میخواد ببینشون
.ولی خودم یکم معذبم
.دیگه قرار نشد کلِ کیفش رو خودت تنهایی ببری
.حواسم هست، حواسم هست
،و سعی کن هر از گاهی مثل قدیما .اون لبخند مبارک رو هم نشونشون بدی
.عمراً
No comments yet. Be the first to leave one.