The first 200 lines.
فکر کردين ما احمقيم؟
اطلاعات گوشيتون رو ريختيم بيرون
کي سال قبل، دو هفته با حزب الدين آموزش ديده؟
با لايو فيسبوک
بهايد، آب داغ رو بيار - بله قربان؟ -
بله، قربان
تو بودي؟
خيال کردين گير يه مشت احمق افتادين؟
براي گرفتن يه مسلمان دليل خاصي نياز هست؟
برو ببين ديگه کي تو اون خونه ست؟
يکي ديگهاي رو گرفتيم؟
باشه، قربان
بايد يه راه ديگه رو امتحان کنيم
هنوز نخوابيدي؟
اينا براي پدرت بودن
ديروز داشتي به موعظههاي گوروجي گوش ميدادي؟
"پرابجوت سينک"
پدر عضو اشرم بود؟ هيچوقت اين رو نگفته بود
چيزي رو ازت مخفي نکرده
اون موقع براي ماموريت اولت رفته بودي به ناندد
"پرابجوت عزيزم"
"حالم خوبه"
"امروز، روز سومِ حادثه ناشيک بود"
"در موعظه امروز، گوروجي چيزي گفت که من رو کمي شوکه کرد"
"اما کلمات گوروجي، چندين معنا در بردارن"
ديگه ميرم بخوابم
"موندم چرا من رو "آشواتاما"ي خودش صدا زد"
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: سارا - ويرايش: فاطمه
قسمت دوم سيدوري
دوبي
الو؟
يه چيزي ازت ميپرسم جواب بده
تو عيد، هديه ميدن يا هديه ميگيرن؟
گايتونده
تلويزيون رو روشن کن. يه سورپرايز داري
گفته ميشه حسين رحماني پول سياه سليمان ايسا رو بدست گرفته
و پول رو وارد معاملات مواد مخدر آفريقايي کرده
اگر گفته منابع درست باشه
....سليمان ايسا با کارتل بدنام مواد مخدر در ارتباط
پيشاپيش هديه عيدت رو دادم
تو چيزي براي گرفتن يا دادن نداري
از بمبئي فرار کردي تا سگِ دولت بشي
...شنيدم بهت قلاده ميبندن و براي پياده روي ميبرنت بيرون
و تو هم هر اطلاعاتي که داري ميذاري کف دستشون
اما من طرفدار تو هستم
يکم قلاده رو بکش سمت خودت
ببينيم طناب قلادهت تا کجا ميرسه
"حرفش درست بود، واسه همين درد داشت، سرداجي"
"براي رسيدن به ايسا، بايد اول به اون ميرسيدم"
سال 1995
"يه گانش بعد از اون همه شيري که خورده بود مست شده بود"
"اما اون يکي گانش داشت تشنه و تشنه تر ميشد"
گنده بک، انقد دست تو دماغت نکن
مگه صبحونه نخوردي؟ چرا انقد تنبلي؟
تکون بخور
گوش کن
انقد زر مفت نزن وگرنه با جفت پا ميام تو صورتت، افتاد؟
حرومزاده
"براي اينکه به جايگاه ايسا برسم، دستم رو به همه چيز آلوده کردم"
"بعضي وقتها روي شيشه سرمايه گذاري ميکنم"
"بعضي وقتها هم روي کرگدن سياه"
دو هزار دلار بهتون ميديم
نه. نه. دوست عزيزم. 2 هزار دلار؟ خيلي کمه
اين شاخ کرگدنه. پودرش ازت يه مرد قوي ميسازه
بهت انرژي ميده تا... ميدوني که
ببين، اين تو چين خيلي خواهان داره
...و کرالا
پس، معامله ميکنيم؟
اما هر تجارتي که راه مينداختم به لطف آدمهاي" "بدتر از حيوون به بن بست ميخورد
هارشا
ميخوام با تو باشم
ديوونه شدي؟
من ازدواج کردم
من رو دوست نداري؟
...ميدوني که اين همه شور و شوقي که توي تخت داري
بهش نميگن عشق
از پروشوتام ميترسي؟
اون من رو ميپرسته
مشکل همينه
الهه م... نه زنـش
پس بذار معبد کوچيک خودمون رو بسازيم
چيکار ميکني؟ - چيکار ميکنم؟ -
برو. برو بيرون
هولم بده
هول بده
ويلسون
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
شماره رو يادداشت کن
+2542609393.
ويلسون کامائو. يکي از دوستان ماست
اگه مشکلي داشتي باهاش تماس بگير
ويلسون، گانش گايتونده يا همون ويويان شاه هستم
جامبو - جامبو -
تو تا کشتي به سمت هند رفتن
بارشون تفنگهاي کنيايي بوده
بهشون گير دادن
"زندگي خانم ياداو، مثل يه فيلم رازآلود بود"
"يه دختر کوچک تو هند داشت"
سرفهت بهتر شده، عزيزم؟
"خانم ياداو گفته بود که"
"ايسا 50 درصد برند محبوب ويسکي کنيا، جنتلمن، رو داره"
"نقشه م رو براي کشوندنِ ايسا به کنيا پيدا کردم"
"برند جنتلمن رو بريزيم بهم"
"جنتلمن رو دزديدم و به کانتا زنگ زدم"
"بهم ياد داد چطوري ويسکي درست کنم"
"مَتو هم تو درست کردنِ مشروب تند استاد شده بود"
"جنتلمن"
خيلي آسونه رئيس
فقط سکه رو بنداز و شرط بندي رو شروع کن
اونجا کسي از اين چيزها نديده
"بانتي يه فکر اقتصادي خيلي خوب داشت" "بردن بازيهاي هندي به کنيا"
"شرط بندي، قمار با کارت و ورزش تو کامپيوتر"
"يه کازينو به اسم کوکو زديم و ويسکي رو اونجا فروختيم"
"اون ويسکي يه گارانتي داشت"
"دو نفر از هر ده نفري که اون رو ميخوردن ميمردن"
"شروع کردم به ضربه زدن به ايسا" "حالا 20 درصد از کارگرهاي کارخونهش اعتصاب کرده بودن"
"به بانتي دستور دادم، به پالوکار يه درس حسابي بده"
حرکت
گوشي رو بيار دم گوشم
صداش به اندازه کافي بلند نبود
لختش کردي؟ - نه رئيس -
بزن روي باسنش لختش و گوشي رو بده بهش
گوشي رو بده بهش
شورت عوضي رو دربيار
پارولکار
اون موقع هم بهت گفته بودم از جونم نگذري
خب، حالا هر چي سرت بياد حقته
حرف بزن
"ايسا"
"رئيس"
ميخوام گايتونده و افرادش بميرن
ميخوام بکشمشون
تو بگو، چجوري بايد اين کار رو بکنم؟
"نقشه جنتلمنيـم درست خورد به هدف"
"در عرض يک سال اونايي که مشروب رو خورده بودن راهي بيمارستان شدن"
"و کارخونه با شکايت روبرو شد"
"حالا ايسا مجبور بود به کنيا بياد"
"همه چيز داشت درست ميشد اما نميتونستم بمبئي رو از ذهنم بيرون کنم"
"و هر وقت دلم براي بمبئي تنگ ميشد به دو نفر زنگ ميزدم"
"اولي جوجو"
پدر، من رو بابت گناهانم ببخش
سه روز از آخرين اعترافم ميگذره
بله، جوجو. بگو
ديشب، يک بار ديگه امتحان کردم پدر
چرا انقد دنبال تموم شدن زندگيت هستي فرزندم؟
اگه دنبالش بودم، تا حالا تمومش ميکردم. اما نتونستم
مرگ، راه حل بزدلهاست
زندگي کردن با گناهي که داري، جبران واقيعه
"و دومي ديلبا سينک"
"که هيچوقت جواب تماسها رو نميداد"
ديلبا
خيلي به گايتونده آب دادي، براي خانم هم سرو کن
پارولکار ترفيع گرفت و اون رو ول کرد
250 گرم پياز
50 گرم زنجبيل. چقد شد؟
لازم نيست قربان. از شما پول نميگيريم
شما دوست گايتونده هستي
"خدا از طريق داستانها با ما حرف ميزنه"
"تکههاي داستان ما رو کنار هم ميذاره"
"و هر کدوم از ما رو، بخشي از زندگي يکي ديگهاي ميکنه"
"اگه به تو صدمه زده"
"فقط به خاطر اين بوده که يکي ديگه رو در همون لحظه نجات بده"
"در جايي ديگه از دنيا"
تلفن خارجيه. حتما خودشه. جواب ندين
سرتاج
خودم ميرم
چه خبرا؟
چرا جواب دادي؟
برو شامت رو بخور
چرا همش مزاحممون ميشي؟
ما چيزي ازت نميخوايم
مشکل شماها چيه؟
تو جونِ من رو نجات دادي وگرنه اون پارولکار عوضي دخلم رو مياورد
نجاتت دادم چون فکر ميکردم ميکشنت
هر هفته ميرم به گورداوارا
و هر هفته با تصويرِ تو در زندان روبرو ميشم
و نميتونم از اين فکر دست بردارم که چرا به جاي خدا به يه زنداني مجرم کمک کردم؟
ميخواي ازت عذرخواهي کنم؟
به خدا اعتقاد داري؟
چي؟
به خدا اعتقاد داري؟
نخير
اگه خدا وجود نداشت چطور فکرِ به وجود نامتناهي مثل خداوند به ذهن انسان خطور ميکرد؟
فقط يه انتخاب داري
در نهايت بايد روحت رو تقديم خداوند کني
گفتم به خدا اعتقاد ندارم
اگه خدا نه، بالاخره بايد به يکي اعتقاد داشته باشي ديگه درسته؟
برو ببين اون کس ميتونه نجاتت بده يا نه؟
کي مثلاً؟
يه روحاني... يه حکيم.. يه گورو
گورو
آره، خيلي هستن
يکي هم حتماً براي تو وجود داره
برو دنبال اون
خاطرات آنجلي، تو خونه تريويدي پيدا شد
قربان، ما اين شمارهها رو توي دفتر آنجلي پيدا کرديم
اين شمارهها رو رديابي کنين
بله، قربان
آشرام بمبئي
روز 11 ام
No comments yet. Be the first to leave one.