The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Handmaids Tale S01E04 WEBRip x264 MOROSE
A Commentary by masih_mzsh

Tags

webrip
web
x264
BRip
x265
HEVC
Published on: 2019-04-07
Downloads: 50
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...

‫این ماه، هنوز دستمالت رو نخواستی.

‫ما همه‌مون خیلی امیدواریم.

‫فِرِد و من برای مدت زیادی تلاش کردیم.

‫سخت بود که ایمانم رو حفظ کنم، ‫ولی حالا تو اینجایی.

‫تو معجزۀ منی.

‫هفته بعد خارج از شهرم، ‫ولی وقتی که برگردم خوبه؟

‫پس مجبوریم یه بار دیگه بازی کنیم.

‫برنامه‌مو چک می‌کنم.

‫ببین اگه می‌تونی یه جوری جام بده.

‫نه! بس کن!

‫خانم واترفورد! این در حیطۀ دولته.

‫حامله‌ست!

‫فقط می‌خواستم ببینم حالت خوبه یا نه.

‫چیزیم نیست.

‫باید بی‌معطلی باهات فرار می‌کردم.

‫خانم واترفورد، من حامله نیستم.

‫پریود شدم.

‫از اینجا جُم نمی‌خوری و ‫از این اتاق بیرون نمیای.

‫فهمیدی چی گفتم؟

‫اوضاع می‌تونه برات سخت‌تر از این‌ها بشه.

‫قصۀ ندیمه - قسمت ۴، Nolite Te Bastardes Carborundorum

‫لوک گفت: داره از دستش میده.

‫گفت: باید بیدارش کنیم.

‫دست کوچولوش به خاطر پشمک، ‫همه‌ش چسپناکی شده بود.

‫نمی‌تونم اینو ادامه بدم.

‫خطرناکه.

‫اگه به خودم اجازه بدم که زیادی ‫درگیرش بشم، هیچ‌وقت ازش خلاص نمیشم.

‫من به اتاق خودم تبعید شدم.

‫تا الان ۱۳ روز.

‫در اتاقم بازه.

‫تا آخر هم بسته نمیشه.

‫یادآوری مداوم از این که کی همه‌کاره‌ست.

‫توی این اتاق، چیزهایی برای کشف کردن هست.

‫من مثل یه جهانگردم.

‫مسافری به کشورهای کشف‌نشده.

بهتر ‫از یه خل‌وچل، گمشده توی خاطراتشه.

‫کلمات.

‫لاتینه، فکر کنم.

‫کسی نوشتتش. اینجا.

‫جایی که عمراً کسی ببینتش.

‫کار آف‌فرد بوده؟

‫اونی که قبلاً اینجا بوده؟

‫یه پیامه...

‫برای من.

‫هی، اونجایی؟

‫از توالت بیرونش اوردم.

‫همین حالاشم خیلی تیزه.

‫خوبه.

‫چیه؟

‫فقط این که بزودی منتقل میشیم.

‫«منتقل». شبیه عمه کلامیدیا شدی. ‫(نام نوعی بیماری تناسلی. در تمسخر عمه لیدیا)

‫قراره از اینجا بریم بیرون.

‫خب؟ «منتقل شدن» ممکنه بدتر باشه.

‫انگار یه جور اجارۀ رحم زور زورکیه یا همچین چیزی.

‫این فقط چیزیه که آلما شنیده. ‫اون استاد اغراقه.

‫هنوز واقعاً چیزی نمی‌دونیم.

‫می‌تونم حدس بزنم!

‫روغن‌ریزِ مخصوص بوقلمون پر از شیرۀ ‫پیرمرد‌ها رو تا ته توی کُسمون می‌چپونن...

‫تا شاید بتونیم یه دونه توله ‫برای سرزمین اجدادی بندازیم بیرون.

‫به نظر معرکه میاد!

‫چی کار می‌کنی؟

‫عمه لیدیا رو با تشدید می‌نویسن، درست؟

‫اوه، خدا، این کارو نکن.

‫چی؟ دوست دارم وقتی می‌رینم، مطالعه کنم.

‫اگه موقع نوشتن بگیرنت، ‫دستت رو قطع می‌کنن.

‫اینو می‌دونی. ارزشش رو نداره.

‫برعکس، ارزشش رو داره...

‫و وقتی که از اینجا رفتیم بیرون،

‫سروکلۀ دختری پیدا میشه که میاد اینجا و می‌خونتش.

‫باعث میشه بفهمه تنها نیست.

‫مویرا! وقتت تمومه!

‫یه لحظه، عمه الیزابت.

‫فقط دارم مصیبت ماهانه‌م رو می‌گذرونم.

‫راه بیفت!

‫خدافظ.

‫باید شجاع باشی که این کارو بکنی.

‫پس، هر معنی‌ای که داره... ‫ممنونم.

‫- زود از خواب بلند شدی. ‫- کار.

‫این سازمان ملله؟

‫بذار یه ماه بگذره. مجبور میشن تحریم رو بردارن، ‫اگه نمی‌خوان اروپا از هم بپاشه.

‫یه عمه دیشب فرار کرده، ‫از مرکز قرمز شهرک نیدهام.

‫خب، چشم‌ها می‌گیرنش.

‫از مرز رد شده.

‫با «تورنتو استار» مصاحبه کرده. ‫(بزرگترین خبرگزاری کانادا)

‫به همین زودی رو وبسایتشونه.

‫- چی نوشته؟ ‫- خیلی‌چیزها.

‫دروغ‌ها و مبالغه، ‫همه‌چیز در بدترین وجه ممکن.

‫از یه عمه توقع بیشتری داشتم.

‫به گمونم، به خاطر ساده‌لوح بودنمه.

‫به فورتنبری بگو که جوابیه‌ای مکتوب بفرسته.

‫نکتۀ مهم این نیست که گفته‌هاش رو بی‌اعتبار کنیم، ‫بلکه لازمه خودش رو بی‌اعتبار کنیم.

‫لازم نیست نگران این قضیه باشی. ‫قول میدم .

‫مردهای کاربلدی دارن روش کار می‌کنن.

‫خدا را شکر.

‫- صبح بخیر، ریتا. ‫- جناب فرمانده.

‫خانم. روزتون پربرکت.

‫- ریتا؟ ‫- مشکلت چیه؟

‫بدجور زهره‌ترکم کردی؟

‫ببخشید.

‫اونجا چی کار می‌کردی؟

‫من...

‫داشتم...

‫داشتم لباس می‌پوشیدم...

‫و فکر کنم یهو، احساس کردم ‫سرم سبک شد، می‌دونی؟

‫به گمونم ممکنه از حال رفته باشم.

‫مریضی؟

‫نه، نه، من...

‫حالم خوبه.

‫واقعاً دلم نمی‌خواد کسی رو نگران کنم، می‌دونی؟

‫باشه.

‫این دفعه چی کار کرد؟

‫روی زمین بود، خانم. ‫گفت که غش کرده.

‫- غش کرده؟ ‫- نه، این چیزیه که اون گفته.

‫روی زمین بودش.

‫باید یه نوبت از دکتر بگیرم؟

‫نه.

‫حالش خوب میشه.

‫چشم، خانم.

‫امشب مراسم رو هم داریم.

‫- نوبت بگیر. ‫- چشم، خانم.

‫خب. وقت کاره.

‫مطب دکتر اون طرف شهره.

‫خودش یه ساعته رفتن و برگشتن، ‫اگه آروم راه برم.

‫یه ساعت از دنیای بیرون و ‫بارون و گل‌ها و...

‫و هوای صاب‌مردۀ تازه.

‫مریضی. درسته؟

‫غش کردم، خانم واترفورد.

‫خیلی خب. پس بیا. ‫ماشین جلوی خونه‌ست.

‫نه، می‌تونم...

‫چی؟ می‌تونی چی؟

‫می‌تونم پیاده برم. زیاد دور نیست.

‫احمق نباش. تو مریضی.

‫حالا بیا.

‫خیلی خب، دخترها.

‫سر و صدا نکنین.

‫یه کم بالاتر، جنین.

‫اینجوری بهتره.

‫خب، دخترها...

‫بزودی ما رو به مقصد خونه‌های جدید ترک می‌کنین.

‫خانواده‌ای جدید.

‫و اونها شما رو به خاطر ظاهر یا لباس‌ها...

‫و یا توانایی‌تون در باهوش به نظر رسیدن، ‫قضاوت نمی‌کنن.

‫دستت رو از دهنت بیرون بیار!

‫اونها دوستتون خواهند داشت...

‫به خاطر نعمتی که تنها شما می‌تونین فراهم کنین.

‫پس، چی، این مثل تمرین برای وضع حمله؟

‫- منظورم اینه که اگه حامله بشیم. ‫- هلن!

‫دستمون رو بلند می‌کنیم!

‫این حالت‌ها شبیه حالت‌هایی هستن که ‫حین زایمان به خودمون می‌گیریم.

‫ولی امروز داریم تمرین می‌کنیم...

‫برای مراسم.

‫مراسم، یه آیین مقدسه.

‫آیینی شگفت‌انگیز.

‫ماهی یک بار، در روزهای باروری،

‫ندیمه بین پاهای زن فرمانده خواهد خوابید.

‫هر دوی شما تبدیل به یک جسم میشید،

‫یک گل، در انتظار گرده‌افشانی.

‫ما گلیم.

‫بگیر بخواب.

‫چیه؟ خوبه که.

‫حالا، لطفاً دخترهای عقبی، ‫مچ دست دخترهای جلو رو بگیرن.

‫مویرا؟

‫داری میگی که ما با...

‫مردها مقاربت می‌کنیم...

‫وسط پاهای همسرهاشون؟

‫وقتی راحیل دید که از یعقوب بچه‌دار نمیشه، ‫به یعقوب گفت که:

‫«اولاد به من بده و اِلّا می‌میرم.»

‫و راحیل گفت: «اینک کنیز من، بلهه!

‫بِدو در آ...

‫تا بر زانویم بزاید...

‫و من نیز از او اولاد بیابم.»

‫این کلام خداست، عزیزم. ‫و ما مطیع خواهیم بود.

‫خیلی خب، دخترها، ‫برگردین به حالت‌هاتون.

‫این خیلی خرابه.

‫واترفورد؟

‫واترفورد؟

‫می‌دونی چی کار کنی.

‫دکتر الان میاد.

‫داره بارون چهل روز و چهل شب می‌باره.

‫خب، برای گوجه‌هام خوبه.

‫امسال دارم محلی بزرگ می‌کنم، ‫بیشترشون والنسیای زردن.

‫خب، متوجهم غش کردی.

‫- بله. ‫- خب، فشارت خوبه.

‫نشونه‌های دیگه‌ای نداری؟

‫سرگیجه، درد شکم؟

‫دوتا دوتا نمی‌بینی؟

‫- نه. ‫- خوبه.

‫بر اساس برنامۀ زمانبندیت، امروز مراسم داری.

‫بله.

‫خب، غش کردن موقع مراسم ‫چیز متداولیه.

‫خانواده واترفورد چطور آدم‌هایی‌ان؟ ‫باهات خوب رفتار می‌کنن؟

‫بله. باهام خیلی خوب رفتار می‌کنن.

‫می‌دونی، می‌تونی باهام درد دل کنی.

‫نمی‌تونم کار زیادی دربارۀ موقعیتت انجام بدم، ‫ولی شنوندۀ خوبیم.

‫خب، که اینطور.

‫فعلاً که همین‌جایی، ‫می‌تونم یه نگاه سریعی هم بندازم.

‫مطمئن شم که همه‌چیز توی وضعیت ‫آماده‌باشه برای امشب.

‫این ممکنه یه‌کم حس سردی داشته باشه.

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left