The first 200 lines.
بيا اينجا بيا اينو بيرون ببريم
اون اسب ها رو مهميز کن
حرکت نميکنه، گير کرده
دوباره! شديدتر
يالا، فشار بياريد
همه با هم
اونو از واگن بيرون بيار
پياده ادامه ميديم
تيــــم ترجـــمه .:: قـقـنوس ::. .تــقــديم ميـــکـــند
به آموليوس ميگم که مثل برادرت مردي
مثل خوک
!به من نگاه کن
من يموسم
پادشاه قانوني آلبا
و فرزند روميا
دوباره خوابشو ديدم
مطمئنم که اون زنده است
منم به اندازه تو اميدوارم
اون توي خواب بهم گفت که تمام کارهايي که داريم مي کنيم
به بازگرداندن اون به خونه، کمک مي کنه
يک روزي هميشه توي اين زمين ها جنگ بود
پادشاهان سي گانه دشمنان همديگه بودند
يک روز
يک ماده خوک سفيد جلوي ترتي (سي) ظاهر شد
و بچه هاش که به دنيا آورده بودش، همراهش بود
30تا از اون بچه ها بودند
اين نشانه اي از طرف خدايان بود
پادشاهان سي گانه، سي برادر بودند
و پادشاه آلبا رهبر اون ها بود
اين خواست خدايانه که اونها رو متحد نگه ميداره
همون اراده و خواستي که يموسو به تاج و تخت، باز مي گردونه
سيناکوس، کپسيز
سلام
اسلحه و افرادتونو بيرون بگذاريد
نوميتور منتظرتونه
ما براي يادبود پدرت اينجاييم، پادشاه ارتاس
اون به بيگناهي يموس باور داشت
اول گوش ميديم و بعد تصميم ميگيريم
حرف هاي نوميتور، متقاعدت مي کنه
يک جوري صحبت مي کني که انگار ما قبلا طرف تو بوديم
دوست دارم چيزي که ميخوامو باور کنم
اما بدون حمايت شما
ما پيشاپيش مرديم
لاسوس و نوميتور براي تمام پادشاها، از گابي پيام فرستادند
اونها براي حمايت از يموس، دنبال متحداني هستند
از سي پادشاه بسياري از اونها، اين دعوتو نپذيرفتند
اما بقيه، با همراهانشون رفتند
من مي خوام خواست خدايانو بدونم
به حقانيت قدرت خودت ترديد داري؟
!پدر من هيچ ترديدي به هيچ چيز نداره
يموس زندانيه و به زودي اينجا خواهد بود
خدايان به نوميتور، اجازه تصرف شهر گابيو دادند
و من بايد بدونم
که نابود کردن اتحاد باستاني خدايان سي گانه، کار درستيه؟
من يک نشانه مي خوام
امشب پرندگان مقدسو انتخاب مي کنيم
فردا مي فهميد
تقصير من بود
من قول پيدا کردن نوميتورو دادم
تو افراد کمي داشتي و با حقه و فريب شکست خوردي
تو مقصر نيستي
حتي اگر تمام اونها، عليه ما متحد بشند
ارتش ما قادر به نابوديشون خواهد بود
پس از چي مي ترسي؟
من از چيزي نمي ترسم
تو که نمي خواي من و پدرمو شرمنده کني؟
وقتي اين کارو مي کنم که مطمئن بشم تو سبب برادرکشي نشدي
اگر پسر من گناهکار بود
خدايان بر ما لبخند نميزدند
اين مرد و افرادشو برامون نمي فرستادند
تو بودي که افراد آموليوسو شکست دادي؟
اسم تو چيه؟ و فرمانده چه مردمي هستي؟
اسم من وايروسه
و من فرمانده برادرانم هستم
که مردم نيستند، بلکه يک دسته گرگند
فرزندان روميا
اين اميد توئه؟
ملکه گرگ ها و فرزندانش؟
وايروس، پسرم يموسو مي شناخت
و از ادعاي پادشاهيش حمايت مي کنه
تو يموسو ديدي؟
بله- اون زنده است؟-
اون فقط منتظره تا تاج و تختشو پس بگيره
اون بهم گفت که آموليوس يک قاتله
و اين که اون انيتوسو با خيانت کشته
از کجا مي دوني که يموس بهت دروغ نگفته؟
اگر اين دفعه اينو ازم بپرسي اين توئي که نمي شناسيش
تو مي خواي سي و يکمين پادشاه بشي؟
نه
پس چي مي خواي؟- ....مردمم
اون براي من مبارزه مي کنه
اگر تصميم داري به من اعتماد کني
به اون هم بايد اعتماد کني
وايروس قسم خورده که به قوانين ما احترام ميگذاره
اونها يک کلبه بهت دادند
مثل اين که حالا با پادشاهان لاتين، برابري
من اينو نخواستم
لاتين ها به تو احترام مي گذارند و ازت مي ترسند
اونها مي دونند که يک روز از هرکس ديگه اي، قدرتمندتر ميشي
و اين که ملکه آلبا تو رو به عنوان فرزندش انتخاب مي کنه
چي شده؟
اون يک پسر داره
فکر مي کني هنوز زنده است؟
من اينو بيشتر از هرچيزي مي خوام
کاشکي بقيه هم زنده بودند
همون جوري که قبلا بود
...همون جوري که قبلا بود
هرگز دوباره اونجوري نميشه
اگر مي خواي زنده بموني بايد فراموش کنيم
و يک خانه جديد پيدا کنيم
تو مثل برف سفيدي
چت شده؟
بيا خودت ببين
ديروز موقع غرب خورشيد، اين ها زنده بودند
کسي به قفس نزديک نشده
اين يعني چه؟
خدايان بهت جواب نميدند
هرکاري مي خواي بکن
بايد خودت انجامش بدي
دروغ ميگي
تو اين پرنده ها رو مسموم کردي تا منو مجبور به تسليم شدن کني
اگر اينو باور داري
به افرادت دستور بده تا قانونو در موردمون اجرا کنند
فکر مي کني داري منو مي ترسوني اين طور نيست؟
فکر مي کني مي ترسونيم؟
چه ترسيده باشي يا نه الان اهميتي نداره
حتي اگر ما رو بکشي
خدايان به هيچ چيز نگفتن، ادامه ميدند
!يموس، فرار کرده
کساني که ارابه ها و سربازان مرده رو ديدند
...اسپريوس سينشو سکوت-
صداي لرزانت، غيرقابل تحمله
خشمت کجا رفته؟
از يک قاتل ميترسي؟
اگر مي ترسي نمي خوام کنار من باشي
چون من به خشمت نياز دارم نه به ترست
!بيرون
!همين الان بريد بيرون
! تو هنوز زنده اي
منو در آغوش بگير
همين طور که زندگي اين کارو مي کنه
بوي بز ميدي، برادر
تو هم همين طور برادر بوي ده بز ميدي
....بقيه
اسپوريوس، همه رو کشت
ما انتقامشونو ميگيريم
من قبلا انتقامشونو گرفتم
پادشاه ويلا، غذاي گرگان شده
من زنده موندم تا اينو بهت پس بدم
حالا اين مال توئه
چه اتفاقي برات افتاده؟
من مرد شدم
!مي دونستم! من همه چيزو مي دونستم
يموس؟
نديدن نور چنين روز شادي
ناراحت کننده است
روز ديگر و
خوشحال تري در راهه
اگر خدايان نجاتت دادند
پادشاهان، اينو به عنوان
نشانه اي الهي در نظر گرفته اند
به لطف الهه تاي که تو ازش مي ترسي من سالمم
روميا ازم محافظت کرد
اون منو نجات داد
مرگشونو ديدي؟
بله
چي کارش کردند؟
چه اهميتي داره؟
گرگ ماده، مرده
همراهانمون، مرده اند
هيچ کدوم اينها، برات اهميتي نداره؟
چرا ميخواي بدوني چطور مردند؟
چرا دوباره داري رنج ميکشي؟
چيزي که اونها جاي گذاشتند، مهمه
مرگ هيچ چيزي به جاي نمي گذاره
اونها زنده اند
اون ها همراه ما هستند
مي تونم حسشون کنم
گرگ ماده با من حرف زد
شهامت زنده موندنو بهم داد
يک جوري صحبت مي کني که انگار پادشاهمون بودي
مي خوام بهت کمک کنم چيزي که هميشه دنبالش بوديو پيدا کني
وايروس، پادشاه ماست نه تو
يموس، پادشاه آلباست
اون زنده است تا بهمون اجازه بده شهرمونو پس بگيره
وفتي چيزيو که بهمون وعده داده شده به دست بياريم
اون پادشاه هممون خواهد بود
شهر من، شهر شما خواهد بود
نمي خواي بهم بگي نظرت چيه؟
خوشحالم، چيز ديگه اي نيست
الان بخور
نمي تونم ببينمت
اما مي تونم طرز نفس کشيدنتو ببينم
تو ترسيدي- يموس، پسر منه-
من ازش نمي ترسم
اما مي دوني که پادشاهان سي گانه
براي پادشاهي که
از يک الهه خارجي حرف مي زنه، نمي جنگند
پادشاهان سي گانه، به هرچيزي که دلخورشون کنه، گوش نميدند
اگر اونها از ما حمايت نکنند
No comments yet. Be the first to leave one.