Motherland: Fort Salem

Motherland: Fort Salem

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Motherland Fort Salem S02E02 1080p WEB h264-GOSSIP
Motherland Fort Salem S02E02 WEBRip x264-ION10
Motherland Fort Salem S02E02 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Motherland Fort Salem S02E02 480p WEBRip x264 RMTeam
A Commentary by ebi_gh
مترجم: ابراهیم قلی پور

Tags

webrip
web
x264
720p
720
BRip
480p
480
1080
Published on: 2021-06-30
Downloads: 27
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه گذشت...

‫نمیدونیم چطوری اما این نیرو موقعی ‫که ما تهدید شدیم از ما محافظت کرد.

‫بزار وارد بشم.

‫میخوام بدونم چطور یه نفر میتونه مثل تو باشه.

‫Spree بهم راهی داد که دردهام رو توش بکار بگیرم.

‫به نظرم بیشتر از اون چیزی که فکر میکردیم شبیه همیم.

‫- اینجا چیکار میکنی؟ ‫- خودمم نمیدونم.

‫به همه جادوگرا هشدار دادم که کاماریا برگشته.

‫- اون یه شبحه! ‫- ردگیریش کردن!

‫واقعاً دلم برات تنگ شده بود.

‫فکر کردم مردی.

‫اون داره عوض میشه، اینجا جای اون نیست.

‫پیوندی که داشتیم تا ابد ادامه خواهد داشت.

‫محاصر شدیم.

‫یه سورپرایز کوچیک دارم.

‫چه کمکی ازم بر میاد؟ آهای؟!

‫چند روزه همینطوره.

اصلاً تونستن اون پدیده رو دوباره بوجود بیارن؟

‫هر راهی به ذهنم میرسید روشون امتحان کردم.

‫امواج صدا، جادوی آب و هوایی،

‫عوامل تنش‌زای فیزیکی و محیطی.

‫هیچ اتفاقی نیفتاد.

‫ناامید کننده‌ست.

یه گروه نماینده از لاهه امروز میاد

و من امیدوار بودم بهشون بگم

یه سلاح جدید برای نبرد پیش رو

‫علیه کاماریا داریم.

‫سربازا،

‫میخوام بابت مقاومت و همکاریتون تشکر کنم،

‫اما میخوایم این آزمایشها رو به حالت تعلیق در بیاریم.

‫میتونیم ادامه بدیم خانم.

در حال حاضر مهمتر اینه که برای شروع کالج جنگ

‫به کارآموز کراون ملحق بشید.

‫اما خانم، توی بیابون این اسلحه...

‫عه!

‫به روی چشم خانم.

‫ممنون خانم.

‫باید یه راه دیگه برای جلو بردن آزمایش ها پیدا کنیم.

نظری نداری؟

‫یه نگاه دقیق تر به تاثیرات اون اتفاق شاید کمک کنه.

‫میشه یه چیزی که اخیراً از منطقه Tarim اومده

نشونتون بدم؟

‫همیشه در جوارش احساس حقیر بودن میکنم.

‫ژنرال.

‫مستقیماً از کانون اون حادثه اومده.

‫خارق‌العاده‌ست.

‫تا حالا چیزی مثل این ندیدم.

‫هیچ چیز انسانی درونش نیست.

شک ندارم آزمایشاتم راجع به اینکه

‫چه اتفاقی افتاده بیشتر بهمون میگه.

‫و اینکه آیا میتونیم دوباره انجامش بدیم یا نه.

‫منو در جریان بزار.

قراره بازم آزمایشتون کنن؟

‫کی میدونه؟ اونا که چیزی به ما نمیگن.

‫امیدوارم، امکان نداره همینطوری بیخیالش بشن.

چی، یعنی دلت میخواد موش آزمایشگاهیشون باشی؟

‫اگه توی نبرد بهمون کمک کنه، چرا که نه.

دلت نمیخواد بدونی چه اتفاقی افتاد؟

‫چرا، البته که دلم میخواد.

‫اما ترجیح میدم به جای انگولک های ایزادورا،

‫خودمون ازش سر در بیاریم.

تو چی؟

دیگه خواب آلدر یا نیش مار نداشتی؟

‫هزارپا بود و اینکه نه.

‫اما یه جورایی دلم میخواست بازم میدیدم.

‫با اینکه ترسناک بود اما هیجان انگیز هم بود.

‫خیلی‌خب، بل‌ودر.

‫میدونم تمام عمرت منتظر چنین روزی بودی.

برا چی اینجا هستیم؟

آره، کی با دسته‌مون ملاقات میکنیم؟

‫امروز صبح، اما کسی نمیگه دسته.

‫بهش میگیم محفل‌مون.

‫سخمت ‫ الهه گرما و آتش در مصر باستان

مصریه؟

‫هر محفلی به اسم یه الهه جنگ هست.

بچه ها، ظاهراً کلی شایعه راجع به

‫حضور ما سه نفر اینجا هست.

‫چیه؟!

به نظرم بعضیا میگن ما فقط به این دلیل اینجاییم

‫چون مادر تو پارتی بازی کرده.

‫بزار هرچی میخوان بگن.

‫خیلی زود بهشون نشون میدیم ما کی هستیم.

اون دختر معاون رئیس جمهوره؟

‫آره.

و مجبورش کردن تا زمانی که آموزشهای اولیه شروع بشه

‫همینجا توی پایگاه بمونه.

‫به نظر خیلی تنهاست.

‫دلم براش میسوزه.

‫موقعی که پدرش اومده بود ملاقات آلدر به عنوان کُلفت اونجا بودم.

‫به نظر کل این قضیه جادوگری ترسونده بودش.

یه هفته گذشته، چی فهمیدی؟

‫حق با تو بود.

‫با اینکه نشنیدم کسی اسم کاماریا رو بیاره،

‫اما مشخصه یه آدم قدرتمند همه چی رو کنترل میکنه.

‫این تجمعات پشتیبانی مالی خیلی زیادی دارن.

‫و خیلی هم سازمان یافته هستن.

‫اینا کافی نیست.

‫ممنونم.

‫و چندتا دوست پیدا کردم.

‫یه زن و شوهر، بانی و شین.

‫و به نظرم آشنا زیاد دارن.

چطور؟

اونا همیشه قبل از بقیه

میدونن مراسم بعدی

‫کی و کجا برگزار میشه.

‫امروز قراره توی مرکز خرید جمع بشن.

میتونی بهشون نزدیک بشی؟

‫به نظرم آره.

‫زنه...به نظر تنهاست.

‫فکر کنم به دوست احتیاج داره.

‫مراقب باش.

‫ماموریت رو فراموش نکن.

‫میدونی وقتی زیاد نزدیک بشی چه اتفاقی ممکنه میفته.

چرا سعی نکردی باهاش تماس بگیری؟

‫میدونستی وقتی رایل 10 سالش بود،

من روی هم رفته 18 روز پیش خانواده‌ام بودم؟

‫آره، گفت اینطور بوده.

‫چون شخصی که باهاش ازدواج کرده بودم رو تایید نکرده بودن،

‫تصمیم گرفتن منو دائماً ماموریت بفرستن و ما رو از هم جدا نگه دارن.

هروقت از در وارد میشدم

‫میدیدم دخترم داره بدون من بزرگ میشه،

‫و باعث میشد عصبانی تر بشم.

اونقدر عصبانی شدم تا اینکه همه چی رو فراموش کردم

‫بجر هدف گروه Spree.

‫آخرش اون بازم بدون من بزرگ شد.

‫هر روز باید با این مساله کنار بیام.

بعدش وقتی فهمیدم کاماریا برگشته

به این فکر افتادم که جاش

‫توی ارتش امن‌تره.

الان چی؟

چی میتونم بگم؟

‫به کالج جنگ خوش اومدید سخمت.

‫من فرمانده محفل‌تون هستم.

‫منو "ام" صدا کنید.

‫هروقت هر سوالی داشتید میتونید بیاید ازم بپرسید.

‫برخی از کلاسهای اصلی‌تون رو به عنوان یه محفل باهم خواهید بود،

اما بیشتر اوقات قسمتی که درش

‫تخصص دارید رو دنبال میکنید.

البته بعد از اینکه

‫به موهای خفن‌تون رسیدگی کردید.

‫نگران نباشید.

‫اینجا به عنوان یه واحد توی آسایشگاه هستید.

اگه خواستید برید و وسایلتون رو قرار بدید

‫میتونید انتهای راهرو آسایشگاهتون رو پیدا کنید.

‫مرخصید.

‫باشه.

‫خیلی وقته گذشته بل‌ودر.

‫خوشحالم میبینمت.

‫سلام گرگوریو.

‫بعداً.

‫کالر،

میشه یه دقیقه وقتت رو بگیرم؟

‫بابت چند دقیقه پیش عذر میخوام.

‫نیاز به عذرخواهی نیست.

‫داشتم بهت زل میزدم.

چرا؟

‫آوازه شهرتت همه جا پیچیده.

‫فقط میخواستم ببینم این همه سر و صدا برا چی بوده.

شایعات اینطوری مال دوران دبیرستانن، مگه نه؟

‫توی کالج جنگ، شایعات یعنی اطلاعات.

‫فقط یه چیز شنیدم که نگرانم کرده.

‫سیلا.

‫حتماً مزخرف بوده.

‫آره، همینطوره.

‫هنوزم هست.

فقط میخوام مطمئن بشم

‫اینا همه مربوط به گذشته هستن.

هیچ رازی دیگه نباید باشه

که وقتی برملا شد باعث بشه

به اعتبار این گروه آسیب بزنه؟

‫باور کنید...

‫دیگه کاری با هیچ رازی ندارم.

‫خب...

طرف کی بود؟

‫اسمش گرگوریو بود.

‫قبلاً راجع بهش شنیدید.

‫شوالیه‌ام.

‫- آره، توی مراسمت ورودت؟ ‫- اوهوم.

وایستا ببینم، همونی که لیبا ازت دزدید؟

‫هیچکس منو ندزدید.

‫من وسیله نیستم.

‫باید قیافه‌تون رو می‌دیدید.

‫ببین، کل این داستان یه سوءتفاهم بود.

‫منو لیبا از قبل باهم بودیم.

‫- شرمنده، نمیدونستم. ‫- هیچکس نمیدونست.

‫مثل یه راز نگهش داشته بودیم.

‫و بعدش رسوم جامعه High Atlantic

‫و ستاره ها که تعیین کردن من شوالیه تو باشم.

‫لیبا هیچوقت علاقه ای به رسوم نداشت.

راستش مگه اینکه اون رسم

‫مزخرف گفتن به تو باشه.

‫- به اون یکی علاقه زیادی داشت. ‫- آره.

‫میدونی، اگه بود از سخنرانیت خوشش میومد.

تو اونجا بودی؟

‫به نظرم زیبا بود.

‫و دیدن اینکه مامانت به خودش میپیچه باحال بود.

‫و حالا یه مرد مجرد توی کالج جنگ هستی.

‫حتماً خیلی هیجان انگیزه.

‫آره، میتونی هروقت خواستی بگی جادوگر.

‫- عه، منظورم این نبود که... ‫- هی، شوخی کردم.

More Farsi Persian subtitles for Motherland: Fort Salem

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left