Little Fugitive

Little Fugitive

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Little Fugitive 1953 COMPLETE BLURAY-LCHD
A Commentary by masih_mzsh
زیرنویس از مسیح محمودزاده | © masihm.ir | t.me/masihmim

Tags

BluRay
720p
720
ganool
x264
1080
HD
Published on: 2020-03-13
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫این‌قدر بی‌ظرفیت نباش جویی.

‫داشتم سربه‌سرت می‌ذاشتم.

‫نمی‌خواستم چوب بیسبال رو بکوبم توی سرت.

‫فکر نمی‌کردم اون‌قدرا هم درد داشته باشه.

‫فکر نمی‌کردی؟! ‫خیلی هم درد داره.

برای سینمادوستان همزبان

‫«فراری کوچولو»

‫این لِنی‌‍ه. داداش‌بزرگمه.

‫امروز ۱۲ سالش میشه.

‫اون سازدهنیه، کادوی تولدشه.

‫لنی خوب سازدهنی می‌زنه. ‫بازی بیسبالش هم خوبه.

‫نباید به لِنی کادوی تولد می‌دادن، ‫چون همیشه اذیتم می‌کنه.

‫حتی نمی‌ذاره به سازدهنیش دست بزنم!

‫این داداش‌کوچیکمه، جویی.

‫همه میگن: «نمیشه ببوسیش؟ یالا دیگه! ببوسش.»

‫جویی بچۀ بدی نیست.

‫ولی تابستون‌ها موی دماغمه؛ ‫چون وقتی مامانم میره سر کار، باید مواظبش باشم.

‫خدا رو شکر امروز تعطیله!

‫جویی نسبت به سنش خیلی سرش میشه؛ ‫مخصوصاً دربارۀ اسب‌ها.

‫تموم فکر و خیالش اسبه.

‫عمراً تا حالا بچه‌ای دیده باشین که ‫این‌قدر کشته‌مردۀ اسب باشه.

‫بیاین بریم بازی کنیم.

‫باشه. ولی لازم نبود از دستم بقاپیش.

‫منم میام بازی لنی.

‫تو می‌خوای با ما بازی کنی؟!

‫باشه، ولی تفنگتو در بیار.

‫- نمی‌خوام درش بیارم. ‫- پس بازی نمی‌کنی.

‫می‌خوام بازی کنم!

‫باشه، بیا.

‫- می‌خوای اول تو بزنی، لنی؟ ‫- باشه هَری.

‫- من می‌خوام اول بزنم! ‫- اینو نیگا!

‫- تو برو توپگیر باش وروجک. برو که بری! ‫- هل نده!

‫میگم چارلی...

‫- چند بار توپ زدی؟ ‫- پونزده بار.

‫من هنوز نزدم.

‫- تو که تا حالا هیچ توپی نگرفتی. ‫- سمت من نزدین.

‫این یکی واسه تو جویی.

‫گرفتم. حالا نوبت منه.

‫بیاین بچه‌ها. بسه دیگه.

‫نمیای لنی؟

‫نوبت منه! نوبت منه!

‫- چقدر خودمو واسه خاطر این اذیت کنم. ‫- واینسادین که من بزنم!

‫خیلی هوا گرمه.

‫خدا کنه فردا که میریم پارک‌ساحلی، ‫از اینم گرم‌تر شه.

‫بچه‌ها! نزدیک بود یادم بره.

‫اینجا رو!

‫راس‌راسَکیه!

‫آره. مامانم واسه تولدم بهم داده؛ ‫که برم پارک‌ساحلی.

‫- ایول! می‌تونیم همه‌مون بریم چتربازی! ‫- واسه چی خودتو می‌ندازی وسط؟!

‫خودم تنهایی، هر چقدر دلم می‌خواد میرم چتربازی!

‫توپو بده. ‫می‌خوام تمرینِ نشونه‌گیری کنم که فردا جایزه ببرم.

‫می‌دونی... همون بازیه که باید بطری‌ها رو بندازی.

‫آره. فکر کنم بدونم چادرِ بازیش کجاست.

‫بیاین بچه‌ها.

‫زدی تو خال!

‫عالی انداختی.

‫- بذارین منم بزنم. ‫- واسه چی؟ تو که لازم نیست تمرین کنی.

‫تو که با ما پارک‌ساحلی نمیای!

‫درسته جویی کوچیک‌تر از اینه که باهامون بیاد، ‫ولی نمی‌خواد به رخش بکشی.

‫هه! نه که تو اصلاً از خدات نیست فردا ‫از دست داداشت راحت باشی!

‫چرا، از خدامه. ‫ولی مجبور نیستی به رخش بکشی.

‫تو رو خدا لنی، بذار منم بزنم.

‫بیا. بزن ببینم.

‫دیدی؟ بمونی بهتره.

‫- به‌نظرت تیم داجرز باهاش قرارداد می‌بنده؟ ‫- نه، واسه جاینتس بازی می‌کنه.

‫بیاین بچه‌ها. من باید برم.

‫ما هم بهتره دیگه راه بیفتیم. ‫بیا جویی.

‫مامان! مامان!

‫مامان، لنی داره اذیت می‌کنه.

‫آروم باشین. راه دور زنگ زدم.

‫پیش دکتر رفتی؟

‫مطمئنی همینه؟

‫یا که این تشخیص اولیه‌شه؟

‫حتماً، حتماً.

‫بالاخره یکی پیدا میشه...

‫به هلن زنگ زدی؟

‫خب...

‫باشه.

‫مامان!

‫ساکت شو! ‫مامان داره با تلفن حرف می‌زنه.

‫چی شده مامان؟

‫مامان‌بزرگ حالش خوب نیست بچه‌ها. ‫باید برم پیشش.

‫مامان‌بزرگ می‌خواد بمیره مامان؟

‫زبونتو گاز بگیر، خنگ خدا.

‫نگران نباش مامان. زودی خوب میشه.

‫می‌خوام واسه یه روز برم. ‫فردا بعد از ظهر برمی‌گردم.

‫فردا بعد از ظهر؟! ‫یعنی امروز میری؟

‫آره، عزیزم.

‫ساعت ۲ سوار قطار میشم.

‫ولی مامان... من فردا...

‫- تا اون موقع کی پیش جویی می‌مونه؟ ‫- خودت.

‫آخه مامان...

‫می‌خواستم فردا با بچه‌ها برم پارک‌ساحلی.

‫با پول تولدم!

‫نمی‌خوام جویی رو هم با خودم ببرم.

‫نمیشه عزیزم. جویی اجازه نداره ‫پارک‌ساحلی بره. تو هم همین‌طور.

‫می‌دونم ناراحتی لنی، ولی الان وضعیت اضطراریه.

‫چرا من اجازه ندارم مامان؟ ‫چرا جویی خودش تنهایی خونه نَمونه؟

‫نمی‌خوام تنهایی خونه بمونم.

‫لنی، اگه بابات زنده بود، ‫اوضاع خیلی فرق می‌کرد؛

‫- ولی حالا دیگه تو مرد خونه‌ای. ‫- نمی‌خوام مرد خونه باشم.

‫می‌خوام با بچه‌ها برم پارک‌ساحلی.

‫اینو نمی‌خوای! اونو می‌خوای!

‫فکر کردی خوشم میاد هر روز برم فروشگاه زنجیره‌ای...

‫و از صبح سرپا پشت پیشخون وایسم، ‫بعدشم برگردم اینجا خونه‌داری کنم؟!

‫مجبورم برم، وگرنه گشنه می‌مونیم.

‫تو هم باید فردا مواظب جویی باشی.

‫سگرمه‌هاتو جمع کن.

‫چیزی نشده که حالا.

‫می‌تونی یه روز دیگه بری پارک‌ساحلی.

‫بیا ناهارتو بخور لنی.

‫لنی...

‫حواست باشه جویی سر ساعت بخوابه‌ها!

‫خودتم پیشش خونه بمون.

‫لنی، ۶ دلار پول با یه لیست خرید براتون می‌ذارم.

‫اسکناسِ ۵ دلاری و ۱ دلاریه.

‫حواست باشه پول خُردی که می‌گیری، درست باشه.

‫فراموش نکنیا! باشه؟

‫در ضمن اگه یه وقت چیزی شد، ‫برید پیش خانم کارلسون، همسایۀ کناری‌مون.

‫موهات کاموایی، تنت خمیری! ‫من نمیرم پارک، تو هم نمیری! هاهاها!

‫لنی؟

‫اگه فردا هوا خوب بود، با جویی برین بیرون.

‫نمی‌خوام صبح تا شب توی خونه کِز کنین.

‫می‌دونم که خوب از داداشت مراقبت می‌کنی. ‫تو پسر خوبی هستی، لنی.

‫خدا رو شکر که دو تا پسر مثل ماه دارم.

‫لنی!

‫جویی...

‫بشقابتو پر کردم ولی لب نزدی!

‫گشنه‌م نیست.

‫انگار گنجیشک نوک زده. شیرتو تموم کن.

‫لیست خرید و پول‌ها رو اینجا گذاشتم، زیر تلفن.

‫خدافظ لنی.

‫خدافظ.

‫خدافظ جویی.

‫خدافظ مامان.

‫خدافظ بچه‌ها.

‫برو پی کارت!

‫تولدت مبارک.

‫گم شو نبینمت!

‫- بیا بازی کنیم لنی. ‫- نه!

‫مامان گفت پیشم بمونی.

‫می‌خوام بازی کنم.

‫این‌قدر پیله نکن.

‫می‌خوای بازی کنی؟

‫باشه. بیا قایم‌موشک بازی کنیم.

‫باشه.

‫بشمار.

‫ده...

‫چی شده؟

‫- نمی‌تونم فردا بیام بچه‌ها. ‫- یعنی چی نمی‌تونی بیای؟!

‫نمی‌تونم دیگه، همین.

‫باید مواظب جویی خونه بمونم.

‫مادرم رفته مسافرت.

‫- باید مواظب جویی باشم. ‫- ای بابا...

‫هی لنی...

‫اینجا رو نیگا!

‫مطمئنم الان از خداته این یارو تو باشی، اینم جویی.

‫جویی این‌قدر خون نداره.

‫- من می‌دونم چطور می تونی از دست داداشت راحت شی. ‫- چطور؟

‫زیر پیاده‌رو خاکش کن، بعد هم روش سیمان بمال.

‫عمراً جسدشو پیدا کنن.

‫ای بابا... مجبورم اول بکشمش.

‫لازمه؟!

‫پیشنهاد دادم فقط.

‫فهمیدم چی کار کنیم!

‫- با قندیل یخ می‌کشیمش. ‫- که چی بشه؟

‫این‌جوری مدرک جرم رو پیدا نمی‌کنن. آب میشه.

‫وسط تابستون، قندیل یخ از کجا بیاریم؟

‫یه راه دیگه هم بلدم. ‫سرخپوست‌ها قبلاً این‌جوری می‌کشتن.

‫جویی رو می‌بریم بیابون،

‫بعد یه قالب یخ که وسطش مار زنگیه میاریم ‫و می‌ذاریم رو سینه‌ش.

‫- بعد خورشید قالب یخو آب می‌کنه. ‫- بازم یخ؟

‫دیشب توی تلویزیون دیدم که ‫از گوش یارو خون بیرون می‌زد.

‫خون؟! خنگ خدا، اون سس گوجه‌ست!

‫سس گوجه‌ست؟ پس این‌جوری خون نشون میدن...

‫بهتره لباستو عوض کنی لنی، ‫چون قراره خوب سس‌مالی شی.

‫کجا رفته بودی؟

‫چرا نیومدی دنبالم بگردی؟

‫همه جا رو دنبالت گشتم ولی نبودی.

‫خسته شدم از بس قایم شدم.

‫میگم جویی، هری یه تفنگِ واقعی داره.

‫- جدی‌جدیه؟! ‫- آره. همراه خودش اورده کنار خرابه‌ها. بیا بریم.

‫سلام لنی.

‫اینجا رو نگاه کن.

‫بَنگ! وسط هدف!

‫یه شیر وسط بوته‌هاست!

‫بَنگ! وسط پیشونیش!

‫بده من دستم بگیرم.

‫تفنگش خوشگل نیست؟!

‫خیلی خوشگله هری. ‫از کجا اوردی؟

‫خودت چی فکر می‌کنی؟ ‫همون‌جایی که بابام قایمش می‌کنه!

‫هی!

‫نذار جویی بهش دست بزنه.

‫- بچه‌تر از اینه که تفنگ دستش بگیره. ‫- نه، نیستم.

‫بذار اونم دستش بگیره بابا!

‫خب... باشه.

‫ولی منم باید دستم رو تفنگ باشه.

‫بذار ببینم.

‫خب، تفنگ واقعی رو این‌جوری نگه می‌دارن.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left