The first 131 lines.
ارائه اي اختصاصي از تيم ترجمه ي مدياسيتي
.اون مدتها بود که ميدونست ديگه نويسنده ي خوبي نيست .اون زورهاي آخرش رو ميزد
.اون حس و حال گانزو رو از دست داد روزنامهنگاري گانزو نوعي سبک روزنامهنگاري است که در آن .اخبار و مطالب بدون هدف، ادعا و غرض خاصي منتشر ميگردد در اين سبک مطالب بيشتر به صورت داستاني و با راوي اول شخص مفرد .ارائه ميگردد. اين سبک از روزنامهنگاري از سال 1970 آغاز گرديد
.من موندم چه بلايي سر "هانتر" سابق اومد .اون به يه نوعي تلف شد
.او خلاقانه تمام مقاله ها و کتاب هاي بزرگشو نوشته بود .اون 5 يا 6 سال بود که ديگه زياد پربار نبود .به نظرم اون از کار افتاد
در آخرين سال هاي هانتر، به اين منظور که انگيزه و تهييج لازم رو داشته باشه، چيزي که ما بهش "هانتر" اصلي ميگيم، چيزي شبيه .يه فرد شکست خورده شد
"درست بعد از سپيده دم روز سه شنبه در "وودي کريک" تو "کلورادو .بود که در نيويورک اولين هواپيما به مرکز تجارت جهاني اصابت کرد .و طبق روال، راجب ورزش مي نوشتم. ولي نه به مدت زياد
ناگهان فوتبال در مقايسه با صحنه هاي نابودي .و ويراني کامل در نيويورک بي اهميت به نظر رسيد
.برج ها ديگر از بين رفتنه اند و به همراه تمام اميدها براي صلح در ايالات متحده يا ديگر کشورها .تا حد چند آجرپاره ي خوني تقليل يافته اند
.شکي در اين باره نداشته باشيد که ما الان در جنگ به سر مي بريم
.اين يک جنگ مذهبي خواهد بود، به نوعي يک جهاد مسيحي که با کينه اي مذهبي و با رهبري ديوانگان بيرحم .در هر دو طرف تحريک مي شود
.جنگي پارتيزاني در مقياسي جهاني .بدون خطوط مقدم و دشمني قابل تشخيص
.ما قرار است افرادي را براي اين حمله مجازات کنيم .اما گفتن اين سخت است که چه کسي يا چه چيزهايي تکه تکه خواهند شد .شايد افغانستان، شايد هم پاکستان يا عراق
.اين جنگ قرار است يک جنگ بسيار پر هزينه اي باشد و پيروزي براي هيچ کس تضمين شده نيست. به خصوص .نه براي کسي که به اندازه ي "جورج بوش" سر در گم باشد
،او يک امنيت ملي اضطراري اعلام خواهد کرد .و همه را سخت سرکوب خواهد کرد. مهم هم نيست کجا و چرا
،وينستون چرچيل يک بار گفته .تلفات اوليه ي جنگ هميشه يک واقعيت است
.اما بيشتر از اين جلو نرويم و مواظب حرف زدنمان باشيم .چيزي نگوييد که احتمالا باعث سوءاستفاده ي دشمن شود
.غول دنياي نويسندگي درگذشت .هانتر اس تامپسون" چيزاي زيادي بود"
،يک ژورناليست، نويسنده، ميهن پرست... ،يک آشوبگر حرفه اي .و نماد پيچيده اي از سوء رفتار
.کسي که ديشب ظاهرا با اسلحه جان خودش را گرفت
هميشه شب هنگام بود که مثل يک گرگينه .براي يک رانندگي تمام عيار در امتداد ساحل بيرون ميرفتم
،در پارک "گلدن گيت" شروع مي کردم .با اين نيت که چند پيچ را برانم تا ذهنم پالايش يابد
آزادي زود گذر پارک مثل يک نوشيدني شومي بود .که يک الکلي مست را به بيرون ارابه هل مي داد
ولي در عرض چند دقيقه با صوت موتور در گوش هايم .من بيرون از ساحل خواهم بود
،موج ساحلي بر روي سد دريا غرش مي کند .و جاده اي لطيف و خلوط، تمام راه را تا "سانتا کروز" امتداد مي دهد
،در آن شب ها کلاه ايمني اي در کار نبود .بدون هيچ محدوديت سرعت و بدون هيچ کاهش سرعتي در اطراف پيچ ها
،بعد دومين دنده، بدون توجه به ماشين ها تا اجازه بدهم اين جانور هوايي بخورد. 35، 45
،بعد سومين دنده، بدون نگراني به علائم سبز يا قرمز .تنها نگراني، ديگر گرگينه هاي ديوانه هست
.اکنون ديگر هيچ صدايي به غير صداي باد نيست
.عقربه ي سرعت سنج روي 100 خم ميشود .و چشماني باد خورده، سوزان و خسته براي ديدن خط مرکزي جاده .بدون هيچ مجالي براي خطا
.اين همان زمانيست که آهنگ عجيب و ناآشنايي شروع مي شود
...لبه .هيچ شيوه ي صادقانه اي براي بيانش وجود ندارد ،چون تنها افرادي که از اين لبه و مرز آگاهي دارند .کساني هستند که به آن سو رفته اند
،ديگران، يعني زنده ها ،آن هايي هستند که احساس مي کنند مي توانند کنترلشان را حفظ کنند .و بعد جا زده و يا از سرعت خود بکاهند
...اما لبه .هنوز هم آن بيرون وجود دارد
اسمتون رو لطفا بفرماييد؟ - "اسمم "هانتر تامپسونه -
"اسمم "هانتر تامپسونه
.من "هانتر" رو در دهه ي 60 ملاقات کردم .اندکي بعد از زماني که کتابي در مورد ما نوشت
و اون پيش مي رفت تا احتمالا به يکي از نويسندگان .بزرگي که آمريکا تابحال به خودش ديده، تبديل بشه
.و اين به اين معني نيست که اون در نظر من يه آدم آشغالي نيست .ولي اون يه نويسنده ي خيلي خوبيه
.هانتر منو بيشتر به ياد "مارک تواين" ميندازه .اون يه خبرنگار بود. اون با خبرنگاري شروع به کار کرد
...با ذهنيتي ديوانه وار .و اون سعي نمي کنه که شمارو گول بزنه ...شما بلافاصله مي دونيد که اون واقعيت رو به واسطه ي چيزي که
.هانتر بهش "گانزو" مي گفت فيلتر مي کنه...
آيا "هانتر تامپسون" واقعي خواهشاً از جاش بلند مي شه؟
آيا "هانتر تامپسون" واقعي از جاش بلند مي شه؟
.اون قبل از اين بود که من متوجه شدم تمام اين ها يعني چي
اوه، ما شروع کرديم؟
!اوه، نه! يا پروردگار! کمک
.ميدونم. اين از دلبستگي هامه شايد از علاقه مندي هاي خير اعلا براي من باشه .تا براي آرامش ماري جوانا دود کنم
اون واهمه اي نداشت که داد و بيداد و غوغا به پا کنه و از سازمان و تشکيلات سرپيچي کنه و منظور خودش رو .به شيوه اي بي مانند، بنيادين و گاهاً تکان دهنده اي بيان کنه
.اون منو "ديوي کراکت" نصفه ديوانه توصيف ميکرد ديوي کراکت (متولد 1786 در تنسي - متوفي 1836)، قهرمان ملي .و افسانهاي،فرمانده نظامي، کاشف، و سياستمدار آمريکايي بود
.که اطراف سنگر و جان پناه نيکسون در نبرد آلامو مي پلکيد نبرد آلامو نبردي بود بين قواي تگزاسي و ژنرال سانتا آناي مکزيکي .که در 1836 رخ داد و منجر به شکست قواي تگزاس گرديد
.ما همگي باهاش سرگرم مي شديم .اون فرد جالبي تو پيرامون ما بود .اون از شما سوالات غير منتظره اي مي پرسيد
.بيشتر مردم از اينکه من با دو پا راه ميرم تعجب مي کنند به گمونم مردم فکر ميکنن من بيشتر .شايد ورژن خشن اون کتاب کميک باشم
.اين آخرين طرحيه که تا الان ازش کشيدم خدايا! اين پايين جهنمه" "من حتما جون سالم به در بردم
.اون حد و مرزها و هنجارها رو تا جايي که مي تونست ناديده مي گرفت .زندگي برا اون چالش و مبارزه بود .اون به هر حال قرار بود تو 30 سالگي مرده باشه
.واسه همين اون تو يه زمان قرض گرفته شده زندگي مي کرد
رالف"، جانور کثيف کوچولو" .اي جانور پست و پليد
."سلام "رالف"، من "هانترم .يه کاري برات دارم ماهيت مادي شر چي هست؟
و باور کن يا قراره بترکونيم .ويا اينکه دهنمون سرويس بشه
.واسه همين يه زنگي بهم بزن .ممنون
هانتر عزيز بيشتر از يک سالي مي شود از وقتي که صحنه ي .عجيب خودکشي از پيش تعيين شده ات را آماده کردي
پيامي که ازت گرفته ام در مورد انتخابات بوش و جان کري در سال 2004 .با ته رنگ ملال انگيزي آلوده شده
.تو گفتي: اگر بوش پيروز شود، سياره مان محکوم به فناست
،وقتي که ماشه ي تپانچه ي "مگنوم45" را کشيدي .اولين واکنش من اظهار نظر پيرامون زمانه ي بي رحم بود
.او براي انجام اين کار سالها مورد تهديد بود تو هيچ وقت منطقي نبودي، و خودت هم مي دانستي .علي رغم روحيه ي خودسرانه ات شکست ناپذير نبودي
،کساني که براي تحديد آمريکاي تو قد کشيده اند .به رشد کردن ادامه مي دهند .براي تو اين يا پيروزي بود و يا اتمام بازي و باخت بود
من فقط مي خواستم که اين اطراف بودي و زيبايي .تصوير شر مطلق را افشا ميکردي
.ولي تو ما را با طرح و نقشه ي يک بازي قديمي ترک کردي
اينها را به خدايان مطرح کن !و پيام بفرست "با تشکر، "رالف
.به نظرم اون با اهميت بود .هم از لحاظ ادبي، و هم از لحاظ سياسي
.و به نظرم داستان اون حزن انگيز هست
...اون مهربان بود
...اون بخشنده بود..
...ولي از طرفي ديگر
پسر دروني اين مرد... .کاملا شرور بود
!خدا لعنتت کنه احمق !دستت رو دراز کن و اون مواد لعنتي رو از اونجا بردار
همين جا ؟ - سمت راست -
هانتر دوتا حد افراط داشت .که با آن ها دائما زندگي کرد
،هانتر بخشنده و دلنشين .و هانتر ترسناک، بد جنس و بي رحم .و اون از هر دوش آگاه بود
.نمي دونم که آيا اون هميشه در کنترل اون دوتا بود يا نه .ولي مطمئناً از هر دوتاش آگاه بود
و در طي زندگيش وقتي که خيلي جوون بود ،اون ها شروع به موجوديت کرده بودند .هر دو طرف
.شما بايد برگرديد به شهر لوييويل در ايالت کنتاکي تا اونو بشناسيد .پدرش وقتي که خرد سال بود از دنيا رفت .بنابر اين شما يه مادر داشتين، با سه پسر و با حقوق يک کتابدار
.اين حتي طبقه ي متوسط اجتماع هم نبود .يه زندگيه پايين تر از طبقه ي متوسط بود
.دوستاش از بچه پولداراي شهر "لوييويل" بودن .از اونايي که تمام امتياز هاي طبقاتي رو داشتند
.بنابراين اون درسوي ديگر راه قرار داشت .با اين حال "هانتر" زيرک و ذاتاً باهوش بود .و تا حدودي هميشه احساس بيگانگي ميکرد
.اون يه سرکش به تمام معنا در خرابکاري بود ...تجربه ي متاثر کننده وقتي بود که او و گروهي از دوستاش
داشتن پارتي مي گرفتند، سيگار مي کشيدند... .و آبجو مي خوردن که همه شان بازداشت ميشند
،بچه پولدارا که قاضي هارو ميشناختند بيرون ميان ،ولي هانتر نتونست به مراسم فار التحصيلي بره .چون تو زندان بود
من مهتاب را با آن پوزخند مسخره اش .که آن بالا آويزان بود مي توانستم ببينم
،من بارها را غصب مي کردم .فرياد مي کشيدم و ناله مي کردم .مثل روحي که در جهنم گم شده باشد
... در واقع، باطناً .هانتر يک انسان دردمندي بود
ولي او احساس ميکرد .پتانسيل اينو داره که يک نويسنده ي بزرگي باشه
.با رمان "گتسبي بزرگ" بود که هانتر نويسندگي رو ياد گرفت .او اين رمان رو بارها و بارها تايپ مي کرد "تنها به خاطر فرا گرفتن آهنگ "فيتزجرالد
رمان "گتسبي بزرگ" مملو از خشمي بود که .ميگفت تمام مسائل زندگي آمريکايي تقلبي هست
.هانتر با "فيتزجرالد" شناخته شد .منظورم بيشتر از هر نويسنده ي ديگه اي هست
تنها تفاوتشان در اين هست که "فيتز جرالد" به ويترين .و نماي مغازه ي آبنبات فروشي ثروتمندان نگاه ميکرد .ولي هانتر مي خواست ويترين رو بشکنه
.هانتر به شدت اغوا کننده بود .من خيلي مجذوبش بودم
.انرژي اون حقيقتا شگفت انگيز بود اون هر روز نويسندگي مي کرد. اون براي يه مقاله يا .همچين چيزي 100 دلار عايدش ميشد. ولي ما خيلي بي پول بوديم
وقتي براي پسرم باردار بودم، هانتر گوزن شکار ميکرد .و من براي مدتي فقط جگر گوزن، شير و سالاد مي خوردم .اينا تنها چيزايي بودن که من مي خوردم
.اينجا زماني بود که هانتر در تقلا بود .اون همراهش "سندي" همسرش رو داشت ...اون با پول نويسندگي آزاد و چک هايي که
.به سختي ميتونست اجاره اش رو بده، زندگي مي کرد... بنابر اين وقتي که کاري از "کري مک ويليامز" از ...هفته نامه ي "نيشن" براي نوشتن پيرامون
،پديده ي "فرشتگان دوزخ" به دست مي گيره... .به مسأله ي مهمي تبديل ميشه
.من، "هانتر تامپسون" يک نويسنده هستم اخيرا من يک سالي را با زندگي و ارتباط نزديکي با ...باند موتورسيکلت کاليفرنيايي بدنامي
که موضوع کتاب جديد من... .به نام "فرشتگان دوزخ" هست، گذراندم "امضاء شده توسط "هانتر تامپسون
فرد شماره ي دو: تقريبا دار و دسته ي - فرشتگان دوزخ چه تعدادي اعضا داره؟ فرق مي کنه. فک کنم يه جايي بين 100 تا 200 -
.هانتر اين داستان رو نشر ميکنه .اون خودش رو به عنوان يک عکاس خبري مطرح کرده بود
،در درخواست هاي اوليه اش براي شغل .اون هميشه دنبال شغل عکاسي بود
چهره ي يک عکاس همواره فرشتگان را تحريک مي کرد .تا همديگر را ببوسند. اين يک شوک تضمين شده بود
.و فرشته ها با خرسندي از واکنشي که حاصل مي شد آگاه بودند تري ميگه: اونها نمي تونن تحملش کنن. اين مسئله هر لحظه .ذهنشون رو آشفته مي کنه به خصوص اون قسمت زبان
.اين يکي از گزارش نويسي هاي شجاعانه ي تمام دوران هاست .اون در واقع، بنا به گفته ي خودشون، با فرشتگان همخو شده بود .ميدونين؟ يعني جا خوش کرده بود
.اون تو گردان "فرشتگان دوزخ" جا خوش کرده بود
.تهديد، دوباره رها شده بود ،فرشتگان دوزخ ...تيتري 100 عياري
،که در ابتداي صبح با سرعت و صدايي بلند بزرگراه را مي پيمايند... .مثل "چنگيز خان" بر روي اسب آهني
،مَرکبي هولناک با مقعدي آتشين .با سرعتي تمام، از ميان دهانه ي قوطي آبجو تا پاهاي دختر شما .بدون هيچ طلب و بدون هيچ بخششي
اين شروع به ظهور رسيدن .سبک هانتر بود "اين سبک نه "گانزو" بود و نه "سورئال
.اين سبک گزارشگري صريح و بي پرده بود .ولي در عين حال مشارکتي و شهروندي ،شهروندخبرنگار: شهروندانِ معموليِ يک جامعه هستند که در فرآيندِ جمعآوري .گزارش، تحليل و انتشارِ اخبار و اطلاعات در جامعه، نقشِ فعالي بازي ميکنند
،همانطور که به نظر عجيب مي آيد، وقتي که اين باند اوباش و ملبس ،آن روز صبح رهسپار شهر "مونته ري" بودند .آن ها در حس و حال اين بودند که با عظمت جلوه کنند
.همانطور که آدمهاي صنعت سرگرمي ميگويند و آنها بيشتر موفقيتشون را به کنجکاوي و شيدايي به تجاوز که ...سوار بر شانه ي ژورناليسم آمريکايي هست مديون ميباشند
.مثل عده اي کلاغ مسخره در حال جلق زدن... .هيچ چيز چشمان يک سردبير را مثل يک تجاوز شايسته جذب نميکند
براي آنها ظهور فرشتگان جهنم .بايد مثل شيرين کاري هاي تبليغاتي بوده باشد
،فرشتگان دوزخ"، متهم به تجاوز، نابهنجاري" ...دزدي، مواد مخدر و خشونت
:دادستان مي گويد ،آن ها ديگر اجازه نخواند داشت زندگي .آرامش و امنيت شهروندان شريف را تحديد کنند
هلز آنجلز" بزرگ ترين باند" ... ياغي هاي موتور سوار مي باشد که
!لعنتي .من ديگه نميتونم از پسش بربيام
،در سرزمين نادانان وحشت زده هميشه اندک ياغي هايي وجود دارند .و آن تعداد محدود هم اگر قابل قبول عمل کنند، هميشه مطلوب هستند
هلز آنجلز در مقابل فيلمبردار تلويزيون حالت ميگرفتند .و در برنامه هاي راديويي به پرسش ها پاسخ مي دادند
،آن ها توسط شاعر ها و عارفان دنبال مي شدند ،با دانش آموزان سرکش خوشحال و تشويق مي شدند .و به مهماني هاي آزاد انديشان و روشن فکران دعوت مي شدند
:فرد شماره 2 چه کسي باني و تاحدودي هدايت کننده ي اين شبه فرقه ي "ال اس دي" در سان فرانسيسکو بود؟ ال اس دي: نوعي ماده ي توهم زا
کن کيزي يکي از نويسندگان .نسل بيت، اهل ايالات متحده آمريکا بود
شماره ي دو: "مري پرنکسترز" که براي هلز آنجلز - پارتي راه انداخته و دو روز هم طول کشيده بود، شما هم اونجا بوديد؟ بله -
.ما به گردش مي رفتيم. گردش روز يک شنبه ...اين دوست داشتني بود. يعني خانواده ي کوچکمون
No comments yet. Be the first to leave one.