The first 200 lines.
در ایالات متحده اعلامیه ای مبنی بر بازگشت مرده ها به زندگی گزارش شده
یک فاجعه ی غیر قابل توضیح آینده بشر در خطر است.
در میان این سر در گمی یک دفتر خاطرات است که میگوید
بیش از ۱۰۰ سال پیش مرده ها زنده شدند
دفتر خاطرات میتواند به ما بگوید که طاعون نژاد بشر را تهدید می کند
= اسم من مالکوم یانگ =
دفترچه خاطرات رازیه که برای یک نسل در خانواده من حفظ شده
برگردیم به زمان جنگ های داخلی آمریکا
افسانه ها ی تلخ از طریق نقشه ها و راههای مبهم
مارو برای گفتن داستان ارواح راهنمایی میکنه
دهه ها مخفی بود
حالا ممکنه مانع عبور شما بشه
در حال حاضر این یک هشدار است ما باید بیشتر نگهبانی بدیم
مقدمه جنگ
اگه شما در حال خواندن این هستید(دفترخاطرات) پس تلاش من به نتیجه رسیده
اسم من ادوارد یانگ
این ها همه در پایان جنگ آغاز شد
به نظر می رسید اون زنده مونده
اما روح او پاره شده بود
= من نمیتونستم اونو بکشم =
اون یه هیولا بود
این فصل ۱ از ۱ است ادوارد یانگ: "خروجی بشریت"
۶ سال بعد
نه! نه! نه!
زمانی که ۲ روز خانواده ام رو برای شکار کردن ترک کردم
به خانه برگشتم و در حالی همسرم رو پیدا کردم
که یکی از اونها شده بود
به ضرب گلوله من کشته شد
پسرم آدام الان گم شده
آدام
آدام
ادوارد چی میخوای؟
همین زندگی رو میخوام
همه ما ی چیزی میخوایم
چی میخوای?
من فقط ی زندگی خوب میخوام
خوبیِ تو ...و پسرمون
این همه چیزیه که من میخوام
تو ی مرد خوبی ادوارد
خدای من عیسی مسیح
من باید از پیش بدن همسرم برم
جولیا یانگ
لطفا روح او را تا ابد راهنمایی و محافظت کن
نمی تونم باور کنم همسرم مرده
باید مدارک و آنچه که شاهدش بودم رو ثبت کنم
در صورتی که خودم یک قربانی هستم...
این داستان من بی حد و مرزه
از جهنم روی زمین
دیگه صبرم لب ریز شده
باید برم داخل میدان
اسلحه من با ۶ گلوله برای مسافت های کوتاه مناسبه
امروز همه به نتیجه رسیدند که آنها به همان شیوه من میمیرند
یه زخم روی سر میتونه اونارو بکشه
آنها به آرامی و به اندازه کافی کند حرکت میکنند و یه هدف مناسب برای کشتن هستند
همسایه قدیمیه من چارلز داره میاد
یکی از اونها شده
و مثل بقیه هیچ خاطره ای نداره که بدونه من کی هستم
بنظر میرسه که فقط میخواد بخوره
حس کنجکاوی من هر روز گسترش پیدا میکنه
من مطمئن نیست که حواس داشته باشم
اما آنها میتونند بو کنند
گوش بدن و تماشا کنن
به نظر می رسه بسیاری از آنها گوشت خوردن رو دوست دارن
روز ۹
آنها از آتش میترسند
چارلز منو تو خونه پیدا کرد
شاید از روی بو یا یه جور خاطره ضعیف
غذای انسان رو دوست نداره
من کمی امید دارم و البته درد و رنج
مرگ تنها راه حله
من فردا سوار اسبم «سایه» میشم
بخاطر اینکه باید دور تر از خونه جستجو کنم
هر روز بیشتر از روز قبل میشن
امروز من اشتباه نکردم
با جسد یک کودک برخورد کردم
با بدن خورده شدش صحبت کردم
خداروشکر میکنم که پسر من نبود
هر روز دعا میکنم
این چیه که داره اتفاق میافته؟
یعنی یه بیماری باعث همه ی اینهاست؟
پسر من ۱۱ سالش بود
الان اون آرامش ابدی پیدا کرده
این صدای ضربان قلب منه
با فرو کشیدن سوزش شعله های آتش از پسرم
بخاطر چی داری مجازاتم میکنی؟
شیاطین رو به مبارزه طلبیدی؟
یه خانواده داشتم ... یک مرد به عنوان همسر
به عنوان یک پدر ...
هیچ راهی برای درمان وجود نداره
شایدم یکی اونو انجام داده
هی مرد!
نمیتونی بخوابی؟ نه-
بشین رو پام٬بیا
تمام سال های جنگ طولانی من
این تو کت من بوده
این آبشار صلح برای پدرم بود
پدرت کجاست؟
دوره!دور از اینجا
ما میتونیم بریم اونجا؟
البته
به من قول بده
باشه
قول میدم
برو بخواب - باشه
شب بخیر پدر - شب بخیر
من یک قول دادم٬این مال زندگی گذشته است
من خاکستر پسرم رو تو آبشار ریختم
و اون آزاد شد
من با خشم اومدم اما خود مرده ها٬مرده هارو میکشتن
تشنه به خون
از دروازه ها و جاده ها عبور کردم
یک شب من توسط اراذل و اوباش (مرده ها) مورد حمله قرار گرفتم
«سایه» رو گاز گرفتن
این زخم آلوده است
دیگه نمیتونم ادامه بدم
این دردناک است
من نگران هستم
روشنه که دیگه نمی تونه ادامه بده
کمی باهاش قدم زدم
تنها دوستی که با من تو این دنیا مونده
یکی از دوستام همیشه به من نزدیک بوده
هرگز به من پشت نکرد
صبر کنید این ویروس از خواب بیدار شه
من میدونم باید چکار کنم
خداحافظ دوست من
اجساد زیادی در آبشار دالاس هست
من خسته و گرسنه ام
یه جایی تو این دهکده باید استراحت کنم
نه
کس دیگه ای هم با تو هست؟
نه - تو چی میخوای؟
من به اینجا آومدم برای پیدا کردن غذا و سرپناه
همه همینن
اگه اینجا وایستی میکشمت
کسی که قبلا مرده رو دوباره نمیتونی بکشی
من خیلی هارو با اینکه قبلا مرده بودن کشتم
حالا چی؟
بسیار خب......
آروم
آروم- وسایل من کجان؟
همشون اینجان
همه چیز اینجا میبینی
این تفنگ منه؟
فکر کنم اینه
چه اتفاقی افتاد؟
فکر کنم ی ضربه خوردی
تو بیهوش شدی
این خونه توء؟
در حال حاضر
اینجا هم کوچیکه هم غنی
همه کدو تنبل ها باقی میمونن
مرغ ها و بقیه حیوانات فرار کردن
گزیده شدن
بوسیله غارتگرا
همیشه یه نوشیدنی خوبه
یه جرعه
بگیر
تو یکم باید جون بگیری
اسم من آیزاکه
ادوارد یانگ
چرا به من کمک میکنی؟
اولش قرار بود غذا بخورم
اما چیز زیادی برا خوردن ندارم
بعد من این کتاب وحشتناک رو پبدا کردم با عکس ها ٬من فقط نگاهشون کردم
من حتی نمیتونم بخونم
اینا همه وجود دارن
دیگه بهش دست نزن
تو میدونی که بعضی از این چیزایی که کشیدی وجود دارن٬ اگه برات مهم نیست به من بگو
تو میگی اینجا خونه من نیست٬تو کجایی هستی؟
من ۱۰ مایل دورتر از اینجا بزرگ شدم
پدر و مادرم.......خوب شد که خداوند اجازه نداد که برای دیدن این چیزا زنده بمونن
داستان تو چیه؟
ادوارد یانگ
تو از این اطراف نیستی
من دور از اینجا زندگی میکنم
همه کاری انجام میدم
چکاری میخوای با این کتاب انجام بدی؟
اون مال پدرمه
تو ٬تو جنگ بودی
بله قربان
تو میتونی از یه مرد مثل خودت استفاده کنی
من به کسی احتیاج ندارم
اون خواهرمه
اونو گرفتنش
کی گرفته؟
یه نفر به اسم ژنرال ویلیامز
تا حالا با شورشی ها بودی قربان؟
تجاوز٬قتل٬دزدی٬همه ی کارها
شایعه است که درمان وجود داره
هیچ درمانی وجود نداره
صبر کن
ببین
تونل های سری زیر زمینی
من مثل کف دستم اونجاهارو بلدم
به کمکت احتیاج دارم برم اونجا
برات آرزوی موفقیت میکنم
برای رفتن به من کمک نمیکنی؟
من حتی به خودمم نمیتونم کمک کنم
فکر میکنی اون اونجاس؟
من میدونم اونجاس
No comments yet. Be the first to leave one.