300: Rise of an Empire

300: Rise of an Empire

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

300 Rise Of An Empire 2014 WEB-DL 720p 869MB
A Commentary by yasinb
دقیق و کامل همراه با توضیح نگاری web-dl 869 mbهماهنگ با نسخه

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
Published on: 2014-05-20
Downloads: 123
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

سخنان اوراکل* براي ما مانند هشدار بود "شخصي پيشگو که از آينده خبر ميداد و از جانب خدايان به او الهام ميشد"

يک پيشگويي

اسپارت ها شکست خواهند خورد

تمام يونان شکست خواهد خورد

و آتش پارس آتن را تبديل به جامي از آتش خواهد کرد

،آتش پارس براي آتن توده اي از سنگ ، چوب لباس هاي سوخته و خاکستر به ارمغان خواهد آورد

و هنگامي که گرد و غبار در باد ناپديد شود

تنها آتني ها باقي خواهند ماند

و سرنوشت جهان وابسته به تک تک اعمال آنان خواهد بود

تنها آتني ها باقي خواهند ماند

و فقط کشتي هاي چوبي بزرگ و تنومند ميتوانند جانشان را نجات دهند

...کشتي هاي چوبي

و موج خروشاني از خون قهرمانان

::. 300 .:: ::.ظــــــهـــــــور يـــــــــک امـــــــپـــــــراطــــــــوري.::

:ترجـــمـــه و تـــنـــظـــيـــم :.ياســـيـــــن بـــــرون.:

...لئونايدس شوهر من

...لئونايدس پادشاه شما

لئونايدس و سيصد جنگجوي دلير مرده اند

مردان و زنان آزاد يونان محدود به يه مرگ ساده و بي ارزش نيستن

اونا جنگ رو دوست ندارند اما در عين حال حاضرن جونشون رو در اين راه بدن

در راه سوگندي که براي حفاظت از يونان خوردن

دشمنان ما آزادي ما رو در شعله هاي جنگ افکنده اند

پادشاه داريوش بود که اومد تا سرزمينمون رو تصرف کنه

ده سال پيش که اتفاقتش هنوز هم جلوي چشمامونه

قبل از اينکه اين جنگ تلخ کودکانمون رو مجبور کنه که مرد بشن

ده سال قبل اين جنگ شروع شد

...همونطور که همه ي جنگ ها اينطور آغاز ميشن

با بهانه جويي

"نبرد مـاراتن"

داريوش ، پادشاه ايراني

که از نظريه آزادي يوناني ها عذاب مي کشيد

به يونان آمد تا ما را به زانو در بياره

اون دشت ماراتون رو با ارتشي مهاجم پر کرده بود

ارتشي که تعدادشون سه برابر يوناني هايي بود که مي خواستند از سرزمينشون دفاع کنن

و به اين ترتيب در سپيده دم آتني هاي نا اميد اون کار غير قابل تصور را انجام دادند

... اون ها حمله کردن

آنها به ايراني هاي خسته اي که بعد از يک ماه روي دريا بودن پاهاشون ميلرزيد وقتي که در حال پياده شدن از کشتي بودند حمله کردند

قبل از اينکه بتونن اردوگاه جنگشون رو برپا کنند و سربازانشون رو آماده کنند بهشون حمله کردند

و چه کسي طراح اين نقشه بزرگ بود؟

يک سرباز کمتر شناخته شده ي آتني

مردانش اون رو دميستوکليس صدا مي کردند

او طعم حمله ي برق آساي آتني رو به ايراني ها چشوند

اما اکنون تمام خاطرات شکوه و عظمت از بين رفته

هزاران نفر مرده اند صدها نفر از اون ها به حال خود رها شده اند

...و همه اين ها به خاطر يک انديشه انديشه يک يونان آزاد

و به خاطر يک تجربه يوناني به نام دموکراسي

آيا اين انديشه ارزشش رو داشت؟

ارزش اين همه فداکاري؟

، دميستوکليس اجازه داد تا پادشاه خوب داريوش خودش تصميم بگيرد

، براي پايان دادن به اين آشوب در اين بين فرصتي پديدار شد

و دميستوکليس مي خواست از اين فرصت استفاده کنه

لحظه اي که در طول تمام قرون باقي ميموند

لحظه اي که ميتونست او رو از سربازي ساده

تا بالاترين سطوح قدرت سياسي آتن بالا ببره

لحظه ايي که ميتوانست دميستوکليس را به يک افسانه تبديل کند

حتي در آن لحظه ايي که غرق در ستايش و افتخار بود

دميستوکليس در دلش ميدونست که اشتباه مي کند

اون خشايار پسر داريوش بود

نگاهش ، نشان از سرنوشت شومي داشت که در انتظار او بود

دميستوکليس ميدونست که بايد آن پسر را بکشد

اون اشتباه شرافتمندانه براي هميشه اون رو آزار خواهد داد

در نهايت اين خود دميستوکليس بود که باعث شد نامش در سرتاسر امپراتوري ايران پيچيد

و تبديل به انگيزه ي اصليه به آتش کشيدن قلب يونان شد

وقتي که آن پادشاه خوب در بستر مرگ بود

تمام فرماندهان بزرگ ارتش و مشاورانش به کنار تختش احظار شدند

هيچ کدامشان بزگ تر و والاتر از فرمانده ي نيروي درياييش ، "آرتميس" نبودند

درنده خويي او در پس زيباييش پنهان شده بود

زيبايي او تنها با از خودگذشتگيش براي پادشاهش قابل قياس بود

داريوش در بين فرماندهانش علاقه خاصي به آرتميس داشت

چرا که او هميشه در ميدان نبرد پيروزي را برايش به ارمغان مي آورد

در وجود او ، يک جنگجوي بي عيب و نقص رو مي ديد

دست پروده اي که پسرش خشايار هرگز نميتونست اينگونه باشد

... فرزند عزيزم

... فرزند ... عزيزم

...پدر

خشايار، اشتباه پدرت رو تکرار نکن

{اين يوناني هاي شريف رو به امواج بسپار{و فراموششون کن

فقط خدايان ميتونن شکستشون بدن

فقط ...خدايان

خشيار هفت روز عزاداري کرد غم و اندوه او رو از پا انداخته بود

... در روز هشتم

آرتميس با نجواهايش تخم جنون را درون ذهنش پاشيد تا از او سوء استفاده کند

حرف پدرت يک هشدار نبود

يه چالش بود

فقط خدايان ميتونن يوناني ها رو شکست بدن؟

پس تو بايد خدا شاه بشي

آرتميس همه ي کاهنان، جادوگران و عرفا رو از هر گوشه اي از امپراطوري جمع کرد

آنها شاه جوان را در معجون هاي باستانيه سومري غوطه ور کردند

... و او رو به يکي از صحرا ها فرستادند

براي پايان دادن به ديوانگي ناشي از گرما و تشنگي

به طور اتفاقي از غار زاهدي گوشه نشين سر درآورد

... خشايار از مقابل بي چشم ها و بي روح ها

موجوداتي تو خالي که در گوشه هاي تاريک قلب تمامي انسانه ها سکونت دارند عبور کرد

و در آن تاريکي

اون خودش را به طور کامل

تسليم قدرتي بسيار شيطاني و فاسد کرد

و هنگامي که بيرون اومد هيچ بخشي از يک انسان در وجودش باقي نمانده بود

چشمانش مانند زغالي گداخته مي درخشيد

اون برهنه ، پاک ، مسحور کننده و بي نقص شده بود

خشايار مانند يک خدا متولد شده بود

... آرتميس به هيچ کس اعتماد نداشت

پس در پوشش تاريکي شب

تمام قصر از متحدان خشايار پاک شده بود

تمام کساني که او به آنها اعتماد داشت

تمام کسايي که او را بزرگ کرده بودند

تمام کساني که اون حتي يه بار براي مشورت کردن پيش آنها رفته بود

به سرعت گرفتار خشم آرتميس شدند

و هنگامي که خداشاه در برابر مردمش ايستاد

آرتميس موجود دست ساخته ي بي نقص خودش رو تماشا کرد

...براي افتخار

...براي انتقام

...براي

!جنگ

جنگ در حال آمدن به يونان بود

در سيماي ارتشي هيولايي که ميليون ها بار قوي تر شده بود

اين براي دميستوکليس ، قهرمان ماراتون چيزي فراتر از يک جنگ معمولي بود

پايان بخشيدن به جنگي بود که او آغاز کرده بود

خواهش مي کنم ما بايد از خشيار طلب بخشش کنيم

... اي ترسو

آتن شهر ترسوهاست- در گوه دونيتو ببند-

خفه خون بگير- ميکشمت اسپارتيه عوضي-

ساکت- به احترام قهرمان ماراتون-

... اينجا مرکز دموکراسيه ، نه دعواي خيابوني

حمله ي ايراني ها قراره هم از شمال و هم از جنوب باشه

بزرگان شهر بايد براي آتش بس باهاشون مذاکره کنن- بله، بله ما بايد مذاکره کنيم-

!...مذاکره با استبداد

براي من يه مثالي بياريد که اين کار براي ملتي سودي داشته

هموطنان من،ما فقط ميتونيم از روي رنج هايي که در گذشته کشيديم

در مورد آينده قضاوت کنيم

بسياري از شماها که الان اينجاييد ، کنار من در ماراتن حاضر بوديد

و شمايي که به کشور خدمت کرديد و با خشونت و فشار جنگ مواجه شديد

مي دونيد که صلح واقعي چقدر شکننده ـست

فريب نخوريد

خشايار پسر داريوش ، مثل گرگ پشت در خونه ماست

... همين جا و همين حالا

ما بايد انتخاب کنيم که آيا مي ايستيم و براي يونان ميجنگيم يا نه؟

آگراسي ها

... کورنتي ها ، مگارايي ها ، آتن ها

و حتي اسپارتي ها هم نميتونن به تنهايي جلوي پيشروي ايراني ها رو بگيرن

ما يا بايد مثل يک ملت واحد در کنار هم استقامت کنيم

يا به خاطر منافع شخصيمون ، خودمون رو نابود کنيم

کشتي هايي رو که براي دفاع کردن از يونان احتياج داريم رو برامون بفرستين

دميستوکليس به چيزي بيشتر از کشتي هاي شهرمون نياز داره

اون به بچه هاي ما هم نياز داره که به جنگ ملحق بشن

و اسپارتا قراره چيکار کنه ؟ - ... ما تمام کشتي هايي که داريم رو -

به ساحل شمالي "اويا" مي فرستيم

...من ميرم تا از

اسپارتي هاي بزرگ درخواست کمک کنم

هنوز خبري از فرستاده اي که به اسپارتا رفته نشده

شايد پادشاه لئونايدس به خاطرپيشنهاد سخاوتمندانه ي شما تحقير شده باشه

احتمالا بايد خودم به اسپارتا لشکر کشي کنم و اونجا رو با خاک يکسان کنم

يادت باشه...وقتي پادشاهي به اندازه ي من محبوب باشه

هر کاري بخواد ميتونه انجام بده

اون مجبور خواهد شد در برابر قدرت الهي من مقاومت کنه

آتن در تلاشه که يه ائتلاف به وجود بياره

اما ائتلافشون چيزي بيشتر از يه دسته کشتي نخواهد بود

وقتي که از اين آبها رد بشيم افراد من تمام اين سرزمين رو پر خواهند کرد

به تمام ترسوهاي يوناني يادآوري خواهم کرد که ما اهانت اون ها رو فراموش نکرديم

به اسبا استراحت بدين بهتره که تنها برم

اسپارتي ها خيلي با ما رابطه ي خوبي ندارن

... اسپارتي ها - ... دميستوکليس -

چي تو رو به اسپارتا کشونده ؟

اومدم تا لئونايدس رو ببينم و بهش هشدار بدم که ايراني ها دارن به اينجا لشکرکشي مي کنن

خيلي دير امدي

فرستاده ي ايراني ها همين الان شرايط رو براي لئونايدس توضيح داد

يه پيشنهاد نمادين از آب و خاک

اسپارتي ها، اين موضوع رو ميدونيد،خوب هم ميدونيد

امروز بهترين روز اسپارتي هاست

بزرگترين فرصت براي تحقق تمام چيزهايي که برايش ارزش قائل هستيم

همين روزه

زماني که از ته قلبمون براي حفاظت از اسپارتا مبارزه مي کنيم

دروغ و بدي در ميدان جنگ ميميره

و راستي و درستي پيروز ميشه

حالا .... کي حاضره در کنار پادشاهمون بميره؟

... دميستوکليس

اين همه راه رو به خودت زحمت دادي و اومدي تا ببيني که چطور يه مرد واقعي داره آموزش ميبينه

ملکه گورگو ، به نظرتون بهتر نيست بهشون زنده موندن در کنار پادشاهشون رو آموزش بدين؟

عصر جديد* در حال سقوطه "منظورش همون دموکراسي مورد ادعاي يوناني هاست"

الان وقتشه که مردان برخيزن و اختلافات رو کنار بذارن

اين حرفت به نظر تهديد مياد - نه -

اين فرصتيه براي پيوستن به بقيه ي يوناني هاي آزاد تا در برابر ظالمين و غاصبين ايستادگي کنيم

مگر اينکه شما و لئونايدس با خشايار معامله کرده باشيد

ديگه فرصتي براي سازش باقي نمونده

فرستاده خشايار خيلي گستاخ و بي ادب بود

اون نميدونست تهديدهايي که آتن و تبس رو ترسونده اينجا کارساز نيست

اون نمي دونست اينجا زادگاه بزرگترين جنگجويان دنياست

مرداني که پادشاهشون کنارشون ميمونه باهاشون ميجنگه و حاضره جونش رو براي تک تکشون بده

فرستاده خشايار نميدونست که اينجا يه دولت شهر* معمولي يوناني نيست "شهرهايي تقريبا خودکفا که ارکان سياسي، نظام اجتماعي و آموزشي" "سيستم اقتصادي و قضايي و روابط خارجي مختص خود را داشتند"

اينجا اسپارتاـست

پس براي فرستاده روشن شد که هيچ جواب نامه اي از طرف اسپارت ها فرستاده نخواهد شد

براش روشن شد

حتي الان لئونايدس داره با پيشگو درباره ي نقشه ي جنگش مشورت ميکنه

جشن کارني* تنها چيزيه که سر راه ما قرار داره "يکي از بزرگترين جشن هاي اسپارتي ها" "که به افتخار آپولو خداي پيشگويي و... برگزار ميشد"

يقينا پيشگو خواهد ديد که ما بايد بجنگيم

وقتي که زمان مناسب فرا برسه

من يه ناوگان کشتي رو تحت عنوان يونان متحد فرماندهي خواهم کرد

من ميخوام که اسپارتا هم به من ملحق بشه

کشتي هاتون رو به من بديد گورگو و من کاري ميکنم که خشايار

آرزو کنه که اي کاش هرگز از تنگه ي يونان رد نميشد

هيچ کدوم از کشتي هاي اسپارتا به تو نميرسه ما علاقه اي به يونان متحد نداريم

More Farsi Persian subtitles for 300: Rise of an Empire

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left