The first 200 lines.
...آنچه گذشت
الان آبروی ،شاهان بلوک بالاشهر رو بُردی
که باعث میشه بیشتر .توهمی و خطرناک بشن
ولی هنوز تو دردسرم، نه؟
با گم و گور شدن کانرز، مدرک کافی .برای تبرئه کردنت وجود نداره
میدونی ممکنه کجا باشه؟
.یه نفر باید دنبالشون بگرده - .میگرده -
.همین مردم - تو کی هستی؟ -
همونی که قراره .اون دخترهای گمشده رو پیدا کنه
،بعد از اینکه گلوله خوردم به دو بخش تقسیم شدم؟
اینها چیه؟
.آشوب
.جای بعدیای که میره اسکلهی 81ـه
کی پایهی پنکیکهای تجدید دیدار ناجوره؟
اون چی بود؟
.نمیدونم
نمیدونی؟ چطوری نمیدونی؟ - !نمیدونم -
باشه، خب، پس... کجا رفت؟
از کجا بدونم؟ - .چون رفت داخلت -
داخلم نرفت... باشه؟
،فکر نکنم .همچین حسی نداشت
چه حسی داشت؟
...انگار ،داشت از درونم کِشیده میشد
.و بعد یه جای دیگه میرفت
و چرا اینطور فکر میکنی؟
...چون قبلاً یه بار اتفاق افتاده
...تای، داری چی میگی - .کانرز -
.کانرز رو بُرد
اون شب روی پشتبوم؟
هی، شما دخترها توی این اتاق صبرکنید، باشه؟
!تای، اون چندین ماه پیش بود
چرا بهم نگفتی؟ - .ببین، نمیدونستم چطوری بگم -
.اینجا زندگی میکردی
.چندین ماهه، اینطوری
،گفتی بدون کانرز .نمیتونستن به جرمی محکومت کنن
...لازم نیست بهم بگی - .یه جورایی حس میکنم باید بگم، تای -
واسه خودت یه بهونه تراشیدی .تا از زندگی طفره بری... از اویتا
،والدینت، و کل این مدت ...میتونستی
میتونستم چی؟
،اگه میتونستم برش گردونم .میگردوندم، ولی نمیتونم
.ببین، میخوام برم خونه
،زندگیم رو پس میخوام .خودت میدونی
...ولی ...اینطوری نیست که بتونم راحت
.وارد خودم بشم
.شاید من بتونم
.دو نفر وارد میشن
.یکی... هم وارد میشه - .اینطوری نیست -
پس، چطوریه؟
اسم؟
میدونیم شما شاهها .اون دخترها رو زندانی کرده بودید
میخوای بهمون بگی کجا میرفتن؟
هی، نمیتونم تماس بگیرم؟
با کانرز چه اتفاقی افتاد؟ - ،روم اسلحه کشید -
...و دوباره ازم محافظت کرد، ولی
...این بار
.قورتش داد... - ...آره -
.باشه
با زنه هم .دقیقاً همینطوری شد
،به همه جا شلیک کرد .و بعد... قورت داده شد
.باید برم داخل و بیارمش، تای
فقط چون اون میدونست از کجا پیداشون کنیم
،دخترها رو پیدا کردیم .و هنوز میدونه
دیدی داشتن با اون دخترها .چیکار میکردن
آره، و، همچنین دیدم با هر چیزی .سر راهش بود چیکار کرد
.من یه دختر رو درگیر این جریان کردم
و نمیتونم چیزی که دیدم رو فراموش کنم، تو میتونی؟
.نه، نمیتونم
...فقط
شاید لازمه .اوضاع دوباره ناجور بشه
.لازمه بزرگتر از ناجور بشه
.باید ترس مردن داشته باشی
.باشه
.بترسونم
پسری که دیشب کارمون رو خراب کرد؟
.یه اسم گیر آوردم
".تایرون جانسون"
illusion مترجم: امیرعلی
.سلام
یه واحد نیاز دارم تا برگردم به پمپبنزین ...که به
.ببخشید
.ببرش
!چه خبره؟ - .داریم بررسیش میکنیم -
.چرا؟ قربانی اونه - .فحشا هنوزم جرمه -
اگه این آدمها رو لو بده .اتهامات رو بر میداریم
،اگه لوشون بده .میکُشنش
اونها واسه دختره خیلی ترسناکتر .از تو هستن... بهت برنخوره
.این دستگیری خوبیه، کارآگاه
.ولی فکر نکنی پروندهی توئه
،تو این پرونده مهمونی
و داری جایگاه خودت رو ...داخلش به خطر میاندازی
".بهت برنخوره"
اگه ازت نترسم چی؟
.همیشه تا حدودی میترسیدی
.نه
احتمالاً تنها آدم روی زمین هستم .که توی واقعی رو میشناسه
.میدونی چی کِشیدم
،تواناییهام در چه حده .ولی دو طرفه است
.منم تاریکی درونت رو میبینم
چرا دربارهی کانرز بهم نگفتی؟
اون زمان وسط .نجات دنیا بودیم
،آره، و بعد .نبودیم، برای مدت زیادی
و تو این راز رو سفت چسبیده بودی... چرا؟
.نمیدونم - .فکر میکنم میدونی -
چه بلایی سر قلب آسیب دیدهات اومده، تای؟
.نمیدونم - ،اگه من بودم -
برش میگردوندم و همینجا .کارش رو میساختم، همین نقطه
فکر ترسناک خوبیه؟
.به اون آسونی نیست
.و والدینت
.جدا شدن
.از همدیگه .از تو
نمیخوای دوباره یه خانوادهی کامل داشته باشی؟
.البته که میخوام
پس واسه چی ...حاضر نیستی بکِشیش
!چون اگه نتونم ازشون محافظت کنم چی؟
اگه بمیرن، درست مثل بیلی؟
اگه بکِشونمش بیرون و برای متوقف کردنش به قدر کافی شجاع نباشم؟
.تا کارش رو تموم کنم .دوباره
...فقط فکرش - .میترسونتت -
وقتی برگردی .در این باره حرف میزنیم
.با این فرض که برگردم
.از پسش بر میای
.برو سراغش
.و مراقب باش
تندی؟
هی، میتونی صدام رو بشنوی؟
تای؟
سلام؟ میتونی صدام رو بشنوی؟
سلام... سلام، بریجید، خوبی؟
...دخترها رو بردی به
.تو پاسگاه بایواتر پیشم هستن
.ولی مشکلات بزرگتر داریم
.شاهان بلوک بالاشهر
.روی تخته پوستر تحت تعقیب بودنت رو دیدن - ،باشه، خب -
از کلیسا خبر ندارن، درسته؟
نه، ولی .یه آدرس ثبت شده داری
.لعنتی
...حتی فکر نکنی
...مامان - !تایرون؟ -
.مامان، منم - ...خدای من -
!خدای من
!تای
.ببخشید ترسوندمت
کجا رفتی؟
...چون البته که هستی
چی... ؟
.اومدی
خب، واسه چی اومدی؟
حالت خوبه؟ - .دقیقاً جایی هستم که باید باشم -
تو چطور؟ - .نمیدونم -
وارد یه دری شدم .که دوستم درست کرده
.تایرون
.جفت الهیت
پس، اون... رو میدونی؟
.همه چیز رو میدونم - ...پس، یعنی تو -
.واقعاً تایرون کوچولو نیستی - .نه -
خب، اسمت چیه؟
.زیاد دارم
.اونی هستم که سر چهارراهها میایسته
...سنت پیتر ...آتیبان
.پاپا لگبا
.باشه
...خب، پاپا
وارد این در شدم چون .یه نفر قبل از من اومده
،یه زن، خونریزی داشت .و رد خون رو تا اینجا زدم
.یه کت سبز تنش داره
دیدیش؟
.خون دیدم... و یه کت سبز
.ولی نصف یه زن پوشیده بودش - .آره -
باشه، ولی نیمهی ترسناکش، درسته؟
میدونی کجا رفت؟ - ازش چی میخوای؟ -
،فقط... باید ببرمش بیرون
تا بتونه کمکم کنه .چندتا آدم بد پیدا کنم
.شاید جون یه سریها رو نجات بدیم
فقط همین رو ازش میخوای؟
.کاملاً
.نمیتونه تنهایی بره
.باید همراه خودت ببریش بیرون
پس راه خروجی هست؟
.تنها راه خروج رد شدنه
از چی؟
.مبارزه انتقال
چی، حالا دیگه با اسلحه زندگی میکنی؟
اینجا چیکار میکنی؟ .نباید توی نیواورلینز باشی
اینجا چه غلطی میکنی؟ - .مامان. مامان، ببین -
چیشده؟ - ازت میخوام به حرفم گوش بدی، باشه؟ -
حالت خوبه؟ - .باید از اینجا بریم -
منظورت چیه؟
،با آدمهای ناجوری در افتادم .اسمم رو میدونن
،ممکنه این آدرس رو داشته باشن .پس باید از اینجا بریم
پس، ممکنه تو راه اینجا باشن؟ - .آره -
...تایرون
!چی... مامان
.چیزی نمیبینم
.واسه بازی باید پرداخت کنی
"رها کن؟"
.پرداخت کن تا بازی کنی
.ازش دست بکش، و ادامه بده
.هر وقت بخوایش داریش
،میدونی ،اگه اونجا بیرون بیاریش
No comments yet. Be the first to leave one.