The first 180 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
درست مثل یک افسانه
این یه نشونه اس که داستان به پایان رسیده
همانند یک گذر برچیده شده
از یک سفر بسیار طولانی
از اهریمنی که زمانی بر این سرزمین
سایه افکنده بود
و خاطرات یه ماجراجویی کوتاه
با قهرمانی که شکستش داد
فریرن پس از پایان سفر
داستان به پایان میرسه
و قهرمان به خواب میره
این سرزمین رو
در صلح و آرامش به جا میگذاره
گذر زمان بی رحمانه
مردم رو مجبور به فراموشی میکنه
حتی نشونه هایی که از زندگیش موندن
شروع به پوسیدن میکنن
درست مثل همین
گفته ها و آرزو ها و شجاعتت
هنوز درون من هستن
و به زندگی ادامه میدن
ما مسیر یکسانی رو انتخاب کردیم
قرار بود همش همین باشه
پس چرا از یه زمانی
خواستم دلیل اشک هایی که روی گونه هام میچکن
رو بفهمم؟
حتی الان
اگه سفری که با هم داشتیم رو دوباره آغاز کنم
حتی با اینکه تو اونجا نیستی
میدونم که میتونم پیداش کنم
قسمت دوازدهم: یک قهرمان واقعی
بیست و نه سال بعد از مرگ هیمل قهرمان در کوهستان شوویر، واقع در سرزمین های مرکزی
.فریرن ساما داره خوابش میبره
چی؟
.خوابش برد
.خب من کولش می کنم
...ولی تبرت چی استارک ساما
.اوه، درسته
.ولی دستام که خالین
.خودم میارمش
هان؟ چرا؟
.همینجوری
.آخرشم پادشاه فقط ده تا سکه مسی بهمون داد
.عجب ناخون خشکی
.تعجبی نداره
قهرمان های زیادی تا حالا سعی کردن .ولی نتونستن پادشاه شیاطین رو شکست بدن
طوری نیست که موقع تلاش کردن برای هدفمون
.پول هم دربیاریم
.حس ماجراجویی میده
.گمونم حق با توعه
.این شمشیر قهرمانه
.تقلبیه
خیلی وقت پیش یه تاجر که اومده شهرمون برای تشکر از اینکه جونشو نجات دادم
.اینو بهم داد
."گفت "برای قهرمان آینده
.دقیقا همون چیزی که به یه بچه میگی
برای همین یه قهرمان شدی؟
.نه
یه عوضی رواعصابی به اسم هایتر توی یتیم خونه روستا بود
گفت هیچ وقت یه قهرمان نمیشم .چون فقط یه شمشیر تقلبی دارم
.منم تصمیم گرفتم یه قهرمان واقعی شم تا بهش ثابت شه
یه روز شمشیر قهرمان واقعی رو به دست میارم .و پادشاه شیاطین رو می کشم
.ولی زمان بی رحمانه می گذره
اون رواعصابی که این حرفو بهم زد .الان یه کشیش قلابیه که همش شراب میخوره
.من یه کشیش واقعیم
...رویا بودم
.فریرن ساما، بالاخره بیدار شدی
.فکر کنم قبلا این صحنه رو دیدم
.حتما هنوز دارم خواب می بینم
.کاش واقعا خواب میدیدی
.آب و هوای کوهستان رو دست کم گرفته بودم
.به سمت شمال برید. روستای مقصدمون همین سمته
.خیلی خب
فریرن ساما میتونی راه بری؟
.نه
.خیلی خب
.بوی خوبی میدی
.ای بابا
.حتما خسته شدی این همه وقت آوردیش، فرن
.من از اینجا میارمش
.منحرف
آخه چرا؟
.توفان تقریبا تموم شده
.فکر کردم از سرما یخ می زنیم
پس واقعا یه دهکده توی اعماق کوهستانه، هان؟
.منتظرتون بودیم، فریرن ساما
توی کدخدای فعلی دهکده ای؟ .هنوز بچه ای
.بله. من چهل و نهمین کدخدای دهکده هستم
.به دهکده شمشیر خوش اومدید
.یه کلبه خرابه نزدیک دهکده بود
.اون یه کلبه شکار قدیمیه
.ارباب کوهستان خرابش کرد
ارباب کوهستان؟ قبلا هم اینجا بوده؟
.پس اینجا دهکده شمشیره
اینجا رو میشناسی استارک ساما؟
.این دهکده از شمشیر قهرمان محافظت می کرده
میگن شمشیر قهرمان توی یه محراب .نزدیک این دهکده بوده
در طول تاریخ قهرمان های زیادی سعی کردن .از سنگ بیارنش بیرون ولی نتونستن
.تا هشتاد سال پیش
...افسانه میگه که
شمشیر قهرمان فقط توسط قهرمانی بیرون کشیده میشه که
.مصیبتی که روی جهان سایه انداخته رو نابود میکنه
.آره خودشه
و هیمل ساما بود که شمشیرو از سنگ در آورد؟
.درسته. فکر کردم داستان معروفیه
درموردش نشنیده بودی؟
.نه. هایتر ساما هیچ وقت درموردش چیزی نگفت
.همینجاست
.گرمه
.ولی ازتون ناامید شدم فریرن ساما
.قرار بود پنجاه سال که گذشت برگردید
من معمولا آدم آرومیم .ولی حتی منم حرصم گرفت
.مادربزرگم گفت اینو بهتون بگم
.بهش گفتم هشتاد سال مشکلی نداره
مردم این دهکده که نسل هاست از شمشیر قهرمان محافظت میکنن
.به راحتی میتونن از خودشون محافظت کنن
درسته ولی هنوزم به شما نیاز داریم .تا وظیفه تون رو انجام بدید
چه وظیفه ای؟
.نابودی اهریمن ها
.اهریمن ها مرتب میان نزدیک این دهکده
ارباب کوهستان مدتیه خیلی سرکش شده .واقعا دردسر شده
.پس، فردا شروع می کنم
.هرچه زودتر کارو تموم کنم بهتره
این منطقه پر از اهریمنه .با اینکه دهکده نزدیکه
چرا ماجراجوهای دیگه ای رو استخدام نکردید تا نابودشون کنن؟
...کاش می تونستم، ولی
.به خاطر اینه که هیمل قهرمانه
.الکی نمی گفتی .اینجا واقعا پر از اهریمنه
.جلوی اون غار جمع شدن
...فریرن این
.ارباب کوهستانه
.که اینطور
.تعجبی نداره که نفهمیدم درمورد کی حرف میزنه .چهره جدیدیه
فقط هشتاد سال شده و تو به خودت میگی ارباب؟
.استارک، میدونم میتونی حرکت کنی
!نمیتونی با مردم بهتر رفتار کنی؟
.عالی بود
.حالا وظیفه ام رو انجام داده
فریرن، این چه معنی ای میده؟
.اون شمشیر قهرمانه
.اونه که اهریمن ها رو جذب میکنه
یه حفاظ قدرتمند جلوی ورودشون به محراب رو میگیره
.ولی بازم نمیتونه جلوی میلشون به نابود کردنش رو بگیرن
.شمشیر قهرمان حسابی ترسوندتشون
.منظورم این نبود
.درسته
.هیمل نتونست شمشیرو از سنگ بکشه بیرون
.پس این یکی قهرمان هم واقعی نبود
...هیمل
.قهرمان تقلبی بودن که طوری نیست
من پادشاه شیاطین رو شکست میدم .و صلح رو به دنیا بر می گردونم
.اون موقع دیگه مهم نیست که تقلبیم یا نه
.هیمل به هدفش رسید
.بدون شمشیر دنیا رو نجات داد
.اون یه قهرمان واقعی بود
پس چرا حقیقت پنهان موند؟
احتمالا کار کسایی بود که میخواستن .از هیمل یه قهرمان بسازن
هیچ قهرمانی نیاز به داستان های خجالت آور نداره
.مثل وقتی که نتونستن شمشیرو از سنگ بیرون بکشن
نسل های آینده همیشه درمورد قهرمان ها خیال بافی میکنن
.تا جایی که خود واقعیشون ناپدید میشه
.من همیشه می دونستم از پسش برمیاید فریرن ساما
.خیلی ممنونم
.مادربزرگم اینو گفت
مادربزرگت چرا این چیزا رو بهت گفته؟
.خب، پنجاه سال دیگه می بینمت
.دفعه دیگه دیر نکنید
بیست و نه سال بعد از مرگ هیمل قهرمان در منطقه اپتیت، واقع در سرزمین های شمالی
وقتی وسایلمون رو بردیم مسافرخونه
.هرجایی خواستید میتونید برید
.خیلی وقته توی یه شهر نبودیم
.بالاخره میتونیم راحت باشیم
فریرن ساما، چیکار می کنی؟
بریم یه نگاهی به مغازه ها بندازیم؟
.من نمیام
.میخوام اینجا استراحت کنم و کتاب طلسم بخونم
.خیلی خب، پس خودم تنهایی میرم
.اوه، راستی
.امروز تولد هجده سالگی استارکه
No comments yet. Be the first to leave one.