The first 200 lines.
:در قسمتهای قبلی ...پدر
.ایشون دکتر "ادواردز"ـه
اون آقای "اسکارلت" رو درحالیکه توی خیابون .افتاده بود، پیداش کرد
.پدرتون یه سکته قلبی داشته
.متاسفم که باید بگم ایشون فوت شدن
.من میخوام خانوم "اسکارلت" رو ببینم .بهم پول بدهکاره
اینم واسه اینه که دیگه هیچوقت .باهاش ارتباط نداشته باشی
...من دارم تلاش میکنم تا جایگاهمو ارتقا بدم
اما یه تعداد از افسارن سابق ارتش هستن که .جلوتر از منن
تو توی حرفهی انتخابیت دچار تعصب شدی؟ !دقیقا چه حسی داره؟
،سیصد و هیجده مورد حمله و ضرب و جرح
،شیشصد و دوازده مورد کلاهبرداری و جعل اسناد
،نهصد و پنج مورد دستبرد زدن
،پونصد و شیش مورد دزدی و سرقت
...خسارت کیفری
خدای من، هنوزم از اینا هست؟
.شما یه گزارش مفصل خواسته بودین، قربان
من هرچی میگمو که نباید دقیقا عینش انجام بدی
.ابتکار عمل بخرج بده
.این کار حتما ساعتها وقتتو گرفته
.روزها، قربان
...فقط
.یه خلاصه
جرایم ثبت شده نسبت به سال گذشته ...کمی بیشتر شده
.اما میزان بازرسیمون بهبود پیدا کرده
بخصوص در زمینهی قتل .و جرایم سازمانیافته
میبینی؟
.فقط همینو لازم بود بگی
.مرخصی
اوه، و اینکه قراره بعدا بریم یه مهمونی واسه ."روسای ادارهی بخش، توی کلوپ "برانلی
.اگه اون اطلاعاتو با خودت بیاری خوب میشه پس میای؟
من مطمئنم، قربان، که مردی با ...توانایی قابل توجه شما، نیازی نداره که من
."این یه دستوره "ویلینگتون
.گمون کنم هنوزم مایلی که ترفیع رتبه بگیری
.بله قربان
پس با آمار و ارقام مختصری که دستته .به "برانلی" میای
.لباس رسمی فراموش نشه
.کیلت نپوشی
میخوای واسه من بپوشیش؟ - ."برو بیرون، "فرانک
.منم عاشق یه جنتلمن توی لباس رسمی میشم
.من حوصله ندارم، برو بیرون
.میتونستم چندتا توصیه مفید بهت بگم
توصیهی چی، اینکه چطور مثل ولگردا لباس بپوشم؟
.حالا احساساتمو جریحهدار کردی
.آروم باش، زن
.محض رضای خدا، "الیزه"، امروز نه
...الیزه" نیست، اون"
"بازرس "ویلینگتون
.باید همین الان با شما صحبت کنم
.من دارم از نگرانی دیوونه میشم
درباره چی؟ - ..."خانم "اسکارلت -
.اون ناپدید شده
Phoenix مترجم: آرزو @arz_phoenix
" قسمت پنجم از فصل اول سریال " خانم اسکارلت و دوک این قسمت: سلول شماره 99
.من دیروز خونهی مادرم توی "هکنی" بودم
گاهی اوقات اونجا میمونم تا واسه پاش .بهش کمک کنم
.نقرس داره. وضعش خیلی بده
،میگن فقط پولدارا این مریضیو میگیرن
اما اون یه قرون پولم نداشته که .بتونه خرج کنه
بله... بله، واقعا غمانگیزه
اما واسه "الیزه" چه اتفاقی افتاده؟
...من امروز صبح برگشتم خونه
.دقیقا بعد ساعت 8
.صداش زدم اما جوابی نشنیدم
،واسه همین رفتم تو اتاقش
.و متوجه شدم دیشب توی تختش نخوابیده
خب من مطمئنم که اون صبح زود بیدار شده .و خودش تختشو مرتب کرده
،من این دختر رو از وقتی 5 سالش بود میشناسم
و حتی یکبارم پیش نیومده تختشو مرتب کنه .یا اتاقشو تمیز کنه
.حتی به سختی میتونه آشپزی کنه
،نمیفهمم کجای این ماجرا مرموزه .اون حتما سر کاره
،من رفتم به دفترش .درش قفل بود
از مغازههای اطراف پرسیدم .و هیچکس اونو ندیده
.اون توی دردسر افتاده، بازرس
.من ازین بابت مطمئنم
من مطمئنم که یه توضیح کاملا منطقی .واسه این ماجرا هست
.اون قبلا هیچوقت همچین کاری نکرده
.همیشه بهم میگه که کجا میره یا کِی برمیگرده
.دارم بهتون میگم اون توی دردسره، بازرس
...اگه اتفاقی براش افتاده باشه
.اوه، خدا
آخرین بار کی دیدیش؟
.دیروز صبح
.اون داشت واس یه ملاقات از خونه میرفت بیرون
ملاقات با کی؟
...الان باید بگم بازرس، من
من هیچوقت شما رو در نظر .بسیار باهوش ندیده بودم
...آه، اون
چه...چه...چه کلمهای بود؟
"Staatliche".
Staatliche.
معنیش چیه؟
.جذاب، خوشتیپ
Staatliche.
یه بار دیگه بخاطر حضور سرزدهم ...منو ببخشین اما میخواستم درمورد
...ببخشید آه... ادبم کجا رفته
...فکر... فکر نکنم شما رو به
خانم "هیلدگارد" که ...برادرزادهی زیبای آقای "هیلدگارد" هستن
.معرفی کرده باشم
.از ملاقات با شما خوشحالم، خانم
...حالا، آقایون، من در عجبم اگه - ...بازرس "ویلینگتون" یه -
کلمهی آلمانی برای "کارآگاه" چیه؟
.یکی هستن
"Detective".
جدی؟
بامزه نیست؟
.آره
...یه نوشیدنی میل دارین بازرس - .نه، نمیتونم زیاد بمونم -
من از طرف خانم "اسکارلت" اومدم اینجا
.یا در واقع از طرف خدمتکارش
...من - ...من و خانم "اسکارلت"، ما -
...چطوری بگم که من
تنها سرمایهگذار آژانس کارآگاهی خانم ...اسکارلت" هستم"
...که هم خدمات پشتیبانی مالی
و هم در مواردی، مشورتهایی روی پروندههای پیچیدهتر ارائه میدم...چطور بگم؟
...من
من متوجهم که شما دیروز صبح .با خانم "اسکارلت" ملاقات داشتین
...آه، آره
هم آره هم نه، ما قرار بود همدیگه رو ببینیم ...اما وقتی من رسیدم
.اون حالت خیلی عصبی داشت
عصبی؟
توپی از انرژی عصبی، بهترین شکلیه که .میشه توصیفش کرد
"Bal nevros"?
درسته؟
،یه چیزایی کشف کرده بود
،درموردشون توضیح نداد
...و هرچی که بود...معلوم بود که تحت فشاره
چون درخواست کرد که جلسهمونو .بزاریم برای بعد توی این هفته
.من دیدمش که داشت میرفت بیرون
به نظر میومد به طرز عجیبی عجله داره .و واقعا هم عصبی بود
.بهش کمک کردم یه تاکسی بگیره
که کجا بره؟
.درباره اون زن با من صحبت نکنین
.فقط داست منو توی دردسر مینداخت
چه ساعتی اون اومد اینجا؟
زبونم مو درآورده از بس بهش گفتم ...که نمیشه وارد اینجا بشه
.اما همچنان مقاومت میکنه
میدونین وقتی اون پیداش شد، کی اینجا بود؟
.پزشک قانونیِ شهر
فکر میکنین اینکار باعث میشه چجور بنظر بیام؟
،آقای "پاتس"، من وقت زیادی ندارم
.و دارم سعی میکنم کنترلمو از دست ندم
پس قبل از اینکه کاری کنم که هردومون ،پشیمون بشیم
بهم بگین که آخرین بار کِی خانم "اسکارلت" رو دیدین؟
.دیروز صبح، یه ربع از 11 گذشته بود، کمو بیش
اون با سرعت 100 مایل در ساعت اومد اینجا .و همینجور سوالپیچم میکرد
خب مجبور بودم بهش اصرار کنم که از اینجا بره
.چون همونطور که گفتم، پزشک قانونی اینجا بود
چه سوالاتی میپرسید؟
متوجه هستین که اون منو تهدید کرد، بازرس؟
بهتون نمیگم که چی گفت، اما این چیزی نیست که .یه فرد مسیحی بگه، چه برسه به یه زن
چه سوالاتی؟
.اون میخواس همهچیو درباره آبله مرغون بدونه
،اینکه ویروس چه مدت خارج از بدن زنده میمونه
برای جلوگیری از انتقال چه اقدامات احتیاطی .باید انجام بشه
بهش گفتم با اینکه مقالات کاملی در این مورد ،نوشته شده
گوشهی خیابون جایی نیست که بخوایم دربارش .صحبت کنیم
.اما اون اصرار داشت که باید همین الان بدونه
چرا؟
.گفت موضوع مرگ و زندگیه .هرچند کی میدونه راست میگه یا نه
.من هر کلمهای که از دهنش درومد باور نکردم
درگیر این شدی که ببینی باید چیکار کنی؟
چرا همیشه اینکارو کردی؟
چیکار؟
بهم دستور میدادی
.اما مثل یه سوال بیانشون میکردی
چون خیلی سریع فهمیدم که تو باید .خودت نتیجهگیری کنی
.نتیجهای که همیشه میخواستی دربارش بشنوی
.اوه، ذهنهای بزرگ و اینا
.دخترت باعث سردرد گرفتن من میشه
،"باهات همدردی میکنم "ویلیام .اون باعث میشد منم سردردهای زیادی بکشم
.هردوتون باعث میشدید
."خدای من... دلم برات تنگ شده، "هنری
،نه به اندازهای که من دلم برات تنگ شده .پسر عزیزم
...پس
.تو وظیفتو برام انجام میدی
.و اونو پیداش میکنی
.بله، قربان
"زندان "وولیچ سلول شماره 99
!کـمـک
.بهم کمک کنید
!کسی هست؟
!کـمـک
."اوه، محض رضای خدا، "الیزه
!"الیزه"
!"الیزه"
!"الیزه"
!"الیزه"
!کـمـک
!کـمـک - تو کجایی؟ -
!"ویلیام"
!"الیزه"
.من توی سلول شماره 98ام
!اونجا چیکار میکنی؟
!زندونی شدم
!چی؟
چرا؟
!فقط... فقط منو بیار بیرون
ویلیام"؟"
!"ویلیام" - !بله! دارم میام -
No comments yet. Be the first to leave one.