The first 200 lines.
...آنچه گذشت
گروهی رو برای پیدا کردنِ فیتز و سیمنز جمع میکنم
لازم نیست
ذهنهاشون رو داریم
تونستی با دوستای مردمشناسمون تماس بگیری؟
یه مشکلی هست
کرونیکومهای توی لیستت
دیگه مردمشناس نیستن
،وقتی دیآلاها با هم طنینانداز بشن
دروازهای به خونهی من باز میکنن
خانوادهی من میان اینجا و میزبانهای شرایکها رو تسخیر میکنن
!عقبنشینی کنید
چطوری اومدن اینجا؟
خیلی خب، رسیدم. حالا چی؟
حالا منتظر باش یکی نجاتت بده
تو واقعاً فکر میکنی این مرد کولسنـه؟
گروهبان کم کم یادش اومد واقعاً کیه
ما نمیدونیم اون چیه
این درد که برای یه مدت طولانی مثل یه چاقو توی قلبم بوده
عشقـه
این درد، عشقـه - آره -
و حالا میدونم چطور تمومش کنم
دانلود زیرنویس از کانال تلگرام @SubSin @IST_Subs
عشقـه
این درد، عشقـه - آره -
و حالا میدونم چطور تمومش کنم
...مِی
اینطوری نه. به دست اون نه
فیتز و سیمنز، صدامو دارید؟
.ما گیر افتادیم .به زفر یک نفوذ کردن
خبری از معبد نیست؟
مرکز، صدامو میشنوید؟
مِی مُرده
چی؟
گروهبان، اون...با چاقو زدش
اون مُرده، دیزی
...امکان نداره. این
با چشمای خودمون دیدیم
دیزی؟
بیسیمها قطع شدن
و یجورایی دیگه به سیستم دسترسی ندارم
...عجیبـه. بذار
منم همینطور
« اجازهی دسترسی داده نشد »
تمام ماهوارهها از کار افتادن
نمیتونه تصادفی باشه
!بخوابید زمین - !یالا! حرکت کنید -
به هیچکس رحم نکنید
!وایسا
ترجمه از سینـا و آریـن .: Cardinal & SinCities :.
حق با تو بود
هرگز نباید بهش اعتماد میکردم
...باید - نه -
...اصلاً نباید قضاوت
نه، نکن...نکن...اینکارو نکن
حرفتو پس نگیر
من اینکارو کردم
...مِی
این تقصیر منـه
پس نذار بیهوده باشه
بوبو؟
.بوبو، جواب بده باهام حرف بزن. اونجایی، بوبو؟
دیک، خوشحالم صداتو میشنوم
آره، خب، کاش میتونستم همینو دربارهی تو بگم
الان یجورایی توی کوئینجت گیر افتادم
تحت محاصرهی یه ارتش از زامبیها
!یکم عملیات نجات به دردم میخوره
ما 200متر اونطرفتر با کوئینجت فرود اومدیم
میتونیم بهش برسیم؟
امکان نداره بتونم اون همه رو بکُشم
یکم دیگه بگذره مجبوریم خودمون رو نجات بدیم
خیلی خب، دیک، گوش کن
باید پرواز کنی بیای پیش ما
صبرکن ببینم جناب خلبان حرفهای
من هیچ تجربهی خلبانیای ندارم
،بلند شدن یه چیزه ولی واقعاً به نظرت
میتونه یه کوئینجت رو بشونه؟
واقعاً فکر میکنی ایدهی خوبیـه؟
خلبانی بیشترش خودکار انجام میشه
کاملاً مطمئنم که نمیمیری
،ببین، برو به کابین خلبان و منم بهت میگم
چطوری بلند بشی
وقتی همیشه میذارم ترور احمق، "رموراث رامبل" رو
هدایت کنه، همین میشه
خیلی خب، سمت راستت رو ببین
باید دوتا کلید قرمز ببینی
چپیـه رو فشار بده
خیلی خب، رفیق
خب، حالا دستهی کنترل سوخت رو بکش عقب
باید زیاد شدن صدای موتور رو بشنوی
!یالا
ما کنترل سیستم عاملهاشون رو
به دست گرفتیم
و خروجیها؟
مهر و موم شدن
عجیبـه که ایناک چنین احترامی
برای شیلد قائل بود
یه نقطه ضعف بود
نقطه ضعفی که عامل نابودیاش بود
افرادت رو بردار
پروتکل شیلد رو برای بیرون کشیدنِ تمام افراد دنبال کن
تکنولوژی اینجا واقعاً بدَویـه
ذهن انسان محدودیتهای خودش رو داره
در کنار رازهایی که داره
و ما به زودی از بقیهشون پرده برداری میکنیم
حالا برو کلیدش رو برامون پیدا کن
باشه، خیلی خب، فقط باید پروتکلهای
اضطراری شیلد رو دنبال کنیم
تیم ضربت مأمور کان باید توی طبقهی
آمادهسازی منتظرمون باشه
چیکار میکنی؟
پشتیبانی خبر میکنم
...شما با صندوق پیغامِ صوتیِ
ایناک کالترین تماس گرفتید
...در حال حاضر قادر به دریافت مخابرهی شما
اگه کرونیکومها اول رفته باشن سراغش چی؟
،مالاکی به افرادش دستور داد به هیچکس رحم نکنن
این فقط یه کمین نیست
اومدن نابودمون کنن
تماشای اینکه اونو کُشتی، واقعاً لذت بخش بود
چه حسی داره که دوباره تبدیل به خودِ واقعیات شدی؟
انگار باید خیلی وقت پیش اینطور میشد
موافقم
خیلی وقتـه گروگانِ این کالبد بودی
برای قرنها
با این حال الان اینجایی
آمادهی به دست آوردنِ چیزی که همیشه میخواستیم
یه خونهی جدید
...حالا که علامت فرستاده شده
دیر یا زود این اتفاق میفته
سیستمهای اندازهگیری جایگزین چی؟
دارم بهت میگم، تمام سیمکشیها سالمان
چی رو از قلم انداختم؟
دیک، خوبی؟
هی...ممکنه احیاناً مشکل
از محرک الکتروهیدرواستاتیک باشه؟
.آره، منطقیـه چی شد به این فکر افتادی؟
فقط یه احساس غریزی
خب، میتونی درستش کنی؟
!هی
!مجبورم نکن بیام اون بیرون
آره، نمیخوام برم اون بیرون
باید یه راهحل دیگه پیدا کنیم
،باید بتونی برق رو از یه راه دیگه
مستقیماً وارد موتور اصلی بکنی
یه دریچه روی زمینـه
دریافت شد
لولهی هیدرولیک در رو قطع کردن
خنگن ولی احمق نیستن
باید اون در رو تقویت کنیم
برید، من به دیک کمک میکنم پرواز کنه - باشه -
اینو بگیر
.گفتنش راحتـه .همه چیز پیچ شده به زمین
اینم میشه
بقیه کجان؟
مأمور کان و تیمش باید اینجا میبودن
پروتکل همینـه
اونا رو به خط کردن و اعدامشون کردن
این طبقه فقط برای موارد اضطراریـه
.یه پروتکل کلامیـه .توی سیستم نیست
اصلاً کرونیکومها از کجا
میدونستن افراد اینجا جمع میشن؟
چون تو میدونستی
.اونا توی ذهن ما بودن .بهش فکر کن
ما رو گذاشتن توی اون زندان ذهنی
مغزهای ما رو هک کردن و وارد شدن
هرچی ما بدونیم رو میدونن
،رمزها، طرح پایگاه
،پروتکلهای اضطراری شیلد
هر حرکتی که ممکنـه بکنیم
باید یه راهی به آشیانه پیدا کنیم
نه. کرونیکومها حرکت بعدی ما رو میدونن
اونجا منتظرمون میمونن
باید یه جایی برای قایم شدن باشه که
...اونموقع به فکرمون نمیرسید
یه چیز تازه
آزمایشگاه توسعهی دیک
اون طبقه تا همین چند روز پیش خالی بود
بعد اینکه از دست کرونیکومها فرار کردیم
همه رو ببر به طبقهی 21اُم
به هیچکدوم از خروجیهای اضطراری نزدیک نشو
شما هم میاید؟
ما یه نقطه ضعفیم
برو
حالا چی؟
،خب، شاید توی ذهنمون باشن
ولی میتونیم مطمئن بشیم واردِ ذهن کسِ دیگهای نمیشن
...اون نگاه توی چشمت
قبلاً خیلی دیدمش
فقط هیچوقت توی این صورت ندیده بودمش
هنوز به نظر ناآشنا میاد
بهش وقت بده
...باید اعتراف کنم که از این
کالبدت خوشم اومده
یه قدرت خاصی داره که
به نظرم جذابـه
یه زندانـه
که ازش آزادت کردم
...اگه تو مسئولِ
اسیر شدنم نبودی، به خاطرش ازت ممنون میبودم
No comments yet. Be the first to leave one.