Castlevania

Castlevania

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Castlevania S03E04 NF WEBRip
Castlevania S03E04 NF WEB-DL DD5 1 x264-NTG
Castlevania S03E04 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTG
Castlevania S03E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTG
Castlevania S03E04 WEBRip x264-ION10
A Commentary by _SinCities_
█☀️ مـتـرجـم: سینا صداقت ☀️█

Tags

webrip
web
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x264
720p
720
1080
Published on: 2020-03-06
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫به اونا نگاه نکنید

‫سومی

‫تاکا

‫تازه دارم دوباره به گفتنِ اسامی عادت می‌کنم

‫چند وقته که اینجا تنها بودی؟

‫اوه، سال‌هاست

‫یا احتمالاً چند ماهه

‫پس...

‫وضعیتِ ترسناک و پرخطر خونۀ جدیدم رو دیدید

‫چیزی نبود که انتظار داشتیم

‫خب... یه نبرد کوچیک بود

‫حتماً یه نبرد افسانه‌ای بوده

‫بیشترش نومیدانه و غمناک بود

‫دقیقاً چه اتفاقی برای مکانیزمی افتاد ‫که قلعه رو حرکت میده؟

‫اون ذوبش کرد

‫بیخیال

‫پس شما عضوی از دربار این خون‌آشامی ‫بودید که بهش می‌گید چو؟

‫آره. تو ژاپنِ شمالی

‫خیلی دور از هر جایی

‫همگی تو قلعۀ مخفیش زندگی می‌کردیم

‫تو قلعه‌ش گیر افتاده بودیم

‫تو بچگی به دربارِ مخفیِ چو اهدا شده بودیم

‫داشتن یه انسان به عنوانِ نگهبان ‫افتخاری سرگرمش می‌کرد

‫البته نه این‌که نیازی به محافظت داشته باشه

‫گاهی اوقات،

‫براش لذت بخش بود که ما اجازه بدیم یه شکارچی

‫از بین سربازهاش رد شه و وارد دربارش بشه

‫هر روز همینجوری بود

‫یه وحشت جدید

‫یه مجازاتِ جدید

‫نوعِ جدیدی از اعمالِ سلطۀ ‫کاملش با خودستایی بهمون

‫هر روز بردگی بود

‫هر روز مرگ بود

‫و مجبور بودیم همش رو تماشا کنیم

‫چو پیر و مغرور بود

‫اون با عمر جاودان جایی زندگی کرده بود ‫که دستِ هیچ ارتشی بهش نمی‌رسید

‫هیچ قدرتِ برتری نمی‌تونست کارش رو تموم کنه

‫ما فقط تماشا کردیم

‫و یاد گرفتیم

‫سال‌ها صرفِ بررسی سبکِ زندگیش کردیم...

‫نحوۀ جنگیدنش رو زیر نظر گرفتیم

‫از هر پیروزیش درسی گرفتیم

‫تمام نقاط ضعفش رو حفظ کردیم

‫زندگی‌هامون خلاصه شده بود ‫تو نقشه کشیدن برای کشتنش

‫کتاب‌هاش رو خوندیم

‫و به افسانه‌ش گوش کردیم

‫و تنها آرزومون فرصتی برای آزاد کردن ‫مردم‌مون از چنگ و دندونش بود

‫و بعدش اون رفت

‫به دربار جنگی دراکولا احضار شد

‫ما همۀ نگهبان‌هاش رو کشتیم

‫و مردم دربارِ مخفی رو در عرض ‫چند روز آزاد کردیم

‫ولی چو همیشه قرار بود برگرده

‫برای همین عازمِ شکارش شدیم

‫چون اگه برگرده به دربارش،

‫دوباره همه چی از اول شروع میشه

‫اگه واقعاً مُرده،

‫پس خون‌آشام‌های دیگه بالأخره ‫دربارش رو تصاحب می‌کنن

‫و آزادیِ ما بی‌معنی میشه

‫ما یه دوست لازم داریم، آلوکارد

‫شما به راهنمایی نیاز دارید

‫شاید یکی دو تا سلاح جدید

‫شاید بهتر باشه کمی جادو یاد بگیرید

‫جادو؟

‫- واقعاً؟ ‫- جادو

‫برنامه‌مون چیه؟

‫خب... برنامه‌مون چیه؟

‫همیشه مثل قبله

‫کارمیلا همیشه یه نقشه داره

‫اون آدمِ خیال‌بافیه، استریگا

‫نه

‫هیچوقت نمیگه "جمع شید، دخترها. ‫می‌خوام یه رویایی براتون تعریف کنم"

‫همیشه سلاحش رو تو هوا تکون میده

‫و میگه "خون‌آشام‌ها و ‫خواهرها یه نقشه دارم!"

‫بگو که اشتباه می‌کنم

‫نه، اشتباه نمی‌کنی

‫ولی اون ما رو به اینجا رسوند

‫به خاطر کارمیلاست که تونستیم ‫تو یه قلعۀ رویایی عاشق بشیم

‫خدای من، مورانا

‫مثل لینور حرف می‌زنی

‫اگه حالم از موهات بهم بخوره ‫بازم عاشقانه‌ست؟

‫خفه شو

‫رابطه‌مون شگفت انگیز بوده ‫و خودتم این رو می‌دونی

‫آره. اعتراف می‌کنم، باشه؟

‫شگفت انگیز بوده

‫ولی اینم یادمه که رسیدن ‫به اینجا چقدر سخت بود

‫تو و کارمیلا فقط الان و آینده رو می‌بینید

‫من نمی‌تونم گذشته رو رها کنم

‫کارمیلا هم نمی‌تونه

‫هنوز کابوس‌هایی در مورد سال‌های قبل از ‫کشتن خون‌آشامی که تبدیلش کرد می‌بینه

‫اون فراموش نمی‌کنه، استریگا. ‫فقط به آینده نگاه می‌کنه.

‫ولی تسخیر و کنترل باریکه‌ی ‫زمینی به مساحت 800 مایل...

‫این بزرگه

‫نقشه‌ی بزرگیه

‫رویای بزرگیه

‫نقشه لعنتی

‫،این کاریه که همیشه می‌کنه ‫این ایده‌ها رو ابداع می‌کنه

‫و انتظار داره ما سه تا عملیش کنیم

‫ولی ممکنه؟ از نظر نظامی؟

‫به طور نظری؟

‫نیاز به اطلاعاتِ بیشتری از منطقه دارم

‫ولی به طور نظری؟ ‫گفتی پاسبانی ازش سخت میشه

‫یعنی، مجبور می‌شیم اطراف ‫باریکه رو حصار کشی کنیم؟

‫اوه، نه

‫مرز کاملاً خیالی میشه

‫مسئله‌ی اصلی قرار دادن گشت‌های ‫نگهبانی چرخشی تو مرزه،

‫ساختِ برج‌های نگهبانی، تسخیر شهرها،

‫و تشکیل اردوگاه‌های مستحکم ‫برای جمع کردنِ انسان‌ها توش

‫پس می‌دونی که می‌تونی انجامش بدی

‫خب، شاید

‫احتمالاً

‫ولی سخت میشه

‫هر کاری که ارزشِ انجام داشته باشه سخته

‫و فقط فکر کن: اگه انجامش بدیم،

‫تو فرمانده ارتشِ یه امپراتوری میشی

‫چی؟

‫ما صاحب و حاکمِ زمین‌های ‫بین اینجا و بریلا می‌شیم

‫تقریباً تا دریای سیاه

‫این یه کشور یا منطقه نیست، عشقم

‫این یه امپراتوریه!

‫یه ارتشِ امپراتوری

‫که تمام آموزه‌های امپراتوری‌های ‫باستان رو اجرایی می‌کنه

‫اگه بتونی تو جنگ پیروز شی، می‌تونم ‫ساختارِ امپراتوری رو تکمیل کنم

‫پس اینجوری انجامش میده

‫هرزه‌ی وحشتناک به فکرمون نفوذ می‌کنه

‫و بهمون الهام می‌بخشه ‫دیوونگیش رو عملی کنیم

‫آره، همینطوره

‫ولی تصور کن

‫تصور کن

‫یه امپراتوری تحتِ حکومت چهار زن

‫خون‌آشام‌ها و خواهرها

‫خون‌آشام‌ها و خواهرها،

‫ما یه نقشه داریم

‫شاید دیوونه باشن، ولی حواسشون جمعه

‫وقتِ بازی کردنه

‫استادی به خرج بده، مرد جوان

‫کاهنِ اعظم سالا!

‫دوباره بابتِ این فرصت برای کسبِ بینشی نسبت ‫به فلسفه‌ی جدید و شگفت‌انگیزتون تشکر می‌کنم

‫ای کاش جوری باهام حرف نزنی انگار دیوونه‌م،

‫سنت جرمین

‫من یه بچه‌ی روانی نیستم

‫که اگه سرم رو نوازش نکنی ‫خودم رو خیس کنم

‫خب... معذرت می‌خوام

‫معذرت لازم نیست

‫فقط بهتر باش

‫بله. البته. ممنون

‫جای... قشنگیه

‫خیلی قشنگه

‫همین کفایت می‌کنه

‫این بخشی از کتابخونه‌ست. ‫می‌تونی از اینجا شروع کنی.

‫روشِ قفسه‌بندی‌تون خیلی اصیله

‫بله، خب...

‫با توجه به شرایط کلی، دیگه نیازی بهشون نبود

‫ولی تو قانعم کردی

‫که شاید هنوزم یه ارزشی داشته باشن

‫خب... مشغول شو

‫میشه اشاره کنم که مجسمه‌ای ‫که از دیوار آویزون کردید برعکسه؟

‫وقتی مهمون‌مون رسید کله پا شد

‫چیزی نیست که زیاد بهش فکر کنیم

‫شاید حتی الان جهتِ درستی رو نشون میده

‫به سمتِ جهنم

‫جایی که موجود شب‌رو ازش اومد. ‫"مهمون‌تون"

‫چرا بهشون می‌گیم "موجوداتِ شب‌رو،"

‫سنت جرمین؟

‫خب، چون...

‫اونا فقط شب‌ها میان بیرون، به گمونم

‫یا ترجمه‌ی ساده‌ای از یه کلمه‌ی دراز پروسیه

‫ولی اونا نور میارن

‫و حتی معنی اسمِ لوسیفر "آورنده‌ی نوره"

‫تو ایمانت به خدا رو از دست دادی، کاهنِ اعظم؟

‫نه اصلاً

‫خدا همه چی رو خلق کرده

‫خدا جهنم رو خلق کرده

‫اگه خدا بی‌نقصه،

‫پس فرستادنِ لوسیفر به جهنم نقشۀ خودشه

‫حکمتِ جهنم و موجوداتِ شب‌روش

‫حکمتِ خداست

‫متوجه نمیشی چطور همش به طرز ‫وحشتناکی با عقل جور در میاد؟

‫البته که شگفت انگیزه

‫بگو ببینم...

‫اون نماد رو چطوری برای مشخص ‫کردن خودتون ابداع کردید؟

‫این؟

‫کسایی از ما که شاهد حضور ‫مهمون بودیم می‌بندیمش

‫چون خودش اون رو بهمون داد

‫می‌دونی معنیش چیه؟

‫- این نشانِ اونه ‫- نه، سالا

‫این نماد شیمیاییِ سولفوره

‫که فیلسوف‌ها ازش برای اشاره ‫به جهنم استفاده می‌کنن

‫ما نشانِ جهنم رو به بازو بستیم؟

‫بله

‫خارق‌العاده‌ست!

‫البته

‫تو مرد خردمندی هستی، سنت جرمین

‫اعتراف می‌کنم تردیدهایی در موردت داشتم

‫ولی خوشحال میشم که دانشت ‫رو با ما در میون بذاری

‫خواهش می‌کنم! شروع کن!

‫گنج بیشتری برامون پیدا کن

‫تا شاید دانشِ خودمون رو نسبت ‫به حقیقتِ امور افزایش بدیم

‫به زودی برات نون و شراب میارن

‫ولی خواهش می‌کنم...

‫فعلاً از این سال بیرون نرو

More Farsi Persian subtitles for Castlevania

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left