The first 200 lines.
:دو ملتکا یمیوه
قبل از اینکه بفهمم، جون سالم بدر بردم
قبل از اینکه بفهمم، جون سالم بدر بردم
قبل از اینکه بفهمم، جون سالم بدر بردم
اتحاد دوباره با کانزاکی کارن
!صبر کن ... کا .. کانازوکی سنپای؟
... چه بوی خاطره انگیزی
،سئیچی کون، شاید ظاهرت بلکل عوض شده باشه
.ولی تو هنوزم خودتی
... ببخشید، راستش
میشه توضیح بدی که اینجا !چه خبره، سیئچی؟
... تو با داشتن من و ساریا
!هی! یه لحظه صبر کن
!بهانه تراشی دیگه کافیه
!آر، سوء تفاهم شده؟
!چه سوء تفاهمی، مگه بار اولته؟
!بچه ها، لطفاً دست از این مسخره بازی بردارید
!گفتم بس کنید
ضرب و شتم
!خیلی خوشحالم که میبینم حالت خوبه
.شک دارم که اینطور باشه
انجام دادن همچین کارهایی توی !مدرسه واقعاً مایه خجالته
.... ولی
!لطفاً از این به بعد بیشتر مراقب رفتارت باش
.مدتی میشه که حس میکردم همین اطرافی
.خیلی خوشحالم که حالت خوبه
!سنپای ... ها؟
.بوی زن میدی
!چی؟
.بوی زن میدی
... خب
!حالا بوی عرق شرم رو حس میکنم !تو حسابی آشفته هستی، مگه نه؟
!الحق که حس بویایی خوبی داری
!دفعه قبل حس میکردم که یه جای کار داره میلنگه
!چرا همه شما بوی سئیچی کون رو میدین؟
!چرا سئیچی کون بوی همه شما رو میده؟
!نحوه عملکردم بستگي به جوابتون داره
.که اینطور؟! حسابی جالب شد
من کانازوکی کارنم
.و از سالها پیش سئیچی کون رو میشناسم
!پس دوست دوران کودکیش محسوب میشم
دوست دوران بچگی
!من آرتوریا گرم، معشوقه سئیچی هستم
.لولونه، خدمتکار ارباب
.الیگا، خواهر کوچکتر اونی چان
معشوقه
خواهر کوچک
خدمتکار
خدمتکار
دوست دوران بچگی
دوست دوران بچگی
خواهر کوچک
معشوقه
خواهر کوچک
معشوقه
!لعنتی
!از پسش براومدیم
!مثل آب خوردن بود
.نه، هنوز تموم نشده
!چی؟
.ضعیف. خیلی ضعیفه
!یک دو! یک دو! یک دو
همسر
همسر
!سلام! از آشنایی باهات خوشبختم
!حدس میزنم الان همگی یه پیوند مشترک بینمون هست، مگه نه؟
همسر
!و سرنوشت سئیچی ما رو دور هم جمع کرده
!امیدوارم بتونیم باهم به خوبی کنار بیاییم، کانازوکی سان
!من تنها عشق واقعی تو زندگیش هستم
!اسمم ساریاست
!هسرشم
!همسر! همسر
همسر
!همسرشم
!اسمم ساریاست
!هسرشم
!من زن سئیچی هستم
!همسر قانونی
همسر
.من باختم
!کانازوکی سنپای، حالت خوبه؟
.سئیچی کون
.خیلی خوشحالم که منو تو بغلت گرفتی
.فعلاً بیا ببرمت مطب پرستاری
.خب من دیگه رفع زحمت میکنم
.لطفاً اینجا رو خونه خودتون بدونید
!پس تو هم سئیچی رو دوست داری؟
!سئیچی کون، فقط دوست بچگیم ـه
اگه قضیه اینجوره دیگه لازم نبود !اینجوری به جون همدیگه بیفتیم
حتی اگه اینطور باشه، این قضیه رو .باید توی قلبمون مخفی نگه داریم
راستش میدونی، من عاشق لحظههایی .هستم که سئیچی از ته دل شاد و خندونه
در این صورت؛ منم عاشق وقتهایی هستم .که شجاعانه داره مبارزه میکنه
منم عاشق لحظه ای هستم که با اون .باسن چاقش سوارم میشه
وقتی با دستای بزرگش منو نوازش .میکنه رو دوست دارم
... هی، بچه ها
دوست دوران کودکی
!اینکه دوباره گر گرفته؟
.مدت ها پیش، سئیچی کون نجاتم داد
!از دوران کودکی اغلب مور آزار و اذیت دیگرون قرار میگرفتم
!بگیرش
!بس کن
!بگیر که اومد
.همه ش بخاطر این بود که بیش از حد مغرور و گستاخ بودم
!پسش بده
!عمراً! تو دقیقاً شبیه پسرا هستی، پسرا
!من یه دختر
!هی، پاس بده اینور
،اگه از این کار خوشت نمیاد !سعی کن ازمون بگیریش
!هیچ کدوم از شماها به تنهایی هیچ گهی نمیتونید بخورید
!چی زر زدی
.درست همون موقع بود که جلوم ظاهر شد
!دست نگه دار
!دعوا کردن کار خوبی نیست
!دعوا کردن کار خوبی نیست
!دعوا کردن کار خوبی نیست
!چی گفتی؟
!چاقالوی بو گندو
!بعد اون تو نفر بعدی هستی
!بچه كوچولوی عوضی
!دعوا کردن کار خوبی نیست
.سئیچی کون از هر کسی که میشناختم شجاع تر بود
.از بابت امروز خیلی ممنونم
!چرا نجاتم دادی؟
والدینم همیشه بهم یاد دادن .که باید به افراد نیازمند کمک کنم
!هی، سئیچی کون؟
!چیه؟
!به نظرت من واقعاً شبیه پسرا هستم؟
.هوم ... نمیدونم
!ولی همینطور که هستی خیلی عالیه
.ممنون
بعدها از همسایههامون شنیدم که
سئیچی کون والدینش رو توی تصادف .ماشین از دست داده
و همون موقع پیش خودم گفتم اون پسر !با داشتن چنین اندوهی چطوری میتونه بیخیال لبخند بزنه؟
... ولی از اون روزی که سئیچی کون ازم محافظت کرد
!نه
!برش گردون
!چاقالو، بلند شو و بگیرش
.دعوا کردن کار خوبی نیست
.دعوا کردن کار خوبی نیست
بوگندو
ابله
چندش
چاقالو
توی این شرایط متوجه شدم که هیچ جوره .نمیتونم به سیئچی کون کمک کنم
... سئیچی کـ
.متاسفم
!سئیچی؟
... راستش حقیقت اینکه
منم مثل کانازوکی سنپای .از یه دنیای موازی اینجا اومدم
با این تمایز اونی نیستم که .فکر میکنید
.ظاهر واقعیم این شکلیه
!جا خوردین، مگه نه؟
،من یه آدم چاقالو، بوگندو
.کوتوله و قلمبه هستم
ظاهر قبلیم به لطف میوه تکامل .که تغییر کرده بود
.یه لحظه صبر کن
.همه چی درست عین آوار داره رو سرم خراب میشه
!همینطوره
.متاسفم، سئیچی کون
.چیزهایی رو گفتم که نباید میگفتم
.نیازی نیست که خودت رو سرزنش کنی
این چیزی که بالاخره یه روز باید .بهشون میگفتم
،دیدین؟! حتی اگه اینو بپوشم
!ظاهر خوبی ندارم، مگه نه؟
... سئیچی
!من اصلاً شبیه هیراگی سئیچی که میشناسید نیستم
واقعاً از اینکه تا حالا فریبتون .دادم خیلی متاسفم
.سئیچی، بهم نگاه کن
!چی؟
!تو هنوزم همون سئیچی هستی که میشناسم
!من کایسر کونگ هستم، ولی ساریا هم هستم
،گذشته، حال، حقیقت !دروغ، هیچ کدوم اصلاً برام مهم نیست
!چون دوستت دارم
!دوستت دارم چون خودت هستی
... ساریا
.در موردمون بد برداشت نکن
.این تو بودی که منو با داشتن لقب "فاجعه" تمام و کمال پذیرفتی
... آر
من به عنوان قاتل دستهام به خون .بسیار از آدمها آغشته ست
،با این حال تو هنوزم دستهام رو میگیری
.و سرم رو نوازش میکنی
.پس این بار دیگه نوبت منه
.پسر خوب
... الیگا چان
ارباب، تو یکی از معدود افرادی هستی .که بهم غذا میدی
علاوه براین، در حال حاضر حسابی اشتها آور .به نظر میرسی، پس من هیچ مشکلی نمیبینم
.لولونه، همین طرز فکر خودش مشکله
!جداً؟
!دیدی، سئیچی؟
!اینجا همگی تو رو دوست دارن
!پس سئیچی، بیشتر از این به خودت اعتماد به نفس داشته باش
...بچه ها
.ممنون از همگی
.چه روابط قشنگی
.خیالم راحت شد، سئیچی کون
من فقط به لطف تمام افرادی که توی این راه .باهاشون آشنا شدم اینی هستم که می بینید
.البته که شامل تو هم میشه، کانازوکی سنپای
...سئیچی کون
.منو ببخش
No comments yet. Be the first to leave one.