The first 200 lines.
موناکو،
که بیشتر به نام هرکول مونواکوس شناخته میشه،
یک کشور مستقل و خودمختاره.
که دور یه بندر ماهیگیری کوچیک ساخته شده
و به خاطر صنایع دستی محلیش مشهوره،
مردم موناکو ارزشهای اصالت رو حفظ کردن
و سادگی رو.
سلام عشقا. روز خرید ما ادامه داره.
ایستگاه بعدی، گوچی.
ژان-شارل، گفتم گوچی.
حالا شد.
موناکو، این مناظر تماشایی،
این روحیه جمعی،
جایی که مردم دور هم جمع میشن تا از لذتهای ساده زندگی کنن،
لحظههای صمیمیت رو تقسیم کنن...
کجاست اون؟
...و برادری.
جووناش، که به سنتهای محلی توجه دارن،
سبک زندگی سالم و فعالشون رو متعادل میکنن
با حس تجارت خوبشون.
من پنج یورو... میبینی شما راننده تاکسیا چجوری هستین؟
واسه همینه. بعدش همه تعجب میکنین.
جوونا اغلب تو ساعات اولیه صبح دیده میشن
قایق بابا کجاست؟
قایق؟
در خودش باز نمیشه؟
یه اسپرسوی بلند میخوام،
و یه آب گواوای تازه با یه ذره زنجبیل.
موناکو.
یه بهشت کوچیک و دلنشین
واسه اونایی که وقت برای زندگی دارن و خودشون رو از هیچی محروم نمیکنن.
با یکی از بزرگترین کارآفرینهای منطقه زیبای ما در رأس کار...
فرانسیس بارتک.
یه عکس لطفا. اینجا.
آقای بارتک؟ ممنون.
درباره امشب عصبی هستی.
چرا باید واسه یه تولد عصبی باشم؟
سال پیش، استلا نزدیک بود کترینگ رو خفه کنه.
آره، ولی...
موضوع سفید بود، و اون احمق شامپاین رز سرو کرد.
واقعا. از این نظر که نگاه کنی...
فروچیو، خودت بچه بزرگ کن، بعد حرف میزنیم.
خوشبختانه، من از اون یکی قسر در رفتم.
و این خیلی ناعادلانه است. استلا تو یه سال خیلی تغییر کرده.
بالغ شده.
اصلا این چیزی نبود که من خواستم.
افتضاحه. فقط نگاهم کن!
من هرگز اینو نمیخواستم!
آرایشگر احمق!
خوان کارلوس، عزیزم!
خوان کارلوس!
چی شد، عزیزم؟
ببین چی به سرم آورده. قیافهام داغون شده.
داغون؟ تو که خوشگل شدی.
فقط دارم مدیتیشن میکنم.
دو دقیقه به من وقت بده. -ببخشید، عزیزم.
ببخشید.
لعنتی.
باید یه دقیقه نفس بکشم.
دارم از پا میافتم.
سلام بابا، پدرخوانده. میتونم باهاتون صحبت کنم؟
زود باش. ما جلسه داریم.
سریع تموم میشه. نگران نباشین.
ایده قرن به ذهنم رسید! -بازم؟
چرا جوراب پاشه؟
نمیدونم. -باشه، خب...
بدترین چیز در مورد خرید کفش نو چیه؟
میتونه زندگیتو نابود کنه. -نمیدونم.
پاهات درد میگیره.
کفش ۸۰۰ یوروییت پاتو اذیت میکنه.
تو اون هفتهای که طول میکشه تا جا باز کنن، عین اردک راه میری،
تاول میزنی، گاهی وقتا پاشنههات، انگشتات.
یه کابوس.
من راه حل رو دارم.
ویکتور، اگه ممکنه.
وقتی کفش به پا میخوره
تا دا!
ها؟
«وقتی کفش به پا میخوره.»
توضیح میدم. یکم انتزاعیه.
همونطور که میبینین، من کفش ندارم.
چرا؟
چون ویکتور، اینجا، کفشای منو پوشیده.
اون یه هفته اونا رو میپوشه تا جا باز کنن.
من به همه چی فکر کردم. یه آشیانه با فرش اجاره میکنیم.
ما آدم استخدام میکنیم
که کفشارو به مدت یه هفته میپوشن.
ادامه بده. نمایش. راه برو. میبینی؟
داره جا بازشون میکنه. صدای چرم رو میشنوی؟
مشتری برمیگرده. «کفشای منو دارین؟»
«نه!»
«ما کفشای شما رو نداریم. حالا اونا دمپاییان.»
یالا! بریم! باهاما، موخیتو، کایپرینیا...
جالبه. -جالبه؟
هیجانانگیزه! چرا همینجا متوقف بشیم؟
مثلا، شورتای نو. اولش از پهلو آدمو اذیت میکنن.
اینجا؟ آره، منم. همینطور. میتونیم توسعهاش بدیم.
پسرا میتونن یه هفته زیرپوششون رو بپوشن…
"وقتی شورت اندازهست!" الان به ذهنم رسید!
همچنین مثلاً، یه پنجره رو کامل باز میکنی،
پول برمیداری و همینجوری میریزی بیرون.
جواب نمیده.
تو واقعاً نمیبینی من چی دارم پیشنهاد میدم.
بابا؟
اما بابا، بیخیال!
بازار بیانتهاست!
همه پا داریم! تو هر کشوری!
کسی رو میشناسی پا نداشته باشه؟ نه.
بهش فکر میکنم.
در این فاصله، یه کاری برات دارم.
این مدارک رو ببر آوینیون. آقای نوای رو پیدا کن.
بهش بگو پسرم هستی. خوشحال میشه ببینتت.
خودت شخصاً بهش بده. باشه؟
مطمئن نیستم. بهم نشون بده.
دیدی؟
لعنتی، چه پیچیدهست.
تو نمیفهمی.
به جای اینکه منو زاکربرگ کفش کنی، منو پیک دیلیورو میکنی.
گوش کن فیلیپ. این کسب و کار میراث توئه.
باید یاد بگیری چطور کار میکنه
با انجام این جور کارا.
و انتظار دارم امشب سر تولد خواهرت ببینمت.
بله، بابا.
پاهام درد میکنه. اندازهش اشتباهه.
بس کن غر زدن رو. خب معلومه. درست راه نرفتی.
اگه درست راه رفته بودی، پات بهشون عادت میکرد.
لطفاً بهم بگو که قرار نیست بهش پول بدی.
یادآوری کنم چقدر برای ایدههاش خرج کردیم؟
زیرپوش با تهویه. سیگار الکترونیکی.
میدونم که لوسشون کردم. باید جدیتر باشم.
به زمان نیاز دارن. مادرشون رو از دست دادن.
فرانسیس، اون پونزده سال پیش فوت کرد.
برای من انگار دیروز بود.
و من میتونم سختگیر باشم. الکساندر رو ببین.
بهش گفتم اگه یه ساعت دیگه کلاسش رو نره، قطعش میکنم.
ویرجینی ساعت چند کلاسش تموم میشه؟
یه تکلیف دارم که مهلتش تموم میشه. میخوام ببینم اون چطور پیش میره.
آه، پس دخترم کارا رو انجام میده در حالی که تو مادرش رو انجام میدی؟
نمیتونم همهجا باشم که.
برای این کار باید یه کتک بخوری!
وای. این دیگه چه آشغالیه؟
شلوارت کثیف میشه.
موناکو دیگه موناکوی سابق نیست.
و همینجوری بدون خجالت پارک میکنه کنار من.
بیاید سعی کنیم ماشینی کهنه و داغونش رو خط نندازیم.
"وقتی کفش اندازهست" رو دوست داشت؟
بزن بریم پارتی!
میدونی، اغلب دلم برای تماشای طلوع خورشید روی پامپا تنگ میشه.
گیتارم رو با گاچوهایم برمیداشتم و تمام شب آواز میخوندیم.
اما به این لیوان شامپاین چشم میندازم
و به خودم میگم که وقتی خاک مادریم رو ترک کردم، خیلی چیزا رو رها کردم،
اما بعضی لذتها باقی میمونن.
و بزرگترینشون، داشتنت تو زندگیمه، استلا.
خیلی زیباست.
احساسات. اهم.
خیلی کندن. باورنکردنیه.
کسی آب گریپفروت دیده؟
ده دقیقه پیش سفارش دادم. چرا هنوز ندارمش؟
متأسفم، خانم.
میخوای بنویسمش؟ یکم پیچیدهست.
هیچی اینجا تغییر نکرده.
ماتیاس؟ اینجا چیکار میکنی؟
خوشحالم میبینمت.
تا تمام شب بهتون خدمت کنم، شکی نیست.
آب گریپفروتتون، خانم.
ممنونم.
بخورید. همه ویتامینهاش رو بگیرید.
راستی، تولدت مبارک.
عشقم؟
آمدم. ببخشید.
میشناسیش؟
فقط یه پیشخدمته.
بیست و چهار.
استلای کوچولوی ما امروز ۲۴ ساله میشه. باورت میشه؟
روزی رو که به دنیا اومد یادته؟
معلومه که یادت میآد.
اغلب از خودم میپرسم که آیا برای تربیت کردنشون به اندازه کافی خوبم.
اون جواب میده؟
وقتی با شوهر مرحومم حرف میزنم
و بهش میگم که تو به من حقوق اضافه دادی...
فکر میکنم لبخندش رو میبینم.
هوم.
خیلی دلتنگشم.
اگه دوست داری، میتونم جایگزین شم.
جایگزین شی؟ یعنی چی؟
تو به یه همسر جدید نیاز داری.
تو تیپ من نیستی، اما در کل...
ترجیح میدم با یه مرد پولدار ازدواج کنم تا اینکه برای یه افسرده کار کنم.
من افسرده نیستم.
اِم.
میرم ببینم.
من افسردهم؟
اوه!
باشه.
شامپاین! شامپاین! شامپاین!
شامپاین! شامپاین! شامپاین! شامپاین!
یالا، کارلیتو!
میخوام بهت نشون بدم تو کشور ما چجوری با شمشیر شامپاین باز میکنن.
درش رو باز کن!
یالا، قهرمان!
No comments yet. Be the first to leave one.