The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Handmaids Tale S02E03 Baggage 720p HULU WEB-DL-MkvCage
The Handmaids Tale S02E03 Baggage 720p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E03 Baggage 1080p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E03 Baggage WEBRip x264-ION10
The Handmaids Tale S02E03 Baggage 480p WEBRip x264-RMTeam
The Handmaids Tale S02E03 Baggage 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E03 Baggage INTERNAL 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Handmaids Tale S02E03 Baggage 1080p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E03 Baggage 720p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E03 Baggage 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
A Commentary by masih_mzsh
░▒╠▷ مسیح محمودزاده و علی‌اکبر دوست‌دار | © masihm.ir | t.me/masihmim

Tags

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
x264
480p
480
1080
Published on: 2018-05-04
Downloads: 40
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...

‫اینجا قبل از جنگ هم متروکه بوده.

‫شاید چند روز دیگه دیدمت. ‫البته اگه هنوز همین دور و برها باشی.

‫- چِت شده تو؟ مویرا. ‫- نه. هی، دیگه اسمم روبیه.

‫جون؟

‫- حالت خوبه؟ ‫- می‌دونی اینجا کجاست؟

‫می‌دونی اینجا چه اتفاقی افتاده؟

‫اینجا کشتارگاهه. ‫ بیا از اینجا بریم.

‫جون، نمی‌تونی جایی بری. همه‌جا دنبالتن.

‫برام مهم نیست. برام مهم نیست.

‫تو که مارتا نیستی، راحت از مرز فرار کنی. ‫تو یه ندیمۀ بارداری.

‫- اول هانا رو پیدا می‌کنیم. بعدشم میریم شمال! ‫- نه.

‫نه، نمیریم.

‫به اُنتاریو خوش اومدی. ‫قوم و خویشی توی کانادا نداری؟

‫- سلام. ‫- چطوره که تو اینجایی؟

‫اسمت توی لیست خویشاوندانمه.

‫لوک!

‫خداوندا، ای که رحمتت، شاملِ حالِ رفتگان معتقد توست.

‫تمنا می‌کنم که فرشتۀ مقرّبت را ‫برای محافظت از این مکان نازل کنی.

‫آمین.

‫قصۀ ندیمه - قسمت ۳، بار سفر

‫قبلاًها مادرم می‌گفت: «زن‌ها خیلی سازش‌پذیرن.

‫آدم از چیزهایی که ما زن‌ها ‫بهشون عادت می‌کنیم، حسابی تعجب می‌کنه.»

‫من دو ماهه که اینجام. ‫یعنی به چه چیزهایی عادت کردم؟!

‫مانور نظامی رو لب مرز بیشتر کردن.

‫هم ارتش کانادا، هم انگلیس.

‫ساعت ۷ و نیمه.

‫درسته، ول‍... ‫امروز شیفتم دیرتره.

‫چه خوب.

‫امروز نوبت تخم‌مرغه. شدی پوست و استخون.

‫صبح بخیر.

‫قهوه هست،

‫تخم‌مرغ هم اگه خواستی هست.

‫در چه حالی؟

‫صبح تا شب تو تخت نمونی‌ها.

‫خب... خب...

‫باید آمادۀ حمله بشن.

‫از سمت شمال نیویورک.

‫انگار باز برگشتیم به سال ۱۷۷۵. ‫(تاریخ آغاز جنگ منجر به استقلال آمریکا)

‫یه بشقاب واسه خودت بردار. ‫آماده‌ست دیگه.

‫ممنون...

‫مامان!

‫زهر مار.

‫مامانمم همینو بهم می‌گفت.

‫- مادر بافکری بوده. ‫- باورم نمیشه!

‫خب، بهم بگو... چی باعث شد که ‫این شعبه از «فرزندان یعقوب» رو بر پا کنی؟

‫خب، توی اینترنت در موردش خوندم. ‫یه گروه فیسبوکم بود؛

‫ولی واقعیتش فکر کنم به خاطر ‫بچه‌ها بود که وارد این قضایا شدم.

‫بچه‌های توی این گروه، ‫همه‌شون محیط زندگی خوبی نداشتن.

‫می‌خواستم کمکشون کنم؛ بچه‌ها رو از دست گروه‌های خلافکار و ‫خونواده‌های گناه‌آلودِشون خلاص کنم و به یه محیط بهتر ب‍...

‫دارم روی آب، خشت می‌زنم؛ می‌دونم.

‫ولی تلاش کردن بی‌فایده نیست.

‫کوشا همینجوری از داداشش جلو زد.

‫تو همیشه اونجا بودی.

‫ولی هیچکس متوجهت نشد.

‫باشه بابا...

‫من متوجهت شدم.

‫بهم گفت که داریم میریم به اردک‌ها غذا بدیم.

‫ایستادگی کن، هیچوقت ساکت نمون! ‫حقتو پس بگیر، خودتو خوار ندون!

‫ایستادگی کن، هیچوقت ساکت نمون! ‫حقتو پس بگیر، خودتو خوار ندون!

‫ایستادگی کن، هیچوقت ساکت نمون! ‫حقتو پس بگیر، خودتو خوار ندون!

‫فکر کنم می‌دونستم، ‫یا که باید دوهزاریم می‌افتاد.

‫آخه کی شب‌ها به اردک‌ها غذا میده؟

‫ناراحت نشدم.

‫عاشق این بودم که مادرمو اینجور آتیشی ببینم.

‫بعدتر مامانم بهم گفت تظاهرکننده‌ها ‫داشتن اسم متجاوزین جنسی‌شون رو می‌نوشتن.

‫و یادمه که اونجا، پر از تیکه‌های کاغذ بود.

‫خیلی بود.

‫انگار داشت برف می‌بارید.

‫سلام.

‫مغز خودتو با این چیزها نخور.

‫دیگه خیلی دیر شده.

‫ممنون.

‫ولی دیگه نباید به قوطیِ قهوۀ ریتا دستبرد بزنی. ‫اگه بفهمه می‌کشتت. جدی میگم.

‫بیدارم نکردی.

‫چون اگه بیدارت می‌کردم، می‌رفتی. خب...

‫کجای این کار به نفع منه؟

‫بهتره دیگه برم.

‫گوش کن، اون‌ها تماس گرفتن.

‫مطمئن نیستم، ولی بهتره دیگه آمادۀ رفتن بشی.

‫به کجا؟

‫نمی‌دونم.

‫میرم ببینم چی می‌تونم سر در بیارم؛ ‫سعی می‌کنم سه‌شنبه چند ساعت بیام پیشت.

‫هانا چی؟

‫دارم سعیمو می‌کنم.

‫گندش بزنن.

‫نمی‌تونم برم.

‫این که صحیح و سالم خارج بشی، ‫به نفع همه‌ست.

‫به نفع منه.

‫به نفع هاناست.

‫به نفع همه‌ست.

‫«بهتر، هیچوقت به معنای بهتر برای همه نیست.»

‫هی...

‫هضمش سخته، می‌دونم.

‫منم وقتی رسیدم اینجا مثل زامبی‌ها بودم.

‫تا رسیدم بهم گفتن: ‫«به کانادا خوش اومدین. بفرمایید شربت شیرۀ افرا.»

‫اینجا واقعاً از این شربت‌ها بهت نمیدن.

‫حالت خوبه؟

‫قبلاً توی ارتش بودم.

‫بخش تدارکات و استقرارِ برق‌آسای قوا.

‫بعدِ اون اتفاقات، همه‌مونو از دم نگهبان کردن.

‫یه هفته بعد، دیدم یگانمون داره جسد‌ها رو از دیوار آویزون می‌کنه.

‫جسد «خائنین به جنسیت».

‫یکیشون دوست‌پسر سابقم توی دانشگاه بود.

‫اینجا واسه افرادی که شرایط سختی داشتن، ‫مشاورۀ روانی هست.

‫طبقۀ سوم. درست کنار آسانسور.

‫کم‌کم آسون میشه.

‫بهت قول میدم.

‫- پس کیف‌ها کجاست؟ ‫- این هفته محموله‌ای نیست.

‫یا که بهتره بگم، محمولۀ دریافتی‌ای نیست.

‫فقط محمولۀ ارسالی‌ای هست.

‫الان؟

‫به من اینطور گفتن.

‫نیک هم میاد؟

‫نیک کیه؟

‫یه سری وسایل طبقۀ بالا گذاشتم.

‫بعداً از شرشون خلاص میشم. ‫بیا. برو عقب کامیون.

‫جون کوچولو!

‫چی شد؟

‫واسه حمایت از زن‌های باردار رفته بودیم ‫همون کلینیکی که توی اسپرینگفیلده؛ مامانت امروز اونجا کار می‌کرد.

‫- خدایا. ‫- نازی‌های کثافت عوضی.

‫- دقیقاً. ‫- سلام دخترجون.

‫سلام. چی شده مامان؟ ‫- چیزی نیست. یه نفر بطری پرت کرد.

‫- دکترها رو نشونه می‌گیرن. ‫- همیشه همینجوره.

‫معمولاً نشونه‌گیری آدم‌های عوضی اینقدر خوب نیست.

‫واسه اون چیزه اومدی دیگه، درسته؟

‫آره. دستگاه همزن.

‫صحیح... یه جایی همین‌جاهاست.

‫- باشه. ‫- خب... چی می‌خوای درست کنی؟

‫من و لوک می‌خوایم واسه مویرا شام درست کنیم.

‫لوک یه کتاب آشپزی از مارک بیتمن گرفته؛ ‫یه خرده جوگیر شده.

‫قضیۀ لباست چیه؟

‫- این‌ها رو میگی؟ تازه از سر کار اومدم. ‫- قشنگه.

‫- توی یه انتشاراتی کار می‌کنم. ‫- چه خوب.

‫یه انتشاراتیِ خرده‌پاست. ‫بیشتر تو کار کتاب‌های دانشگاهی‌‌ان.

‫راستش همین اواخر ترفیع گرفتم، ‫الان دستیار ویراستارم.

‫مویرا داره یه وبسایت واسه ‫تعاونی زنان همجنسگرا طراحی می‌کنه.

‫چه خوب.

‫بازم از این چیزها لازم‌ داریم.

‫اینجا منتظر بمون.

‫یه کسی به‌زودی میاد.

‫خدا به همراهت دختر جون.

‫ ‫(شهری که در گذشته، ۱۴ زن به جرم جادوگری در آن محاکمه و دار زده شدند)

‫تو جادوگر مهربونی یا جادوگر بدجنس؟

‫بستگی داره از کی درباره‌م پرس و جو کنی.

‫اسمت چیه؟

‫جون آزبورن.

‫- فامیل مادرت؟ ‫- مدِکس.

‫بیا.

‫کجا داریم میریم؟

‫باند فرودگاه؛ غرب شهر ووستر.

‫یکی هست که یه هواپیمای باری کوچیک داره؛ ‫جنس‌های بازارسیاه رو جابجا می‌کنه.

‫کجا می‌بره؟

‫کانادا.

‫فردا همین که هوا تاریک شد، هواپیما بلند میشه.

‫توی یکی از خونه‌های خودی میذارمت.

‫اون‌ها هم تا باند فرودگاه همراهیت می‌کنن. ‫احتمالاً تا ۴۰۰متریش.

‫اون‌ها کی‌ان؟

‫روحمم خبر نداره.

‫یه آدم شجاع یا احمق؛ یا که هر دو تاش.

‫خیلی از آدم‌ها هر دوتاشن.

‫بیا.

‫گندش بزنن.

‫- گندش بزنن. ‫- چیه؟

‫- گندش بزنن. ‫- چیه؟

‫متأسفم، ما...

‫خیلی متأسفم.

‫هی!

‫- «خونۀ امن» رو... نه، نه، نه... ‫- هی!

‫باید برگردی اون داخل.

‫- نه! ‫- آره...

‫- «خونۀ امن» لو رفته. همینجا منتظر بمون. ‫- نمی‌تونی...

‫- متأسفم. ‫- نه! نمی‌تونی منو... هی!

‫برگرد داخل!

‫- نه! هی! منو اینجا تنها نذاز! ‫- نه! نه!

‫- نه! ‫- نه! نه! نه!

‫هی!

‫نه! نه!

‫هی!

‫هی!

‫هی! نه!

‫نه!

‫نه.

‫تو رو خدا.

‫تو رو خدا.

‫تو رو خدا.

‫بیا.

‫عجله کن.

‫گندش بزنن.

‫ممنون.

‫ممنون.

‫بخواب.

‫گندش بزنن.

‫بیا بریم.

‫بیا.

‫اوه، معذرت می‌خوام.

‫اشکالی نداره. ممنون.

‫خداوند مهربان و رحیم است.

‫چیزی...

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left