The first 200 lines.
Editor : Mehrdad_BaranBf = Ph_Asra_Setareh_Saqar_Amir=
=ضیافت شام جادوگر=
واو، اینجا چقدر قدمت داره؟
یعنی بسته ـس؟ چراغا همه خاموشن
ضیافت شام جادوگر ساعت کاری: از طلوع تا غروب خورشید
فکر کنم بسته ـس
...چیه
=ضیافت شام جادوگر=
...من
...واقعا
...تمام تلاشمو کردم
که دو تا بچه رو بزرگ کنم و کاری کنم خوشحال باشن
واقعا سخت کار کردم
...ولی
یهو کسب و کارم خراب شد
و نگران بزرگ کردنِ بچه هام بودم
دوستم راجع به یک فرصت سرمایه گذاری عالی بهم گفت
برای همینم از تمام سرمایه زندگیم مایه گذاشتم
ولی سرم کلاه گذاشتن
من یک احمق جلوه داده شدم
یک احمق
حتی پول پیشِ خونمون رو هم سرمایه گذاشتم
همین الاناس که بندازنم تو خیابون
هیچ جایی برای رفتن ندارم
...اگر لاتاری رو ببرم
میتونم واسه بچه هام غذا و هر چیزی که دلشون بخواد رو بخرم
میتونم یه پدر عزتمند بشم
مثل هر پدر دیگه
میتونم مثل یک انسان شایسته زندگی کنم
...پس لُپ کلامت اینه که
میخوای لاتاری رو ببری؟
فویه گرس، برگرفته از امیال انسانیه
ولی؛ حتما میدونی که یه قیمتی داره؟
قیمت؟
...از اون چشم ها
خوشم میاد
...اگر اینو بخورم
واقعا لاتاری رو میبرم؟
...اولین بارمه که
یه چیز به این خوشمزگی میخورم
عدد بعدی 37 هست
عدد 37؛ پنجمین عدد شانس
حالا وقت انتخاب آخرین عدده
اعداد الان ۱ و ۶ و ۱۵ و ۳۶ و ۳۷ هستن
!آخرین عدد شانس، عدد 38 هست
!تبریک میگم
!بردم
!واقعا بردم
جی آ، خیلی سریع باید برم جایی
خوب مواظب داداشت باشیا
!بابا- !بابا-
با یه چیز خوب واسه شام بر میگردم
هی، به همه اونایی که پول منو بردن بگو
که همین الان تو خونه جمع بشن
آره، دوباره باهشون بازی میکنم
!من لاتاری رو بردم عوضی ها، دارم میام
!همه پولامو دوباره میگیرم
و از همه شما عوضیا که پولمو خورده بودین انتقام میگیرم
چی؟
چه خبر شده؟
من از اون چشما خوشم میاد
!چی شده؟ نمیتونم ببینم! چشمام
!چشمام
پس این آخرین روز کارمونه؟
پس اون آخرین مهمونمون بود
الان میخوای بری اون بچه رو ببینی؟
مشکلی نداری؟
مگه انتخاب دیگه ای هم دارم
من یه آمریکانو با یخ میخوام
منظورم اینه که، داغ باشه
همیشه تحت فشارِ تصمیم گیری های مختلف هستیم
...ای خدا، چرا اینا
بهشون گفتم که آشغالا رو توی روز خودشون دور بندازن
هیچ وقت گوش نمیکنن، خدای من
از مسائل کوچیک گرفته تا مهم ترین موضوعات
...همیشه انتخاب های دشواری پیش روی ماست
...که دارن نگامون میکنن و بهمون میگن
"همین الان تصمیمت رو بگیر"
اون قدر طبیعیه که به سختی متوجه ـش میشیم
...زندگی همیشه پروسه ای از گرفتن
این تصمیم های کوچیک و بزرگه
مجموعا 1700 وون میشه- ممنون-
ممنونم، دوباره میبینمتون
...اما توی زندگی
یه سری تصمیم ها هستن که همه زندگیت رو عوض میکنن
...ما این رو درک نمیکنیم
تا خود همون لحظه
اینکه تمام تصمیماتی که تو این دنیا میگیریم؛ یه بهایی دارن
تا وقتیکه اون زن رو ملاقات کردم
=ضیافت شام جادوگر=
= استیک خونی انتقام = = قسمت اول=
!خدای من، جین
میدونی ساعت چنده؟
خسته نشدی از بس هر بار دیر میکنی؟
...خب...آخه دیشب تا ساعت 4 صبح کار کردم
!خودتو بهونه هات !حالم بهم میخوره وقتی مردم همش بهانه میارن
مثل اینکه تا دیروقت کار کردن خیلی کار شاخی ـیه
....دیروز واسه امروز صبح؛ درخواست مرخصی دادم
اگه قرار باشه هر روز صبح مرخصی بگیری پس کی کارا رو انجام بده؟
میگی من انجام بدم؟
متاسفم
کی میگه زن ها لایق هستند؟! همش مزخرفه
این چیه؟ قهوه ست؟
دخترایی مثل تو هیچوقت غذاشونو یادشون نمیره
انگار که این مهم ترین چیز تو دنیاست
...درسته.حتی با اتحادیه کارگری
...و هفته های کاری 52 ساعته
قانون ثابتی وجود داره که هیچوقت تغییر نمیکنه
اگرچه من پنج ساله دارم کار میکنم
ولی حتی نمیتونم صبح ها آزادانه مرخصی بگیرم
و هر روز باید مثل یه برده کار کنم تا بتونم حقوق بگیرم
من همیشه پایین نردبون بودم
به سلامتی.بیایید همه ـمون یه نوشیدنی بزنیم
ادامه بدید، خوب بخورید
دیگه شرکت هایی که به سلامت کارمنداش اهمیت بده
و بهشون گوشت بده؛ تو دنیا پیدا نمیشن
!به سلامتی،همگی
به سلامتی
من رو دور خوبی ام هرچقدر دلتون میخواد بخورید
اسکل مست ای کاش میذاشت برگردیم خونه
چرا یهویی شام گروهی ترتیب داده؟
من باید بچه مو بردارم
جین،برای هممون سوجو و آبجو مخلوط درست کن
برای خانواده مون
هرچقدرم تلاش میکنم خودمو به این زندگی عادت بدم بازم نمیتونم
امروزم دوباره نوشیدنی ها رو الکی با هم قاطی کرد
به سلامتی- به سلامتی-
اره.بیا بریم بالا
خیلی سخت تلاش کردم تا بتونم شغلمو عوض کنم
بیاید اینو بخوریم و حرکت کنیم من میتونم
نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم
نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم
نگاه کن.مراقب باش
اونه. پشت سرت
اوه،نه
این بار هم خودتی؟
اوه نه- !بزن بریم دنبالش-
اشتباه کردی- اون نیست-
تمومش کنید- بزن بریم-
یه کاری کن- حالت خوبه؟-
تو بهش صدمه زدی- اونطور نیست -
ول کن تا حرف بزنیم- حرفتو بزن-
صورتت رو پاک کن
بیچاره.امیدوارم درک کنی
تازه واردی برای همین نمیدونی
اما همسرش سالی یه بار اینکارو انجام میده
کی شوهرشو میخواد؟- دقیقا-
یه نوشیدنی بزن و فراموشش کن
خدای من- جین،این سوجو ئه-
...جین؛ این
اگه همشو بنوشی...جین
خب؛ به نظر خوب میاد
...آرزوی من
هنوز وقتش نرسیده؟
مامان کجایی؟
!!بفرمایید
دوباره دیر کردی
خدای من،بوی بد میدی.دوباره نوشیدنی خوردی؟
نگاه مامان.اینو برای تو خریدم
اینو خریدم
ببین چی گرفتم
اینا چیه؟
اینا همش نیست
اینجا رو نگاه
یکمم کاهو خریدم
....یه برگ کاهو
بگیرش.صبر کن
!اینا هم رایگانن؛ رایگان
چرا اینقدر نوشیدنی خوردی؟
!الان بیشتر به الکل میخوری تا آدم
کارم اینطوره
مینوشی و همه چیزو رها میکنی
و وقتی هوشیار میشی؛ کار میکنی
مگه نه؟
فعلا بیا بخوابیم
مشکلی که نیست؛ مگه نه؟
چه مشکلی میتونه باشه؟
!همش به خاطر اینه که همچین دختر نازنینی داری
باید کمتر شیرین درستم میکردی
من یه چیزیم که دنیا هرگز به روی خودش ندیده
من یه شخصیت درجه یکم
گرفتی؟ عه سوک خانم؟
...مامان عزیزم
دبیرستان اینجو
همگی توجه کنید.بشینید سرجاتون
میتونیم سلام کنیم؟
یه همکلاسی جدید دارید
من لی گیل یونگ هستم امیدوارم اوقات خوشی با هم داشته باشیم
گیل یونگ داره خودشو برای رشته تربیت بدنی آماده میکنه
می تونی اونجا بشینی
یونگ جه؛ مشتاق دیدار
خب
اونکه نیاز نیست واسه دانشگاهش درسی بخونه
چی؟
اما..اما چرا من؟
حتی اگه منم اخراجت نکنم؛ زنم اخراجت میکنه
دیگه چی کار میتونم بکنم؟
سر کار که اشتباهی مرتکب نشدم
چی؟- یه نگاه به اوضاع بنداز-
همسرت کسیه که اوضاع رو بهم ریخته
No comments yet. Be the first to leave one.