The first 127 lines.
SANDS Movie
هی، پیم، چقدر دیگه مونده؟
ما... ما انگار وسط هیچ کجاییم.
فقط یکم دیگه مونده، چارلی.
ببین مرد، من یه مهمونی باحال رو پیچوندم که بیام این کار رو باهات انجام بدم، باشه؟
پس بهتره یه چیز مسخره با یه مشت آدم خشک نباشه.
بهم اعتماد کن، چارلی، خیلی خوش میگذره.
اینا دیگه خودِ خودِ حیوون مهمونی ان.
رسیدیم، چارلی.
با بیل فیلمور و دانکن آشنا شو.
پیم، این دیگه چیه؟
گروه شکارچی های یوفو.
هفته پیش گفتی خیلی به یوفوها علاقه داری، مگه نه؟
من توی کل زندگیم همچین چیزی نگفتم.
آه، شاید اون گِلپ بود.
سلام، پیم.
این تازه وارد کیه؟
سلام، بیل.
این چارلیه، بهترین دوستمه.
آره، آره، از دیدنت خوشبختم، چارلی.
هر... هر دوستی از پیم، دوست ماست، آره.
پس شماها فقط همینجا میشینید، و منتظر میمونید یه موجود فضایی ظاهر بشه؟
آره، آره، آره، آره.
نه، نه، کاری که ما میکنیم خیلی هیجان انگیزتر از اینه.
بذار جستجوی حماسی شروع بشه.
اونجاست!
اوه، ببخشید، اشتباه شد.
اون فقط یه ماهواره از قبل بود.
خب، تا حالا هیچکدومتون واقعاً یه یوفو دیدید؟
یو ای پی.
معلومه که دیدیم!
توی سال ۲۰۱۳، ما احتمالاً، قطعاً، یه چیزی رو دیدیم،
که شبیه یه سیگار بود، با سرعت باور نکردنی پایین اومد و بالا رفت.
معلوم شد یه پرنده بوده، ولی بازم خیلی باحال بود.
چرا یه موجود فضایی باید بهمون اهمیت بده؟
من باور دارم اونا به دلایل صلح آمیز اینجان، آره...
و میخوان که ما همدیگه رو دوست داشته باشیم، آره.
چرند!
اونا دیوهایی از یه بعد دیگه هستن!
و تنها دلیلی که ما اونا رو زیاد نمیبینیم
اینه که نمیتونن از اون گنبد شیشه ای لعنتی که از زمین تخت محافظت میکنه رد بشن.
واقعاً این رو باور داری؟
یا... یا فقط داری یه نمایش اجرا میکنی؟
من فقط باور ندارم، من میدونم!
و اونا سرت کلاه گذاشتن، مگه نه؟
میتونم بگم، وقتی اومدی اینجا فهمیدم.
خیلی خب، باشه، پس چطوری مناطق زمانی رو توضیح میدی، رفیق؟
ها! این دانشمندهای دروغگوی ناسا چقدر بهت پول دادن که این رو بگی، ها؟
آه.
درباره موجودات فضایی چی فکر میکنی، دانکن؟
وای، خدای من، فکر کنم دانکن خیلی کلوچه حیوونی خورده.
آره، چیزهای هیجان انگیزیه، آه، من... من الان یه اوبر میگیرم.
وایسا، بیل، مگه تو اون دستگاه بیکن فضایی آزمایشی که دربارهش حرف میزدی رو نداری؟
آره، آره، من دارم... من اون رو همراه خودم دارم،
ولی اگه درست استفاده نشه، میتونه خیلی ناپایدار باشه.
همگی عقب وایسید.
این یه ترمینه، رفیق.
چی؟
آره، نه، عموی من یه دونه از اینا داشت...
وقتی که توی گروهش بود، "خیره شدگان قرمز".
اوه، نمیدونستم که میتونه این کار رو بکنه.
وای، خدای من!
این واقعیه!
من فقط داشتم الکی میچرخیدم!
وای خدای من، این یه یوفوی واقعیه!
- آه... - آه...
پیم، بیدار شو
بیل، هی، بیل.
وای خدای من!
رفیق، این باید یه خواب باشه.
این باید یه جور کابوس باشه.
من هیچی نمیشنوم.
فکر کنم رفتن.
وای، نه تنها ما توسط بیگانه ها دزدیده شدیم...
بلکه فکر کنم بیگانه هایی که ما رو دزدیدن...
خودشون هم دزدیده شدن...
و حالا ما داخل سفینه اوناییم...
و اونا دارن از کهکشان ما خارج میشن.
آره، عجب حرفیه.
من... من میتونستم این رو بهت بگم.
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد.
پادشاهی تو بیاد...
هی، کسی از شما فندک داره؟
- اوه، نه. - نه آقا.
نه، هیچکس اینجا فندک نداره.
متاسفم، رفیق.
باید کلسی رو دعوت کنیم؟
نه، عمراً نه، داداش.
دفعه آخری که اینجا بود، روانی شد و آدرال و ویپ من رو دزدید.
لعنت بهش.
ام، سلام؟
چه خبر؟
وایسا، کی شماها رو دعوت کرد؟
اوه، گل... زو...
اوه، ز... زی... زیمب...
- زنور؟ - آره، آره، آره.
- زنور... آره، آره، آره، آره. - همونه.
آره، آره، آره، زنور، آره.
اوه، عالیه، آره.
خب، اون هنوز اینجا نیست، ولی بیاید تو.
مهمونی تازه داره شروع میشه.
ما داشتیم آماده میشدیم به منظومه زتا رتیکولی بریم که خوش بگذرونیم.
شماها پایه یکم شیطنت شنبه شبی هستید؟
با اینکه به نظر سرگرم کننده میاد، و واقعاً هم سرگرم کننده به نظر میاد،
میدونید، در واقع زنور دلیل اصلی اومدن ما به اینجا بود،
پس اگه اون اینجا نباشه، احتمالاً فقط برمیگردیم خونه،
اگه مشکلی نباشه.
چی؟
شماها آدم های خشک و بی حالی نیستید، مگه نه؟
اوه، نه، نه، نه، ما باحالیم.
ما، آره، ما، آره.
آره، فکر کنم بتونیم یکم وقت بگذرونیم.
بالاخره شنبهست.
خیلی خب.
بزنید بریم مهمونی!
اوه، فکر کنم داره اثرش از بین میره.
خیلی خب، آره.
هی، میدونید، ما همه اون کارهایی که خواستید رو انجام دادیم تا ثابت کنیم باحالیم؟
خب، ما باحالیم، میدونید
در واقع، پیم اون ماده سیاه رو به بازوش تزریق کرد،
شماها حتی ازش نخواستید این کار رو بکنه ولی اون انجامش داد
ولی فکر کنم... فکر کنم خیلی خسته ایم، مگه نه؟
منظورم اینه، فکر کنم دیگه وقتشه که ما رو برگردونن خونه، مگه نه، پیم؟
آره، آره، درسته.
حرف دلم رو زدی، چارلی.
آه، ما دیگه میریم.
وایسید، آروم باشید، آروم باشید
No comments yet. Be the first to leave one.