The first 200 lines.
چیزی رو از قلم انداختم؟
چیزی رو از قلم انداختم؟
چیزی رو از قلم انداختم؟
جسد رو تحویل بده، بیلیس.
پس میگی از، امم، کمترین یاردز خوشت نمیاد؟
نه بابا، قضیه اینه که استادیوم مموریال...
...یهو خالی میشه.
مثل... مثل یه بنای یادبود لال برای تیم کُلتس.
میخوای باهاش چیکار کنی؟ غرقش کنی؟
چی میتونی بهم بگی؟
استادیوم مموریال رو یه پارک آبی غولپیکر تصور کن.
نمیدونم. نمیدونم، ملدریک.
هنوز یادمه دِیو مکنالی رو اون تپه تو سال ۶۶.
میدونی، من نزدیک مموریال زندگی میکنم.
قبلاً روز بازی اگه مهمونی داشتم...
...جا برای پارک مهمونام نبود.
تو کی اصلاً روز بازی مهمونی داشتی؟
بریم، بیلیس.
میشه، امم، از همسایهها پرسوجو کنیم؟
آره. از همهشون اظهارات بگیرین.
کوچه رو گشتیم، حیاط رو گشتیم.
چیزی برای انجام دادن اینجا نمونده.
چرا شما فقط ماشین سردخونه رو نمیارین...
...و بریم از اینجا؟
من نمونه میخوام، باشه؟
بیلیس، تمام شب بارون میباریده.
هر نمونه خونی قبل از اینکه پزشکی قانونی برسه، شسته شده.
باید سریع باشیم. نه، من چیزی رو اینجا از قلم انداختم.
وای! وای!
وای! اون رو نگاه کن.
اندازه اون هیولا رو ببین!
اونقدر بزرگه که میشه سوارش شد! میتونیم یه رودئو راه بندازیم.
موش همه جا هست!
ما پسر نینواز رو میخوایم، زیگفرید و روی رو میخوایم.
برو کنار!
بس کن به من زل زدن، ای جربیل پنیرخور!
ای همستر پر از بیماری! جان!
ای توده لجن شپشزده!
جان! چی؟
داری سر یه موش داد میزنی، مرد!
شما هنوز اینجایین؟
جانی.
تیم.
وقتشه جسد رو ببریم داخل.
جسد رو تحویل بدین.
اداره پلیس بالتیمور.
دخترم.
پیداش کردین؟
نه! خدای من!
متاسفم.
چطور؟
اون، امم...
...تو یه کوچه که همین نزدیکیا بود، چاقو خورده بود.
این - من نمیتونم این کارو بکنم، مرد. منظورت چیه که نمیتونی این کارو بکنی؟
چون، خب برو انجامش بده.
برو انجامش بده.
ریشاون.
خانم، اگه مشکلی ندارین، ما نیاز داریم که شما، امم...
...با ما بیاین تا برای شناسایی قطعی کمک کنید.
و، امم...
اگه اصلاً، امم، ممکنه، ما نیاز داریم که شما، امم...
...با ما همکاری کنید.
باشه. من، امم...
...فقط برم، امم، وسایلمو بیارم.
از این متنفرم!
نیروی بیشتر. به کمک بیشتری نیاز داری. کمک خوبه.
من پنج تا کارآگاه از مواد مخدر میفرستم برات.
و هفت تا از اداره مبارزه با مفاسد.
میتونن میزاشون رو هم با خودشون بیارن؟
تو معلم آدنا بودی از ژانویه تا کی؟
اون کی از کتابخونه رفت؟
هی، کروسِتی! بله؟
مشکل اینجاست که این متجاوزان لعنتی مثل آمیب تکثیر میشن!
نصف میشن... ببین کی تازه آزاد شده.
ادیسون، یادته؟ متجاوز حرفهای؟
اوه، روی آلتش خالکوبی داشت؟
آره، "مادر". آدنا تو حیاط مرد، همونجا که افتاده بود، همونجا مرد.
اون تو حیاط خلوت نمرد.
اون یه جای دیگه کشته شده بود و جایی که شما پیداش کردین، رها شده بود.
هر کسی که نصف مغز نخودی داشته باشه، ریسک نمیکنه یه جسد رو اون پشت حمل کنه، نگاه کن.
این صدای سوت که من میشنوم...
...غاریه که قبلاً مغزت اونجا بود؟
اون چیزی که ریسکش رو نمیکنی، کشتن اونه اونجا تو فضای باز.
باشه، نابغه.
آیا مرگ آدنا کیشا واتسون...
...کار یه قاتل زنجیرهایه؟
پنج زن در منطقه شمال غربی کشته شدن...
...در طول چهار ماه گذشته.
این یعنی هر سه هفته یک قتل حلنشده.
ما قاتل زنجیرهای نداریم.
اون مرگها کاملاً بیربطن.
فقط میتونیم امیدوار باشیم حق با توئه. حق با منه.
این گریسِلدا بتل از مقر پلیسه.
برمیگردیم به تو، جیم. میتونم برات یه نوشیدنی بخرم؟
امم، باشه برای بعداً.
ما هنوز داریم سعی میکنیم برات یه میز پیدا کنیم.
یه جورایی خجالتآوره وقتی کارآگاه مسئول پرونده...
...باید سر پا وایسه.
آره.
همون قتل و جنایتهای همیشگی، مگه نه؟
آره، فقط دارم... خب، میدونی.
مطمئن میشم که همه قدمها رو درست برمیدارم.
اوهوم. طبق قانون برو جلو.
به حرف دلت گوش کن.
تو هواپیما بودم و ناهار آوردن.
ناهار؟ واقعاً؟ از دیترویت تا بالتیمور؟
آره، داشتم سعی میکردم سالادم رو از اون لیوان پلاستیکی کوچیک بخورم.
و خانمی که کنارم نشسته بود گفت:
بعضی از مردهایی که میشناسم فکر میکنن این کار منحرفانه است...
ولی من دوست دارم "مدل ایگوانا" عشقبازی کنم.
وای!
فلج شدم. نمیدونستم چی بگم.
همونجا خشکم زد... انگار یخ زده بودم.
چنگالم هم وسط انگشتام، دهنم...
مدل ایگوانا، هان؟
خودش اینو گفت.
من تا حالا چیزی از این "مدل ایگوانا" نشنیده بودم.
افسر تورمن. شماها زودتر از آمبولانس رسیدین.
مطمئن نبودم که باید بهتون زنگ بزنم یا نه،
با توجه به فشاری که روی اون دختر کوچولو بود.
چه درختای قشنگی، چه چمنزار زیبایی.
خب، اینجا جای مناسبیه واسه یه قتل.
کی تو لیست کاندیداست؟ اِم، دوهن، توماس دوهن.
اِ، ایشون اون بالا روی زمین افتاده، مرده.
و زنش ادعا میکنه سکته قلبی کرده.
دوست داری اینجا زندگی کنی؟ مالیاتهاش...
ایشون خانم دوهن هستن.
خانم دوهنِ بیوه.
تسلیت میگم خانم. میشه بگید چی شده؟
داشتیم بحث میکردیم که کجا بریم...
برای شصتمین سالگرد ازدواجمون که...
که...
مثل یه شاخه خشک تو یه روز سرد، یهو افتاد.
سابقه مشکل قلبی داشتن؟ نه.
کریس، بهتره به پزشک قانونی زنگ بزنی.
دست نگه دار. چرا؟
اون نمرده. من نمردم!
نمردی؟ چه غلطی داری میکنی؟
نمردی؟ اون هرزه کجاست؟
اون نمرده!
اوه! اوه!
نمیتونی این کارو باهام بکنی. بمیر، حرومزاده، بمیر!
اول تو، هرزه! تو نفس کشیدن رو قطع کردی!
تورمن، مانچ، بیا از اینجا بریم بیرون
و این آدما رو به حال خودشون بذاریم.
بمیر، حرومزاده، بمیر! تو رو میبرم پاریس!
میبرمت فاضلاب!
صورتتو توی لجن فرو میکنم!
شاید بهتره بمونی. ...بمیر!
بدون تو میرم پاریس! اوه!
دکتر بلایت.
دکتر بلایت، تیم بیلیس هستم.
شما اجازه دادین خیلی زود جسد رو جابجا کنن.
فکر کردم همه کارشون باهاش تموم شده،
از جمله افراد شما.
این اولین پرونده شماست، مگه نه؟
بله.
دمای بدنش باید گرفته میشد.
با دماسنج داخلی در محل قتل.
حالا تنها چیزی که میتونم بهتون بگم اینه...
اینه که حداقل ۱۲ ساعت از مرگش میگذره.
من سالی دو بار تو آکادمی پلیس سخنرانی میکنم.
سعی کن یه بارش رو بیای.
هی فرانک. هی، حالت چطوره؟
اِم، ما میدونیم که اون ناپدید شده بود...
حدود ۳۶ ساعت قبل از پیدا شدن جسدش.
و شما به من میگین که اون زنده بوده...
تا ۱۲ ساعت آخر اون دوره؟
پس چیزی که من تعجب میکنم اینه که، اِم...
ممکنه اون گروگان گرفته شده باشه یا...
ببینیم این کمک میکنه یا نه. این چیزیه که تو معدش بود. این چیه؟
این یه وعده غذایی کاملاً هضم شده اسپاگتی و کوفته قلقلیه.
و بعدش یه وعده نیمه هضم شده هاتداگ...
و چیزی که احتمالاً کلم ترشه.
آره، زنگ زدم مدرسه آدنا و منوی غذا رو گرفتم...
برای آخرین روز کلاسش، سهشنبه.
اسپاگتی و کوفته قلقلی.
پس آخرین وعده غذاییش هاتداگ و کلم ترش بوده.
تنها کاری که باید بکنم اینه که مردی که اینو بهش داده پیدا کنم.
علت مرگ رو پیدا کردی؟
خشونت بیش از حد و آشکار. اینطوری خفه شده بود:
به احتمال زیاد با یه تکه نخ یا طناب.
بعدش احشاش با یه وسیله تیز بیرون کشیده شده بود.
احتمالاً یه چاقوی آشپزخونه دندانهدار.
و شش تا زخم عمیق هم داشته...
در قفسه سینه و شکمش.
بهش تجاوز شده بود؟
یه پارگی تازه توی واژن هست.
ولی نمونهبرداری برای اسپرم منفی بود.
پس ممکنه با یه شیء مورد تعرض قرار گرفته باشه.
حدس من، یه لوله یا بطری.
هوم.
همونطور که میبینی یه گوشواره کوچیک قلبشکل...
تو یه لاله گوشش هست و تو اون یکی نیست.
من... من به مادرش زنگ میزنم ببینم آدنا هر دوتا رو انداخته بود یا نه.
باشه.
چیز دیگهای هست که بخوای اضافه کنی، بیلیس؟
صورت یه فرشته.
هی کروزتی.
وقتی داشتی از سردخونه برمیگشتی...
No comments yet. Be the first to leave one.