The first 200 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
AMIRALI & Marie
زمانی بود که من فقیر ولی خوشحال بودم
مادرم از اینکه غذای کمی داشتیم ناراحت بود
برای همین موهاشو کوتاه کرد و فروخت
در عوض ماهی خشک خرید
توام باید بخوری
پدرم ناراحتِ مادرم بود
بیا
ممنونم - خدافظ -
...اون کتاب های با ارزشش رو فروخت
تا برای مادرم هدیه بخره اون زمان بود
پدر
سلام هان سو
این چیه؟
منظورت اینه؟
بگیرش
بهش بگو تو اینو براش خریدی
این چیه؟
خدای من
این ابریشمه
تو اینو خریدی؟
خب من دزدی که نمی کنم
چرا برای چیزی پول دادی که حتی نمی تونیم بخوریمش؟
ولی
این چیه؟
ای وای
یه نفر میخواست بره دستشویی، یه لحظه گذاشتش اونجا
بس کن، این مال یه نفر دیگه اس
...باید ببینیم چیه
تا بفهمیم یادش رفته یا دورش انداخته
خدایا
این چیه؟
خدای من
...این
...خانوادشو دستگیر کنید
!همه سوراخ سنبه های خونه رو بگردید
!بله - !بله -
!نه هان سو
دارین چیکار میکنین؟
!ما کاری نکردیم - چیکار دارین میکنین؟ -
!هان سو نه
!نه! بس کنید
اون موقع من
عصبانیت، نفرت
غم، تلخی، و درد رو چشیدم
...همه این احساسات با هم
رنجش رو به وجود آوردن
!هان سو
من انتقام میگیرم - !مادر -
...رنجش و درد عمیق من
برای کل دنیا آشکار میشه
...برای همین
وکیل شدم
چطوره با من یه معامله بکنی؟
میتونیم با هم کار کنیم
منظورم اینه که منو نکش
...قرار رو وقتی میذارن
که هر دو طرف برای همدیگه چیزی داشته باشن
یه وکیل ساده چیکار میتونه برای یه رئیس صنف بکنه؟
خیلی خب
...خب
...شما جدیدا توی
یه معامله با قصر شکست خوردید
اون معامله
که نتونستید انجامش بدید رو
من کاری میکنم که انجام بشه
امکان ندارد بتونی همچین کاری بکنی
هی
!وایسین
...عوضی
!یا علی
!وایسا
یه لحظه صبر کن
...خب
اون مامور داره دنبال یه نقاشی میگرده مگه نه؟
من اونو برات گیر میارم
...من که رئیس یه صنفم کل کشورو گشتم
ولی نتونستم پیداش کنم
تو چطوری میخوای پیداش کنی؟
بیا بیرون
...من
اون مرده، پیو
که صاحب نقاشیه رو میشناسم
خیلی زیادن
خیلی خب
!آبنبات بخورید
!من یکی میخوام
آبنبات بخورید - لطفا یکی به من بده -
من میخوام - منم یکم میخوام -
بیشتر بخورید - شیرینه -
نوش جونتون - باشه -
خوشمزه ست
نمیدونم قضیه چیه
اما اون توی زندان هانسونگبو زندانی شده
من از استعداد وکالتم استفاده میکنم تا اون مرد رو آزاد کنم
پس به جای پول این نقاشی رو بگیر
نظرت چیه؟
بهم اعتماد میکنی تا اینکارو بکنیم؟
انتظار داری به خاطر اینکه یه محاکمه رو با زبون بازی
برنده شدی بهت اعتماد کنم؟
امکان نداره - ...خب این -
خیلی منطقیه
چی؟
پس به جای اینکه دنبال اعتمادی که وجود نداره بگردی
باید یه کاری کنی احساس امنیت کنن
اون حتما خواب و بیداره
...پس
هی اون دختر کیه؟
!الکی آوردینش
!یا دهنشو ببند یا از شرش خلاص شو
سیصد نیانگ
...سیصد نیانگ کافیه تا
احساس امنیت بکنید؟
اون وکیل به طرز مشکوکی از ما اطلاعات داره
نذارید برای همینقدر پول در بره
قبوله
ولی
درمورد امنیت من تصمیم میگیرم
وقتی به سر و وضعش برسیم
میتونه به درد بخور باشه
حتما سیصد نیانگ می ارزه
...نگو که
...اون بیشتر از سیصد نیانگ می ارزه چون من که شک دارم
...باید دنبال یه چیز دیگه بگردیم
قبوله
قبول کرد
چند لحظه تنهامون میذاری؟
فقط یکم طول میکشه
حواست باشه چشم از اینجا برنداری
چشم ارباب جانگ
...آخه داشتی به چی
فکر میکردم؟ نه من فکر نمی کردم
عقلم اون تصمیمو نگرفت
قلبم گرفت
میخواستم بهت اعتماد کنم
آخه برای چی؟
یادم نمیاد دلیلی برای اعتماد بهت داده باشم
ولی کنجکاوم کردی
...کنجکاو شدم بفهمم
میخوای چیکار کنی و چی از دستت برمیاد
ولی نمی تونم اینو بگم که
درمورد چی حرف میزنی؟
!باید بهم بگی تا بفهمم
خب خودت میدونی دیگه همون
کدوم؟
...همون - خب -
...همون که - خب؟ -
توی نگاه اول عاشقت شدم
...میخواستم انقدر پیش برم تا برات جبران کنم
و بهت کمک کنم
...این کاریه که
یه آدم عاشق میکنه، مگه نه؟
چی؟
خب امیدوارم به هدفت برسی
برات یکم وقت میخرم
تو عقلتو از دست دادی - بله -
صبر کن، بله؟
بدون تبم میشه مریض بود
تو مریضی
پس هر اتفاقی که افتاده رو فراموش کن و راه بیفت
صبر کن من اونقدرم بی وفا نیستم
من زنی هستم که سر حرفش میمونه
دلم نمیخواد مدیون کسی باشم
تو به من مدیون نیستی، این عشقه
اینجوری شروع میشه
اه حالم به هم خورد
من فقط توی دادخواهی به درد میخورم
توی زندگی عادی فقط دردسرم
اینو من تعیین میکنم
میگن خودت آخرین نفری هستی که خودتو میشناسی
...به نظرم درمورد شخصیتت
اعتماد کن
...اما
ده روز کافیه؟
یازده روز؟
دوازده؟
...پس
سیزده روز؟
پنج روز بسمه
!عالیه
برو برو
خدایا
چطور ممکنه اون به تو حسی داشته باشه؟
چی؟
باید محکم تر میبودی
"من خودم نقشه دارم، پاشو جمع کن برو"
"تو زندگی نداری؟"
...با توجه به شخصیتش، اون ممکن بود
سوالای بیشتری بپرسه و خستم کنه
ارقام، اون درمورد ارقام حالیشه پس مشخصه که آدم غیرطبیعیه
درسته
اون شجاعه، سرسخته و یکمم دیوونس
میتونستم احساس کنم که از سروکله زدن با اون همه ملوان
توی تجارت خونه، تجربه به دست آورده
ولی
اصلا بوی ماهی نمیداد
یه عطر غیرآشنا ازش میشنوم
پارچه گیاه شاهدونه ست؟
...اون کسی نیست که
No comments yet. Be the first to leave one.