The first 200 lines.
قسمت اول
آیا میدانید "پنج امپراطوری" چگونه به وجود آمدند؟
"سرزمینِ مقدس چیونگ سانگ" به "امپراطوری تی ین چوان" اختیار داد
تا بر امپراطوری های "تای یوان-شوان جی و تی ین شا" حکمرانی کند.
امپراطوری ها رونق گرفتند و مردم در آرامش بودند.
اما هزاران سال پیش شخصی به نام "دی فی تیان" شروع به کشتار و خونریزی در پنج امپراطوری کرد
و مردم را به فلاکت و بدبختی نشاند.
رئیس و استادِ چیونگ سانگ "چانگ چینگ زی" از گلبرگِ نیلوفر الهی برای پیروزی در جنگ استفاده کرد.
اما دی فی تیان به طور کامل از بین نرفت.
چند قطره ی آخرِ خون اش، لخته و تبدیل به "سنگ پنج رنگ" شد.
اکنون، قدرتِ دی فی تیان درحال بازگشت است.
شخصی که او را بیدار میکند، دختری جوان خواهد بود که حاملِ سنگ پنج رنگ می باشد.
تو وارثِ گلبرگ الهی هستی.
فقط تویی که میتونی اون دختره رو پیدا کنی و سرنوشت رو تغییر بدی.
وگرنه، پنج امپراطوری بخاطر اون بازم در هرج و مرج فرو خواهد رفت.
کی اینجاست؟
فو یاو!
فقط کسی که "نشانِ روح عرفانی" رو داشته باشه میتونه از سومین مرحله ی "فنِ پنجگانه ی روح عرفانی" بگذره.
خیلی خب.
پس شانسم رو امتحان میکنم.
چطور جرئت میکنی!
نمیخوای به ارشدت(خواهر بزرگترت) ادای احترام کنی؟
"ارشد پِی" واقعاً رحم نمیکنی ها.
یه خدمتکارِ "فرقه ی شوان یو" چطور میتونه منو ارشدش خطاب کنه؟
چون "ارشد یان" چند تا چیز یادت داده فکر نکن هم سطحِ منی.
یه خدمتکار همیشه خدمتکار میمونه.
هم سطح؟
باشه.
حیف شد. داشتم اون مرحله رو رد میکردم.
خوابش رو ببینی!
تو با ورودِ غیرمجاز به "حریمِ پنجگانه"
قوانینِ فرقه ی شوان یوان رو زیرپا گذاشتی.
باید دست و پات رو ببندم و ببرمت پیشِ رئیس.
میخوام ببینم اونوقت کی میخواد ازت طرفداری کنه.
صبرکنین!
ارشد، درسته که قوانین رو نقض کردم
ولی اگه بخواین منو پیشِ رئیس ببرین مدرک لازم دارین.
برای گرفتنم مدرک لازم دارین.
داری نفس های آخرت رو میکشی ولی هنوزم لجبازی میکنی!
"آلی" ببندش!
چشم!
عجب احمقیه.
ما درست رو لبه ی پرتگاه هستیم.
اگه میتونی بپر.
میترسم.
ولی حالا که بهم دستور دادین
منم اطاعت میکنم!
بانو...
احمق.
خدمتکارِ حقیر!
ولت نمیکنم!
برادر یان
فو یاو؟
یکی رو از دور دیدم.
گفتم شمایی.
بازم یواشکی رفتی به کوهستان؟
چند بار بهت بگم؟
نمیتونی بری اونجا.
اگه بفهمن، تو...
میدونم ولی دلم براتون تنگ میشه!
مزخرف نگو!
ارشد یان.
خواهر.
ارشد، دوباره از این خدمتکار حقیر دفاع نکنین.
اون جرئت کرده واردِ حریم مون بشه و فنونِ ما رو یاد بگیره.
با فرار کردنش از کوهستان چندین قانون رو نقض کرده.
باید اینو به رئیس گزارش بدم.
اون فوراً باید مجازات بشه.
حقیقت داره؟
آهای...
همیشه ی خدا، خودسری.
خواهر، فو یاو هنوز کوچیک و خامه.
طبیعیه که سرکشی کنه.
اینبار رو ببخشش.
ارشد!
شما همیشه ازش دفاع میکنی!
بخاطر همینه که یه خدمتکار فرقه ی شوان یو اینجوری رفتار میکنه.
پس قوانینِ کوهستان شوان یوان چی میشه؟
حالا که حرفش شد، ارشد پِی هم چند تا قانون رو نقض کرده.
تو... چطور جرئت میکنی!
بد میگم؟
امروز مراسم قربانی کردن برگزار میشه.
همه ی شاگردانِ فرقه ی شوان جنگ الآن باید روی کوهستان باشن.
ارشد پِی یوان، شاگردِ اول فرقه است.
پس چرا از کوهستان خارج شده؟
ای...
خواهر!
حق داری که توبیخ اش کنی.
خودم بعداً به رئیس گزارش میدم و از مجازات شدنش، مطمئن میشم.
آهای!
وقتی برگشتی خونه ات
یه گوشه بشین و به اشتباهاتت فکر کن.
بعداً مجازاتت میکنم.
برو ببینم!
چشم.
ارشد!
چرا گذاشتین بره؟
خواهر!
وقتشه.
با هم بریم به مراسم قربانی کردن؟
مراسم قربانی کردن...
- سلام استاد - سلام پدر
امروز در فرقه ی شوان یوان
بازی شکار دوباره برگزار میشه.
برکت و محبتِ خدایان شامل حالِ ما شده.
اجدادمون نظاره گرِ ما هستن
و من "یان لی" ازشون میخوام به شوان یوان
برای آوردنِ آرامش به امپراطوری تای یوان، کمک کنن.
به امیدِ اینکه دوباره کنترلِ پنج امپراطوری رو به دست بگیریم!
به فرقه ی شوان یوان برای آوردنِ آرامش به امپراطوری تای یوان کمک کنید!
به امیدِ اینکه دوباره کنترلِ پنج امپراطوری رو به دست بگیریم!
گوش کن.
با اینکه فرقه ی شوان یوان، فرقه ی مهمی در جهانِ هنر های رزمی هستش
فقط اونایی که در کوهستان و فرقه ی شوان جنگ هستن، میتونن هنر های رزمی آموزش ببینن.
فقط افرادِ خانواده های اشراف میتونن این افتخار رو به دست بیارن.
اما ما که فرقه ی شوان یو باشیم.
وظیفه ی فرقه مون چیه؟
ما مسئول رسیدگی به مردم هستیم.
همه شو تمیز کنین.
عمو جو.
عمو جو، اینم لباسی که خواسته بودین.
خوبه خوبه.
بگیرش.
بذار برات روشن کنم.
هرکی اینو بپوشه پایین ترین درجه(سطح) رو داره.
اگه دیدی کسی لباس دیگه ای پوشیده باید کنار بایستی.
بیا بیا.
گوش کن.
هم غذا بهت میدیم هم جا.
مجبور نیستی زیر بارون باشی یا سرما رو تحمل کنی.
این نعمتِ بزرگیه!
باید سخت کار کنی.
فکر چیزای علکی نباش.
مثل رهبر بچه ها "فو یاو" نباش.
ببین، اون فو یاو...
فو یاو کجاست؟
فو یاو کجاست؟
اون کجا رفته؟
به فرقه ی شوان یوان برای آوردنِ آرامش به امپراطوری تای یوان کمک کنید!
به امیدِ اینکه دوباره کنترلِ پنج امپراطوری رو به دست بگیریم!
به فرقه ی شوان یوان برای آوردنِ آرامش به امپراطوری تای یوان کمک کنید!
به امیدِ اینکه دوباره کنترلِ پنج امپراطوری رو به دست بگیریم!
منو ترسوندی بابا.
چرا اینقدر طولش دادی؟
چه خوشتیپ شدی.
لباسِ من کو؟
ایناهاش.
خوبه که با این لباسا ناشناس اومدیم.
ولی اگه ما رو وسطِ مراسم بگیرن
زنده مون نمیذارن!
این همه آدم تو یوان جنگ هست.
کی کار به ما داره؟
اگه اینقدر نگران باشی بیشتر بهت شک میکنن.
از من یاد بگیر!
آره، کسی منو نمیشناسه.
ولی توی شیطون رو کیه که نشناسه؟
این مراسم هر 8 سال یکبار برگزار میشه.
نمیخوای تماشاش کنی؟
هم فاله هم تماشا.
اگه میدونستم اینجوری میکنی نمیگفتم بیای.
نه نه... میام.
از امروز به بعد، برای این رقابت ها داوطلب قبول میکنیم.
هرکی که به سنِ قانونی رسیده باشه با هر لباسی، سفید، سبز یا قرمز (لباس های هر فرقه متفاوته)
همگی صرفنظر از اصل و نسب میتونن در بازی شکار شرکت کنن.
بازی شکار در ابتدا توسطِ بنیانگذار فرقه مون، تشکیل شد.
هدف از تشکیلش، انتخابِ بهترین شاگرد
برای محافظت از مردم مون دربرابر دزدان و جانوران ــه.
برنده، یه قهرمان خواهد شد.
قهرمان کیه؟
کسی که نیروی طبیعت رو جمع آوری کنه و به شکلِ قدرت درش بیاره.
برنده ی رقابت های امسال، قهرمان میشه.
شکوه و افتخارِ فرقه ی شوان یوان نصیبِ برنده میشه
و او تبدیل به ستونِ قدرت برای امپراطوری تای یوان خواهد شد.
رقابت ها شما رو مفتخر میکنن و در عین حال، به چالش تون میکشن.
هرکی بخواد شرکت کنه
باید درخواست نامه اش رو همراه با خون اش توی "صندوق آسمانی" بندازه.
وقتی تصمیم به شرکت بگیرین جون تون رو در بازی شکار به خطر میندازین.
نباید از تصمیم تون پشیمون بشید.
صرفنظر از اصل و نسب...
اونا هنوزم فرقه ی ما رو حقیر میشمارن.
بد میگم؟
از جونت سیر شدی؟!
بیا برو!
برو! زودباش!
بیا پایین!
بیا پایین!
منِ پیرمرد رو با بالای درخت رفتن، اذیت میکنی؟
گوش کن!
همین حالا بیا پایین!
امروز باید تا سرحد مرگ بزنمت!
تو کی هستی که میری به مراسم قربانی کردن؟
غیر از اینکه دردسر درست کردی یکی دیگه رو هم با خودت بردی.
میای پایین یا نه؟
نمیای؟
میخوام بیام ولی از بلندی میترسم.
دختره ی...
عمو جو، عصبی نشو!
فو یاو، به عمو جو بگو غلط کردی!
No comments yet. Be the first to leave one.