The first 200 lines.
مرسي آرنولد ، خودم ميتونم .
هنوز نميدونم چرا نميشه چند هفته ديگه صبر کني .
چرا اينهمه راهو تا لوکي بايد بري ؟
خوب ما ميخواهيم سخنراني گريس ماکانگا رو بشنويم و اونم فعلا تابروبي بيا نيست .
که اينطور .
عزيزم نميخواد منتظر بايستي ، ممکنه طول بکشه .
بسيار خوب .
- هوا گرمتر از اونيه که بشه اينجا ايستاد . - اگه اصرار داري ، باشه .
- خداحافظ . - خداحافظ آرنولد .
- بديد ساک تونو بيارم . - ممنون .
خداحافظ عزيزم .
چند روز ديگه مي بينمت .
سندي ، اون اينجاست .
سلام سندي ، مچ منو در حين هرس گلها گرفتي .
- گلوربا حالش چطوره ، خوبه ؟ - آره ، خوبه .
تو خبري از تسا نداري ؟
نه ، رفته سمت شمال ، با .. آرنولد بلوم .
ببينم ، ميتوني يه دقيقه اوبا رو ولشون کني ؟
طوري شده ؟
اون هيچ چي راجع برگشت زميني بهت نگفته ؟
از لوکي ؟
البته زبادم از اون عجيب نيست ولي اميدوارم اينکارو نکنه ، اينجا کشور خطباکيه .
چي شده سندي ؟
گزارشاتي به ما رسيده ، از يه زن سفيد پوست و راننده سياه .
امروز صبح پيداشون کرده اند ، جنوب درباچه نورکابا .
مرده ... شايدم بهتره بگم بقتل رسيده اند .
فکر ميکني ممکنه تسا باشه ؟
بنظر ميرسه که در لوکي راننده و ماشين کرايه کرده اند و بعد بسمت شرق رفته اند .
شب رو در لودوار گذرونده اند .
توي يه اتاق ، جاستين .
اون مقتول سياه پوست آرنولد بلوم نيست .
خيلي خيلي متاسفم .
و تو ... چقدر مطمئني ؟
اصلا خوب نيست .
لطف کردي که بمن گفتي ، سندي .
دادن اين جور خبرا راحت نيست .
بنابراين ، ديپلماسي همانطور که اثبات کرديم ...
نقشه و شاخصي اصلي تمدن بشمار ميره که ...
به ملتها ايمن ترين راه و روش حفظ کشور را ...
از ميان مخاطرات فراوان نشان مي ده .
خوب ، همين بود .
سر برنارد پلگرين هم از من خواستن که مراتب پوزش ايشون رو ...
بخاطر عدم حضورشون در درس امروز بشما ابلاغ کنم .
از جانب خودم هم بابت توجهي که نشون داديد ، تشکر ميکنم .
ممنونم .
ببخشيد ، ببخشيد .
- بله ؟ - ببخشيد .
من يه سوال داشتم استاد ، ميخواستم بدونم بريتانيا از کدوم نقشه ديپلماسي داره استفاده ميکنه ؟
درجايي که سازمان ملل رو نديده ميگيره و به عراق حمله ميکنه ؟
يا شايد هم شما فکر ميکنيد که ...
خيلي ديپلماتيک تره اگه در مقابل يه ابرقدرت خم بشيم و ...
همراهش در جنگ ويتنام شماره 2 شرکت کنيم ؟
خوب من نميتونم که از طرف سر برنارد صحبت کنم و ...
جالبه ، فکر ميکردم بخاطر همين اينجا هستيد .
منظورم اين بود که ديپلمات ها مجبورن هرجايي که ميفرستندشون ، ن .
سگهاي لابرادور هم همينطور .
خوب ، بنظرم سر برنارد هم موافق اين مطلب باشه که ...
- وقتي که ... روش هاي صلح آميز بجايي نميرسند ... - بجايي نميرسند ؟
آقاي کوئيل ، اونها واقعا بجايي ترسيده اند ؟
منظورم اينه که ، نه ... ، اونها در مسير حرکت تانکها دراز ميکشن .
بياييد خودفريبي نکنيم ، ما 60 سال طول کشيد تا ...
اين تشکيلات بين المللي رو برپا کنيم که اسمش سازمان ملله .
که بناست از وقوع جنگ جلوگيري کنه ،
- و حالا نابودش کنيم چرا ؟ چون ماشين هاي ما بنزين ندارند؟ - تسا ، محض رضاي خدا بشين سرجات .
من فکر ميکنم ... اجازه يدين ببينم چي ميخواد يگه .
از نظر من نگاه ايشون ميتونه درست باشه و اينکه سياست خارجي يه ملت نيايد که ...
- در راستاي اهداف اقتصادي صرف محدود باشه . - اين مزخرفه .
اين مزخرفه ، شما بايد مسئوليت شو بپذيريد .
بشما پول ميدن تا بجاي اين کشور ... بريتانياي حقير عذرخواهي کنيد .
ايشون ميتونه توضيح بده که چرا تمام وجهه سياسي کشور رو آتيش زده ايم و ...
چرا داريم هزاران انسان بيگناه رو بقتل ميرسونيم که چي ؟
فقط براي حاطر چند بشکه نفت ...
و شايدم يه عکس بادکاري تو چمن کاخ سفيد .
چرا ؟
- حال شما خوبه ؟ - بله ، ممنون .
- شما خيلي شهامت نشون داديد . - نه ، من فقط پرروبي کردم .
- خيلي رفتارم بد بود ، من واقعا ... - شما فقط هيجان زده شده د .
خيلي خجالت زده ام ، متاسفم .
- شما نيايد خجالت کشيد . - من واقعا متاسفم .
و خيلي ممنون که ، ... سعي کرديد ازم حمايت کنيد .
- خيلي ضعيف . - نه شما ضعيف د ، فقط ...
حال در کسل کننده اي د .
خيلي هم کسل کننده ، اما بهرحال من نيايد ...
ببينيد . ميتونم شمارو به قهوه مهمون کنم ؟
- اين منم که يه نوشيدني بشما بدهکارم . - بسيارخوب ، شما منو مهمون کنيد .
- راستي ، من جاستين هستم . - تسا ، حال شما چطوره ؟
- از آشنابي با شما خوشوقتم . - بله ، منم خوشوقتم .
شما خيلي ترسناک شده بوديد ، اما من سرزنش تون ميکنم .
همه اش مزخرفات محض بود .
بنابراين حق داشتيد که اعتراض کنيد .
بايد اعتراف کنم که تاحدودي عصبي شده ام .
منم همينطور ، از اينطرف .
اوه بيا تو لطفا .
بله ، خواهش ميکنم .
ممنونم ، شما راهو نشون يديد .
همينجور جلو ، نگاه کنيد .
- ازت ممنونم . - بابت چي ؟
بابت اين هديه يي نظير .
خوب من خيلي با سخاونم .
نه ، منظورم ...
تو ، ... توخيلي
- تو ميدوني منظورم چيه . - آره ميدونم منظورت چيه .
با تو من احساس امنيت ميکنم .
ميتونم مجسم کنم وقتي که 6 سالت بوده .
سردسته شورشي ها بوده اي .
نه اتفاقا ، خيلي هم معمولي بودم .
بگير جاستين ، اينو بپوش .
آقاي کوئيل ، لطفا .
اين خانم رو ميشناسيد ، قربان ؟
بله مي شناسم ، اون ...
همسر منه ، تسا .
سندي .
بيا .
تسا ,
خداي من ، خيلي خوشحالم کردي .
چطوري اومدي اينجا ؟
منو با خودت ببر آفربقا .
چي ؟ چه جوري ؟ لاي فرش بپيچمت ؟
- يا تو قوطي چايي قايمت کنم ؟ - خيلي بامزه بود .
مجبورم مثل کالاي ممنوعه قاچاقت کنم .
نميتونم تو اظهارنامه ام بنويسم .
گوش کن ، چطوره توي اين جعبه هاي گياهان بذارمت .
اون تو خيلي جات راحته ، مي پيچمت لاي اينا ...
روش هم برچسب هم ميزنم : تسا .
دارم جدي ميگم .
خوب آره ، مشخصه .
و تحت چه عنواني بايد تورو با خودم ببرم آفريقا ؟
برام عنوانش مهم نيست . معشوقه ، رفيقه ، همسر .
اوه ، چقدر قدرت انتخاب دارم .
خوب ... من ...
- البته براي من باعث افتخاره ... - نه نه
- جاستين خواهش ميکنم اون جمله رو نگو . - باشه ، ببخشيد .
من خيلي معذرت ميخوام ، فقط اينکه ...
فقط بگو آره يا نه ؟
خوب ما چندان شناختي از همديگه نداريم و ...
ميتوتي منو بشناسي .
بشناسمت ؟
آره يا نه ؟
خوب دراينصورت من ...
اوه ، يه هديه .
اوه ، ممنونم .
خيلي قشنگه ، بازم ممنون .
اين خيلي خوبه .
- واقعا قشنگ نيست ؟ - چرا .
اونا برام درستش کردن .
سلام ، آقاي بلوم .
مواظب باش .
دست منو بگير .
تو چي بهش دادي ، آرنولد ؟
نويراپين . درمانگاه دولتي بازم تموم کرده .
- جومو . - بله ماما تسا ؟
هنوز آزمايش تو ندادي ؟
- نه . - جومو .
اگه اون اچ آي وي مثبت هست ، احتمال بودن تو هم زياده .
ببين دکتر بلوم . من ديگه بايد برم .
- ميتونيم بعدا راجعش صحبت کنيم . - مرسي ، فقط 10 دقيقه زمان مي بره .
- وودرو خيلي روي وقت حساسه ، دبر برسم اذيتم ميکنه . - باشه ، بعدا مي بينمت .
شما بيا تو اين گرما زياد اينور اونور بريد
تو هم انقدر مثل جاستين غر نزن .
اگه شما زن من بوديد مي بستمتون به تخت .
جدي ؟ بعدش چيکار ميکردي دکتر ؟
خوب اون يه داستان ديگه است .
- بگو چيکار ميکردي . - هي !
بسيار خوب .
و حالا براي اولين بار .
ما وارد قلمروي جديد ميشويم .
اين يک کشف جديد است ...
براي دريانورد و کاشف مشهور ...
ژاک کوئستو .
تو يه چشم چروني .
چه شگفت انگيز .
و حالا ما ميرويم پائين ، پائين ...
اوه ، اين ديگر چيست ؟
- پاکش کن . - نه ، من بايد اين اکتشاف جديد رو براي نسل آينده ...
و تحسين اين انسان دروني نگهداري کنم .
بايد پاکش کني ، برو پاکش کن .
باشه پاکش ميکنم ، نه نميتونم پاکش کنم من از کامپيوتر زياد سردر نمي آرم .
مجبورم نگهش دارم ، متاسفم من دوستش دارم .
- نميشه ببيني از طرف کي فرستادنش ؟ - حتما
تو و آرنولد بلوم يکشنبه شب تو هتل هيلتون نابروبي چه ميکرديد ؟ ..... آيا جاستين خبر داره ؟
- خوب چي شد ؟ - چي ؟
ايميل رو ميگم .
آهان ، اون چيزه ...
هيچي ، يه آگهي تبليغاتي بود .
- تبليغ چي ؟ - هتل هيلتون نايروبي .
اوه ، چقدر سينه هام درد ميکنن .
ميشه زحمتشو بکشي ...
پيشنهاد براي آخر هفته .
- دوشب اقامت به قيمت يه شب . - هوم ، اقامت دونفر قيمت به نفر .
عزيزم ، ميشه بياي يه کمکي بمن بکني ؟
آره ، اومدم .
عزيزم ، ميتوني اينو بگذاري وسط اين اينها ؟
- اينجوري ؟ - آره .
اينجا ، خودشه .
- خوب نظرت چيه ؟ - بنظر من که قشنگه .
- خيلي جالبه . نه ، نه
منظورم اقامت آخر هفته تو هتل هيلتونه .
- اوه نه ، يه کم زيادي تجملاتيه ، براي ذائقه من . - جدا ؟
از کجا بدونم ، منکه هيچوقت اونجا نبودم .
من بودم ، چند وقت پيش ، با آرنولد رفته بوديم براي يه ملاقات .
No comments yet. Be the first to leave one.