The first 200 lines.
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
. از تعطیلات تابستونی متنفرم
، واسه من، قضیه راجب انتظار نبود
. راجب آماده شدن بود
« مارشال & وحید فرحناکی : مـتـرجـمـیـن: » .:: Marshall , Night_walker77 ::.
, در حالی که بقیه آماده میشدن که کل تابستون رو لخت باشن
. من باید دنبال راههای قایم شدن میگشتم
." اینجایی پس، "چمپ
بابام بهمون گفت که کل سال رو به امید تعطیلاتمون توی دریاچه "رامسون" گذرونده
. یه تابستان پر از استراحت و آرامش
. اینکارو نکن - . نوبت منه -
تو ماشین خوراکی داریم؟ - نه خیر -
، اگه میخوای بزرگ شی ... پس باید شبیه آدم بزرگا رفتار کنی، ولی همش مثل
. من مثل یه آدم بالغ رفتار میکنم
. اولا، رفتارت حتی شبیه نوجوونا هم نیست
... ببخشید - . وای خدا، خفه شید دیگه -
. همونطور که گفتم، از تابستون متنفرم
هرکی یه چیزی برداره
! وای خدا، یه سال طول کشید
. وای پسر، باید رو اینا چرخ میذاشتن
. بابی مارکس به جونی ویلیامز
. بیا رو خط جونی ویلیامز
جونی، اونجایی؟
. لعنتی
بابی مارکس؟
. اونجایی
توی خونه "کمپل" ناهار داشتیم
. خیلی مضخرف بود
. و اینم قاشق ناپلئون واسه خاویار دادن به گربهشه
. دقیقا
. میخواستم شعرش رو بگیرم، بندازم رو آتیش
. وای خدا، شعر رو بیخیال
. آره - . خب، نگران نباش -
. چیزی نمونده که تابستونت خیلی بهتر بشه
. خیلی خب، فردا میبینمت
. توی این مورد، تو مادر هستی
. من کلاسامو طبق برنامه بابی میچینم
. چیزی نمیشه - و اگه نتونی چی؟ -
اگه بابی مریض بشه چی؟ میخوای همینجوری بیخیال کلاس بشی؟
"برنامهت چیه، "لنور - ، اگه بابی مریض بشه -
... خونه میمونم و ازش مراقبت میکنم
. والدینم عادت نداشتن زیاد جر و بحث کنن
. تا وقتی که مامانم درگیر خلق وخوی زنانگی شد
. وتصمیم گرفت بره به دانشکده حقوق
چون تازه دیدنش
. چرا باید که...، اوه سلام عزیزم
. صبح بخیر - . صبح بخیر -
گرسنته؟ - . آره -
مال منه؟
... لباس ِ - . نه واسه اون خریدمش -
. مطمئنی؟ خیلی واسش بزرگه
. آره مطمئنم - جدی؟ -
. فقط یه جورایی بزرگ ترش میکنه
. خب، بهش عادت میکنه
. منم از همین میترسم، آره
. راحته
، مطمئنم که راحته
. ولی میدونی... شبیه چادره
. توش گم شدی - .صبح بخیر -
. صبح بخیر خوشگله - . سلام عسلم -
چطوریایی؟ - . خوبم -
! اولین روز تابستون مبارک
صبحونه میخوری؟
. هرچی به ذهنم رسید رو درست کردم . خیلی واسه امروز هیجان زدهم
باید واسه جلسه آشنایی با بقیه برم . و احتمالا غذایی چیزی دارن اونجا
جدی؟ - . آره-
... اوه، عسلم - . آره، باید برم -
. صبح بخیر و خداحافظ
. دوستون دارم، بای
. باید بیشتر بخوری - . خیلی دوست دارم -
.بعدا یه چیزی میخورم
. فقط حتما یه چیزی بخری
برنامهت چیه؟ میری "موهوک" پیش خواهرت
یا میری یکی دیگه ؟ چی فکر میکنی؟
. اینا موردعلاقهت هستن
. درواقع امسال اصلا برنامه ای واسه کمپ ندارم
جانم؟
. نگفته بودمش؟ فک کردم گفتم
. نه والا، نگفتی
... نگفتی چونکه
. درواقع گرفتن این تصمیما با تو نیستش، رئیس
. يعنی نمیشه که کل تابستون رو ول بچرخی و مادرت رو اذیت کنی
. اون کارای مهمتری از مراقبت کردن از تو داره
... مارتی - . میری کمپ، جناب -
. و اگه خودت یکی انتخاب نکنی، خودم میکنم
شیرفهم شد؟
. میرم تو ایوان یه چیزی بخورم
. بذار یه تابستون خوب داشته باشیم
. یکم میوه بخوریم - ... فقط -
. هوای پاک، واسه همین اینجاییم
هی، در این باره بعدا حرف میزنیم، باشه؟
. باشه
. بیا فقط از صبحونه لذت ببریم، خودم و خودت
. مثل یه قرار
. یه جورایی، عجیبه - . نه بابا -
. باشه،. ببخشید - . آره، عجیبه -
. بیخیال
خیلی وقته اینجایی، جونی ویلیامز؟
. از وقتی که باز کردن، بابی مارکس
. بیا اینجا، کمک کن لیمونادم رو تموم کنم
:بذار یه چیزی رو روشن کنم
. جونی ویلیامز دوست دخترم نبود
چیه؟
. هیچی
. آره، درسته
، خب، من تو رو بهتر از خودت میشناسم .تو یه مرگیت شده
. ولی راجب همه چی باهم حرف زدیم
. بیا بریم یکم حال کنیم
فکر کنم تنها چیزی که دربارهش حرف نزدیم
اندازه دماغ اون و انداره کمر من بود
خب میخوای اول چکار کنی؟
چطوره اونو امتحان کنیم؟
جدی؟ آقای از خودراضی داره میگردونهش
بابی مارکس، حسودی؟
بازیکنای دقیقه نودی داریم ؟
. آره - . بفرمایین جلو -
.کلی جا توی گردونه شانس هست
امشب حس خوش شانس بودن میکنی؟
. آره، آره
. برو و شرطت رو ببند
. همه "پیت مارینو" رو دوست دارن . "به خصوص "پیت مارینو
. شرط خیلی خوبیه
. باشه
گردونه همین طوری میچرخه و میچرخه . کجا بایسته، خدا میدونه
... چهارده - . وای خدا جون -
! یه برنده داریم - . وای خدا، خیلیخب -
. تو اولین برنده بزرگ امشب هستی
. جدی؟ باشه - . آره-
. انتخابت رو بکن
. اون یکی
. اونیکی خودشه
. بفرمایید، خانوم خوش شانس
. ممنونم، قشنگه
قراره کل شب رو دنبال خودمون بکِشیمش ؟
. خب مشکلی نمیبینم که همینجا باشه
ولی واسه کار فکر کنم بهتره که
. یه کم این دور و بر با خودت ببریش
... آره، خوشحالیم به هر طریقی که میتونیم بهت کمک میکنیم، پس
. عالی
خیلی خوبه مگه نه ؟
فکر میکنی چیزی تو چشاش گیر کرده بود ؟ همش چشمک میزد
. شاید باید بفرستیمش دکتر
میگم یه عرف پوششی چیزی اینجاها وجود نداره ؟
. يعنی اگه نیست ، باید باشه
فکر میکنی اصلا لباس اندازه خودش داره؟
. هی، بیا از این ور بریم
بابی مارکس؟
جونی ویلیامز؟
. فردا برمیگردیم شهر
چی؟ تازه رسیدیم که، چرا؟
. نمیدونم
تا کی؟ - . یه چند هفتهای -
. شاید یه ماه
. شاید - یه ماه؟
. میگم شاید، هنوز نمیدونیم
. ببین، وایسا، مجبور نیستی که بری
. میتونی با ما بمونی
. میتونی بیای اتاق من منم رو کاناپه میخوابم
. نه، منم باید برم
چرا - چونکه باید برم -
. اینکه نشد جواب، بهم بگو چرا
. انقد سیریش نباش دیگه، خدایا
. آتیش بازیا رو از دست میدی . امسال خیلی خفن میشن
میخوای بدترش کنی؟
. نه
بخشید، چیزه... میدونی
میدونم، ولی میدونی چیه، یه کاری واسه انجام دادن پیدا میکنی، و مشکلی پیش نمیاد
مثل چی؟ - مثلا چرا یه شغل پیدا نکنی؟ -
چیه؟
همیشه توی آگهی استخدام یه چیزایی پیدا میشه
. آره، واسه نگهداری بچه
. یا باغبانی . میتونی از این چیزا انجام بدی
. باوشه - . بیخیال -
. نمیدونم، یعنی،کار خیلی سختیه
، وتازه، تا وقتی که بچه های بزرگتری هستن کی منو استخدام میکنه؟
. قیافهت از سنت بزرگتره . اینو بگیر
... هممم
هیچی گیرت نمیاد
به پسری برای مراقبت از " ملکی بزرگ توی دریاچه رامسون
". نیاز داریم ، ساعتی دو دلار
. صد در صد میتونی انجامش بدی
. من... نه
. هه، آره، زنگ میزنیم
. یالا
. اوه، وایسا، نه، نه، زنگ نمیزنیم
. زنگ بزن - . نه، نمیخوام زنگ بزنیم -
چرا؟
چونکه نمیخوام شغل داشته باشم، باشه؟
. انگشتاتو بپا . احتمالا فکر میکنه غذاست
یه زمانی خونواده ویلی رامسون . کل دریاچه رو در اختیار داشتن
اون مال قبل از این بود که به ویتنام فرستاده شه که تقریبا یه نفر رو توی جنگ بکشه
. اون خرسی که گرفتی خیلی خوشگله، دختر کوچولو
. بریم - . زنگ بزن -
. نه، بیخیال دیگه
. جادوگر شرور بهت یه دستور داد، سرباز کوچک
بهتره اطاعت کنی، وگرنه .هم خودت هم سگ کوچولوت رو میگیره
. اون دماغت رو نگیر سمت من . ممکنه خشابش پُر باشه
. هی، رومی
. وقت رفتنه
خب اینجا کشور آزادیه، واپ
No comments yet. Be the first to leave one.