The first 200 lines.
translated by sasha-sbr
Q01
Q01
Q01
!بیا بالا
.هال مرده
.هال که تقریبا هیچوقت کورومی رو تنها نمیذاشت مرده
.کورومی نمیتونه بخنده
.نمیتونه بخوابه
.گوش نمیکنه
.نمیخوره
.گریه نمیکنه
Q01
.کمکمون کن اون بچه رو نجات بدیم
.تو میتونی کمکش کنی
.اونو نجاتش بده
.من دارم تبدیل به انسان میشم
.ببخش که دیر کردم ،Q01
.سنسی، من الان دیگه هال هستم
.درسته
خب بگو ببینم انسان بودن چه حسی داره؟
حس؟ اون دیگه چیه؟
.توانایی حس کردن
.درواقع دارم چرت میگم
!زودباش، وقت رفتنه
.چه خاطره انگیز
.وقتی من دانش آموز بودم، یه شایعه ای بود که هرکس اینو حل کنه یه آرزوش برآورده میشه
.دخترا واقعا تو این بازی وارد بودن
زمان تو هم اینجوری بود؟
.اوه، یادم رفته بود
.تو که از گزشته ی هال خبر نداری
.خیلی گرمه
.شرمنده
.من باید یه حالی از یه پیرزن اون جلوتر بپرسم
میتونی خودت بری؟
.راستی
.بگیر
کورومی و عاقبت؟
.هال اونو نوشته
روزهای همراه بودن با کورومی
.روزهای همراه بودن با کورومی
.این آخرین خواسته ی هال بود
.من انسان شدم
!از این طرف! از این طرف
!خطرناکه
.من انسان شدم
.بخاطر دادن حس دوباره ی با هم بودن به کورومی
من به این شهر اومدم
.به عنوان هال
!معذرت میخوام
شما کورومی-سان هستید؟
.شما باید کورومی-سان باشید
کی هستی؟
.مرکز حمایتی منو فرستاده
.باید راجع بهش شنیده باشی
یادم نمیاد از اونا خواسته باشم واسم
.یه روبات دقیقا شبیه هال بفرستن
.من واسه کمک به شما اینجام، کورومی-سان
.متوجه شدم
.از اینجا میرم
.کورومی-سان
.اگه میخواید از اینجا برم لطفا اینو امضا کنید
.روزهای همراه بودن با کورومی
...کورومی سان
مکعب روبیک؟
!من حلش کردم
.موفق شدم حلش کنم، کورومی-سان
آرزوی شما
.آشپزی با هال
.برو
.فهمیدم
.کورومی-سان
.غذا حاضره
.این اولین باره که آشپزی میکنم
.فکر کنم خرابکاری هم کردم
.غذا رو همینجا میزارم
.حتما بخورید
.فردا بازم برمیگردم
.میبینمت
!صبح بخیر
.کورومی-سان
چیزی لازم ندارید؟
.دارم میرم خرید
.ممنون که منتظر موندید
.بفرمائید
!حلش کردم
.ببین
یه زرافه خونگی میخوام
.دو هزار و هشتصد ین
.کارت شما برای خرید نامعتبر است
لطفا موجودی کارت خود را چک کنید
برای گرفتن وام اینجا را کلیک کنید
چرا؟
!بیا بریم
!بیا دنبالمون
!عجله کن
!من پیداش کردم
!ببین
صفر ین؟
پس تو اون زرافه رو همینجوری بلند کردی که ببری؟
.بله. بعدش فروشنده منو به شدت سرزنش کرد
.خب معلومه
.اما اون صفر ین بود
ممکنه صفر ین باشه
.اما به این معنی نیست که میتونی اونو واسه خودت برداری
.و همچنین نشون میده که اون چیز باارزشه
.اینو واسم بلند کن
با ارزش؟
.چیزی که باارزشه رو نمیشه روش قیمت گزاشت
پس وقتی چیزی صفر ینه یعنی اون چیز بارزشه؟
اگه تو فقط یه زرافه میخوای
نمیتونی از سادائو بخوای؟
.اون یه پیرمرد عجیبه که جلوی مغازه نشسته
قبلا دیدیش، درسته؟
...تو اون زرافه رو میخوای
.اون چیز خاصی نیست
.دخترش همیشه بخاطر رفتار بدش ازش شاکیه و نمیتونه تحملش کنه
.تنها چیز خوبش اینه که سخت کار میکنه
.اون پیرمرد مثل قاطر میمونه
چطوره سوکیکو-سان باهاش حرف بزنه؟
.آره. سوکیکو-سان
سوکیکو-سان! میشه با سادائو حرف بزنی؟
!سوکیکو-سان
.نه
چرا آخه؟
.این داداش واقعا میخوادش
چرا باید به همچین کسی کمک کنم که حتی حد خودشو نمیدونه؟
از طرفی، به نظرت اینکه چیزایی که مال دیگرانه رو مال خودت کنی اسمش دزدی نیست؟
.من واقعا از آدم های بی مزه ای مثل تو نفرت دارم
چرا یه آدم گنده ای مثل تو سنجاق سینه زده؟
میگم... اون چیه؟
.به نظرم این دکمه خیلی زیباست
امروز صبح من
تو کورومی-سان رو میشناسی؟
.بله
جونت دربیاد. خب زودتر میگفتی
.سوکیکو-سان، این هنوز درست نشده
!خفه شو، صدا اردکی
!طاس
.اون به کورومی-سان مدیونه
.اون زمانی که به اینجا نقل مکان کرد با فامیلش دعوای شدیدی کرد
.اونم تمام لباسای سوکیکو-سان رو پرت کرد بیرون
.خیلی خب، سادائو رو بیار پشت خط
وحشتناک نیست؟
.اما کورومی-سان رفت تو سطح شهر و موفق شد همشو برگردونه
اون حتی اونا رو مرتب کرد
.و بین همه توزیع کرد
...کورومی-سان اونکارو کرد
.اون سنجاق سینه از لباس دو تیکه ی کورومی-سانه
.فکر کنم اون چیزی بود که تو اولین قرارش تنش کرد
.با سادائو
.این مزخرفات رو تمومش کنید
.میتونی اون زرافه رو ببری
.من به مغازه اطلاع دادم
.خیلی ممنون
در عوض، من این سنجاق سینه رو
.بذار بمونه
.درش نیار
.تونستم کلی از خاطراتمو بیاد بیارم
.همین برام کافیه
.صفر ین... چیز باارزشیه
!فیلم نگیر
!خیلی ممنون، پدربزرگ
اون چیه؟
.من این عروسکا رو از نخ بامبو که مادربزرگ بهم داده درست کردم
.ببین
.مزه اش بد نیست
.ممنون، هال
.و اینک
!کی بهت گفت اونا رو بفروشی
!صبر کن منم بیام، هال
چرا داری میدوی؟
.ممکنه یکی دیگه بگیرتش
.هیچکس همچین چیزی رو نمیگیره
.سنسی
شما فکر میکنید من میتونم 100% ناراحتی های کورومی-سان رو بفهمم؟
.فکر نکنم
بخاطر اینکه یه رباتم؟
.حتی واسه یه انسان هم مشکله
.درک ناراحتی و لذت دیگران
.به نظرم همدردی با اون واقعا مشکله
.واقعا لازم نیست که بخوای درکش کنی
.نمیتونم کمکش کنم اگه نتونم درکش کنم
چیکار باید بکنم؟
.لازم نیست کاری بکنی
.فقط حواست بهش باشه
فقط باید اینکارو بکنم؟
.درسته
.همین کافیه
،واسه مخلوقاتی مثل انسان
.این از کافی هم کافی تره
!زرافه
!آقای زرافه
!مامان
!اون آقای زرافه ست
آروم باش. ساچیکو-چان منتظرمونه
!اما اون آقای زرافه ست
.خب، این احساسیه که من دربارش دارم
.انقدر به یه جا خیره نشو
.بیا اینو ببریم
No comments yet. Be the first to leave one.