The first 200 lines.
قسمت سی و سوم-
-بکش کنار -ملکه
میخوام یه چیزی بهت بگم
نرو
تو رو خدا اونطوری نگام نکن
نمیخوام حتی یه لحظه، تو هوایی که تو توش هستی نفس بکشم
بکش کنار، گفتم بکش کنار
نه، هر طور که شده باید امشب پیشت بمونم
تو زن منی، من ازدواج کردیم
من هیچوقت طلاقت نمیدم
تا آخرین لحظه ای که بمیری، زن من می مونی
روانی
-ولم کن -بیا بینم
ولم کن
تمومش کن
-نمیخوام -نمیشه
به چه جراتی خلاف دستور من عمل میکنی؟
چون ووبین
داری چه غلطی میکنی؟
وقتی داشتین منو برادر خودتون میکردین گفتین یه خواسته مو برآورده میکنین
الان میخوام ازش استفاده کنم
دست از سر ملکه بردارید
چی؟
من دوسش دارم
ملکه رو
چی گفتی؟
به چه جراتی به زن من چشم داری؟
دیوونه شدی؟
داری...
منو مسخره میکنی؟
فرمانده چون ووبین؟
اینکه ازدواج خوبی نداشتم، مهم نیست
من هنوزم ملکه ی امپراطوری کُره ام
و همسر عاالیجنابم
چطور جرات میکنی همچین حرف بی شرمانه ای رو جلوی من مطرح میکنی؟
صرفا بخاطر اینکه باهات خوب بودم و با هم صمیمی شده بودیم
به نظرت آدم آسونی ام؟
معلومه که باید عصبانی شی
یک آن، عقلمو از دست دادم
متاسفم، فکر کردم...
ملکه معذب هستند
انتخاب خودم بود که...
به اراده ی خودم دوباره برگشتم به قصر
هر تصمیمی که بگیرم خودم مسئولیتشو قبول میکنم
چه بخوام از قصر برم چه بخوام بمونم
هیچ ارتباطی به تو نداره
هر گونه مجازاتی میفرمایید، با جان و دل می پذیرم
معلومه، تو اخراجی
بهم شک داری؟
چیزه...ملکه
فکر کنم فرمانده چون یک لحظه عقلشو از دست داد
آخه چرا انقدر باهاش خوب برخورد میکنی، که برداشت اشتباه کنه؟
ملکه، تو هم مقصری
یادت رفت این اتفاق برای چی افتاد؟
فعلا...
من خستم، برمیگردم به اتاقم
-میتونم که برم؟ -معلومه، ملکه
من زیاده روی کردم
برو بگیر بخواب
فرمانده چون آدم منه، خودم تنبیهش میکنم
خیلی خودتو اذیت نکن، ملکه
درسته، ملکه همچین آدم آسونیم نیست
بیا دنبالم
عذر میخوام، عالیجناب...دستتون خوبه؟
انگار قصد جونمو کرده بودی؟ عقلت اومد سر جاش؟
ملکه ی مادر به من دستور داده بودند
سریعا یک رسوایی برای ملکه بتراشیم
من صبور نبودم
مادر گفت؟ فقط به این دلیل؟
فقط بخاطر این بود که مادر دستورشو بهت داده بود؟
-یعنی تو هیچ حسی نسبت به ملکه... -محاله، عالیجناب
چطور فردی مثل من میتونه به زن عالیجناب چشم داشته باشه؟
اینطور بهتره
داداش کوچولوی من هرگز اینکارو نمیکنه
اما، حس واقعی عالیجناب چیه؟
واقعا میخواید کنار ملکه بمونید؟
منم گیج شدم، به هم ریختم
نمیدونم حسم چیه
اما همش نگران ملکه میشم
دلم براش تنگ میشه، بخاطرش متاسفم نمیتونم بهش فکر نکنم
بخاطر همین تصمیم گرفتم...
که ملکه رو از شر مادرم محافظت کنم
دارید میگید میخواید با ملکه ی مادر، دشمن بشید؟
اگه نیاز باشه، اینکارم میکنم
پس، این دستور که ملکه رو زن خودت بکنی...
رو تموم کن
اما ملکه ی مادر یه گوشه نمی شینند...
فرمان سلطنتیه
دیگه نباید میزدمش
حتما دردش گرفته
براش متاسفم، چطور تو روش نگاه کنم واقعا؟
ملکه، چون ووبینم
حتما خیلی درد گفته؟
بله، جاش یه کم درد میکنه
ببخشید، حتما بدجوری زدم
شوخی کردم، نگران نباشید
اگر ملکه دخالت نمیکردند، کار به جاهای باریک میکشید
اما میتونم بپرسم چرا اونکارو کردید؟
میخواستم کاری رو بکنم که شما گفتید، فرمانده چون
دیگه نمیخوام با لی هیوک بجنگم
نه، میخوام بهش نزدیکتر شم
میخوام از احساسات لی هیوک علیه ملکه استفاده کنم
هر تصمیم که ملکه بگیرند، من اطاعت میکنم
اما نگرانم
اگه لی هیوک واقعا ملکه رو دوست داشته باشه چی؟
و اگه آخرش نزاره برین و عذابتون بده
نمیدونم اونوقت باید چیکار کنم؟
چرا برای همچین چیزی نگرانی؟
اصلا و ابدا قصد ندارم که احساسات اون مردک حال بهم زنُ قبول کنم
حالا می بینی
نمیزارم مرگ ناعادلانه ی مادرم بیهوده شه
حقیقت پشت مرگ ملکه سوهیون، مرگ مادربزرگ...
رو فاش میکنم، تا لی هیوک به جزای کارش برسه
چطور از پس بچه ای که خودت به دنیاش آوردی، برنمیای؟
داشتب چیکار میکردی؟
وقتی آری داشت عاشق ملکه میشد داشتی چیکار میکردی؟
این موقتیه
هیات ممیزه ی سلطنتی گزارش سوء استفاده ملکه از بچه رو میدن...
و فعالان مربوطه نیز اعتراضات خودشون رو اعلام میکنن
ملکه تسلیم میشه
نمیتونیم منتظر بمونیم میوه برسه و از درخت بیفته پایین
فک میکنی واقعا این اتفاق بیفته؟
فردا همکلاسیهای شاهزاده آری رو انتخاب میکنیم
باید یکبار و برای همیشه تمومش کنم
میخواین با آری چیکار کنین؟
شما نمیتونین از آری من استفاده کنین
طوری برخورد میکنی انگار میخوام نوه ی یکی یدونمو بُکُشم
نگران این مسئله نباش
همینجور ادامه بده به مصاحبه به عنوان یه مادر غمگینِ رها شده
خودم مراقب بقیه اش هستم
شما چه کار اشتباهی کردید، مادر؟
که ما رو از هم جدا کردن؟
انقد دلم برای مادر تنگ شده که میخوام گریه کنم
شاهزاده آریِ من، واقعا خوشگله
امروز میخوان همکلاسیامو انتخاب کنن
خیلی بده که مادر شما نمیتونین پیشم باشین
منم دلم میخواد بیام ولی کاری از دستم برنمیاد
جاجاااااان
اینارو می بینی؟
اون چیه، مادر؟
برای شاهزاده آری ام و دوستاش کوکی پختم
واقعا، مادر شما فوق العاده این
میدونی که با دوستات چطور برخورد کنی؟
به هیچ وجه گستاخ نباش
اصلا گستاخ نمیشم
به حرفای دوستام گوش میکنم و اول به حرف بقیه گوش میدم
و اون طور که برازنده ی یک شاهزاده است، انجام میدم
درسته؟
دقیقا، من به شاهزاده ی خودم اعتماد کامل دارم
امروزُ با موفقیت بگذرونی، خدافظ
خدافظ
مثل مادر واقعیش رفتار میکنی
مادر واقعیش که با ملکه ی مادر دست به یکی کرده
تا با استفاده از شاهزاده آری منو بندازه بیرون، حق داره اینو بگه؟
استفاده از شاهزاده آری؟ منظورت چیه؟
میترسم کسی بشنوه
کی بود که اون بانوی دربارُ وادار با مصاحبه با مطبوعات کرد؟
اسم خودتم میزاری مادر؟
به این فکر نمیکنی که ممکنه بعدا شاهزاده آری ناراحت شه؟
اگه انقد نگران آری هستی پس چرا با شلاق زدیش؟
چون میخوام آری مثل یه آدم خوب بزرگ شه
نمی بینی آری تنها امید این خاندان سلطنتیِ تباه شده اس؟
خیلی خوب میدونم
بخاطر همین باید بری تا این آخرین امید بتونه پر و بال بگیره، ملکه
شاهزاده آری، بزارید دوستانتون رو معرفی کنم
بزرگترین نوه ی پسری نخست وزیر پیشین چو
خانواده با اصالتی که مهد پرورش نخست وزیران و فرماندهان بوده
و ایشون نوه دختری رئیس کو از گروه گونگ یونگ هستند
که در صنایع مالی کشور ما نقش دارند
چرا با هم سلام و احوالپرسی نمی کنین؟
-از ملاقات با شما مفتخرم، شاهزاده خانم -از ملاقات با شما مفتخرم، شاهزاده خانم
اینها از طریق یکسری آزمون ها و پروسه های سخت انتخاب شدن
همکلاسی های فوق العاده ای براتون هستن
امیدوارم دوستان خوبی برای هم باشید
شاهزاده
این دو نفر شایستگی همکلاسی شدن با من رو ندارند
نه...منظورت از این حرف چیه؟
اینها مغایر با چیزی هستند که مادرم ملکه اوه سانی
به من آموختند
شاهزاده آری، این حرفها چیه جلوی این مهمانان ویژه میزنید؟
همگی که خبر دارید که مادرم چند روز پیش من رو تنبیه کرد؟
بخاطر اینکه مادرم چند روز پیش من رو شدید تنبیه کرد و با شلاق ادبم کرد
مردم پشت سرش میگن از من متنفره و ازم سوء استفاده میکنه
حتی این چرت و پرتها رو در تلویزیون هم دیدم
اینها همش سوء تفاهمه اشتباه از من بوده
یهویی چرا این مسئله رو اینجا پیش کشیدی؟
این دوستایی که امروز اینجان، از من بدترن
اون فیلم رو پخش کنید
گفتم که نمیخوام این کلاهُ سرم کنم
اون کلاه که قرار بود از فرانسه سفارش بدی، چی شد؟
دنبالش گشتم
اون بِرَند رو دادن به شاهزاده آری
داری اعصابمو خورد میکنیا
مامان چرا انقد بدرد نخوری؟
فایده اش چیه که در صنایع مالی باشی؟
وقتی قلبش خالیه و حرفا و کاراش پوچ
شاهزاده...اون...
قصر حالا همچین تحفه ایم نیس
خیلی عقب افتاده ان
چیه؟ جلوی چشتو نمی بینی؟
No comments yet. Be the first to leave one.