The first 200 lines.
دفتر یادداشت رو برام بیار
و شهادت علیه من رو رد کن
این تمام چیزیه که ازت می خوام
= قسمت 42 =-
اين چيه؟
فکر ميکني که مي توني منو با اين تهديد کني؟
دارم به اين فکر مي کنم که
با اين چيکار مي تونم بکنم
بهم بگو چي مي خواي
در باطنت چي مي خواي
چيزي که مي خوام
چيزيه که يه انسان بايد انجام بده
عذر خواهي
به کاري که کردين اقرار کنيد و براي بخشيده شدن خواهش کنيد
از خانواده ام
و پدرم
اينقدر
انجامش براتون سخته؟
سانگ جون
واسه بخشيده شدن ازت خواهش نميکنم
احساس گناهکاري نميکنم و التماس نميکنم
پس من رو نبخش
قربان
بفهم که جي وان
با اون رکورد چيکار مي تونه بکنه
و همين طور چقدر محتمل ضرر ميشم
الان انجامش بده
بله قربان
مادر
... اينجا چيکار ميکنيد
از رئيس شين شنيدي؟
چند ساعت قبل آزاد شدي
چرا بهم زنگ نزدي؟
نمي توني تصور کني
همه چه حسي داشتن
وقتي که اين شکلي گير افتاده بودي
چرا اول اومدي اينجا به جاي اين که بري خونه؟
الان توي راه خونه ام
با عجله اومدم خونه وقتي شنيدم آزاد شدي
متاسفم
ديگه نمي ذارم اين اتفاق دوباره بيافته
البته که نه
نبايدم بذاري که اين دوباره اتفاق بيافته
نگران نباشيد ، اين ديگه اتفاق نمي افته
باشه
بيا بريم خونه
! جي وان
مادربزرگ من خونه ام
! بله
! بچه من
حالا که تو خونه اي ، همه چيز خوبه
تو حالت خوبه ، پس همه چيز خوبه
تو واقعا مادر بزرگت رو ترسوندي
دو شبه که اصلا نتونسته بخوابه
تِه سو از حدش گذشته
چطور تونست کاري کنه که دستگير بشي؟
وقتي که خودش کسيه که مرتکب جرم شده؟
! اون خيلي پَسته
تِه سو واقعا اين کارو کرده؟
! اوه ! من خيلي عصباني ام
! يه حسابي ازش برسم
! اي خدا
مامان ؛ آروم باش
اگه سعي کني که ببينيش
کي ميدونه که چه گستاخي هايي بهتون بکنه؟
مادربزرگ
بيا اول بخوريم
گرسنمه
بله
بله ؛ مادر
بذار يه دوشي بگيره و يه چيزي بخوره
بله ؛ بچه خودم
براي نوشيدن يه چيزي بهت ميدم
خونه اي؟
سلام؟
جي وان ؛ يونگ جو ام
سلام يونگ جو
پدرم گفت که رفتي خونه
اوه
حالت خوبه؟
البته ؛ چيزي نبود
الان سرت شلوغه؟
فقط دارم استراحت ميکنم
چيزي شده؟
هيچي ، فقط دارم ميرم
چي؟
تو کجايي؟
توي راه خونه ام
واقعا؟
پس همون جا وايسا
يونگ جو
بله؟
چيزي شده؟
... اون پدرته
... نه حقيقتش
وقتي که توي اون جور جايي بودي
بهتره که اينو بخوري
اين توفو به روش سنتيه
و اين يکي اُرگانيکه
چي؟
مثل اين نبوده که من زندان بودم
حس کردم اين درسته
ولي اين يکي برات خوبه
نمي دونستم از کدومش خوشت مياد ، براي همين دوتاش رو گرفتم
من واقعا بايد اينو بخورم؟
نمي خواي؟
نه ، مي خورمش
اين يکي سرخ کردنيه
پس اين يکي رو مي خورم
يکم شيرينه
شايد يکم سس سويا کمک کنه
سس سويا؟
صبر کن
من يکي خريدم
اوخ
بزن توي اين
باشه
مزه اش بهتر ميشه
اين بهتره - واقعا؟ -
واقعا بايد اينو دوست داشته باشي
پدر ، چرا اين کشو قفل شده؟
چون چيزي گذاشتم داخلش
اين يه مدرک مهم واسه جي وانه
به اين کشو احتياج دارم ؛ پس مي توني بازش کني؟
چرا تو داري کار تحويل رو انجام ميدي؟
هيچ کس ديگه اي رو پيدا نکردي؟
اين چيه؟
بايد خسته باشي
اينو بنوش ؛ خنکت ميکنه
اينجا
اين شيرين و تازه اس
مگه نه؟
يه عالمه عسل وحشي از مغازه عمه ات توش گذاشتم
ولي مال من فقط چاي جوئه
ولي اون فقط چاي عسلي مي خوره
منم عاشق چاي عسلي ام
مخصوصا چاي با عسل وحشي
باشه ، پس دفعه بعد
براي تو هم چاي عسلي مي گيرم
خواهش ميکنم
چرا اينقدر بچه اس؟
کار کردن براي اين جور آدمي واقعا بايد سخت باشه
اون از قبل خيلي بهتر شده
واقعا؟
پس وقتي که اون رئيس تون توي بانک بود
اون پس فطرت بيشتر از الان تهديدت مي کرد؟
چطور مي تونه با يه چايي کوچيکم کنه؟
اون نمي دونه که اين چقدر توهين آميزه؟
چيزات رو جمع کن و از اينجا بيا بيرون
روز يکشنبه توي مغازه پوره فروشي ام
منو ساعت 2 ببين
ديگه نمي تونم توي کره بمونم
به اندازه کافي خارج بودم ، براي همين الان ديگه بايد برگردم
من اينا رو مي گيرم
يون ها
اين چيه؟ اشتهات رو از دست دادي؟
چيز ديگه اي رو دوست داري؟
بايد واقعا دوستم داشته باشي
هميشه ازم مي پرسي که چيزي مي خوام يا نه
البته تو دختر با ارزشي هستي
به خاطر اين نيس که بهم ترحم ميکني؟
چرا بايد بهت ترحم کنم؟
تو خواهر بزرگتري داري که شبيهت هس و
مادر بزرگ ، سون هي ، و من که عاشقتم
و مادري که بهت قول داده که بياد و ببردت
در مقايسه با زندگي که داشتم
احمق ، تو يه دختر خوش شانسي
عمه ، زندگيت چطور بود؟
اين چيزي نيس که بتونم به يه بچه بگم
تو مادري داري که سرزنشت ميکنه ولي حواسش بهت هس
پس زندگيت هم الان بهتره
بله ، بعد اين که مامانم رو ديدم زندگيم بهتر شده
زندگي هر دوتامون بهتر شده
پس بيا لبخند بزنيم
براي همينه که
نمي خوام برم
بري کجا؟
اگه نمي خواي بري خونه ، اينجا بمون
بالاتر از باج گيري و دستکاري مدارک
اگه بهش بگي که مرتکب شهادت دروغ بشه ؛ مي توني
کسي بشي که با شهادت دروغ قصد گمراه کردن اذهان رو داره
چيزي که خيلي جديه اينه که همون اندازه که نگران بوديد
مطبوعات بي خيال اين نميشن
شما توي اون رکورد ضبط شده ايد
پس مهم نيس چطور جواب ميديدم
اين اصلا بهمون کمکي نميکنه
رئيس جانگ داره سعي ميکنه تا جايي که مي تونه يکم بيشتر
تو رو لاي منگنه بذاره
اگه اين رو به مطبوعات گزارش بديم ، رئيس جانگ
دچار مشکل جدي اي ميشه
سلام خانم جونگ
چطور مي تونم بهتون کمک کنم؟
خدمتکارم رو فرستادم بيرون
فکر کنم بايد با هم صحبت کنيم
چطور مي تونم بهتون کمک کنم ؛ خانم؟
درسته که
همسرم پول سانگ جون رو دزديده؟
بهم بگو هان سوک
اين حقيقت نداره ، سوگ يونگ
حقيقت نداره؟
No comments yet. Be the first to leave one.