Release info

It's Okay It's Love E14 P Forum Korean-Dream ir
A Commentary by sunflowermag
ترجمه و زیرنویس: فاطیما

Tags

other
Published on: 2014-09-07
Downloads: 32
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اگر چه اين داستان بر مبناي علم روان پزشکي ساخته شده است اما همه ي بيماران و روش هاي درماني با نگاهي داستان پردازانه انتخاب شده اند

قسمت 14

تا کي بايد اين طوري وايسم؟ مي خوام بشينم

*چون مدتها در کنار هم بوده ايم*

*خوشحال بودم که دوستي تو را با خود دارم*

*بدون اين که بدانم اين عشق است*

دوسِت دارم *زندگي کردم*

بذار يه کم اين جوري پيش هم بمونيم *آري، اين چنين زندگي کردم*

باشه *امروز، دوباره و دوباره، کلامي که نميتوانستم بر زبان آورم*

*در پيشگاه خانه ات بايستم، کلامي که آماده ساخته بودم*

*دست کم در رويايم، دست کم در آن رويا*

*بر چشمانت بنگرم و آن کلام زيبا را که مي خواستم به تو اقرار کنم*

*دوستت دارم*

زود صورتتو بشور و بيا

دير بيام تو مضطرب مي شي

يادته؟

شبي که تو ساحل با هم بوديم، گريه مي کردي

به چي فکر مي کردي، گفتي بعداً بهم مي گي

بعد از اين که داستان زندگيتو شنيدم ...اگه بازم بگم دوسِت دارم

...گفتي، فقط اون موقع ست

که باور مي کني من واقعاً دوسِت دارم

...و بهم مي گي که

دوسِت دارم

امروز، چيزي رو که نمي تونستم بهت بگم، مي گم

قصه ي زندگيمو که برات تعريف کنم مي ترسم همه ي علاقه ـي تو رو به خودم از دست بدم

اما بهت مي گم

اگه سخته، نگو، هاي سو

نه، مي خوام بگم

...من هميشه قوي، سرد

و خودخواهم

اما حس مي کنم نسبت به تو مي تونم سلاحمو زمين بذارم

...برا من اين يعني عشق

...سال سوم دبيرستان بودم

به مدرسمه ـم زنگ زدن گفتن پدرم تو اورژانسه

اصلاً تعجب نکردم

قبلاً هم چند بار اتفاق افتاده بود

وقتي داشتم مي دُييدم برسم بيمارستان ...آرزو مي کردم

بابام زنده نباشه

اما بابام بازم زنده موند

خوشحال نبودم

حس مي کردم همه چي برگشته سر جاي اولش

رئيس کيم! چرا ديگه نمياين مامانمو ببينين؟

قبلاً همو مي ديدين، پس چرا ديگه حالا همو نمي بينين چرا ديگه بهش پول نمي دين؟

دانشگاه چي؟

چرا ديگه نمياي مامانو ببينين؟ چرا؟

چرا؟ چرا؟

بعدش مامانم و رئيس کيم دوباره همو مي ديدن

من اين طوري مامانو فرستادم پيش رئيس کيم و

رفتم دانشگاه علوم پزشکي

* چرا عشق اين گونه است؟ *

دوسِت دارم * عشق؛ که قسم خورده بودم ديگر به آن تن ندهم *

خيلي دوسِت دارم * چرا عشق اين گونه است؟ *

دوسِت دارم، هاي سو

خيلي دوسِت دارم

* تا ابد در کنارم بمان *

هان کانگ وو جمعه، 5ام

جه يول، يادت که نرفته قراره روزي که آزاد شم، تنهايي همو ببينيم؟

بهت زنگ مي زنم، منتظر باش * تويي که قلبم را نواختي *

هان کانگ وو * دوستت دارم *

* تو را که مي بينم قلبم به درد مي آيد *

* چيزي نيست، عشق است *

يون سو * اين قلب شکسته، من، و اين عشق *

* مي تواني بپذيري *

يون سو * من *

خوابم مياد

اين تخت خوابه مي خواي اينجا بخوابي؟

آره

رو تخت

شايد تو منو درمان کردي؟

حرف نزن. بخواب

* همچون گلي که در باد مي لزرد *

* آمدي به سوي من *

* تويي که قلبم را نواختي، دوستت دارم *

* تو را که مي بينم قلبم به درد مي آيد *

* چيزي نيست، عشق است *

* اين قلب شکسته *

بيا همون جايي که بدبخت شديم

همون خونه ي لعنتي که من و تو مامان توش زندگي مي کرديم

هان کانگ وو

بله؟

بله، کانگ وو

ببخشيد، الان نمي تونم. هاي سو اينجاست و

قراره برم برادرمو ببينم

چي داري مي گي؟

آخرين بار؟

آره، چي؟

هي، بچه، کجايي؟

چه خبر شده نصف شبي؟

...سونيو گفته

!جانگ جه يول ديوونه ـس، بچه

هي- جانگ جه يول ديوونه نيس، مريضه

!تلفونو بده من! تلفونو بده من

!تلفونو بده من

سونبا يونگ جين سوچو گو، سوچو دانگ

بله، هاي سو؟

بله، سونبا

همين حالا آدرس جانگ جه يولُ برات اس ام اس مي کنم

با آمبولانس بيا

خوبه همين الان بيام؟

يا يه کم ديگه صبر کنم؟

مي خواي يه کم ديگه پيشش بموني؟

جانگ جه يول

برا اولين بار راحت رو تختش خوابيده

مي خوام بذارم يه کم ديگه بخوابه ...اما

باشه پس، نيم ساعت ديگه ميام

لطفاً، ازت خواهش مي کنم

...تا وقتي خوابه

منتقلش کن بدون اين که چيزي بفهمه

يه آرام بخش آماده کن، خواهش مي کنم

چرا جانگ جه بوم حالا آزاد شده؟

آ، حرف نزن، وقت نداريم

!زود برو پاجو مادرشو ببين. الان

!اُ..باشه، باشه

آروم برو

اُ، هاي سو، پيش جه يولي؟

هاي سو، متأسفم اما نگران کانگ ووـَم بايد برم ببينمش هاي سو، حواست به منه؟-

گفت آخرين باريه که زنگ مي زنه و اين اذيتم مي کنه

و برادرم آزاد شده

مي رم کانگ وو و برادرمُ ببينم، بعد برمي گردم

سونبا، برو جاده ي 16 يانگ سوري جانگ جه يول رفته اونجا

اگه اين دفه برنده نشم مي خوام همونجا بميرم

اون وقت بيمه بايد پولشو بده، مگه نه؟

مي خوام اونو بدم به مامانم

جانگ جه يول

متأسفم، هاي سو

کجايي؟

...کانگ وو، مي دوني، کانگ وو

...هاي سو ...مي شه

بعداً بهت زنگ بزنم؟

فقط بگو کجايي، جانگ جه يول فقط کجايي

دارم مي رم خونه ي کانگ وو

...تقريباً

!جانگ جه يول، جانگ جه يول

...جانگ جه يول

آرام بخشو آماده کن

.:.:ترجمه و زيرنويس:.:. فاطيما

منظورت چيه کجام؟ من هم دارم ميام ديگه

اما هيونگ، مي شه يه کم ديرتر بيام؟

چي؟

...خدايا، اون

خدا، ماشين

چرا دير مياي؟

تو با ماشين مياي من پياده

از چي مي ترسي؟ از اين که با من رو به رو شي؟

چرا بايد از روبه رو شدن با تو بترسم، هيونگ؟ جانگ جه بوم

همين که فکرشو مي کنم مي تونم با تو نوشيدني بخورم، خوشحال مي شم هان کانگ وو

هيونگ، فقط يه ديقه هان کانگ وو

کانگ وو، الان کجايي؟

مدرسه ـم تعطيل شده دارم مي رم خونه

نمي تونم خيلي حرف بزنم

مامانم داره وسايلو جمع مي کنه از اينجا بريم

بايد زود برم کمکش کنم

کانگ وو، اول بيا منو ببين بعد برو

اون جوري نرو، کجايي؟

همه ي اين مدت، به خاطر تو خيلي خوشحال بودم، آقاي جانگ

تو هميشه هواي منو داشتي

کسي که هيچ ارزشي نداره

...دوسم داشتي

وقتي هيچ کس ديگه تو اين دنيا دوسم نداشت

...با برنده شدن تو مسابقه

...مثه تو که مامانتو خوشحال کردي

من هم مي خواستم مامانمو خوشحال کنم

آقاي جانگ، مي دوني آره؟ خيلي خوشبخت شدم

خدافظي نکن

هنوز نه، هنوز نگو

...بخشيد، راستش مي دونم

سربارت شدم. با اينکه مي دونستم ... داره بهت سخت مي گذره

نيومدم پيدات کنم

متأسفم. جبران مي کنم کانگ وو، کانگ وو؟

!نه

...کانگ

...کانگ

...اونجا

..اونجا...کانگ...اونجا

!جه يول

.جانگ جه يول. جانگ جه يول

.جانگ جه يول

.هاي سو

.اونجا

... کانگ وو داره يه کاري بکن

...من

من خوبم

به داد ...کانگ وو برس ...کانگ وو

...کانگ وو داره يه کاري بکن

يه کاري بکن

بيماري لوگيري تو اون به شکل اختلال توهم بروز کرده که ناخودآگاه شکل گرفته و کانگ وو رو ساخته

اين مثاليه که ضعف فکرو در کنترل جسم نشون مي ده

سو نيو وقتي ديد تو چقدر فوق العاده اي که با جانگ جه يول به هم نزدي، گفت مي خواد دکتر بشه

وااو، جي هاي سو، تو فوق العاده اي

به جاي تو، من بش گفتم دهنشو ببنده

يه کم بخواب

همه ي اتفاقايي رو که تا الان برا جانگ جه يول اتفاق افتاده کنار هم بذاريم و بهش نگاه کنيم، مي شه نتيجه گرفت درک جانگ جه يول از واقعيت از هم گسيخته شده

احتمالاً، جانگ جه يول، همون سه سال پيش که برادرش از زندان آزاد شده بود و اونو با چاقو زد

ناخودآگاه فهميد که خشم برادرش هيچ وقت فروکش نمي کنه مگر اينکه اون بميره

اون موقع برا اولين بار توهم کانگ وو رفته سراغش

از اون موقع ناخودآگاهش شروع کرده يه سناريو بنويسه، که آخرش، با استفاده از کانگ وو، به مرگ خودش ختم بشه

بميره در حالي که داره کانگ وو رو نجات مي ده

ناخودآگاهش تصادفو انتخاب کرد به جاي خودکشي

چون با تصادف مادرش، که اونو خيلي دوست داره، کمتر درد مي کشه

و احتمالاً فکر کرده ...اين بهترين راه برا تسکين دادن

More Farsi Persian subtitles for It's Okay, That's Love (Gwaenchana, Sarangiya / 괜찮아, 사랑이야)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left